سایر منابع:
سایر خبرها
انتقاد شدید فرزند آیت الله طالقانی به غرضی و فرزندان هاشمی/ تولد تضمینی 8000 کودک به شرط تامین اعتبار/ ...
است. انتقاد شدید فرزند آیت الله طالقانی به فرزندان هاشمی و غرضی سیدمهدی طالقانی فرزند آیت الله طالقانی در گفت و گو با روزنامه جوان گفت، وضعیت مالی و اقتصادی فرزندان طالقانی روشن است،وضعیت فرزندان آقای هاشمی هم روشن است.ببینید آش چقدر شور است که وقتی ظاهرا آنها را می گیرند و به زندان می برند،بعد از چند روز،از آنها 30 تا سکه طلا، تلفن همراه و سایر تجهیزات را کشف می کنند! زندانی
انتقاد شدید فرزند آیت الله طالقانی به غرضی و فرزندان هاشمی/ تولد تضمینی 8000 کودک به شرط تامین اعتبار/ ...
سایت سیاسی TMP ، ترامپ که نامزد حزب جمهوری خواه است، اخیرا در گفتگویی با یک مجله آمریکایی، دخترش لاوانکا را به شکلی نامعقول مورد ستایش قرار داده است و گفته او بی همتاست! از نظر زیبایی هم حرف ندارد! اگر ازدواجم موفق نبود و پدرش نبودم صد در صد با او قرار عاشقانه می گذاشتم.... او همان کسی است که سه سال پیش هم در یک مصاحبه رادیویی در برنامه ای طنز درباره قد یک متر و 80 سانتی متری دخترش حرف زد و گفت بدنش
ماجرای روزی که طلایی گروگان گرفته شد
کرده بود و صاحب مغازه کشته شد. به واسطه صدای آژیر و تیراندازی هم اهالی محل متوجه شده بودند . این فرد هم در واقع هول کرده و رفته بود در یک مدرسه که درش باز بود. اولین کاری که کردم، به او گفتم که معامله ای باهم می کنیم. گفت چه معامله ای؟ گفتم من لباس هایم را کم می کنم تا ببینی مسلح نیستم و وقتی کاملا به من اعتماد کردی که من مسلح نیستم در اختیار تو قرار میگیرم، شما هم گروگان ها را که چند
ناگفته های اختلاس سه هزار میلیاردی
/> دلیل فرارتان چه بود؟ در آن زمان گفته می شد زندان گوهردشت که در حال حاضر به زندان رجایی شهر تغییر نام داده به شدت فعال است. دستگیری های مسوولان، هیات ها و مجموعه های سیاسی بیشتر از قبل در آن مقطع دیده می شد. به ما خبر دادند که شبانه روز در زندان گوهردشت کار می کنند و یک سری را هم دستگیر کردند. اما اصل خبر این بود که قرار است کودتایی درباره انقلاب اتفاق بیفتد و علما و چهره های برجسته
مصاحبه منتشره نشده پدر فرمانده ناجا
اشکالی ندارد. آن روز حتی نانوایی ها تعطیل بود و برای مهمانان از خانه های مردم نان جمع کردیم اما به لطف خدا مأموران هیچ مزاحمتی ایجاد نکردند. اما بهترین خاطره ام مربوط به سال 80 است که حضرت آقا به اصفهان آمدند و با نخبگان دیدار داشتند. ما که نخبه نبودیم ولی به ما اطلاع دادند اسم شما هم جزو نخبگان است و با آقا دیدار دارید. در آن جلسه نمی توانستم روی پایم بایستم، آقا که متوجه این مسئله شدند
روایت موسوی تبریزی از اسدالله لاجوردی
. زمانی که پرونده را بررسی کرده بودند، فهمیدند با توجه به ارتباط خوب کچویی و زندانیان ازجمله سعادتی، منافقان ساعت ورود و خروج او را فهمیده و ایشان را ترور کردند. چون آن زمان رفت وآمد زندانیان برای ملاقات به بیرون زیاد بود. از همان جا حکم اعدام سعادتی را دادند. لاجوردی برای جرم جدید کیفرخواست پرونده را صادر کرده و مرحوم آیت الله محمدی گیلانی قبل از اینکه من بیایم در تیرماه سعادتی را محکوم به اعدام کرده
انتخاب های سخت (17)
عنوان پیشرفته ترین کشور در توسعه انسانی از سال 1970 رتبه بندی کرد. در همان روز، 12 ژانویه، سعد حریری نخست وزیر لبنان در حالی که در واشنگتن آماده ملاقات با رئیس جمهور اوباما می شد، دولت او هم در میان کشمکش های فرقه ای سقوط کرد. منازعات فرقه ای نفرینی است که دامن هر دولت لبنان را که تلاش نموده است بین منافع و اهداف جامعه مرکب از سنی، شیعه، مسیحی و دروز توازن برقرار نماید، گرفته است. در همان
وقتی کلاس استادقرائتی به فریاددونامزدرسید!
