از داوری عصر جدید تا وکالت آقازاده / دیده شدن دیگر نفعی ندارد
سایر منابع:
سایر خبرها
حسادت یک زن به شوهرش، او را بالای دار برد
شد و مورد بازجویی قرار گرفت. این زن که در همان مراحل اولیه تحقیقات، قتل همسرش را به گردن گرفت هنگام بازسازی صحنه جنایت در حضور مقام قضایی به تشریح جزئیات این قصه تلخ پرداخت و گفت: او (مقتول) وقتی فرد غریبه ای را می دید جوگیر می شد و می خواست قدرت مردانگی خود را اثبات کند. او دوسال قبل هم مرا با چاقو مجروح کرده بود و مدام کتکم می زد، اما با همه این ها او را دوست داشتم. همه می دانند که من تا چه
فلافلی آلمان
. من باید تو این ساعت ها کمال استفاده از گوشی را می بردم، چون توی خونه می بایست مثل کره شمالی فقط از گوشی قدیمی، بی برنامه و یا به قولی کارگری استفاده می کردم. یه شب هم مثل خیلی از جوونا گوشی بردم زیر پتو، ولی از ترس فاطی زود خاموشش کردم.حالا دیگه عشق به دنیایِ مجازی با گوشی، اینستا، فالور، آلمان همه سرگرمی های من توی ساعات خدمت رسانی به شکم مردم بود. البته یک حُسنی هم داشت که دیگه از رویا پردازی
خدمت بدون منت
وقتی وارد آن می شویم، باید بهترین باشیم. می گوید این سیره ائمه (ع) است. البته از حضور بچه مسجدی ها در برنامه ها استقبال می کند، اما هدفش این است که اینجا پاتوقی برای همه بچه های محله باشد. می گوید: بعید است کسی حتی اگر حرفی برای دعوت او به گروه زده نشود و ارتباط کلامی نداشته باشند، کنار این بچه ها قرار بگیرد و تصویر مثبتی از با هم بودن و کنار هم بودن برایش ایجاد نشود. او اعتقاد دارد بچه ها
شهیدی که زندگی بانوی نویسنده را متحول کرد
. چون من تخصص حرفه ای نداشتم و تا زمانی که به حوزه هنری معرفی شوم هیچ اطلاعات ادبی هم نداشتم، همه مصاحبه ها را کامل می نوشتم. بعد موارد مشترک را خارج، اضافه ها را حذف و نکته هایی که ناقص بودند را با تماس مجدد با راوی ها کامل می کردم. چندین بار فیلم ها را می دیدم و مصاحبه ها را گوش می کردم. به اندازه یک کمد دو طبقه دست نوشته داشتم. گاهی ده ساعت می نوشتم و اصلاح می کردم. در سال چهارم برحسب تجربه شخصی
خودم را با مه لقا محک زدم/ زنان سریال شخصیت هایی محکم و مستقل دارند
چالش های نقش مه لقا که در سریال گذر از رنج ها ایفاگرش بودید بگویید. نقش مه لقا را خیلی دوست داشتم. زنی استوار و قوی بود و شخصیتی چندوجهی داشت. همین تک بعدی نبودنش برای بازیگر جالب است و چالش به همراه دارد. یک بازیگر با چنین نقش هایی می تواند خودش و توانایی هایش را محک بزند. مه لقا گذشته پرماجرا و مبهمی دارد و در عین حال یک رفتار عجیب و غریبی را هم در پیش گرفته و کلا شخصیت تودار و سوال
محدودیت در شریعت عین آن چیزی است که انسان دوست دارد/ در امور فکری و قلبی اجبار امکان پذیر نیست +فیلم
به زور نمی توان گفت چیزی را دوست داشته باش، ولی اگر شما یک فکر یا عقیده ای را پذیرفتید باید شرایط آن را هم قبول کنید. وی در ادامه با طرح این سؤال که ما چه چیزهایی را انتخاب می کنیم ، عنوان کرد: قطعا ما چیزهایی را انتخاب می کنیم که برای مان خوب است، حالا بعضی را می شناسیم و بعضی را نمی شناسیم، حالا اگر جایی خوب را نمی شناختیم و متخصصی گفت این خوب است قبول نمی کنید؟ اگر دکتر گفت اگر می
عاقبت شوم دختر مشهدی که با یک لبخند در خیابان عاشق شد
با عشقی آتشین او را به زندگی عادی باز می گردانم و عشقم را به پایش می ریزم. اما یک ماه بعد از ازدواج، تازه فهمیدم که همه این ادعاهای بی اساس و هیجانی فقط یک مشت حرف های پوچ و بیهوده است که برای رسیدن به هوس ردیف می شوند. در همان آغاز زندگی مشترک، امیرعباس سراغ دوستان ناباب و کارهای خلاف گذشته اش رفت. شب ها دیر به خانه می آمد و پاسخ اعتراضم را با مشت و لگد می داد. دوست داشتم مانند روزهای
صحبت های عنایت بخشی بعد از مدت ها خانه نشینی به خاطر کرونا؛ دیگر در این نقش ها بازی نمی کنم!
