سایر خبرها
اس ام اس روزگار بی معرفت
چه بی معرفت شده اَست روزگار سیلی اش محڪم بود به گوش احساسم. ************************ دوست داشتنت را پنهان کردم... نه از دست تو ... از ترس روزگار ... روزگاری که همه ی دوست داشتنی هایم را از من گرفت . ************************ بگذار بگذرند روزهایی که روز ما نیست آهای روزگار، روز ما هم میرسد. ************************
چرا علی (ع) تقسیم کننده دوزخ و بهشت است؟
: ای فرزند پیامبر خدا چه قدر زیبا به مامون پاسخ گفتی! پس امام رضا (علیه السلام) فرمودند:ای ابوصلت، با او براساس دیدگاه خودش سخن گفتم. از پدرم شنیدم که از پدرانش از علی (علیه السلام) روایت میکرد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرا فرمود: ای علی! تو در روز قیامت تقسیم کننده بهشت و دوزخی. پس به دوزخ میگویی: این فرد از آنِ من و این فرد از آنِ تو. منابع 1 شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام): ج2 :86. *محسن عقیل گزیده ای از سخنان امام ضا (علیه السلام): 168-169. ...
بازی با گوگوش نابودم کرد / اعترافات بازیگر مرد به ارتباط های نامشروع
و همه بازیگران را در بیاورید. مهرجویی فهمید این توطئه اقبال است و فیلم را برد و به شاه نشان داد و گفت بازرس ویژه به من بدهید تا او را به لوکیشنی ببرم که معتادها به آنجا می آیند و خون می دهند. این کار را که کرد، شاه از دست اقبال عصبانی شد. نوار گفت وگوی مهرجویی و اقبال موجود است. هفت سال طول کشید تا این فیلم مجوز گرفت. چرا؟ چون ما در آن زمان چیزی به اسم سازمان انتقال خون نداشتیم. اولین کانتینری که
اذان گویی شهید در تپه های مشرف به استقرار داعش
برسیم. من این گله را به آقا مهدی داشتم که نشد او هم در جوابم گفت که من شهید می شوم و حضرت آقا می آیند پیش محمدهادی ومثال آرمیتا را زد. در دیدار خصوصی که خدمت آقا رسیدیم به ایشان گفتم همه این دلتنگی ها با دیدار شما محو شد. همه این مصیبت ها به این دیدار می ارزد و آقا دست نوازششان را بر سر محمد هادی کشیدند و این برای من خیلی ارزشمند بود ، قشنگ ترین خاطره من بعد از شهادت آقا مهدی این روز
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (61)
! Everybody ‘s Fine | 2009 | Kirk Jones محمد: معلممون میگه خدا شما نابینا هارو بیشتر دوس داره. چون نمی بینید. ولی من گفتم خانم آگه مارو دوست داشت چرا مارو نابینا کرد تا اون رو نبینیم. بعد گفت " خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست، می تونید اونو حس کنید. گفت شما با دستاتون می بینید. " حالا من همه جا رو می گردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره. اون وقت بهش میگم.. هرچی تو
سرمایه تولید فیلم محمد رسول الله پول خرید 2 پنت هاوس در شهر تهران است
داشت، اما این که این مسیر امروز چرا به اینجا ختم شده است چیزی جز یک توفیق بزرگ نیست. ما از همان روز اول به محمد رسول الله(ص) فقط به شکل یک فیلم نگاه نمی کردیم، حتی در انتخاب لوکیشن ها هم دنبال مکانی بودیم که نه فقط برای این فیلم بلکه برای یک نهضت فرهنگی مهیا شود، امروز شما به لوکیشن مکه نگاه کنید، خیلی از جاها که در فیلم کارکردی نداشته است هم ساخته شده است، یک شهرک سه بعدی ساخته شده است که 30 سال
جواد یحیوی: در حق پسرم کوتاهی کردم!