سخن نتیجه و رمز پیروزی یا شکست انسانی است. از مهمان به خاطر بدقولی معذرت خواهی کردم در منزل مهمان داشتم، به آنان وعده داده بودم ساعت 6 خودم را می رسانم، ولی به دلیل ترافیک و مشکلاتی در مسیر، ساعت 5/ 6 رسیدم. مهمان پرسید: چرا دیر آمدی؟. گفتم: در راه چنین و چنان شد. گفت: سؤالی دارم؛ گفتم: بفرمایید. گفت: اگر شما با مقام معظم رهبری ساعت 6 ملاقات داشتی چه می کردی؟. گفتم: سر دقیقه
خاک پایشان روی سر و صورتم
باطل حضور داشته و در حال حاضر همانند پدرش در منطقه اَرشق به تبلیغ احکام اسلامی می پردازد و همچنین امام جماعت مسجد عباسیه پناه آباد است. به جای کردستان از اردبیل سر درآوردیم سال 1363 که سوم راهنمایی را می خواندم، برای اعزام به جبهه، همراه تعدادی از هم سن و سالهایم به تبریز رفتیم . در اعزام نیرو فردی به نام عوض محمدی افرادی مثل مرا سوار اتوبوس کرد و گفت : شما را می فرستیم
نشست فیلمسازان و اکران کنندگان عمار در مشهد برگزار شد
بر این که می توان در ساخت برخی فیلم ها، در حوزه تحقیق و پژوهش فیلم یا مستند از اکران کنندگان کمک گرفت، خودم حاضر هستم اگر اکران کننده ای فیلم مرا نمایش دهد اسمش را در تیتراژ فیلمم به عنوان عوامل فیلم بیاورم. حضور در عمار، جایزه است وی با اشاره به این که عمار توانسته است ظرفیت های بومی و محلی را فعال کند، همچون حجت احمدی زر پیشنهاد داد: دبیرخانه جشنواره، در هر دوره، آثار مربوط
گفت وگو با حسین واحدی پور،پیشکسوت روزنامه نگاری و مدیرمسئول روزنامه خبرجنوب
جهانی است ، امتیاز چاپ روزنامه بین المللی خبر ورزشی را اخذ کردم و به واسطه رعایت همان اصول و ایده که قرمز و آبی و سبز و زرد، فرقشان تنها در ارایه ورزشی بدون حاشیه است، با روزنامه خبر ورزشی در کوتاه ترین زمان ممکن با استفاده از نیروهای جوان، زبده و کارشناس توانستیم گوی سبقت را از دیگر روزنامه های ورزشی کشور برباییم و از همان سال اول تاکنون با فاصله زیاد نسبت به سایر روزنامه های ورزشی، روزنامه خبر
روایت موسوی تبریزی از اسدالله لاجوردی
آشنایی شما با آقای لاجوردی از چه زمانی آغاز شد؟ من از زمانی که ایشان دادستان تهران شد با او به صورت حضوری آشنا شدم، قبل از آن، من حاکم شرع دادگاه های آذربایجان شرقی و غربی بودم. البته پیش از آن اسم لاجوردی را شنیده بودم؛ از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب بودند، از اعضای مؤتلفه اسلامی و آدم مبارزی بود. اما به طورکلی من در این حد او را می شناختم و هنوز ایشان را ملاقات نکرده بودم. اولین بار سال 59 به واسطه پرونده سعادتی با او ملاقات کردم. در آن زمان آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و مرحوم قدوسی دادستان کل انقلاب بودند، هر دو این بزرگواران از من خواستند که پرونده سعادتی را بر عهده بگیرم. از تیر 58 تا اوایل سال 59 قاضی دادگاه های انقلاب در آذربایجان غربی و شرقی بودم. از طرف امام این سمت برعهده من گذاشته شد. اواخر سال 58 نامزد نمایندگی مجلس از تبریز شدم و به تهران آمدم. البته امام به من دستور داد که تبریز را رها نکنم و حکم داد که من در دادگاه های تبریز هم حضور داشته باشم و قضاوت را ادامه دهم. بالاخره با حکم امام، من هفته ای یک روز از حضور در مجلس کم می کردم و از سه روز که باید در مجلس حضور می یافتم دو روز در مجلس بودم و یک روز به تبریز می رفتم. آقای رفسنجانی (رئیس مجلس) هم در جریان بودند و این یک روز را برای من غیبت تلقی نمی کردند. پرونده سعادتی از اوایل سال 58 برای کشور مشکل ایجاد کرده بود؛ او در حین ردوبدل کردن پرونده سرلشکر مقربی به کاردار سفارت روسیه دستگیر شده بود. سعادتی آن زمان در دادستانی انقلاب تهران کار می کرد و او از آن زمان در زندان مانده بود و این مسئله منجر به برخی تظاهرات و اعتراضات در کشور از سوی اعضای منافقین