کاری را قبول نکردم، زیرا بیماری کرونا آغاز شد و به مدت طولانی اکثریت پروژه ها هم با تعطیلی روبرو شدند. البته پیش از آن هم نقش های زیادی پیشنهاد نمی شد یا اگر نقشی بود در شان من نبود. بازیگر سریال ولایت عشق درباره کم کار شدن خود در سال های اخیر اذعان کرد: مدتی درگیر بیماری بودم، مشکلات زانو و پا همواره با من بوده است، البته طی ماه های گذشته وضعیت بسیار بهتری داشتم و به همین دلیل هم توانستم
اعتراف مرد چوپان به قتل همسر صیغه ای
مدت سه بار او را دیدم و بیشتر تلفنی و پیامکی ارتباط داشتیم. بعداً متوجه شدم الناز مطلقه است و یک بچه دارد، اما چون به او علاقه داشتم تصمیم به ازدواج گرفتم و ماجرا را هم به خانواده ام گفتم. بعد هم او را به عقد موقت خودم درآوردم. پس چرا او را کشتی؟ به خاطر عاشقی. او را واقعاً دوست داشتم و حس می کردم این حس متقابل است. اما تصورم اشتباه بود، من در روستایمان گوسفندان زیادی دارم و به
گریه های دردناک ریحانه پارسا از داستان زندگی اش + فیلم
ادامه درباره اینکه نخستین تجربه شما در سینما با یک فیلم کمدی رقم خورد، توضیح داد: قطعا ژانر باب میل بنده کمدی نبوده است و همواره دوست داشته ام چه در تلویزیون و چه سینما کارهای جدی بازی کنم اما وقتی از طرف آقای پیمان قاسم خانی به فیلم سینمایی خوب، بد، جلف2 دعوت شدم تقریبا بدون مکث جواب مثبت دادم و حالا که فیلم در حال اکران است نیز از نتیجه آن راضی هستم. ترجیح ام همواره بازی در آثار جدی است
پیکر حمید 8 سال مفقود بود
ای نداشت، او سرش را پایین انداخته بود. بعدش گفت: بابا، تو بنشین من یک حرفی به شما می زنم که اگر قبول کردید من می روم و اگر قبول نکردید نمی روم. گفتم: بگو و او گفت: اگر من نروم و همنوع من هم نرود، پس چه کسی از اسلام، از این آب و خاک و از ناموس مردم دفاع بکند؟ در خرمشهر دیدی که عراقی ها چه بر سر مردم آوردند، مگر ندیدی چگونه بچه های مردم را اسیر کردند؟! چگونه زن ها و بچه های مردم را کشتند
تبریک روز خواهر 99 + پیام و تاریخ روز خواهران
معنای واقعی کلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری! دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری! دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق! دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند! دوستت دارم چون تو رو می خواهم و تو نیز مرا می خواهی! دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور
آنقدر صبر کردم تا در تبلیغی که در شأن من بود بازی کنم!
