قتل خواهر به خاطر پدر و مادر!
سایر خبرها
روایت عجیب جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران
شدم اما حالاحالاها بدهکار بودم. به خودم، به زندگی ام، عمری که از دست داده بودم و مهم تر از همه به پدر و مادرم. پدرم را سال 90 و مادرم را سال 91 از دست دادم. برای جبران آن سال ها تصمیم گرفتم بخشی از درآمدم را برای آرامش دلم به کار خیر اختصاص دهم. مادرم هیچ وقت اتفاقات تلخ زندگی ام را به روی من نیاورد. روزهای آخر عمرش وقتی در بستر بیماری بود گفتم مادر از من بگذر و حلالم کن. من حسین 8 سال قبل نیستم
مجتبی محرمی: اشتباه کردم قلعه نویی را زدم
پس بگیرند، البته دنبال خانه هستند اما باید خانه ای باشد که باب میل من باشد، درباره مصاحبه ام نیز باید بگویم من چند بار با علی پروین تماس گرفتم. حرف زدی، به علی آقا چی گفتی؟ جواب تلفن را نداد، می خواستم به او بگویم حرف هایم تحریف شده بود، به هر حال باید علی آقا را حضوری ببینم. تو سال ها پیش به خاطر علی پروین از پیشنهاد وسوسه انگیز کشاورز گذشتی؟ سال 1368
صورتت را بپوشان همشهری
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایران، شبه نظر دستفروشی ماسک و شیلد محافظ صورت آخرین سنگر برای کارگرانی است که کرونا بیکارشان کرده است. کافی است گشتی در تهران بزنید تا دستفروشانی را ببینید که لای ماشین های پارک شده پناه گرفته اند تا به دام مأموران شهرداری نیفتند. آنها با دست های باز در گوشه ای از خیابان فریاد می زنند: شیلد ضد گلوله، ارزان تر از داروخانه... در کوچه و خیابان تجریش بوی خاک باران خورده پیچیده و عابران با ماسکی روی صورت به تندی می گذرند. تنها نقطه ساکن اطراف میدان، احمدرضاست با ماسک سفیدی روی صورت و دستانی گشوده در نق ...
هفت مرد جهادگر از یک خانه / سلبریتی اینستا ی جهادی ها + تصاویر
به مردمی را داشت که زندگی شان را آب برده بود می گوید: پسر 10 ساله ام عبدالرضا همراه با عموهایش به کمک آمده بودند. عبدالرضا روز 9 فروردین مرتب زیر گوش من می گفت: بابا امروز به خانه می رویم؟ در شرایطی نبودیم که بتوانیم منطقه را ترک کنیم. فاصله من تا خانه ام یک ساعت هم نبود؛ اما نمی شد. از اصرار زیاد او متعجب شده بودم. با همسرم تماس گرفتم تا علت را جویا شوم و تازه فهمیدم که همان شب تولد عبدالرضا است
شهیدی که هدیه تولدش شهادتش بود
تبش را پایین بیاورند. یادم می آید شب عاشورا بود و خانه ی یکی از اقوام که برای مراسم عزاداری امام حسین (ع) شام نذری درست می کرد، دعوت بودیم. آن شب حال مسعود خیلی بد بود. من به همین خاطر به آنجا نرفتم. با او در خانه تنها بودم. به قرآن متوسل شدم. آن را به دستم گرفتم و خدا را به حق قرآن و به سالار شهیدان، امام حسین(ع) قسم دادم. و از آقا امام حسین (ع) در آن شب شفای مسعود را خواستم و قرآن را
نجفی در دادگاه: میترا با یک فرد امنیتی ارتباط داشت / حتی اگر مهدور الدم بود ...