تفاسیر هنوز که هنوز است مردم تو را در خیابان می شناسند و به تو ابراز علاقه می کنند، با تو عکس می گیرند، تو را با اسم کوچک صدا می زنند با اینکه بیش از هفت سال است که جلوی دوربین نیستی. پشیمان نشدید؟ جواد: نه .چون از طرفی متوجه شدم که همه زندگی من تلویزیون نیست، من با نبود تلویزیون تجربه های دیگری در زندگی به دست آوردم. می ترسم بی انصافی به نظر برسد یا اینکه بگویند حالا که دستش نمی
برای ماه و ماهی موسیقی سرخ پوستی هم گوش دادیم!
من گفت: خب آقا حجت یک شعر از ابوسعید ابوالخیر بخوان. چندتا غزل از عطار حفظی؟ بایزید بسطامی کجا زندگی می کرده؟ فرشی که در مقبره عطار هست چه ویژگی دارد؟ حالا تو که در نیشابور زندگی کردی، این فرش همان فرش قبلی است یا الان تقلبیش را گذاشتند؟ من هیچکدام را نمی دانستم. گفت: چرا همه خوابید؟ یکی یک شعر خوب بخواند. این چرت و پرت ها چیه می گویید . دوتا کتاب بخونید بی سوادها آن شب یک اتفاق بزرگ برای من افتاد
خودروی ملی و درهای آسان بازشو!
ارژنگ حاتمی/روزنامه شهر آرا: امروز رفتم خونه، کلید رو انداختم قفل در باز نشد! تعجب کردم. با خودم گفتم شاید کلید رو اشتباهی وارد قفل کردم؛ اما هر کلیدی رو امتحان کردم، نشد که نشد. آخرش به این نتیجه رسیدم که زنگ بزنم. زنگ زدم و صدای بابام از آیفون به گوش رسید: ببخشید شما؟! * پدرجان! دوربین روی آیفون کار نمی کنه؟! - این چیزا به شما ربطی نداره، چی می خوای؟! * می
واکنش امام به تهدیدات امریکا من را مستقل کرد!
من گذشته بود و خیلی ها انتظار داشتند که من خسته شوم و این را ابراز کنم. همه انتظار طلاق داشتند. فرزند سوم که به دنیا آمد گفتند: تو خسته نشدی؟ من می گفتم: از چه باید خسته شوم. در این زندگی چیزی نیست که من را خسته کند. من معتقدم که برای رسیدن به بهترین ها و برترین ها باید تلاش کنیم. برای رسیدن به گنج با ارزش باید اعماق زمین را بکنیم. شهدا تلاش کردند که به شهادت رسیدند. برخی تصور می کنند چون آقای
فوتبال بچه یتیمی است که از همه پس گردنی خورده
سرش بودم و پس از آن با الاهلی به اتریش رفتم و 30 روز نبودم. پس از آن یک روز به ایران آمدم و فرزندم را دیدم پس از آن نیز به اردوی تیم ملی اضافه شدم، یعنی در 45 روز اخیر فقط دو بار دخترم را دیدم. خدا را شکر الان که در اردو هستیم همسرم بعضی شب ها زحمت می کشد و دخترم را به هتل می آورد. من هیچ صفحه اجتماعی نیز ندارم. بارها گفته ام که نه در فیس بوک و نه در اینستاگرام عضو نیستم، خیلی ها می گویند
شفای آیت الله حائری با عنایت امام حسین(ع)
: پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد. من که مرگ را در برابر دیدگانم می دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: سرورم! من از مرگ نمی هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم؛ شما را به حُرمت مادرت فاطمه(س)، شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن گاه بروم. شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد
بی اطلاع سه ساعت در میدان مین راه رفتم!