. به هر حال اعتبار به راحتی به دست نمی آید، ولی من هیچ کاری را صرفاً برای پول انجام نمی دهم. مردم برای من بسیار مهم هستند؛ مردمی که همیشه به من لطف داشته اند و محبت کرده اند و این محبوبیت برایم خیلی ارزش دارد. حیایی در رابطه با انتقاداتی که از نحوه رأی دادنش در برنامه عصر جدید مطرح می شود، اظهار می دارد: من به خاطر عشق به تلویزیونی آمده ام که تا دورافتاده ترین نقاط کشور محصولاتش پخش می شود و مردم آن نقاط فقط به همین رسانه دسترسی دارند. من که به اندازه کافی دیده شده ام و دیده شدن زیاد دیگر نفعی ندارد. من فقط به خاطر عشق است که وارد این کار شده ام و البته واقعاً منتی هم ندارم. ...
دلنوشته ناصر فکوهی برای سینایی؛ پدرم وقتی مُرد
به آتش کشیده شود تا بتوانند زیبایی بیافرینند. پاسخ را اما، همه می دانستند: هیچ جرمی در کار نبود... جز: عشق. عشقی که در سراسر وجودشان موج می زد، عشقی که به چشم های شان درخشش یک زندگی زیبا را می داد و به لب های شان، لبخندی ابدی. خسرو سینایی، از این جنس بود. از جنس آدم هایی که وقتی از دست شان می دهی، هرچند می دانی مرگ مرهمی بر درد ِ بزرگ یک بیماری لاعلاج و بنابراین یک رهایی برای شان بوده
باید آدم هایی تربیت کنیم که از خودمان بهتر باشند 12 مرداد 1399 ساعت: 18:5
گرفتم. این باعث می شود که انسان همه کارهایش را در زندگی خودش انجام دهد. سپید: بعد از آن به کازرون آمدید و وارد دوران متوسطه شدید، ؟ وارد دبیرستان شاپور در کازرون شدم. کلاس هشتم بودم. در آن کلاس خیلی درس می خواندم به همین خاطر مورد تمسخر برخی از همکلاسی هایم قرار می گرفتم چون در آن زمان خیلی درس خواندن رسم نبود. به همین علت در سال اول و دوم کمی سخت گذشت. من به درس خواندن علاقه داشتم ولی در نهایت با
جذابیت پنهانِ کاوشگرِ بزرگِ امیال مبهم و مرموز/ نگاهی به مضامین و مولفه های اصلی آثار لوئیس بونوئل
) که شرایط زمانی و مکانی زیست هر شخصیتی و همچنین تاثیری که بعد از خود برجای می گذارد، می تواند نقش مهمی در تحلیل صحیح تر و دقیق تر آن شخصیت داشته باشد. برای تحلیل شخصیت چالش برانگیزی چون ساد، باید پیش از هر چیز به وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی زمان زیست او در اواسط قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم رجوع کنیم؛ و نظر متفکران و فلاسفه معاصرش و جنبش فلسفی عصر روشنگری (که آثار ساد را برداشتی افراطی از مفاهیم
کریمی: با سر، پا و دست به استقلال کمک می کنم
علی کریمی بازیکن تیم فوتبال استقلال تهران : می خواهم به استقلال ، با سر، پا و دست کمک کنم. به گزارش سرویس ورزشی شبکه لحظه ، علی کریمی ، بازیکن تیم فوتبال استقلال تهران اظهار داشت: در آن صحنه که سرم جلوی توپ رفت قصد داشتم توپ را دفع کنم که پایم سرخورد و چون نمی خواستم حریف موقعیت جدی درست کند با سر جلوی توپ رفتم تا جلوی سانتر کردن محمدرضا حسینی را بگیرم. او ادامه
کرونا یار درخانه را گرفت
دیدنش خوشحالم می کرد و واقعاً حیف شد که رفت. شباهتی که شاید من و سینایی با هم داشته و داریم همین است که کاری به کار کسی نداریم چون خود من همیشه به این فکر می کنم که مگر چقدر عمر می کنیم که مدام انرژی و توان خودمان را بگذاریم برای سر و کله زدن با دیگران یا شکستن دل و شکسته شدن دل هایمان. سینایی هم چنین آدمی بود. کسی از خسرو سینایی در طول این همه سال فعالیت، حرف تلخ و بدی نشنید یا او را وسط معرکه ها
از خانه تا مسجد جامع | روایت یک ساعت پیاده روی در خیابان های هرات
