اگر دنبال تجربه ای متفاوت از سبک زندگی هستید، بفرمایید بهشت
سایر منابع:
سایر خبرها
بفرمایید بهشت ؛ قصه هایی واقعی از زندگی خانواده ای موفق
به گزارش گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس ، بفرمایید بهشت ، قصه هایی واقعی از زندگی آرام و دلنشین خانواده ای پویا و موفق است. قصه هایی که می آموزد چگونه در برابر مسائل و مشکلات خانواده بایستیم و آن را به بهترین وجه حل کنیم. این کتاب، روایت های واقعی مادری است از حوادث روزمره زندگی اش؛ از خانواده و بچه های ریز و درشتش که هر کدام دنیاها و نیازهای متفاوتی دارند. مادر با کمک گرفتن از
قصه های سوسن طاقدیس برای کودکان در مجموعه قصه من
برای من چرا اینجوری هستم؟ و قیمت 10 هزار تومان برای او خواهرم است، خواهر خود خودم منتشر کرده است. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به تازگی سه عنوان کتاب من چرا اینجوری هستم؟ ، او خواهرم است، خواهر خود خودم و من و غولم و بچه گربه ام نوشته مرحوم سوسن طاقدیس در قالب مجموعه قصه من با تصویرگری مجید صابری نژاد از سوی انتشارات محراب قلم برای کودکان منتشر شده است. در این کتاب ها
روایتگری مدافع سلامت از مدافع حرم
حساب زمان زیادی صرف نوشتن این کتاب شده است. خودتان بفرمائید نگارش "دلم پرواز می خواهد" چقدر به طول انجامید؟ سه سال زمان برد تا "دلم پرواز می خواهد" با این اسم و قالب توسط انتشارات روایت فتح منتشر شود. البته ذکر این نکته ضروری است که بخشی از این سه سال مربوط به انتشار چاپ اول کتاب با اسم "آخرین امدادگر" توسط انتشاراتی است که بدقولی ها و غیر حرفه ای گری شان آزرده ام کرد. حتی بعد از برگزاری
مسابقه بزرگ کتابخوانی "سفری که پرماجرا شد"/ روایتی کودکانه از واقعه غدیر
نوجوانان باشد منتشر نشده است، بنابراین تلاش کرده ایم این کتاب با ادبیات و روحیه کودکان همخوان و سازگار باشد. اما دو رویداد دیگر تحت عنوان مشارکت و نذر فرهنگی با محوریت کتاب "سفری که پرماجرا شد"، در حال برگزاری است؛ نماینده انتشارات مهرستان در این باره می گوید: سازمان ها و نهادهای مختلف نیز می توانند با خرید و توزیع این کتاب به صورت هدفمند در بین مخاطبان و کارمندان سازمان خود در این طرح
اگر رفتنی شدم، نگذارید آرزو به دل بمانم و حتماً جهیزیه ها را تهیه کنید
خیلی خیلی زود رفتی رفیق روزهای خوب. وقتی که رفتی، تمام شهر عزادارت شدند، از دوست و آشنا و خانواده ات گرفته تا پرستاری که در روزهای آخر جور همه ما را کشید و تا لحظات آخر بالای سرت بود، همگی سوختیم... تکیه کلام معروفت به من این بود که دوست همیشه میگه گفتم، اما دشمن میگه می خواستم بگم... و در این چندسال بارها از سر دوستی و برای کسب تجربه من، از تجربیات موفق زندگی متأهلی گفتی و از
نسل آینده نیازمند شناخت معماری سنتی اقلیم خودش است
نسبت به روز، ماه و سال قبل پرهزینه تر می شود. آمار دقیقی ندارم؛ ولی چاپ کتاب عکس نفیس که با کاغذ خوب چاپ شده باشد هر روز سخت تر می شود. اوایل فکر می کردم این سختی چاپ کتاب عکس برای عکاسان خوب کشور وجود ندارد. در سفری به تهران به دیدار عکاس بزرگ کشورمان نصرالله کسرائیان رفتم تا کتاب قبلی خودم بوشهر دیر بوشهر دور را تقدیم کنم. کسرائیان از جمله عکاسانی است که تعداد زیادی کتاب عکس منتشر کرده و تجربه
درخت بید آبی ؛ دوریس گیتس؛ ترجمه مجید عمیق؛ نشر نیستان کلاس درس سایه روشن های زندگی