آخرین دفاع نجفی | بین خودکشی و معرفی به آگاهی مردد بودم | با 10 میلیارد رضایت گرفتم | دوست داشتم قصاص شومدر ابتدای جلسه رسیدگی، قاضی مجید متین راسخ توضیحی درباره پرونده داد و گفت: این پرونده یک بار در شعبه 9 دادگاه کیفری استان تهران مورد رسیدگی قرار گرفت و متهم به قصاص نفس محکوم شد. رأی صادره مورد اعتراض قرار گرفت و شعبه 41 دیوان عالی کشور نیز آن را رسیدگی و نقض کرد و دوباره پرونده به شعبه 9
بوی کافور، عطر بهارنارنج
دادن اموات یاد پدر و مادرم می افتادم و پیش خودم می گفتم اگر من مبتلا شوم و به آنها انتقال دهم چه باید بکنم. روز اول هوا خیلی گرم بود و ما پنج نفر را در یک روز غسل دادیم. روضه می خواندم و به هر کدام که غسل شان تمام می شد می گفتم سلام ما را به حضرت زهرا برسان. خسته و با حال روحی بدی به خانه آمدم. داشتم با حضرت زهرا راز و نیاز می کردم و می گفتم که من پدر و مادرم را چه کنم که خوابم رفت. بین خواب و بیداری دیدم که دقیقا دم در غسالخانه خانمی با چادر مشکی نشسته و پشتش به من است و یکی از همان پنج اموات با لباسی آراسته روی ایوانی نشسته و... این خواب چنان آرامشی به من داد که دلم قرص شد. /اعتماد ...
ناگفته های نجفی از قتل میترا استاد
درباره پرونده داد و گفت: این پرونده یک بار در شعبه 9 دادگاه کیفری استان تهران مورد رسیدگی قرار گرفت و متهم به قصاص نفس محکوم شد. رأی صادره مورد اعتراض قرار گرفت و شعبه 41 دیوان عالی کشور نیز آن را رسیدگی و نقض کرد و دوباره پرونده به شعبه 9 بازگردانده شد. این بار متهم با توجه به دریافت رضایت از اولیای دم، یک بار دیگر در قتل عمد مجرم شناخته و به شش سال و نیم حبس و همچنین 15 ماه حبس به جرم حمل سلاح
رضا پس از شهادت لبخند زد
می ماندم، اما بچه های سپاه آمدند تابوتش را بلند کردند و برای تشییع و تدفین بردند. گفت وگوی ما با مادر شهید را پیش رو دارید: رضا فرزند چندم شما بود؟ گویا بعد از فوت همسرتان مسئولیت خانه و فرزندان بر عهده شما بود. من سه دختر و یک پسر داشتم که پسرم رضا در دومین روز از فروردین 1344 در روستای فرات از توابع استان دامغان به دنیا آمد. 18 ماهه بود که همسرم به رحمت خدا رفت و من بچه ها
کرونا و خلق جلوه های همدلی از زبان پرستار بهبودیافته ایلامی
معصومم فکر می کردم که نفسم بود، به پدر و مادرم که همیشه دوست شان دارم، به همسرم که همدم و همراه همیشگی ام بود، به چشمان نگران برادر بزرگم فکر می کردم که ترس و ناامیدی از زنده ماندن تنها خواهرش را در پشت آنها پنهان می کرد، به برادر کوچکترم که پشت تلفن سعی می کرد بغضش را پنهان کند اما نمی توانست، به بیمارانم که دل به محبت و خدمت من خوش کرده بودند و به همکاران مهربانم که بسیار آنها را دوست داشتم .
