سایر منابع:
سایر خبرها
اعترافات عقرب سیاه در مواجهه با قربانیان
گذاشت و گفت: سر و صدا نکن! از ترس همه طلاهایم را دادم اما او با چاقو حتی لباس هایم را پاره کرد. هنوز هم از یادآوری آن روز و نگاه کردن به چهره این فرد کثیف وحشت دارم. گزارش خراسان حاکی است: حدود ساعت 17 روز گذشته و با پایان یافتن بازجویی، قاضی سیدجواد حسینی اتهام سرقت های متعدد مقرون به آزار همراه با تهدید چاقو و قمه، ایراد ضرب و جرح عمدی با سلاح سرد و همچنین اتهام آزار برخی از زنان
یک روز با لیلا بلوکات میان برف و خوشی
درباره اسکی فراهم کردیم تا همه اطلاعات لازم برای شروع این ورزش را یک جا به دست بیاورید. اسکی را از کودکی آغاز کردم ورزش اسکی را از کودکی آغاز کردم. تمام خانواده و اقوامم اسکی می کردند و به این ورزش علاقه داشتند. پدرم، مادرم، برادرم و خواهرهایم اسکی باز بودند و از کودکی مرا همراه خود به پیست های اسکی می بردند. به این ترتیب من هم به اسکی علاقه مند شدم و از سن هفت سالگی، وقتی
دیدار شور انگیز مادر و فرزند پس از 50 سال+تصاویر
: "بالاخره به در خانه مادرم رسیدم و وقتی از در وارد شدم همه فامیل های درجه اولم در منزل بودند؛ مادرم آن وقت چادر به سر داشت و عینک هم زده بود و من نمی دانستم کدامیک مادر من است؛ مانده بودم که چکار کنم، بعد دیدم که این خانم [اشاره به مادرش] می گوید بالام بالام( فرزندم، فرزندم) که بی درنگ بطرفش رفتم و پس از بغل کردنش همه، اشک دلتنگی ریختیم." او که اصرار زیادی بر ذکر اسامی یاری کنندگانش در پیدا
از مهمانی شکنجه و سیلی تا فحش و لگد برای درخواست غذا
نماز شکسته کنم. یادم نیست بالاخره چه کردم. نماز را بدون اینکه بتوانم قبله را تشخیص دهم، خواندم. غروب هم یک ظرف غذا به عنوان شام آوردند. یک ساعت گذشته بود که آمدند عقبم؛ نگهبان در بند را با آن صدای قیژ رعب آورش باز کرد و داد زد: محمد یوسف. لباس زندان را روی سرم کشید تا اطراف را نبینم. شنیده بودم هر چه زندانی را به طبقه بالاتری ببرند، جرمش سنگین تر است. فکر می کردم مرا هم به همان طبقه اول ببرند
روایت دردناک دختر سوری از توحش داعش
کردیم. آنها به مادرم گفتند که اگر با رئیس پلیس شریعت داعشی ازدواج کنم، آنها پدرم را آزاد خواهند کرد. آنها می خواستند در مقابل ازدواج من با ابومحمد العراقی، پدرم را آزاد کنند. البته ابومحمد العراقی نام مستعار بود و من هرگز نام واقعی او را متوجه نشدم. همه دختران در رویاهای خود به فکر لباس بلند و سفید عروسی هستند. من از این موقعیت محروم شدم.این ازدواج، مرا نابود کرد. در شب اول ، او هیچ احساسی از
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