را ادامه می دهد. و در شهر فرسنو به عنوان معاون بخش کتابخانه ی کودکان به کارمشغول می شود. طی سال های 1930 تا 1940 که به نام دهه ی بحران بیکار ی و رکود و خشکسالی در تاریخ امریکا رقم خورده است در رادیوی محلی فرسنو برنامه ی قصه گویی برای کودکان را راه اندازی می کند. و در همین ایام است که در مدارس موقتی که برای کودکان کارگران بیکار و فصلی و در مناطق دور افتاده احداث شده بودند به صورت مقطعی تدریس می کند
سرم درد می کرد برای پخش اعلامیه
شناختمشان. به زن های داخل دسته هم که می گفتم جدی ام نمی گرفتند. هر شب به هر بهانه ای از خانه فرار می کردم. با صفیه خودمان را می رسانیدم به دسته تظاهرات. صفیه هم سن و سال خودم بود، ولی با پوششی کامل. از لهجه غلیظ عربی اش خوشم می آمد. خودش تعریف می کرد که از ایرانی های ساکن عراق اند که از آنجا اخراج شده اند. هیچ وقت از خواهر برادرهایش حرفی به میان نیاورد. مرموز زندگی می کردند. اولین بار که به
یادی از دخترک 16 ساله که به دست شارمهد شهید شد + عکس
اخیرا کتابی درباره شخصیت یکی از شهدای آن حادثه نوشته است. کتاب عاشقانه ای برای 16 ساله ها را انتشارات شهید کاظمی درباره زندگینامه شهیده راضیه کشاورز منتشر کرده. شهیده ای که فقط 16 سال داشت و در ی انفجار در حسینیه شهدا، در دهم اردیبهشت 1387 به شهادت رسید. به برکت دستگیری عامل این انفجار، درباره این کتاب با نویسنده اش گفتگویی کوتاه داشتیم که پیش روی شماست. **: یک ماه
رویارویی مستقیم با آمریکا در شکار هیولا
کردید، به توفیقی دست پیدا نمی کند چه می تواند باشد؟ آیا عقب ماندگی از نوع نگاه و نوع نویسندگی داستان های خارجی است که موجب شده که ترجمه به تالیف غلبه پیدا بکند یا علت دیگری هم دارد؟ چون عمدتاً ذهن فانتزی پرداز هم در نویسنده های نوجوان ما کمتر است. اگر شما قصه گوی خوبی باشید حتی به عنوان مادربزرگ مخاطب پیدا می کنید، این اصل کلی است، یعنی از قدیم هم اگر کسی قصه های خوبی بیان می کرده موفق تر
سعی کردم نگاهم در دشت خاموش جهانشمول باشد
فیلم است. ضمن این که قصه در زمان گذشته به نمایش گذاشته شده است و دوست داشتم مخاطب با دیدن فیلم تداعی خاطره داشته باشد و به نوعی حس نوستالژی در فیلم وجود داشته باشد. تلاش ما این بود که فیلم بدون زمان و مکان خاصی باشد، اما درواقع این اتفاق نمی افتد چون بیننده به محض دیدن تصاویر یکسری خاطرات و اتفاقات در ذهنش تداعی می شود. ضمن این که اصل سیاه و سفید دیدن دنیا توسط نگاتیو و سینما خلق شده است، چرا که چشم
دوام آوردن در برابر نفرت ورزی و مورد نفرت واقع شدن
معمولا نسبت به کافران یا مردم عادی ابراز می کنند؛ یا می توان گفت او نسبت به تصویر خودش به عنوان یک فرد کاملا معمولی در چشمان معصوم کودک تنفر ورزیده بود.در این برهم کنش ها داشتم به درکی از خودشناسی نفرت می رسیدم؛ راهبه یک تهدید را تجربه کرده بود؛ این بچه بد عامل تهدید بود؛ بچه سیاه، بد و تهدیدکننده بود؛ سیاه بد و تهدیدکننده است.این اولین نتیجه بنیادین نژادپرستی و تنفر نژادی است. من برای این زن جوان
محاکمه آقازاده خارج از تلویزیون
کار در شبکه نمایش خانگی استفاده کند یا سرمایه گذار چنین نیازی را ندیده است. انتخاب کاراکتر مشابه سریال پدر برای آقازاده با هر دلیلی باشد نتیجه اش برای مخاطب نهایتا یک نیشخند است و نه چیز بیشتری. استفاده مجدد از خانواده و حتی همان فضای خانه حامد در سریال پدر اگر به عنوان یک المان هم بوده باز هم قابل پذیرش نیست. چندین دهه است که مشکل اصلی اکثر سریال ها و حتی فیلم های سینمایی ما این است که آدم های
چشم این بانو با کار برای شهدا روشن می شود