شده بود. در آن زمان برخی از قضات ضعیف بودند و برخی هم شاید ملاحظاتی داشتند. دو پرونده سعادتی و سینمارکس آبادان که پرونده های پیچیده ای بودند هنوز حل نشده بود و دست قوه قضائیه باقی مانده بود. پرونده برای بررسی به من داده شد به دلیل اینکه آن زمان نماینده مجلس هم بودم هر دو را به آقای قدوسی ارجاع دادم؛ درخواست کردم که پرونده توسط شخص دیگری بررسی شود چون از نظر من نماینده بودن و هم زمان قاضی بودن مشکل ساز بود. من گفتم که باید حکم امام باشد. امام حکم دادند، حتی در این مورد خاص آقایان شورای نگهبان، قانون اساسی را تفسیر کردند و گفتند اگر من برای این کار، حقوقی و درآمدی دریافت نکنم و استخدام رسمی نباشم، اشکالی ندارد. در وهله اول آن پرو ...
فیلمسازی درباره مهاجرین افغانستانی، ادامه سال های کار جهادی است
جهادی، چند سال پیش، به مدرسه ای در شهرری رسیدیم که ویژه بچه های افغانستانی بود. کار بازسازی مدرسه را گروه ما به عهده گرفته بود و آنجا بود که تازه متوجه شدیم که برخی از کودکان افغانستانی در این شرایط خاص درس می خوانند.بعد هم پای ما به مدرسه ای دیگر برای بچه های افغانستانی در پاسگاه نعمت آباد و منطقه دولتخواه باز شد. در آن مدرسه فرصتی فراهم شد که تصمیم گرفتم که در آن مدرسه به بچه های افغانستانی درس
از کنایه های خمسه تا تکذیبیه تقوایی
خودش 106 سال سن دارد با همراهی همایون اسعدیان به روی سن رفت. شاهین خو گفت: من تا به این سن رسیدم پست و بلندی زیادی در تئاتر و سینما دیدم ولی استقامت کردم و می گفتم بالاخره نتیجه آن را می بینم و حالا خدا را شکر می کنم که نتیجه آن را دیدم. به اینجا که رسید حضار تشویقهای ممتدی کردند. شاهین خو اشکهایش را پاک کرد و گفت: می خواهم ثابت کنم که در این سن و سال هم می توان مانند یک جوان آواز خواند. در این
بدون اکران مردمی عمار مثل بقیه جشنواره ها می شود
به دست مردم می رساند، اکران کنندگان هم فیلم های خوب را مستقیماً به دست مخاطبان اصلی آن می رسانند. حاجتمند افزود: در جشنواره عمار، برخلاف بیش تر جشنواره ها که دوره اکران محدودی دارند، فیلم های عمار در طول سال، بوسیله اکران کنندگان مردمی در مکان های مختلفی مثل مسجد، مدرسه و جمع خانوادگی پخش می شوند که این برای فیلم ساز بسیار اهمیت دارد. بدون اکران مردمی، عمار مثل بقیه جشنواره
امانت خدا را صحیح و سالم تحویلش دادم
بیمارستان می برند. در همان بیمارستان هم به شهادت می رسد؟ گویا احوال حضورش در بیمارستان هم به شما رسیده است؟ بله، آنجا با شخصی به نام محسن میرزایی از بچه های مشهد که او هم زخمی شده بود و هم تختش بود آشنا می شود. بیشتر از 10 روز در بیمارستان می ماند. محمدرضا به دوستش می گوید ما پیروز می شویم و هر وقت تو به مشهد رفتی این آدرس من در قم است. پدر ندارم و برو به مادرم بگو من دیدم که پسرت
از وقتی که به یاد دارم، عاشق پزشکی بوده ام
به من داده بودند. به همین دلیل من دو اسم دارم: مرا احمد صدا می زنند ولی شناسنامه به نام همان برادرم محمود است. وقتی به سن مدرسه رسیدم، با توجه به شرایط آن زمان که در روستای ما مدرسه وجود نداشت و باید سه کیلومتر پیاده می رفتیم تا به مدرسه برسیم، پدرم گفت که این بچه هنوز ضعیف است و توان این راه را ندارد و من یک سال در خانه ماندم. کلاس اول به واسطه معلمی که داشتم برای من مقطع ماندگاری در
آقای همساده در خندوانه
ذخیره می کنیم! افشاریان در ادامه از کودکی و روز اول مهر در مقطع اول ابتدایی تعریف کرد و گفت: همان روز که به پدرم گفتم من هم می خواهم به مدرسه بروم، او من را به پدر بچه همسایه واگذار کرد و گفت که با آن ها برو! وی همینطور از خاطرات و شادی های آن زمان یاد کرد و افزود: اوج خلاقیت ما مسابقه پرتاب آب دهان بود و کسی که رکورد می زد، تا وقتی که رکوردش شکسته شود قهرمان محله می شد!
