سایر منابع:
سایر خبرها
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (476)
برترین ها: نوشته های طنزِ حاصل ذهن خلاق هموطنان ایرانی از ابتدای پیدایش SMS و ایمیل تا به امروز در شبکه های اجتماعی نظیر توئیتر، وایبر، لاین، واتس آپ، تلگرام و .... حضور همیشگی و پررنگی داشته و دارند. بعید است که سوژه ای در صدر اخبار و صحبت های روز دنیا یا ایران باشد و مردم خلاق ما در راه طنازی و لطیفه سازی برای آن سوژه اقدامی نکرده باشند! سعی داریم در این سری مطالب گزیده ای از این
غرق شدن در هوای شرجی شهر
مضطربم کرده. طاقت نمی آورم و موتور می گیرم تا زودتر خودم را برسانم به بهارستان. ساعت 2:30 در میدان حاضر می شوم. مسئولان برگزارکننده هنوز مشغول اند، اما مردم منتظر نمانده اند. گرچه تا ساعت 4 خیلی مانده، عملاً مراسم شروع شده است. گرمای هوا خبر از یک روز داغ را می دهد. برخی از عابران از این تجمع متعجب اند. از دلیل آن می پرسند و با پاسخ هایی که می شنوند تازه متوجه ماجرا می شوند. در دست برخی از مردم گل
محمد حسین میثاقی؛ کپسول انرژی جلیقه پوش
پرانرژی که سابقه اجرا و گزارش در برنامه های مختلف مثل نود را دارد و دو سال پیش هم تندیس بهترین گزارشگر را با رأی مردم در برنامه سه ستاره گرفت. با او درباره برنامه فوتبال 120 و اجرای آن گفت وگو کرده ایم. فوتبال 120 برنامه ای پر آیتم با ریتم تند است. چیدمان آیتم ها برای حفظ این ریتم چگونه است؟ دغدغه اول ما حفظ همین ریتم است. نکته اینجاست که ما خودمان بیننده های به شدت سختگیری
بیماری اوریون در کودکان، مراقب باشید
نباید به مدرسه فرستاده شوند. بیمار پسر مبتلا به اوریون از نظر تب بالا ، تورم و درد بیضه ها و بیمار دختر مبتلا به اوریون از نظر تب بالا، درد شکمی به علت درگیری تخمدان ها یا التهاب لوزالمعده بررسی شود. در شرایط زیر حتما به پزشک مراجعه کنید در صورت بدتر شدن بیماری پس از گذشت 10 روز ، وجود سردرد شدید که با استامینوفن برطرف نشود و با سفتی گردن همراه باشد ، تب بالا ، استفراغ و
دو بار موافقت کردند و دو بار لغو کردند/ می گویند حساسیت روی نام ساعدی بالاست/نمایشنامه های جاپ شده اجازه ...
تضمینی وجود دارد که دوباره مثل دفعه قبل، خلف وعده نکنید؟ و این بار با چه ضمانتی روی صحبت شما حساب باز کنم؟ او گفت گذشته را فراموش کن و برای اینکه کار انجام شود، تردیدی نداشته باش. به او گفتم باید با گروهم صحبت کنم و بعد نتیجه را به شما خواهم گفت. با گروه صحبت کردم و فردای آن روز، چهارشنبه 22 آذر، نزد مدیر مجموعه تئاترشهر رفتم. جعفری با اشاره به گفتگوی خود با مدیر تئاترشهر گفت: به ایشان
سوال عجیب در خواستگاری شهید مدافع حرم!