اما من با خودم عهد کرده ام تا جایی که در توان دارم در این راه کار کنم و اصلا هم به این فکر نیستم از این بابت نفع مادی ببرم؛ هزینه ها به شدت افزایش پیدا کرده اما از شهدا دست نکشیدم، تا یکی دو سال گذشته اگر 10 میلیون وام می گرفتم شاید برای دو بار هزینه درمان بیماری و داروهایم کفاف می داد اما الان این وام حتی برای یکبار هزینه دارویم کفایت نمی کند، با توجه به اینکه این بیماری جزء بیماری
شهیدی که زندگی بانوی نویسنده را متحول کرد
شهید بپردازی تا پیوستگی دو نسل را نشان دهد. ، ایشان چند کتاب روایی معرفی کردند و من با توسل به خود شهید شروع به نوشتن کردم و احساس می کردم من قلم به دست می گیرم و خود شهید می نویسد. در نهایت پس از دو سال و اصلاحیه هایی که انجام شد، کتاب به مرحله چاپ رسید. **: نام کتاب را خودتان انتخاب کردید، علت این نامگذاری چه بوده است؟ بله، در کتاب دلداده اتفاق مهمی که برای من افتاد این بود که
سینایی از نامهربانی های سینما به شعر پناه آورد
بپرسیم که ما چه کسی را به عنوان الگوی این نسل باقی گذاشته ایم و چه کسی قرار است راهبر این نسل باشد؟ به عنوان سوال پایانی؛ آیا از زنده یاد سینایی اثر منتشر نشده باقی مانده است؟ من می دانم که شعرهای خیلی زیادی نوشته بود و قرار هم بود که این اشعار در قالب کتاب منتشر شود؛ اما نمی دانم که خانواده این کار را می کند یا خیر. من خودم به شخصه حاضرم که هر کاری که می توانم انجام دهم. البته
نعمت زاده: وقتی ارز 4200 تومانی اعلام شد توی سرم زدم/ ماجرای برکناری توسط احمدی نژاد و عصبانیت روحانی/ ...
ها برای شما! الان دارایی ما قطعاً کمتر از قبل از انقلاب بود. اینکه می گویند 11 پتروشیمی به عنوان پدر پتروشیمی ایران دارید برای شما نیست؟ من افتخار تاسیس پتروشیمی را دارم و به این جهت به من پدر پتروشیمی می گویند. نه خودم، نه خانواده ام، نه فرزندانم... اجازه بدهید من نکته دیگری را اضافه کنم که وقتی مسئول پتروشیمی شدم، در اولین یا دومین جلسه هیئت مدیره تصویب کردیم که
جواد بدیع زاده؛ آهنگساز و خواننده صاحب سبک
هم که دفترچه اشعارش را پیش روی خود بر میز گذاشته بود و از روی آن، تصنیف را می خوانده، مقدمه و درآمدِ تصنیف را می خواند. ادامه ماجرا را استاد چنین نوشته است: یک چراغ برق فقط وسط اتاق به سقف آویزان بود؛ تقریباً اتاق نیمه روشن بود. نیمه اول تصنیف تمام شده، برای خواندن نیمه دوم اشعار آهنگ که از [گوشه] عشّاق و بوسلیک شروع می شد، صفحه کتابچه را ورق زدم، به جای یک ورق، گویا دو سه ورق زدم؛ شعر
از داوری عصر جدید تا وکالت آقازاده / دیده شدن دیگر نفعی ندارد
حیایی ! پس این مسابقه اینقدر تاثیرگذار بوده است که مخاطب همه نقش های مرا فراموش کرده است (می خندد) و من هم اتفاقاً دوست دارم در کاری حضور داشته باشم که همین قدر اثر داشته و موفق باشد. از طرفی این برنامه به بچه ها امید می دهد. خانواده هایشان راضی هستند، ما را دعا می کنند و همین دعای خیر آن ها برای هفت نسل ما بس است. من ابتدا به همین ها فکر می کنم تا دستمزد. این روزها می بینیم که اگر سلا
داستان های وارداتی، فرهنگ های اقلیمی را می بلعد/ تأثیر آثار ترجمه بر قلم نویسندگان جوان
اثرش را ارائه کند تا نقد جدی شود، حالا اگر بعد از انتشار این اثر را نقد و آن را در رسانه ها منتشر کنند، ممکن است مایه دلسردی نویسنده جوان شود و سبب شود تا او برای ادامه کار، دستش بلرزد. از سوی دیگر، نقدها نباید به تعارف ختم شود. به نظرم نقدهای فرمی و ساختاری باید کارگاهی برگزار شود و قبل از انتشار اثر صورت بگیرد تا به پختگی کتاب کمک کند. نقد دیگری هم هست با عنوان نقد تحلیلی و تفسیری که