خاطره عفت مرعشی از 13 مهر 1350
نامه نیوز: اکبر هاشمی رفسنجانی را روز 13 مهر 1350 جلوی چشمان پنج فرزند که با چشمان تیزبین خود پدر را بدرقه می کردند، باز هم به زندان بردند؛ همسرش عفت مرعشی برای دلداری فرزندان به این گفته بسنده می کند که هر چه زود تر بابایتان برمی گردد... ان شاءالله که زندان این بار طولی نمی کشد. تاریخ ایرانی نوشت؛ خاطرات عفت مرعشی که در کتاب پا به پای سرو گرد آمده، شرح آشنایی، ازدواج و همراهی با مبارز
ناگفته های جهرمی از فساد بزرگ/ احمدی نژاد فکر می کرد دارم پرونده سازی می کنم!
انقلاب هم این ارتباط ادامه پیدا کرد. * در آن زمان گفته می شد زندان گوهردشت که در حال حاضر به زندان رجایی شهر تغییر نام داده به شدت فعال است. دستگیری های مسئولان، هیات ها و مجموعه های سیاسی بیشتر از قبل در آن مقطع دیده می شد. به ما خبر دادند که شبانه روز در زندان گوهردشت کار می کنند و یک سری را هم دستگیر کردند. اما اصل خبر این بود که قرار است کودتایی درباره انقلاب اتفاق بیفتد و علما و چهره
خلبان اسیری که با کتاب من زنده ام گریه کرد
نمی تواند او را شکست دهد شما به عنوان عضوی از ارتش آن زمان احساستان نسبت به اعتراضات مردمی چطور بود؟ زمان انقلاب ما ارتشی بودیم و ارتشی ها حق نداشتند در تظاهرات شرکت کنند. منتهی مثل سایرین بی اطلاع از حوادث نبودیم و اطلاعات را کسب می کردیم. **فکر می کردید که روزی انقلاب پیروز شود؟ نه، ولی تعدادی از نظامیان من جمله خودم در سال 42 در تظاهرات ها حضور داشتیم و از نظر
ناصر ملک مطیعی:کسی هرگز مانع بازی من نشد + تصاویر
، ورزش زورخانه ای هم بلد بودم و یه روز سر مسابقه کشتی به خاطر فن تندری که تخصصش رو داشتم، حریفم را بلند کردم و زمانی که روی تشک افتادیم، مچ دستم شکست و دو سه ماه تو گچ بود، دیگه ترسیدم ادامه بدم و البته می ترسیدم گوشم بشکنه. هر چند خودمو با افتخار جز خانواده گوش شکسته ها می دونم. بعد در سال 1330 داور کشتی شدم، منتهی بعد دو سه بار قضاوت دیگه نتونستم ادامه بدم، باید بگم این سینما منو بلعید هر چند چیزی
حرفی ندارم قصاصم کنید
او را در سالن ملاقات می بیند اشک می ریزد و نمی داند چرا فرزندش نصیحت نمی شنید. وقتی میلاد چاقو را از مغازه بر می داشت کنترل اعمالش را از دست داده بود. وی می گوید: پلیس فهمیده بود که امیر آخرین بار با یکی از بچه های محله ای ما دیده شده، بعد به سراغ بچه های محل رفته و از همه آنان سئوال کرده و آن دو دوستم بعد از بازجویی گفته بودند که من قاتل هستم. نام این پسر جوان میلاد است.