تا به خیابان قبله دعا برویم. وقتی رسیدیم ساعت بالای مقبره شیخ ابو مسعود 02/4 را نشان می داد. در کوچک محضر باز و تابلوئی بالای آن نصب شده بود که نشان می داد محضر عقد و ازدواج دکتر سه چهاری است. وارد شدیم پدرم روی یک مبل پارچه ای قهوه ای رنگ و آقائی با لباس روحانیت پشت یک میز چوبی نشسته بودند سلام کردیم و وارد شدیم. آن آقای روحانی که به نظر می رسید دکتر سه چهاری باشد از بالای عینک ذرّه بینی به من و
اردوگاه کاله فرانسه و دشواری های عبور از آخرین مرز (+عکس)
گروه های راستگرای افراطی فرانسوی هم از بلاتکلیفی سیاستمداران دست اندرکار استفاده می کنند تا برنامه های خودشان را پیش ببرند. راه حل 'راستگرایان افراطی' اعضای گروهی موسوم به "سوون کاله" یا "کاله را نجات دهیم". از معروف ترین آنها است. بنیانگذار آن کوین رش، خودش را در صفحه ی فیسبوک اش سیاستمدار معرفی می کند. به یکی از جلسات شان رفتم که داشتند برای راه اندازی تظاهرات ضد
روایتی از رخنه آثار مخرب شبکه های اجتماعی در خانواده ها
آبرویم را ببرد. مادرم هیچ وقت به من یاد نداده بود برای استفاده کردن از هر چیزی قبل از آن باید آموزش های لازم را ببینم اما وقتی با بی تدبیری و ندانسته خطایی کردم مرا ترد کرد! چه خطایی؟ وقتی با خوشحالی به دوستانم اطلاع دادم که گوشی کهکشانی خریده ام همه آنها استفاده از شبکه های اجتماعی را پیشنهاد دادند و من هم که فکر می کردم اصلا امکان هک و این گونه موارد برای شبکه های اجتماعی وجود
تلخ ترین شب یلدا + عکس
دی ماه بود که حمید تصمیم گرفت برای جشن شب یلدا به خانه مان بیاید، همه چیز خوب بود و کلی میوه و تخمه خریدیم و با بچه ها خوش گذراندیم و حتی زمانی که همراه حمید برای خرید بیرون خانه بودیم درباره ازدواجم صحبت کردیم و وی با خوش رفتاری گفت حق داری ازدواج کنی و مخالفتی نکرد. برایم عجیب بود بعد از مراسم شب چله خواب سنگینی به چشمانم افتاد و می خواستم بخوابم، حمید که گاهی به خانه ام می آمد و در اتاق بچه ها
اسرار ویلای گل سرخ
تصمیم گرفتم معادله های گارودا را به هم بزنم . قطعا آن سر سپردگان خیال کشتن مرا نداشتند و دستور داشتند مرا دوباره نزد اربابشان ببرند تا باز هم اسباب تفریح عالی جناب شوم . نباید می گذاشتم تا همه چیز همان طور که او می خواهد جلو برود . اگر می توانستم روی سنگی که دو ، سه متر پایین تر از محل استقرار من واقع شده بود بپرم ، با پرش دوم می توانستم به آن میدان اعدام برسم . یکی از مهاجمان حرکتی به نیزه
شهید شاه آبادی با عمل، به ما درس می دادند
؟ گفتم: نوار امام و دادم به دستش! آن وقت شما که فقط می خواهید نوارها را به افراد یا مساجد بدهید یا اعلامیه ها را یواشکی توی خانه-های مردم بریزید می ترسید؛ شما بزدلید! . در دوران ستم شاهی یک بار که با همسر مرحومه ام خانم بتول ولایتی، همشیرة آقای دکتر ولایتی برای معالجۀ قلبش به سوئیس رفته بودیم، آن جا یک انجمن اسلامی به ما کتاب هایی داد که در مورد زندان اوین و جنایت های اشرف پهلوی و شاه بود. حاج خانم
ماجرای یک پیامک ویران کننده !
