سایر منابع:
سایر خبرها
تک فرزندی؛ تنهایی بیشتر و شادکامی کمتر
سلامت روان خانواده و فرزند همه مسائل آرامشی را کنار گذاشته ایم و وسایل آسایشی را در نظر گرفته ایم. بر این اساس، با توجه به شرایط بد اقتصادی و مشکلات اجتماعی داشتن بچه دوم را به صلاح نمی دانیم، چرا که داشتن فرزندان بیشتر می تواند نظم و آسایشی که مد نظر خانواده است را به هم بریزد. این کارشناس اداره کل بهزیستی استان با اعتقاد براینکه داشتن یک فرزند در خانواده می تواند در درجه اول برای خود بچه
ما به سیاره دیگری پرتاب شده ایم دلبندم!
حضورِ عزیز شما جشن بگیریم. خودتان شاهد هستید چقدر دنیا پرجور و جفا شده است. پیام دوم؛ پوزش پرغصه ما پدر و مادر های مانی و میترا را بپذیرید. بچه ها عهدشکنی کردند و از هم جدا شدند. راستی که فرزندان این دور و زمانه غیرقابل پیش بینی هستند! ما شرمنده ایم! میترا و مانی 7سال نامزد بودند. پارسال سرِ زمستان عقد کردند و درصدد بودند سِربهار بعد از برپایی مراسم عروسی به کانادا بروند. کرونا آمد تمام
بچه های بازیگوش، بچه های گوشی باز
تهران (پانا) - مرتضی مجدفر در این مقاله به بررسی تفاوت سرگرمی های کودکان دیروز و امروز می پردازد و برای رفع معضل گوشی بازی در کودکان راهکار ارائه می دهد. از گذشته دور تاکنون عده ای معتقدند با پایان فصل تابستان و رونق گرفتن دوباره مدارس، از میزان بازیگوشی بچه ها کاسته می شود و آنها به اصطلاح تخته قاپو می شوند، برای درس خواندن در خانه ها اتراق و سر در گریبان درس فرو می کنند؛ ولی از قرار
داستان خیال انگیز سفر عاشقانه من و پروانه
زمزمه آن ما را به خود دعوت می کند. ای خالق مهربان و ای روشنایی جاودان! من، در گردنه ها و پیچ و خم روزگار، گرفتار شده و راه خانه دوست را گم کرده ام؛ منِ حیران و خسته و پریشان و تشنه، اکنون در این بهار مسرت بخش و دلنشین، راه و مسیر و مقصد خانه را از تو می جویم؛ مرا دریاب!... در گوشه ای از شهر بزرگ من، صدای انفجار چند ترقه و فشفشه و... نوجوانی تازه از خواب برخواسته را به خنده و قهقهه وا می
برگی از ثمره های قرآن
فراموش نمی کنم. آن عقد را؛ مهریه را، عشق را و ازدواج را؛ آن مراسم ساده و حالا، تا عمر دارم، این خانه و اهلش را. بوی دود، کم کم جای خودش را به عطر نان داغ می داد. تنور، با سیلی حرارت، صورت خمیرها را سرخ می کرد. مادر، ابراهیم گونه دست به آتش می برد و نان را از زیر ضربات تازیانه های گداخته بیرون می کشید. آن روز، مثل همیشه، من هم سهمی از نان داشتم. کبوتر خانۀ علی و فاطمه. من هم دوست داشتم از آن خانه، از آن خانواده، زوج مبارک، از سروری که هر روز فراگیر بود، سهمی داشته باشم./ی702/ف مسلم عارف ...
از مشکلات فروش سهام عدالت تا بالا رفتن قیمت آهن آلات در بازار
این طرح ترافیک بین الملل و ترافیک داخلی اکثر شرک های اینترنت سو استفاده گری رو به حد اعلا رساندن. بسته روش زده 100 گیگ، ولی فقط 30 گیگش بین المللی هست. خب همه اکثرا از نت بین الملل استفاده می کنن چرا باید بیش از،70 درصدش داخلی باشه. من الان چطور تو خانه بمانم وقتی یه نت رو هم از ما دریغ می کنن. لطفاً به گوش وزیر ارتباطات برسانید. درحالی که قیمت آهن آلات تو بازار به خاطر دلار بالا رفته بود
و رجایی عفوک...