کتاب ما یک عمر قلعه نشین بوده ایم – نوشته شرلی جکسون
شروع بازی به سرعت قدم از قدم برداشتم، نفس عمیقی کشیدم به این نیت که مسیر را همان طور ادامه دهم و به اطراف نگاه نکنم؛ کتاب های کتاب خانه و کیسه خریدم را در دست داشتم و قدم هایم را یکی بعد از دیگری زیر نظر می گرفتم؛ دو پا درون کفش های قدیمی مادرم. احساس کردم کسی از درون اداره پست مرا دید می زند ما نامه ها را دریافت نمی کردیم، تلفن هم نداشتیم، هر دو اینها از شش سال پیش تحمل ناپذیر شده بودند، اما می
17 سال زندان به دلیل ناتوانی در پرداخت دیه برادر
به گزارش شرق ، پرونده این برادرکشی 17 سال قبل در پیشوای ورامین به جریان افتاد و مرد افغانستانی به اتهام قتل برادرش بازداشت شد. او در بازجویی ها به جرمش اعتراف کرد و گفت در حمایت از عمویش مرتکب این قتل شده است. پرونده بعد از تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست به شعبه 71 وقت دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده ابتدا نماینده دادستان در جایگاه قرار گرفت و درخواست صدور حکم
سرگذشت زنی که قاتل شد
ام که معتقد بودند خواستگارم کریستال مصرف می کند در حالی با این ازدواج مخالفت می کردند که خواستگارم مدعی بود فقط تریاک می کشد به همین دلیل خانواده ام به روستا بازگشتند، اما من در مشهد ماندم و به خواستگارم زنگ زدم که پدر و مادرم قهر کردند و من در کوچه و خیابان آواره هستم! بیا با هم فرار کنیم! او گفت: چرا فرار کنیم؟ سپس به دنبالم آمد و صیغه محرمیت خواند و بعد از 10 روز هم با مهریه 72 سکه مرا عقد کرد
قاتلی که قصد خودکشی داشت در یک قدمی مرگ نجات یافت
شامگاه 28 فروردین مردی میان سال که به سختی حرف می زد با کلماتی بریده بریده از مرگ همسرش و زخمی شدن خودش خبر داد و درخواست کمک کرد. وی به سختی نشانی خانه اش در محدوده میدان امام حسین(ع) را به امدادگران اورژانس داد. اما وقتی امدادگران به خانه این مرد رفتند و با جسد یک زن و بدن نیمه جان مرد 60ساله رو به رو شدند و موضوع را به پلیس خبر دادند. به دنبال اعلام این خبر بازپرس کشیک قتل پایتخت و تیم
فیلم داخل موبایل چه بود؟ / ادعای عجیب در رفیق کشی جوان تهرانی + عکس
موبایل دوستمان را بردارد، اما من مانع او شدم. من نمی دانستم داخل گوشی موبایل چه چیزی است که آراد برای برداشتن آن اصرار داشت. همین موضوع باعث درگیری میان ما شد. وی ادامه داد:چند روز بعد آراد در پارک دیدم. او که از من دلخور بود به رویم چاقو کشید و چند ضربه به شکمم زد. من هم برای دفاع از خودم چوبی را که در گوشه پارک افتاده بود برداشتم و با آن یک ضربه به سر آراد زدم. اما من واقعا قصد کشتن او
وحشت از مرگ بعد ازقتل زن دوم
روی بدنش و همچنین به هم ریختگی خانه و وسایل، از درگیری او و قاتل حکایت داشت. از سوی دیگر معلوم شد که عامل این جنایت کسی جز همسر مقتول نیست که پس از قتل، اقدام به خودزنی کرده و بعد با اورژانس تماس گرفته و درخواست کمک کرده است. تیم جنایی در ادامه به تحقیق از همسایه ها پرداخت و دریافت که این زن و شوهر مدام با هم دعوا و درگیری داشتند و همسایه ها بارها صدای جروبحث این زوج را شنیده بودند. به این ترتیب
معلم دزفولی که شغلش را می ستاید
؛ زمان زیادی برای انجام مصاحبه با او نداشتم و نمی توانستم چشم از چنین سوژه ای ببندم و براحتی از کنارش رد شوم. هرطوری که شد شماره اش را پیدا کردم و بدون معطلی تماس گرفتم و قرار ملاقات را برای عصر امروز هماهنگ کردم. با سرعت وسایلم را در کیف همیشگی انداختم و حرکت کردم، خانه اش در شهر امام بود یکی از شهرهای اقماری دزفول حدود نیم ساعت در مسیر بودم تا این که به شهر امام رسیدم.