و خانه نشین شدم. صبح ها بدون هیچ اضطراب و دغدغه ای تا ساعت 9 می خوابیدم و بعد با آرایشی غلیظ راهی کوچه و خیابان می شدم؛ به خاطر زیبایی مورد توجه جوانان و نوجوانان بودم تا اینکه با یکی از آنها به نام احمد رابطه تلفنی برقرار کردم ، می خواستم با او ازدواج کنم. هر چه پدر و مادرم نصیحتم می کردند بی فایده بود، پدرم وقتی قضیه رابطه با احمد را فهمید با زبان خوش، کار اشتباهم را گوشزد کرد و هنگامی که بی
زندگی مقام معظم رهبری و همسرشان + تصاویر
برای فرزندش پیدا کرده بود: من خاطرات روشنی از دوران مدرسه ام از جمله معلم فرزانه قرآنم، خانم پور رنجبر دارم که گویا اخیرا به رحمت ایزدی پیوسته اند.این خانم محترم و متین معلم قرآن ما بود. آن روزها لباس او منحصر به فرد بود. گرچه چادر به سر نمی کرد اما حجاب کامل اسلامی داشت. مقنعه بلند او تا کمرش می رسید. این خانم شیوه ابداعی ویژه ای در تدریس قرآن داشت. چهره اش مملو از متانت و وقار بود. هنوز جلوی
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/6
قاضیانی، بنفشه صمدی، مهدیار عزیزی بازیگران، اصغر نژادایمانی طراح صحنه و لباس فیلم و پرینوش صنیعی نویسنده کتاب پدر آن دیگری برگزار شد. علیرضا پورصباغ اجرای جلسه را بر عهده داشت. این نشست که با استقبال مخاطبان همراه بود تا ساعت 2 بامداد به طول انجامید. یدالله صمدی نویسنده و کارگردان این فیلم سینمایی در ابتدای این نشست خبری با اشاره به موضوع اقتباس در سینمای ایران بیان کرد: بحث اقتباس سال هاست
روایت زنی که در ماه آخر بارداری به چنگ ساواک افتاد / هنگام زایمان دستبند بر دستانم زدند + تصاویر(+16)
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از " ره به ری " : یکی از تلخ ترین موضوعاتی که در رژیم پهلوی به خوبی دیده می شد ، سرکوب وحشیانه مردم در زندان های ساواک بود. در گزارش های قبل اشاره کردیم به افرادی که به دلیل مطالعه کتاب به هفت سال زندان محکوم شدند و بزرگانی که به فجیع ترین شکل مورد شکنجه قرار گرفتند و ساواک مته در استخوان هایشان فرو کرد. سرکار خانم معصومه جزایری از جمله زنان با غیرت این دیار است که ماجرای اسارتش به دست مزدوران پهلوی ، روایت متفاوت تری دارد. سرکار خانم جزایری به توصیه آقای شاه آبادی در اردیبهشت 55 راهی شیراز شد . این خانواده یک سال در شیراز بودند که قرار می ...
افشاگری های زنان جداشده ازفساد اخلاقی سران منافقین
سازمان مجاهدین خلق: "در زمستان سال 1998 در جلسه ای که مریم رجوی آن را برگزار کرد دعوت شدیم و به ما گفتند که باید استحمام کنید تا کاملا تمیز باشید و باید همه لباس ها و روسری های شما جدید و تمیز باشد چرا که این جلسه، حوض شورای رهبری است و باید در آن حوض رقص رهایی اجرا کرد! خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق حالت عجیبی به من دست داد و ترس و دلهره و فشار روانی
بانویی از تبار گیل
زنانی چون شماخاطرات شخصی نیست بلکه سرمایه ملی ومتعلق به انقلاب است وبایددرتاریخ ثبت شودتافردانقش زن مسلمان درانقلاب انکاریاتحریف نشود.لطفابرای آشنایی نسل جوان باسبک زندگی زنان مسلمان انقلابی ازآغاززندگی سیاسی خودبگویید. سیده فاطمه شاد سعادت:درکودکی پدرم بدست ژریم پهلوی به شهادت رسیدوازپدرخاطره ای ندارم .مادرم برایم تعریف کرده که پدر23ساله وروحانی بود. در زمان رضاخان به دلیل پوشیدن لباس