مدارا بود و کاش همه بدانیم که مدارا تنها مرهم برای دشواری های این روزهاست. درگذشت او، داغ بزرگی است که فقط با لطف و عنایت حق تعالی می توان تحملش کرد. من این مصیبت را به خانواده گرامی او، دوستانش، اهالی روزنامه جام جم و جامعه روزنامه نگاری تسلیت عرض می کنم. روضه داری کار کمی نیست سیدعلی احمدی ، تهیه کننده: گفته اند الاسماء تنزل من السماء و درست گفته اند... باید روح خدا در تو جاری
والدین درمقابل چشم کودک شان به یکدیگر ابراز علاقه کنند
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری برنا؛ بعضی از والدین به دلیل ترس از بدآموزی برای فرزندانشان از ارتباط های ساده و صمیمانه حتی ابراز محبت های معمولی در حضور بچه ها هم پرهیز می کنند رفتاری که بسیاری از متخصصان آن را برای آینده فرزندان خطرناک می دانند. سهیل رضایی، متخصص حوزه روانشناسی، با اشاره به تابوهایی که در روابط والدین ایرانی در خانه وجود دارد، گفت: طی چند دهه اخیر تابوهایی وجود داشته
پدرومادرها زندگی فرزندان شان را بخاطر حرف مردم تباه نکنند:سرگذشت تلخ ازدواج اجباری دختر بینوا
. اما آنها می گویند این پسر چهارسال به عنوان نامزدت به خانه مان رفت وآمد داشته است و اگر عقد نکنید، آبروی مان می رود. مردم چه می گویند؟ جواب حرف مردم را چه بدهم؟ اصرارهایش برای انصراف از برگزاری عقد بی نتیجه می ماند و زندگی جهنمی اش شروع می شود. زندگی ای که بدون عشق و با نفرت و فقط برای رضایت پدرومادر کلید خورده بود، اما هیچگاه چراغ مهر ومحبت در آن روشن نشد که نشد. دیری نگذشت که بچه دار شدند ولی در
شرایط لازم برای ازدواج را باید خود افراد ایجاد کنند/ خانواده ها به بهانه دلسوزی، برای ازدواج معلولان ...
که زبان آدم بی زبانی را بفهمم. من همیشه از آن ترس داشتم چون این بچه علاوه بر این که حرف نمی زد مشکل بینایی هم داشت و من می ترسیدم خواسته هایش را نفهمم چون خودم هم مشکل بینایی داشتم. این بچه با این محدودیت ها خودش به تو یاد می دهد چطور با او بازی کنی و نیازهایش را بفهمی. این اتفاق برای من مثل یک مراقبه بود و حتی گفتن جزییاتش برایم سخت است اما به طور کلی می توانم بگویم زبان بی زبانی را مقداری یاد
جشنواره فیلم مقاومت جناحی عمل می کند
هشت ساله است، استفاده می شود تا خود را خوب جلوه دهیم و نظر دیگران را جلب کنیم و نشان دهیم که ما هم با آن آدم ها و آرمان ها همراه هستیم. ولی چطور می شود چنین چیزی را باور کرد؛ وقتی به وفور خبر دزدی می شنویم و برپایی دادگاه های علنی کسانی را می بینیم که اتفاقاً خیلی از این ها سنگ بچه های جنگ را به سینه می زنند، اهل تسبیح و ریش هستند و... افسوس که خیلی چیزها به ریاکاری تبدیل شده است. چرا یک
ازدواج آسمانی الگوساز زندگی جوانان امروز
/> مطلب دیگر این است که غالباً زنانی که از کانون خانواده و همسر و فرزندان خود راضی هستند، دلبستگی شدیدی به آن ها پیدا می کنند، ولی فاطمه(س) در طول زندگی خود با امیرالمؤمنین(ع) و داشتن فرزندانی همچون امام حسن و امام حسین، با وجود تلاش برای گرمی کانون خانواده، همواره در برابر پروردگارش خضوع و خشوع داشت: رضیتُ بالله رباً و بکَ یا ابتاه نبیاً و بابنِ عمّی بعلاً و ولیّاً(8)؛ خشنودم که
هرکس در این روستا زباله پیدا کند جایزه می گیرد!