و چند فریم عکس خوب بگیرم یا خیر. با این حال، دوست داشتم همراهم باشد. تسلی خاطرم بود و احساس می کردم کسی مراقبم است. کمی اضطراب داشتم. این اولین باری بود که تنها از خانه بیرون می رفتم. آن روز ها خبر های زیادی از دزدی و مزاحمت به گوشم رسیده بود، زیرا فقر در میان مردم افغانستان بیداد می کرد. پول که نداشته باشی شکم زن و بچه ات را سیر کنی، دیگر ذهنت درست کار نمی کند، در ست و غلط را از هم
غزالی: قصه شاهرگ واقعی است
دادند. داستان اصلی ما بر اساس واقعیت است اما در هر اثر هنری تخیل به بال و پر دادن قصه ای دراماتیک کمک می کند. ** چقدر از قبل با این شخصیت ها آشنا بودید و حضور در چنین فضاهایی را چقدر دوست داشتید؟ - من در دهه 60 خیلی کوچک بودم چراکه متولد سال 63 هستم و چیز زیادی یادم نیست. اما آنقدر از اطرافیان درباره آن دوران شنیدیم یا در کتاب ها خواندیم اما همه اینها شنیده ها است اما زمانیکه
خسرو سینایی بدرود حیات گفت
اتفاقی افتاد که مرا به سینما چسباند. در دانشکده ی معماری وین با منوچهر طیاب همکلاس بودم. سال چهارم دانشکده، بعد از اینکه امتحان ریاضی مان را دادیم، او از آنجا به مدرسه فیلمسازی رفت. می خواست یک فیلم تهیه کند. به من گفت خسرو، تو بیا نقش اولش را بازی کن. یک فیلم عاشقانه و دانشجویی بود. "خودکشی". گفتم" باشد". رفتم سر صحنه. دکور ساخته بودند و پروژکتور و نور و شب تا صبح کار کردن و .... این جا یکدفعه
خسرو سینایی و آزارهایی که دید
چیزی را که در توانش است بسازد، من خیلی صحنه های فیلم " در کوچه های عشق" را دوست دارم. یکی از شخصیت های فیلم، پسر بچه ای که در فیلم با همه دعوا می کند الان طلافروش است و پولدار و مدام به من اصرار می کند با هم فیلم بسازیم و می گوید، لذتی که در آن فیلم بردم، هنوز همراهم است. سینایی در همان مراسم در واکنش به برخی بی مهری ها می گفت: "با گذشت سال ها همان آدم ها در خیابان مرا دیدند و درخواست
عشق به کتاب را بیاموزیم
معمولا همه بچه ها کتاب را دوست دارند. کتاب های عکس دار، رنگی، داستان، شعر و لالایی برای آنها جذابیتی به اندازه یک اسباب بازی دارد. کودکان نوپا دنیای عجیب و شگفت آور کتاب ها را دوست دارند و این علاقه حتی تا سال های اولیه مدرسه نیز همراه آنهاست، اما یادگیری یا فراموشی این عادت پسندیده، بستگی به عوامل بیرونی خواهد داشت. عشق به کتاب را می توان به کودکان تا زمان مدرسه آموخت، اما نمی توان در آنها
قصه حلما پنج سال پس از شهادت پدر
بهتون صبر بده وُ این صبری که همیشه حس کردم نتیجه اون دعاهای خیرِ ایشون بود. " " توی بیمارستان، با وجود این که خونواده ام برام اتاق شخصی گرفته بودن که من, خانمای دیگه که همسراشون پیششون هستنو نبینمو به خاطرِ نبودِ آقا میثم شرایطم سخت تر نشه، اما وقتی حلما به دنیا اومد با وجود حس خوبو خوشحالی زیادم, بغض عجیبی هم داشتم، چون اون لحظه دوست داشتم همسرم بچه رو به من بِدن وُ همه ش یاد روزایی می
پیرلو: از سری A و لیگ برتر پیشنهاد داشتم اما یوونتوس را ترجیح دادم
ایتالیایی است که تیم ذخیره هایش در لیگ های حرفه ای رده بزرگسالان ایتالیا بازی می کند و هنوز هیچ تیم ایتالیایی دیگری چنین گزینه ای ندارد. پیرلوی 41 ساله گفت: باعث افتخار من است که دوره مربیگری ام را اینگونه آغاز می کنم و امیدوارم که در این تیم گوشه ای از احساساتی که در دوران بازی ام داشتم را تجربه کنم. بی صبرانه برای شروع کارم بی قرارم چون سال هایی که پس از بازنشستگی ام از زمین فوتبال دور
حتما باید عاشق شویم تا ازدواج کنیم؟!