سنگ کسب و کار من است
گوید که جای نگرانی نیست: اتفاقی نمی افتد، اگر حواس کسی نباشد، خطرناک است ولی برای ما اتفاقی نمی افتد. سنگ های رویایی وقتی از مریم درباره آینده اش، رویاهایش و آرزوهایش می پرسم. مرا می برد به سوی جعبه های بسته بندی شده سنگ های تزئینی که در کنار دیوار کارگاه چیده شده اند: یازده سال پیش پدرم فوت کرد، من اول دبیرستان مجبور شدم درسم را ول کنم. پا به پای مادرم کار کردم، کاری که دوست
شاه کولی آبرویی میان مردم نداشت/ جنایات ساواک در لباس کولی ها
های سیاسی گوش می دادیم. تا اینکه یک روز کولی ها به مسجد ریخته و گاز اشک آور زدند و باعث آتش سوزی مسجد شدند که ما مجبور شدیم پراکنده شده و به خانه های اطراف پناه ببریم، حادثه مسجد جامع که با همکاری ساواک انجام شده بود هدفی جز دستگیری فعالان نداشت به همین دلیل ما چند نفر که خانم بودیم توسط مردان به سرعت از محل خارج شدیم. اما شب قبل به دلیل اینکه احساس کردم شاید اتفاقی بیافتد یک
فتوای امام را از آقا گرفتم
به گورباچف با آن تیپ و چادر و حجاب دیدیم، برای خیلی از ماها شوک آور بود، اما همین که صدای اذان از بلندگوی مسجدمان بلند شد، همه ما به جان شما و آن آقائی که لباس روحانیت به تن داشتند،[آیت الله جوادی آملی] دعا کردیم. بعد هم گلدانی را که از کارهای دستی خودشان بود به من هدیه دادند. حالا هر وقت چشمم به این گلدان می افتد، علاوه بر اینکه یاد حضرت امام(ره) در دلم زنده می شود، احساس می کنم خداوند چقدر در حق
ناگفته هایی از قتل لاله سحرخیزان تا اعدام شهلا (+ گفتگو با مادر لاله)
لباس های خانگی اش مرتب بودند، روی دستانش آثار بریدگی با چاقو دیده می شد که جای تعجب داشت، آثار بریدگی سطحی از راست به چپ و برعکس روی پاهای جسد به چشم می خورد و مهم تر اینکه همه ضربات مرگبار به گردن وارد شده بود به گونه ای که تصور می شد قاتل روی شکم لاله نشسته و جز همان ناحیه، نمی توانسته جای دیگری را هدف ضربات خود قرار دهد. به دست آمدن ته سیگارهای خیس و خاکسترهای استوانه ای شکل آن، که مشخص بود
شاه: شکنجه در ساواک وجود ندارد!
زده بودند، گفتند وجیهه ملکی؟ جواب دادم: بله. گفتند باید همراه ما بیایی و پرسیدم: کجا؟ گفتند حالا می فهمی. گفتم اجازه بدهید وسایلم را جمع کنم و بیایم اما مانع شدند. به هر ترتیب مرا به زور داخل ماشین انداختند و خودشان در دو طرف من نشستند، در بین راه چشمانم را بستند و مرا با همان حالت در حالی که با الفاظ رکیک و زشت مورد خطاب قرار می دادند وارد مکانی نمودند که بعدها متوجه شدم کمیته مشترک ضد خرابکاری
وقتی مبارزه جزیی از زندگی می شود
: پدرم بعد از جریان هفتم تیر و هشتم شهریور به شدت محزون بودند و یک بار که به علت آنفلوانزا در بستر بودند، با خود چیزی می گفتند و مادر که از او می پرسد، با خود چه زمزمه می کند، جواب می دهد حیف نیست که من در بستر بیماری بمیرم؟ قدوسی افزود: وی هرگز محافظ نمی پذیرفت اما امام خمینی(ره) برای وی مسوولیت شرعی قرار داده بود که باید حتما محافظ داشته باشد و از آن زمان بود که پدر نیز محافظ قبول کرد.