گیتی خامنه دوباره قصه گوی تلویزیون شد/ چطور برای کودکان باید برنامه سازی کرد؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، چندی پیش مدیر طرح و برنامه شبکه دو از مسابقه ها و برنامه های جدید کودکانه در تلویزیون خبر داده بود که مجریان قدیمی به آنتن برخواهند گشت. حالا خبر از "دست کی بالا" می آید که از روز یکشنبه 19 مردادماه پخش آن آغاز می شود. یکی از مجریان آن که به گفته خودش قصه گویی می کند گیتی خامنه است. مجری دیگر آن محمدرضا بهروز و شخصیت های عروسکی به نام های توتک و زاغک در
سرگذشت عجیب و بی نظیر شهید طلبه مدافع حرم
استاد اخلاق و در زمان شهادت طلبه پایه هفت حوزه بودند. آقامحمد متولد اول فروردین سال 66 هستند که مصادف با روز مبعث بوده، برای همین هم اسم محمد را برایشان گذاشتند. = نحوه آشنایی تان با شهید را بیان کنید. خانواده عموی شهید همسایه ما بودند. از طرفی هم هر صبح جمعه در گلزار شهدای کازرون دعای ندبه برگزار می شود، روز ولادت حضرت معصومه(س) ما هم برای دعای ندبه رفتیم گلزار، آن روز وقتی با
مرثیه گمشده
ریشه تاریخی هم دارد، تا نسل ما هم وجود داشت، اما حالا به نظر می رسد کمرنگ شده است. من خودم مثلا نقاشی هم می کنم، شعر هم می گویم- که چند کتابم همین چند هفته دیگر منتشر خواهد شد و خیلی کارهای دیگر. این را به این دلیل می گویم که یک هنرمند، یک موزیسین، یک شاعر، اگر با هنرهای دیگر ارتباط نداشته باشد، کامل نیست و بیش از حد معینی نخواهد توانست پیشرفت کند، چون تمام اینها یک خانواده هستند که از هم الهام می
پژمان جمشیدی: خوب بد جلف 2 از یک بهتر شده!
. در گیشه هم با اقبال بسیار بالایی از سوی مخاطبان رو به رو شد و فروش خیلی خوبی را تجربه کرد. من خوب بد جلف را به عنوان یک اثر کمدی خیلی دوست دارم و از نگاه خودم جزو بهترین فیلم هایی است که بازی کرده ام. خاطرات خوبی از این فیلم دارم، فیلم کست (تیم بازیگری) خوبی داشت و همه مان هم سر صحنه و در طول کار حال خوبی داشتیم. در کارنامه کاری من خوب بد جلف جزو فیلم هایی است که حتما به آن افتخار می
شیرزن کارخانه
کارخانه قندآبکوه است. از سن و سالش که می پرسم به دخترش نگاه می کند انگار منتظر است او جوابی بدهد. مریم خانم با لبخند می گوید: مادرم 83 سال دارد. طاهره خانم در کوچه زردی به دنیا آمده و در همان محله بزرگ شده و پدرش در میدان شهدا بقالی داشته و امورات خانه شان با همان بقالی می چرخیده است: ما دو خواهر و دو برادر بودیم. من فرزند بزرگ خانواده و در کار های خانه کمک دست مادرم بودم با این حال
سکوت برده ها علیرضا کوشک جلالی منتشر شد/رونمایی از پوستر نمایش الف کاف شین
سوی انتشارات نمایش منتشر شده آمده است: غزل، دانشجوی دکترای فلسفه، پس از دیدن وقایعی که خاطره ای تکان دهنده از دوران کودکی اش را برایش زنده کرده است و در راستای تحقیقاتش درباره گذشته خود و افراد خانواده مادری اش، درمی یابد آن ها بر خلاف ظاهر بسیار موجه شان، گردانندگان باندهای تبهکاری هستند که حتی شوهر یکی از خاله هایش از این اقدامات بی خبر است و اکنون که غزل این اطلاعات را به دست آورده، جان او و
گفت وگو با همسر شهید ضیائی | یا عباس آقا یا هیچ کس!
شد که گلودرد در اثر فشار روحی و تخلیه نشدن اش است. در مجموع پس از شهادت همسرم، خانواده اش هم خیلی هوایمان را داشتند و حتی مادرشوهرم خودش بچه ها را به مدرسه می برد . * دیدارهای بعد از شهادت گرچه طی این سه ساعت بازخوانی خاطراتش، لحظات پرفراز و نشیبی را پشت سر نهاده و نمی خواهم بیش از این آزرده شود اما دلم هم نمی آید از رابطه اش با همسر در دوران بعد از شهادت نپرسم. خانم رجبی هم