من نگاه می کرد. گفت: چند ساعت است که در اینجا هستی؟ گفتم: سه ساعت تعجبش بیشتر شد و همین طور که اشک از چشمانش جاری می شد، گفت: تو سه ساعت است در میدان مین هستی. من همین طور هاج و واج مانده بودم. مرا پیش دوستم برد و با هم ناهار خوردیم و من برگشتم به گردان خودمان. راوی:هوشنگ رحیمی
مکتبخانه اکبر
چرخاندم، معاف از عقل و آبرو می دویدم. البته دویدن که چه عرض کنم، مثل یک دیوانه عنان از کف رفته گاهی روی دو دست، گاهی شیرجه زنان در حال بال زدن در هوا، گاهی چهار دست و پا و هر از چند گاهی روی دو پا می رفتم. در خیال خود می پنداشتم دانشگاه منتظر ظهور من نابغه است که بیایم و در صحنه رقابت علمی چنان گرد و خاکی کنم که مرزهای علم و دانش جهان از بیخ و بن به دست من دریده شود. روزی را می دیدم که به دلیل برهم
زندگینامه فریدون جیرانی به همراه مجموعه تصاویر
وارد این مسأله بشوم، ولی خودت داری یادآوری می کنی، این نشریات شما را من به یاد دارم، چون خودم هم در مطبوعات بودم و دقیقاً به یاد دارم که به نشریات تو معمولاً انگ یک جناح می خورد و درواقع درحالی که تو در همه جا گفتی که من نه راست راستم، نه چپم، من به هیچ جناحی وابسته نیستم. در همۀ مصاحبه هایت هم این را گفتی. آقای ده نمکی: من نگفتم، عملکرد من این را نشان می داد. آقای جیرانی: ولی
اخبار ویژه روزنامه های چهارشنبه 11 شهریور
تهران با اشاره به تبلیغات برخی از شرکت های ارائه دهنده اینترنت درباره واگذاری اینترنت ارزان قیمت متذکر شد: قطعا وقتی که شما یک سال خدمات اینترنتی را با 25 هزار تومان دریافت می کنید باید بدانید بالا بودن سرعت تنها یک تبلیغ است و در زمان امضای قرارداد به شما خدمات اینترنتی با سرعت و حجم پایین ارائه می کنند؛ درباره کم فروشی اینترنت هم باید بگویم که اکثر شرکت های ارائه دهنده اینترنت کم فروشی نمی کنند
آن سوی هرمز (59)
رسید. جریان را به طور خلاصه برایش گفتم و منتظر نظر او شدم کمی فکر کرد و گفت: اولاً خودت بهتر می دانی چه کار کنی، تو جوان عاقلی هستی و کمتر اشتباه می کنی و دقت کن که برگه ای دست کسی ندهی. ادامه دارد...
لزوم ثبت مظلومیت مردم ایران در برابر استکبار جهانی/ ضرورت توجه اهالی قلم به تاریخ شفاهی دفاع مقدس
گلوله خورده ام، دو تیر به پای راستم خورده بود، یکی به دست چپم و یکی هم به لگن من اصابت کرد. سرلشکر شهید حاج حسین بصیر قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا بعد از مجروحیت، دوباره به جبهه رفتید؟ بله، یادم می آید وقتی به هفت تپه رفتم چادر فرماندهی، گردان یا رسول (ص) بالای تپه قرار داشت، حاج بصیر وقتی مرا عصازنان دید، سریع خودش را به من رساند و خم شد و گفت: بیا روی کول من تا تو
شخص برانکو بود که مرا نخواست اما هنوز زمان برای بازگشتم به پرسپولیس باقی است
فصل بارها صحبت کرده ام و الان هم از هیچ کس ناراحت نیستم. حتی در این چند هفته که پرسپولیس نتیجه نمی گرفت، گفتم مطمئن باشید این تیم به شرایط خوبش بازمی گردد و دیدید که همین طور هم شد. این نظر کادرفنی پرسپولیس و شخص برانکو بوده که مرا نخواست و من هم برخلاف میلم نتوانستم امسال در خدمت هواداران پرسپولیس باشم. با این حال معتقدم هنوز زمان برای بازگشتم به پرسپولیس باقی است و اگر قسمت باشد دوباره یک روز به این تیم برمی گردم. فعلا بازیکن نفت هستم و از شرایطم در این باشگاه راضی ام. منبع:جام نیوز
به اسم تک نرخی بازار ارز 3 نرخی شده است/ سرکرده داعش عامل خود سوزی یک بیوه زن عراقی / کلید راه اندازی ...