اولش خیلی خوشم آمد که مثل خودمان خاکی است. اما وقتی دو سال پیش یادم آمد خیلی حرصم گرفت. آخر آن روز که اصلا مهم نبود با سر و وضع شیک جوانان آن زمان آمده بود. اما امروز که روز خواستگاری و مهم است با همان لباس های معمولی و کاپشن خلبانی و شلوار 6 جیب که آن وقت ها مد بود آمده بود. واقعا بهم برخورد و گفتم درست است خاکی اما نه تا این حد. *ببخشید شما دست بزن ندارید؟ علی آقا خیلی راحت و
احمد محمود به روایت پسرش
را داشت. مثل دو اتاق تو در تو بود ولی در واقع آب انبار بود و ما آنجا را درست کردیم و پدر در آنجا کار می کرد. وقتی سال 74 اینجا را ساختیم، طبقه اول دفتر کار پدر شد و شش، هفت سالی هم اینجا کار می کرد و بعد هم که فوت کرد. مرد نویسنده روز ها را در طبقه اول می گذراند و شب ها را در کنار خانواده اش: پدر مثل آدم های اداری کار می کرد. می گفت: اگر نخواهم مثل یک کارمند کار کنم، ممکن است کار را ر
سفر به اصفهان، پایتخت تاریخی ایران
است، به کاخ زیبای چهلستون می رسید. از ما که بشنوید، برای تماشای این مجموعه حداقل یک روز باید وقت بگذارید؛ چرا که محدوده این میدان چندین کافه و غذاخوری خوب وجود دارد. مسجد جامع: یکی از مهم ترین بناهای اصفهان، مسجد جامع است. می توانید در بازار قدیم (در میدان امام علی (ع)) بگردید و به ورودی 200 ساله بنا برسید. حواس تان باشد که اگر وقت نماز ظهر یا مغرب باشد، درهای فضاهای داخلی بسته اند و نمی
شهیدی که با پرواز VIP عازم بهشت شد+عکس
. گفتند یک سردار سپاه چرا زندگیش باید انقدر ساده باشد؟ واقعا ما هیچی نداشتیم و کلی هم مشکلات مالی داشتیم و بچه هایم همه کوچک بودند. بیشتر بر مبنای محبت و تفاهم بود؟ آن موقع زمانی که ما ازدواج کردیم شاید باز اینها هم ملاک نبود فقط دو نفر که می دیدند مناسب هم هستند یا خانواده ها این تشخیص را می دادند, با هم ازدواج می کردند ولی انصافا وقتی مقایسه می کنم با زندگی های الان که حتی بچه
احمدی نژاد در روز تحویل ریاست جمهوری به روحانی چه گفت؟
داده بودیم که رئیس مجلس چه کسی باشد که ما خلاف عهدمان عمل کرده باشیم؟ چرا همه کارنامه های آدم ها را گره به موضوعی مثل ریاست مجلس می زنید؟ مصاحبه من با خبرآنلاین را ببینید که دقیقا در زمان تبلیغات انتخابات در سال 94 است. در آنجا به خیلی از مسائل اشاره کردم. دو، سه بار در تجمعات لیست امید شرکت کردم. در تجمع خیابان حجاب و در یک دانشگاه و در اسلامشهر. در سالن حجاب فکر کنم 30 نفر بودند و دکتر عارف هم
رابطه مستحکم شهید آدینه وند با مسجد و قرآن
کردن یک مرخصی کوتاه دو ماه دیگر به جبهه اهواز اعزام گردید و بعد از آن دو ماه در جبهه سوسنگرد شرکت نمود و 10 روز مرخصی گرفت به خانه آمد هنوز هفت روز از مرخصی اش نگذشته بود که به جبهه بستان اعزام گردید پس از دو روز مراجعه به جبهه در حمله طریق القدس با فرمان یا حسین به لقا الله پیوست یادش گرامی و راهش پر رهرو باد خاطرات طلبه شهید احمد دره میانی ما در محاصره دشمن قرار گرفتم و ما 4 نفر بودیم
راه کارهای ساده درمان “بیش فعالی” کودکان با طب سنتی
به گزارش خبرگزاری کودک و نوجوان ، همیشه مشاهده چهره کودکانی که به ناحق برچسب “بیش فعالی” به آنها چسبانده شده و ماه ها و بلکه سالها داروهای پرعارضه مثل “ریتالین” را مصرف می کنند مرا می رنجاند. بهانه نگارش این مطلب هم دختر 7ساله ای بود که والدینش، او را نزد من آوردند؛ آرام در برابر من نشسته بود، مادرش گفت: از وقتی داروهای بیش فعالی را به او می دهیم، بدتر شده است، قبلاً راحت می خوابید اما
جامعه یاد نگرفته مدیریت بحران را به بحران ارتباطی تبدیل نکند؛ منتظرقائم در گفت وگو با شفقنا رسانه مطرح ...