شعار سال: اما وجود روستای بدون زباله کهن کهور در بخش مرکزی شهرستان مهرستان سیستان و بلوچستان واقعیت دارد. مردم این روستا برای ازبین بردن زباله هایشان و تمیزی روستا نه منتظر دهیاری مانده اند نه کمک ها و بودجه های دولتی. خودشان آستین های همت را بالا زده اند و حالا به عنوان تنها روستای بدون زباله معرفی شده اند. محمد رفیع دهواری، فرماندار شهرستان مهرستان می گوید: مردم این روستا از دیرباز فرهنگ نریختن زباله را به فر
دردسرهای مستانه (7): غیبت سه ماهه منصور
تو هستم. منصور: من که چیزیم نیست خانمی، اما این طوری نمیشه، باید یک پرستار استخدام کنیم، باید یکی بیاد از بچه مراقبت کنه تو بتونی استراحت کنی، حالا بلند شو یه آبی به صورتت بزن، صبحانتو بخور. عقربه های ساعت از ده گذشته بود، امروز بر خلاف همیشه که منصور نهایتا ساعت نه از خانه خارج می شد، روی مبل نشسته بود و داشت حساب و کتاب می کرد. مستانه هم که از شب قبل بیشتر نگران سلامتی
پایِ درددل طیبه سیاوشی: تحمل توهین جنسی دشوار بود
تأثیرگذار باشم، بد و بیراه زیادی هم می شنیدم. وقتی از محدودیت حرف می زنید، دقیقا منظورتان چه نوع محدودیتی است؟ آیا، چون بیشتر در حوزه زنان فعالیت می کردید؟ چون اصلاح طلب بودید؟ چه بود؟ کلا دو موضوع هست که کار را سخت می کند. نخست اینکه ما فقط 17 نماینده زن از مجموعه 297 نماینده در مجلس بودیم. اینکه بخواهید موضوعات مربوط به زنان را مطرح کنید، نیاز به تلاش، لابی و صحبت زیادی دارد
قانون اعطای تابعیت، قانونی برای اجرا نشدن
بدیم، من خودم دوران مدرسه می خواستم برم فرش داری امام رضا کار کنم. اونجا هم قبولم نکردن. گفتن تو مهاجری، مهاجر راه نمی دیم. من از سال 96 تا الان نتونستم رد تابعیت افغانستانم رو بگیرم. الانم که میری میگن پرونده ها باید از اول شروع بشه؛ چون وزارت امور خارجه با یکی از نهاد هایی که زیر نظر وزارت کشوره، به مشکل خورده . ماجرا مربوط به امروز و دیروز نیست. فرزندان حاصل از ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی
تازه های کودکانه سروش در بازار حقیقی و مجازی نشر
نوشته مجبوبه صمصام شریعت و تصویرگری هاجر مرادی است. که برای گروه سنی الف و ب نگارش شده است. این چیه روی میزم/ یه ماهی کوچولو/می چرخه تو تنگ آب/غصه داره دل او/می برمش به دریا/پیش تموم دوستاش/می گم برو ماهی جون/مواظب خودت باش... گروه سنی الف کودکان سالهای قبل از دبستان و گروه ب سالهای آغاز دبستان (کلاس های اول، دوم و سوم) هستند. همچنین نسخۀ الکترونیک خاله باف باف نوشته
سروده هایی برای شهادت امام جواد (ع)|نفَسَت سرد و إرباً إربا شد، یا علی اکبرِ امام رضا(ع)