آیت الله هاشمی انتقاد می کنند. فتاحی افزود: همه باید ارزش های این کشور، انقلاب و خودمان را بدانیم و بزرگان انقلابمان را زنده به گور نکنیم. چرا که زنده به گور کردن کسانی که این انقلاب را تحقق بخشیدند، زنده به گور کردن انقلاب است. یادآور می شود آقای فتاحی مانند برخی از همفکران خود جمله امام را تحریف می کند چرا که حضرت امام در ماجرای ترور آقای هاشمی به دست سازمان منافقین نگفتند تا
جعفر ابراهیمی(شاهد): برخی کتاب ها به زور شلاق هم خوانده نمی شوند/ ترویج غیراصولی کتاب؛ خیانت یا سهل ...
اما مردم درگیر فضای مجازی اند. از نظر شما فضای مجازی چه ایرادی دارد؟ همه نوع کتاب هم در اینترنت پیدا می شود. حتی بسیاری از کتاب ها را می توان رایگان دانلود کرد. کتاب به آدم آرامشی می دهد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. برعکس فضای مجازی استرس زاست و آن آرامش را از انسان می گیرد. در سال های اخیر تمهیداتی اندیشیده شد که به شکل عکس عمل کرد و به جای این که مردم را به مطالعه و کتاب خوانی
گفتگو با کارگردان کلیپ هسته ای تتلو
زیرزمینی ها کار کنید. به این صورت نبود که من به خاطر کار کردن با بچه های زیرزمینی همه چیز را رها کنم و به ایران بیایم. یکسری مسائل و مشکلات شخصی بود که تصمیم گرفتم به ایران بازگردم. از آنجایی که هر سفر می روم دوست دارم در آن کشور هم کاری کنم، تصمیم گرفتم تو دو، سه ماهی که ایران هستم کار کنم. ازطرفی چون خیلی سال بود ایران نبودم، یادم رفته بود ایران چه شکلی هست! وقتی بازگشتم ایران، فضا را بهتر
بار عام رسول الله (ص)
امروز جدم رسول ا... بارعام داده (اجازه به حضوررسیدن) وماهم آمده ایم که شکایت تورانزد او ببریم. گفتم: چه شکایتی؟ گفت:حرم بی بی حکیمه (س) را نیمه کاره گذاشتی و اینجا آمده ای مگر نمیدانی هیچ کس آنجا نمی رود. در همین هنگام، فضای مسجد نورانی و روشن شد و به چشم خود دیدم که رسول الله (ص) وارد مسجد شده، به سمت ما آمده همه بلند شدند و هرکس هدیه ای در دست داشت. آرام به آقای جمارانی عرض کردم :همه هدیه دادند
هر چه دارم از امام رضا(ع) است
فقط با توسل به اهل بیت(ع) و روضه و ذکر می شد به بچه ها روحیه داد . شب های عملیات هم همینطور بود . البته تا قبل از ورود به عملیات و خط شکنی باید سکوت رعایت شود تا عملیات لو نرود، اما بعدش حتما همه دنبال فرصتی بودند که متوسل شوند. *مداحی یا نوحه خاصی در آن دوران داشتید که در خاطرتان مانده باشد؟ البته من بیشتر کار رزمی و نظامی انجام می دادم. چون کار رزمی را بیشتر دوست داشتم به
توانایی 20 مدیر در شخصیت عضو فداییان اسلام
شدیم. او جلوتر از من با مرحوم نواب صفوی آشنا شده و زودتر از من در خط مبارزه افتاده بود. یک شب حاج مهدی به من گفت: من دارم به هیئت می روم، دوست داری همراهم بیایی؟ گفتم: بدم نمی آید... و همراهش رفتم. در آنجا بود که شهیدان نواب صفوی، سیدعبدالحسین واحدی، خلیل طهماسبی و بقیه رفقای فداییان اسلام را دیدم. بعد هم که دیگر با آنها بودم و رفت و آمدمان به منزل مرحوم آیت الله کاشانی آغاز شد و افتادیم در این خط
گفتگو با محمدرضا حیاتی؛ از صداوسیما تا من و تو !