همه افرادی است که در میدان عمل هستند یا با آن مرتبط هستند معنای حرف من این نیست که دولتمردان بی گناه هستند بلکه آنها هم قصور دارند و هم در جاهایی هم جرم و تقصیر دارند. اما قصور، تقصیر و جرمشان در بستر بزرگ تری در جهان اجتماعی ما معنا شده است. کار ارتباطات به هیچ وجه فقط دیدن حوادث، وقایع روز و گیر دادن به موضوعات خیلی خاص نیست بلکه بخش اعظم کار ما این است که این حوادث را ریشه یابی کنیم
سفر با کتاب من زنده ام تا قلب دختر سوری
علاقه دارم به دستم رساند تا بخوانم. البته شنیده ام که به تازگی کتاب در سوریه هم آمده و این باعث خوشحالی است که همه می توانند آن را بخوانند. اَمَل 21 ساله است و اهل سوریه. می گوید: سرگذشت این دختر 17 ساله که در جنگ ایران اسیر می شود بسیار برای ما که درگیر جنگ بودیم آموزنده و درک کردنش راحت است. روایت کردن آن همه سختی مطمئنا برایش سخت بوده اما همین که خاطراتش را ثبت کرده است باعث شده در من
پیکر مهران را با صوت اذان خودش بدرقه کردیم
تنها چند روز از خدمتش مانده بود می گوید عباس اگر می خواهی همراه ما بیا. عباس می گوید در این مدتی که اینجا بودم هیچ اتفاقی نیفتاد امروز می آیم ببینم چه می شود. بچه ها در 17 فروردین ماه سال 1394 در منطقه مرزی به همراه همرزمانشان با عوامل گروهک تروریستی جیش العدل که از داخل پاکستان وارد مرزهای ایران شده بودند، درگیر می شوند و مهران و همرزمانش به شهادت می رسند. وقتی جنگ باشد آدم خودش را منتظر شنیدن
واپسین توصیه احمدی نژاد به روحانی
تابلودار دوست آقای لاریجانی هستم. بدیهی است اگر قرار باشد دکتر لاریجانی در مجلس باشد قطعا برای ریاست به او رأی خواهم داد و این مسئله درباره من مثل روز روشن بود. بحث این است که چرا در لیست امید بودید و به نفع آقای لاریجانی کار کردید. اتفاقا مشکل ما با همین سؤال است. مگر قبلش تصمیم گرفته شده بود و تعهدی داده بودیم که رئیس مجلس چه کسی باشد که ما خلاف عهدمان عمل کرده باشیم؟ چرا همه کارنامه
خواب زدگان...
سال از ازدواج زهره و ابوالفضل می گذرد و حاصل این ازدواج امیررضای 13 ساله و امیرحسین 6 ساله است. "مختصر بگویم این خانواده چهار نفره مبتلا به اسکیزوفرنی شدید هستند." این را زاهد می گوید و ادامه می دهد" پدر و مادر قرص هایشان را به بچه ها داده اند، چیزی در حدود سه سال هر دو پسر از داروهای پدر و مادر خورده اند تا بخوابند. البته تا جایی که ما می دانیم..." اگرچه امیررضا بین صحبت
کاظم جلالی: احمدی نژاد به روحانی گفت که مراقب برادران لاریجانی باش، بدبختت می کنند
می شد، یک استانداردی داشتند که با آن استاندارد برخورد می کردند؛ مثل اینکه دست شما زیر پرس باشد، دستتان را پرس می کند و برایش با آهن فرقی ندارد. بنابراین آنجا از جهت کتک زدن و نوع رفتارهایی که نسبت به این بچه ها اعمال شده بود، بسیار خلاف شأن و نامناسب بود. آن زمان گفتند به این دلیل این افراد را به کهریزک بردیم که جا نبود و ما به زندان اوین که رفتیم، دیدیم اتفاقا جا هست و اینها دروغ گفتند. همه
چشم طمع دولت به حساب های بانکی ملت!/ افزایش تعرفه ها خود رو را 30 درصد گران می کند/آژیر قرمز نظام بانکی ...