ببین از مشهد آمدند تمام کبوتران آه از تنی که زیر شررهای آفتاب پوشیده بود پیکرش از نیزه و سنان مرضیه عاطفی: اشک می ریزم و رسیده بلا از غمت حال ِ روضه شد برپا جعده ثانی آمد و آخر- فتنه لاجرعه ریخت زهرش را گُر گرفتی و گوشه حجره دومین مجتبی شدی به خدا آهِ تو بین هلهله گم شد اثرِ زهر در تو شد پیدا
جایگاه جود و سخا در فرهنگ انتظار
نقل می کند : حضرت رضا علیه السلام نامه ای برای فرزند گرامیش حضرت جواد الائمه علیه السلام نوشت و به مدینه فرستاد که من آن را خواندم. متن آن نامه بدین شرح بود : فرزندم به من خبر داده اند که چون از منزل بیرون می روی غلامانت بخل و حسادت می ورزند تا چیزی از تو به کسی نرسد. برای همین تو را از درب کوچک اندرونی بیرون می برند تا مبادا کسی از تو بهره مند گردد. این نامه را به تو می نویسم، به همان حقی که بر تو
مثل الماس
افسوس که لحظات شیرین زندگی همیشه ناپایدارند. شنیدن خبر فوت همسرش ، به یکباره ، کوهی از غم و ترس و تنهایی را روی سرش ریخت. حالا او مانده بود و غصه بزرگ کردن بچه های کوچکش. او که با سختی انس گرفته، حالا خوب می داند که از پس این سختی ها چگونه پیروز بیرون بیاید. این هم یک جور امتحان خداست، در حضور خداوند باید همیشه راضی باشی چون او صلاح من و تو را از خودمان بهتر می داند. زن واقعی بودن خیلی سخت است
سهم من از عاشقی ؛ تنها با انگشت سبابه
. به بعضی هایشان که درد زیادی داشتند، مُسکن می زدند تا بخوابند. هیچ مجروحی ملاقات کنندۀ آشنا نداشت. فقط بعضی وقت ها، مردم خونگرم تبریز به دیدنمان می آمدند. چون ملاقات کننده ها آذری زبان بودند، نمی توانستند درست با ما ارتباط برقرار کنند. یک روز بعد از ظهر، یک مرد سی چهل ساله با زن و بچه اش کنار تخت من آمد و سلام کرد. جوابش را دادم. چند دقیقه تندتند ترکی صحبت کرد. من که از حرف های او چیزی
سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند؛
ودیم که گوینده رادیو اعلام کرد امام از همه مردم خواسته اند تا به جبهه ها بروند. وی ادامه می دهد: با توجه به اینکه دو تا از برادرانم تازه از منطقه برگشته بودند تا رادیو اینچنین اعلام کرد همانطور که همه قاشق به دست بودند مادرم گفت: پاشید ننه، حرکت کنید، زود برگردید جبهه، غذا هم نخورید و بروید! آری مادر ما وسط غذا خوردن به پسرانش گفت بلند بشوید و بروید؛ چون حضرت امام خواسته بودند
دیدار با معلم خصوصی فرزندان شیخ احمد کافی / خانه شیخ، کمیته امداد قبل از انقلاب بود
/> *اما اتفاقی که باعث شد شما بیش از پیش به شیخ احمد کافی نزدیک شوید و همنشینی از نوع دیگر را با ایشان تجربه کنید، خارج از مهدیه رقم خورد. برایمان بگویید چطور شد به خانه مرحوم کافی رفت وآمد پیدا کردید؟ - یک سال در ایام عید نوروز، آقای کافی به همراه خانواده به حج عمره مشرف شدند. با توجه به طولانی بودن سفرهای زیارتی در آن سال ها، فرزندان ایشان نتوانستند به موقع به درس و مدرسه برسند و
کنکورِ انسانیت در شرایط حاد!