اندازه تمام عمرش مقابل ریکوردر خبرنگارها نشسته. محمدرضا حیاتی که به شکل نمایانی می خواهد از احساساتش در همراهی با مردم بگوید. از خوشحالی در روز انتخاب روحانی و روز امضا شدن توافق هسته ای و روزهای دیگری که گرامی داشتن شان برای یکی چون او همان اعتبار و معنای خاص دارد که گمان می کند از او دریغ شده. آشنای غریبه ای که گمان می کند پس از این همه سال می تواند کمی بیشتر لبخند بزند و
ماجرای ایران با لوبیای سحر آمیز حل نمی شود
کمک کرده اید آیا شما اینطور احساس نمی کنید؟ اوباما: به هیچ وجه. ممکن است یک مثال بزنید . سردبیر فوروارد: گفتن اینکه افرادی که برضد توافق هستند افرادی جنگ طلب هستند . اوباما: من اصلا این را نگفته ام. این در واقع جمله ای نیست که من استفاده کردم . آنچه من در سخنرانی خود در دانشگاه آمریکن گفتم و همچنان می گویم یک استدلال منطقی است و غیر احساسی است و آن این است که اگر در
صحبت های کامکاری در مورد خانه تئاتر و بازیگر سودجوی تئاتر
میلیون قطعی می خواهد و پنج میلیون نیز براساس درصدی از فروش گیشه، که من گفتم این درصد گیشه مبهم است چون ما اسپانسر و بودجه دولتی و تهیه کننده نداریم و هرچه باشد از محل گیشه خواهد بود. بازیگران باسابقه تری از توماج در گروه حضور داشتند، گرچه او خود را بالاتر از همه می دانست این جلسه به نتیجه خاصی نرسید. چند روز بعد وی طی پیامکی و قبل از آمدن بر سر تمرین تقاضای دستمزد 9 میلیونی کرد
اخبار حوادث
اعتراف کرد و گفت: با شوهرم برای تفریح به باغ رفتیم. وی به من گفت که دیگر برای ادامه زندگی به خانه مان در تهران نمی رویم و همین جا در باغ زندگی خواهیم کرد. وقتی گفتم که من حاضر به زندگی در باغ نیستم در جواب گفت تو رفتارهایت خیلی مرموز است و باید همین جا زندگی کنی! نسبت به وی کینه به دل گرفتم و چون در باغ اسید داشتیم، نیمه های شب آن را برداشتم و سراغ شوهرم رفتم. وقتی در خواب بود، اسید را روی
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (92)
1. شما هم به کمپین نه به خرید ماشین های صفر ایرانی بپیوندید... خود من تو این دو هفته که به این کمپین پیوندیدم، حتی یه دونه ماشین صفر تولید ایران هم نخریدم. زیاد سخت نبود! 2. حس آخرین سرباز از جنگ برگشته ای رو دارم که بعد از چند سال اومد خونه، مادرش گفت: ئه، کی رفتی بیرون؟ فکر کردم توی اتاقت داری درس می خونی! 3. توی مدرسه از مدیر و ناظم کتک می خوردیم، می اومدیم خونه با لحنی