/> مردم و فعالان اقتصادی در تصمیم های سرمایه گذاری خود، سود سپرده گذاری در بانک ها و مؤسسات اعتباری را به عنوان بازدهی بدون ریسک در نظر می گیرند و هرگونه گزینه سرمایه گذاری در بخش واقعی اقتصاد را با آن مقایسه می کنند؛ لذا با توجه به اینکه فعالیت های اقتصادی علاوه بر همه ریسک ها و زحماتی که به همراه دارد، مشمول مالیات بر سود نیز می شود، باید اختلاف سود معتنابهی با سود سپرده بانکی داشته باشد تا
علی آقا؛ مگر مهتاب هم، گم می شود؟!
/> ... چه کسی فکر می کرد من؛ علی خوش لفظ، پسرکی 16 ساله از همدان که بایستی روی نیمکت مدرسه اش نشسته بود و درسش را می خواند، حالا بیاید توی این بیابان بی آب و علف، در دلِ دشمنِ تا دندان مسلّح، مسئولیت جان پانصد، ششصد نفر جوان پاک و بی غل و غش را برعهده بگیرد؟ این دغدغه که بایستی بچّه ها را سالم به مقصد برسانم و راه را گم نکنم، به سختی آزارم می داد. استرس و دلهره ام هر لحظه بیشتر می شد. به جایی
کار را کامل انجام بده!
. پیغمبر گفت: پس من هم هیزم جمع می کنم. گفتند: نه! شما رسول الله هستی. نمی خواهد! پیغمبر فرمود: نه اگر بناست از این آبگوشت بخورم باید نقشی داشته باشم. جوان می آید سر سفره غذا می خورد و بعد هم فرار می کند. این مورد لعنت است. حدیث داریم: خدا لعنت کند کسی که زندگی اش را روی دوش کسی می اندازد. ملعون من القی کله علی الناس یعنی زندگی اش را روی دوش مردم می اندازد. مردم ما هشت سال جنگ را حل کردند. چه
نویسنده ها و شاعران ما اهل تجربه نیستند
می گفتند می رفتم درباره حوزه های کارگری صحبت می کردم. بر همین اصل فکر می کنم بچه باهوش و بخصوص پرخوانی بودم. هر کتابی که گیر می آوردم می خواندم. حتی همه تابلوهای مغازه ها را می خواندم . این پرخوانی و باهوش بودن هم آخر کار دستمان داد. من دقیقا 4 سال بعد از اینکه وارد سازمان جوانان شدم از این سازمان کناره گرفتم، ولی آرمان سوسیالیسم را تا همین امروز حفظ کردم. در 18 سالگی از حزب کناره گیری کردم و در
تشویق کودک به صدقه دادن
تکونش دادم یه عالمه پول توش بود. روی صندوق عکس یه بچه بود که خیلی ناراحت به نظر می رسید. دلم براش سوخت. با خودم گفتم این عکس کیه؟ چرا مامان و بابا تو این صندوق این قدر پول می ریزند. صندوقو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه پیش مامان. ازش پرسیدم: مامان این عکس کیه. چرا شما هر روز توی این صندوق پول می ندازید. مامان گفت:این پول ها صدقه هستند. ما باید هر روز صدقه بدیم تا بلاها از ما دور بشه. ما باید
نصف روز دخترم و نصف روز پسر
شاهین دو تا بچه دیگر هم دارم. یک دختر 30 ساله و یک پسر 28 ساله. آنها اولش با تصمیم شاهین و من و مادرشان مخالف بودند و اصلاً توی کتشان نمی رفت اما کم کم مجاب شدند. فامیل هم اول برایشان عجیب بود، حتی ما را سرزنش می کردند اما من و مادر شاهین همه شان را مجاب کردیم که خیلی هم سخت بود. پدر بغض می کند. گوشه چشم را با دست پاک می کند و لب هایش آرام می لرزد. مادر شاهین از کنایه ها می گوید: من خودم از
وضعیت اقلیت های ایران