تجاوز وحشیانه مرد جوان به نامزد سابقش/تصاویر
پاهایم را با آن به تخت بست. خانم " هریسون" 31 ساله در ادامه بیان کرد: اوهمچنین در حالی که می خندید، گفت دوستانش شب به خانه من میآیند تا به من تجاوز کنند. من در حالی که اشک می ریختم ،از او خواهش کردم همینجا همه چیز را متوقف کند و دست از کارهایش بردارد. خانم "هریسون" به خبرگزاری ها گفت که می دانست چطور میتواند او را فریب دهد و وادارش کند دست از اعمال حیوانیش بردارد. او
چرا پوشیدن کفش کتانی در زمان پهلوی ممنوع بود؟/ روحانی که بالباس مبدل از زندان قزل حصار فرار کرد+عکس
طی کردم هوا خیلی گرم بود یادم می آید مادرم برایش یک کاسه آب دوغ خیار تهیه کرد تا خستگی از تنش به درآید پدرم در منزلمان از او پذیرایی کرد و کمی استراحت کرد وقتی از ماجرا جویا شدیم گفت من میر هاشمی اهل خرم آبادی هستم و از زندان قزل حصار فرار کردم و ز طریق بیابان های جمکران به روستای شما رسیدم یک کیسه همراه او بود که در آن لباس طلبگی بود متوجه شدیم او از روحانیون مبارز علیه رژیم طاغوت است پدرم برادر
دختر 22 ساله لیسانسه ای که در خانه های مردم کار می کند !
همیشه از دست نیش و کنایه های خانواده همسرم دل چرکین بودم اما همه آنها را به حساب کهولت سن و بی حوصلگی می گذاشتم و به خانواده ام هیچ چیز نمی گفتم تا اینکه یک روز با یک زنگ تلفن ورق زندگیم برگشت و از این رو به آن رو شد. امیر با پسری 20 ساله تصادف کرده بود و پسر در دم جان باخته بود .با اینکه قتل غیر عمد تشخیص داده شد اما به خاطر عدم رضایت خانواده پسر و نداشتن پول دیه امیر راهی زندان شد و
بررسی پرونده غم انگیز یک نوزاد
بود در خانه خواهرم زندگی کنم؛ او بچه داشت و خودش مشکلات زیادی داشت. به خانه خاله ام رفتم تا آنجا استراحت کنم. آن موقع بود که فهمیدم آنها یک بچه آورده اند و از او نگهداری می کنند. من هم در آن خانه بودم و مشکلی نداشتیم تا اینکه مرگ بچه اتفاق افتاد. خواهر امیر که پرونده برادرش را پیگیری می کند، درباره اینکه بچه از کجا و چگونه وارد زندگی آنها شد، توضیح می دهد: یکی از آشنایان شوهرخاله ام او
مشاور رئیس جمهور: حصر هم قانونی است هم شرعی
حقیقتا طلبه شدنم را مدیون پسر عموی عزیزی می دانم که در سمنان کاسب بود. او فرد مومن و شریفی بود. کاسب دیگری بود که به سمنان آمد و تشخیص داد که یک روحانی که بتواند مجالس را اداره کند در سمنان وجود ندارد و برای همین نیت کرد که 2 نفر را برای فراگرفتن دروس طلبگی به قم بفرستد. پسر عموی من ایشان را به من معرفی کرد. من چون پدرم را از دست داده بودم با مادرم و مادربزرگم مشورت کردم و آن ها با این موضوع موافقت
یک مزاحم خیابانی وقیح!
... آن مرد با وقاحت به طرفم راند. هراسان به سمت کوچه ای که پشت مسجد سپهسالار بود دویدم و به طرف خانه رفتم. از این ماجرا چیزی به مادرم نگفتم. دو روز پس از این قضیه باز هم هنگام بازگشت به خانه زن قد بلند، با بینی بزرگ و لباس سیاه راه را به من بست. آن زن پرسید: دختر خانم! شما در این کوچه منزل دارید؟ به او پاسخ مثبت دادم. تا دم در خانه همراهی ام کرد و بعد گفت می خواهد با مادرم صحبت کند. او را به درون
ربودن مسافران برای اخاذی از خانواده هایشان/ 8 جوان شرور به دام پلیس آگاهی افتادند + تصاویر
کارآگاهان گفت : " تا زمان واریز پول به حساب عابر بانک ، سارقین مرا در داخل ماشین نگهداشته و در خیابان می چرخیدند؛پس از آنکه خانواده ام با شماره تلفن همراهم تماس گرفته و واریز پول را اعلام کردند ، یکی از سارقین به عابربانک مراجعه و از وصول پول اطمینمان پیدا کرد ؛ پس از آن مرا در در تاریکی شب و در بیابان های اطراف جاده کرج رها کردند اما پیش از آن به چشمانم افشانه اشک آور زدند و پس از آن از محل دور شدند