خودشناسی بود که او سالار مگس ها را نوشت. برایم سؤالی پیش آمد: آیا واقعاً کسی مطالعه کرده است که اگر چند بچه در دنیای ما یکه و تنها در جزیره ای متروکه باشند، چه می کنند؟ مقاله ای پیرامون این موضوع نوشتم که در آن، سالار مگس ها را با دریافت های علمی مدرن مقایسه کردم و نتیجه گرفتم بچه ها احتمالاً رفتاری متفاوت خواهند داشت. واکنش خوانندگان آکنده از تردید بود. همه مثال هایم درباره بچه هایی بود که در خانه
نعمتی: کاش تماشاگران پرسپولیس هم در آزادی بودند
فرود بیاید. ما می دانستیم بعد از یک گل دفاع مستحکم فولاد به هم می ریزد و همین اتفاق هم افتاد. به نظر می رسد اولین گل تو گل قهرمانی پرسپولیس شد؟ نمی دانم، شاید، اما برای تیم خوشحالم، چون کسب چهارمین قهرمانی متوالی خیلی دشوار است. همبازیانم خیلی زحمت کشیدند. کادر فنی خیلی زحمت کشید تا به قهرمانی چهارم تا این اندازه نزدیک شویم. یعنی هنوز کار را تمام شده نمی دانی؟ با یک مساوی در
تروریست ها جگر پسرم را از پیکرش بیرون کشیدند
برادرم گفت جنگ که نیست حمید چرا شهید شد؟ به ما می گفتند چرا به ما نگفتید بدانیم. واقعاً اصرار خودش این بود کسی نفهمد. لحظات خداحافظی چطور گذشت؟ شب خداحافظی من و مادر و سه برادر و خواهر کوچکش بودیم. فضای خانه خیلی سخت و سنگین بود. حمید بچه اولم بود، با من مثل برادر بود. مردم که ما را در خیابان و محافل می دیدند می گفتند برادر هستید. خیلی غم انگیز بود به خودم اجازه ندادم در منزل از
برگی از دفتر زندگی شهیدان عطارزاده/ معنای متفاوتی که مادر شهدا از ضعف ایمان کرد
حالیکه مثل چوب خشک ضعیف شده بودند، من چون ایمانم ضعیف بود از آن وضع گریه ام گرفت اما دایی بچه ها آنها را برد و ظاهرشان را مرتب کرد. گفتنی است، محمدحسین عطارزاده در 7 خرداد سال 45 به دنیا آمد و به عنوان پاسدار در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت تا اینکه در 29 فروردین سال 67 در عملیات بازپس گیری فاو آسمانی شد. محمدرضا عطارزاده در 14 فروردین سال 47 به دنیا آمد و در حالیکه تنها یک
شهری چون بهشت؛ کتابی از دل دوران تاریکی و خفقان
حالا حالا ها ناخوش بمونه تا من به کلی راه بیفتم. سیاه ساکت بود و دنبال کتش می گشت. جوجی خان یکریز حرف میزد . فقط خواستم ازت بپرسم می دونی چکار می کنی ؟ مخصوصا ً این حرف ها رو می زنی ؟ عجب حرف های گنده و خطرناکی زدی . با چه مهارتی بازی رو گردوندی ...تو واقعاً بزرگترین هنر پیشه ای هستی که من به عمرم دیده ام . سیاه کتش را پوشید . در آینه نگاه کرد و گفت : سیاهی هیچ وقت درست پاک نمیشه . داستان
و رجایی عفوک.../ دلنوشته های اهالی رسانه در سوگ روح الله رجایی
که در این سیاهی ها و ناامیدی ها می خندی، خوبه که آدم هایی مثل تو هستند. نگاه کرد و هیچ نگفت... نگاهش عجیب بود فقط نگاه... انگار کوهی بود از حرف های نگفته. این گونه ندیده بودمش. خداحافظی کردیم و رفتم. از زمانی که فهمیدم کرونا گرفته تا امروز صبح یک آن از نگاهش دور نمی شوم. می گویند آنها که دل شان دل است / همه چیز را زودتر می فهمند / مثلا همین مرگ / چند روز پیش یک پست اینستاگرامی گذاشت که