جماعت خوانده می شود مثلاً در کنیسه هایی که در قسمت یوسف آباد یا ابریشمی یا طرف جمهوری وجود دارد. چند کنیسه هست که صبح و ظهر و عصر باز است برای نماز جماعت. بعضی کنیسه ها نه. چون جمعیت کمتر است چون ما باید حتماً ده نفر باشیم که بتوانیم نماز جماعت بخوانیم این کنیسه ها بیشتر روزها و شبهای شنبه باز است و مردم مراجعه می کنند و نماز می خوانند. روز شنبه برایمان مقدس است؛ شنبه نباید کارکنیم و شنبه
مکتب نجف اشرف؛ نگاهی از بیرون
کریم و روایات در قسمت دوم این مقاله به اسیب شناسی حوزه نجف اشرف در موارد زیر پرداخته شده است: آینده استقلال سیاسی و اقتصادی حوزه، ضرورت تبیین تئوریک و مستند کردن اندیشه ها ، تولیدات علمی و انتشارات حوزوی، نظریه پرداری و آشنایی با مبانی فکری و فلسفی جهان جدید، فقه سیاسی، فقه اجتماعی، پرسش های روز و فقه غرب نشینان، کمبود منابع مطالعاتی مذهبی برای شیعیان دور دست، ارتباط بین حوزوی
سخنرانی ویژه آیت الله خامنه ای بدون حفاظت در میان کُردهای مسلح
منتظر بودم ببینم این شیخ حسین که او گفت، کیست. از چند نفر پرسیدم این شیخ حسین کیه؟ که گفتند حسین شهرام فر است. شهرام فر آن موقع برای انجام ماموریتی به عمان رفته بود. * که بعدا تبدیل شد به یکی از بهترین دوستان شما و یکی از اولین شهدای نوهد در جنگ. بله. ما از همان اول باهم صمیمی شدیم. شهرام فر علی رغم اینکه درجه اش سروان بود ولی همه کاره تیپ بود
خیلی ها نمی دانند شهدا چه کردند/ گردان امام باقر(ع) از گردان های تاثیرگذار لشکر امام حسین(ع) بود
روز هفت صبح بود و ما در گمرک خرمشهر آماده اعزام به شلمچه بودیم که خبر رحلت حضرت امام(ره) به ما رسید و واقعاً از شنیدن این خبر جا خوردیم و متأثر شدیم. جنگ ما یک جنگ طولانی بود، یک جنگ هشت ساله، جنگی بود که 2585 روز طول کشید و نمی شود از آن خاطره ای در ذهن نداشت. خاطرات از شهدا وقتی بخواهید بگویید از طلائیه، از فتح المبین، از بیت المقدس و از همه جا می شود گفت، ولی خاطره ای که فراموش نکرده
تجاوز جنسی به دختر 16 ساله | ماجرای دردناک دختری از رباط کریم
و حس اعتماد به پسر در کنار او قرار گرفتم و به آن خانه رفتم البته آن چنان وقت نداشتم، آن روز در آن خانه که صاحبانش نیز معلوم نبودند تنها به صحبت کردن با هم وقت گذرانی کردیم. مایسو چند روز بعد بنا بر درخواست پسر به خانه ای که او ادعا می کرد متعلق به پدر و مادرش است رفت، مایسو می گوید او را در حالی دیدم که سیگار می کشید و گفت که وقت ندارم و می خواهم به یکی از شهرهای کشور سفر کنم به همین خاطر
برای بیان احساساتم دست و پا نمی زنم
اعلام می کنیم که بچه ها از این طریق می توانند آثارشان مثل شعرخوانی، نقاشی و کارهای خوبی را که انجام می دهند یا اطلاعاتی در باره شهرشان را برای ما ارسال کنند تا در یک صفحه مجازی به نام صفحه من به اشتراک بگذاریم. مثلا از آنها می خواهیم، با دوستان خود مصاحبه کنند و صدای آن را برای ما بفرستند. از طریق این تعامل به کودک یاد می دهیم، خجالت را کنار بگذارد و مهارت های اجتماعی را بیاموزد. برخلاف گذشته به