فوتبالیست زن سرشناسی که یک جراح زیبایی است! عکس
200 سال زندگی کرده باشم، هم در مسیر خوب و هم در مسیر بد. نادیا در انتهای صحبت هایش این را می گوید و بیان می کند که وقتی 11 ساله بوده، مسیر زندگی اش در یک چشم به هم زدن تغییر کرد، چراکه آن زمان طالبان او را متوقف کرده و پدرش را هم به قتل رسانده است. پس از آن مادرش راهی برای کمک به او و 4 خواهرش پیدا کرد و راهی کمپ پناهندگان در دانمارک شدند، جایی که زندگی اش برای همیشه دستخوش تغییر شد و تبدیل شد به
گفتگو با اولین معلم زن گاوبندی: با چراغ موشی پی بی سوادان می گشتم
نخواهند. مادرم رفت پیشش گفت مگر می توانی استخدامش نکنی ما این همه زحمت کشیده ام. این دختر را بدون پدر بزرگ کرده ام، ششم ابتداییش هم گرفته حالا تو می خواهی کسی از جای دیگر به جایش بیاوری. کور خواندی.مسئول نمایندگی گفت:ما دیپلم می خواهیم. مادرم گفت دیپلم یا نه دیپلم این باید اینجا کار کند. بالاخره حریف مادرم نشد. من به مادرم گفتم حالا که تو با او دعوا کرده ای من دیگر نمی روم. خجالت می کشم. گفت دختر بیا
ضرورت یادگیری مهارت های زندگی
، اما پدر و مادرم تمام تلاش خود را به کار بستند تا فرزندانشان، انسان های موفقی در جامعه باشند. با اینکه به لحاظ مالی، در سطح متوسطی قرار داشتیم، اما من هیچ وقت، کم و کاستی را احساس نکردم، زیرا والدینم طوری رفتار می کردند و شرایط به گونه ای مهیا بود که زندگی ما، همانند اشراف زاده ها بود. من در طول دوران زندگی با خانواده ام هیچ وقت متوجه مشکل خاصی نشدم و زندگی آرام و روبه راهی داشتم. پدر و مادرم خیلی
نماینده ولی فقیه در سپاه:سپاه در برخی مقاطع گرفتار برخی جریان های سیاسی شد
زمان کار بنایی هم سخت بود. از صبح ساعت 7 تا 4 بعدازظهر می رفتیم و پشت سر هم در روز های آفتابی کار می کردیم. تابستان هم بود. ماه رمضانی بود که من خسته به خانه برگشته بودم و نماز را خواندم و خوابیدم که بیدار شدم دیدم مادرم گریه می کند. گفتم چه شده است؟ گفت: من دلم می خواهد یکی از فرزندانم سرباز امام زمان شود. هیچ کدام نشدید. گفتیم برای این که مادرم راضی شود چند وقتی درس طلبگی بخوانم. پدرم با همه این
ماجرای دیدار اعتراضی حاج قاسم سلیمانی با یک مقام دولتی، 20 روز قبل از شهادت
دارد. خاطره ای که می خواستم از مادرم عنوان کنم، این بود که داشتیم درس می خواندیم که جنگ شروع شد. این قابل توجه است که هدیه کنم به همه مادرانی که واقعاً کارهای بزرگی کردند. برنامه من برای رعایت حال پدر و مادرم هر پنج شنبه در مخابرات قم می آمدم و با تلفن های سکه ای زنگ می زدم و آنها اصفهان بودند اطلاع می دادم که حالم خوب است و صله رحم من این بود. چون نه پول داشتیم و نه امکانات که مرتب بتوانیم برویم