ماجرای 4 اتوبوس اسرای ایرانی
، چون شغلم برق کار بود، برای سنگر ها برق کشی می کردم، آنها مرا به زور به جبهه آوردند و برای این که در جنگ کشته نشوم، تصمیم گرفتم که خودم را اسیر کنم و به جلو آمدم تا اسیر شوم، باور نمی کردند، می گفتند تو نیروی اطلاعات عملیات و یا فرمانده هستی، هر چه می گفتم قبول نمی کردند و فقط شکنجه می دانند تا اینکه از لشکر ما برادران دیگر اسیر شدند و از آنها سوال کردند که آیا این مرد فرمانده شما است یا نه، اگر
ناگفته های جهرمی از اختلاس و خاوری/ بزک برجام در افکارعمومی با القاء 4 توهم
. با معاون اقتصادی وزارت اطلاعات تماس گرفتم. دیدم آنها در جریان ماجرا هستند. خیلی کمک کردند. یا آقای الفت که در حال حاضر معاون رییس قوه قضاییه هستند آن زمان رییس دادگستری استان خوزستان بود و به کمک اطلاعات خوزستان توانستیم ایشان را در جریان این اتفاق قرار دهیم. روز جمعه سوم ماه رمضان بود صبح ساعت 9 با آقای الفت تماس گرفتم ایشان هم خیلی کمک کرد. همان روز جمعه حکم دستگیری اینها صادر شد.نزدیک 40 روز
محکوم به ابد
بسیار رنجور و ناتوان کرده بود. با این همه استوار و سرافراز ایستاد و در مقابل رژیم شاه سرخم نکرد و آماده تحمل ده سال زندان یا مرگ در زندان شد. وی امیدی به رهایی از این زندان و زنده ماندن نداشت و می پنداشت که فرشته مرگ را در همین زندان ملاقات می کند. به گفته وی در زندان وضع مزاجیم طوری بود که احساس می کردم آخرین زندان باشد و نجات و زنده ماندنم را بعید می دانستم. یادم می آید زمانی که وکلای صلیب سرخ جهت
تاریخ نگاری مقاومت باید معطوف به واقعیات موجود باشد
همسرش تماس برقرار کند. همسرش به او اطلاع می دهد که دختر دچار ناراحتی کلیه شده است. طی یک سالی که این تماس ادامه داشته، دختر مریضی اش پیشرفت می کند و کلیه اش را از دست می دهد. سرانجام بعد از یک سال کشمکش و طی مراحل درمانی، سرانجام یک روز زنگ می زند و متوجه می شود که خانه شلوغ است و صدای گریه و شیون می آید. با همسرش صحبت می کند و همسرش با گریه خبر درگذشت دخترشان را می دهد. آن دختر بدون پدر بزرگ شد
مرور سال های پرخطر با حسین واحدی پور
در سال های ابتدایی حسین واحدی پور می گوید: به جز خودم هیچ کس از مسوولین اداره ارشاد گرفته تا همکاران و دوستانم نسبت به ادامه کار روزنامه خوشبین نبودند خصوصا اینکه نشریات مطرح آن زمان در شیراز مانند پارس، پیک خجسته، بهار ایران، عدل و آسمانی به یکباره خود را تعطیل کردند و تنها خبرجنوب بود که چاپ و توزیع می شد. اوایل کار برای چاپ و انتشار روزنامه مشکلات زیادی داشتم، همه با ناامیدی
گزارش ماهانه دیده بان حقوق شیعیان
شدن 21 نفر از مهمانان و مجروح شدن 8 نفر دیگر انجامید. این گزارش را ژنرال عبدالجبار بوردیلی بازجوی کل پلیس در بغلان گفته است. در تاریخ 13/8 چند روز پس از ربودن 4 نفر از اقلیت شیعه هزاره توسط شبه نظامیانی که احتمال می رود از گروهک تروریستی طالبان باشند و کشتن آنها در ولایت غزنه، عده ای مسلح ناشناس 12 نفر دیگر از این اقلیت (نژادی) شیعه هزاره را از خودرویی در ولایت غزنه، شرق افغانستان ربودند
بنیاد در آینه مطبوعات
انقلاب ما در قم ساکن بودیم و از همان زمان هرروز صبح با بچه ها حدود نیم ساعت در منزل جلسه داشتیم، از این رو فرزندان من همه با قرآن و اندکی تفسیر قرآن آشنا هستند. خود من در سال 14 ختم قرآن انجام می دهم و به ساحت یکی از معصومین (ع) اهدا می کنم. به جز این هرهفته در مسجد محل جلسه تفسیر قرآن برگزار می کنم که باید بگویم شهید ناصرالدین در یک چنین محیطی رشد کرد. هر هفته نیز در جلسه قرآن استاد سید محسن موسوی