است. طبق این دیدگاه، عشق در بهترین حالت خود سه مولفه دارد: شور و اشتیاق، صمیمیت و تعهد. وقتی هر سه این مولفه ها در رابطه ای حضور داشته باشند می توانیم از عشقی کامل صحبت کنیم. در غیر این صورت در زمان حضور تنها یک یا دو مورد، دیگر نام آن عشق نیست و می شود از دوست داشتن (حضور به تنهایی صمیمیت)، شیفتگی(حضور به تنهایی شور و اشتیاق) یا عشقی ابلهانه(حضور شور و شوق بدون دیگر فاکتورها) صحبت کرد. در این ترکیب
گفت وگو با همسر شهید ضیائی | یا عباس آقا یا هیچ کس!
ابهت بود و کاریزمای خاصی داشت. احوال پرس همه آشنایان بود، خواهر و برادرهای ناتنی اش هم خیلی دوستش داشتند. گذشته از فامیل و بستگان، بسیار مهمان دوست و مردم دار بود. هر جا بین فامیل یا همسایه ها بحث و دعوایی می شد، می گفتند حاج عباس باید بیاید این ها را صلح بدهد. همچنین در مناسبت های مذهبی مقید بود مجلس بگیرد؛ شب های پنجشنبه در خانه جلسه قرآن داشتیم که با حضور آقایان خوش چهره و ملائکه برگزار می شد
شهید محمدتقی حقی
ماموریت شرعی خود را به بهترین وجه انجام داده اند و ان شاء الله که سزاوار اجرا و ثوابند ولی ما تقصیر داشته و گنهکاریم. من بنده عاصیم رضای تو کجاست/ تاریک دلم نور وضیای توکجاست ما از تو بهشت اگر به طاعت بخشی/ آن بیع بود لطف و عطای تو کجاست ای والدین گرامی من که در این چند روزه دنیا جز اذیت و آزار و ناراحتی چیزی برای شما نداشتم عمر دنیایی ام رنج بود از برای شما بلکه انشاء الله با شهادتم
کرونا جان کارگردانِ عروس آتش را گرفت
ستاره صبح - خسرو سینایی، کارگردان سینما و آهنگساز ایرانی که روزهای اخیر براثر عفونت ریه و ابتلا به بیماری کرونا بستری بود، عصر روز گذشته (11 مرداد 99) در 79 سالگی بدرود حیات گفت تا بدین ترتیب، جامعه هنر به ویژه اهالی سینمای ایران در غم یکی از سینماگران شاخص ایران سیاه پوش شوند. سینایی حدود یک ماه قبل نیز برای یک عمل جراحی در بیمارستان بستری بود و بعد از مدتی مرخص شد و در روزهای اخیر با تشدید عوارض ناشی از کرونا دوباره بستری شد و وضعیت رو به وخامتش درنهایت چنین فرجامی را در پی داشت. سینایی زاده ی 29 دی 1319 در ساری است. او درباره سال های کودکی اش گفته بود: من از بچگی عاشق هنرپیشه ها بودم. یادم هست تابستان ها کله ام را مثل دزد های دریایی با پارچه می بستم و جلوی آینه شمشیربازی می کردم و یادم می آید خاله ام خیلی به ما محبت داشت و من را همراه با بچه های خودش که هم سن و سال بودیم می بُرد سینما. اولین فیلمی که در سینما دیدم زن کبرا بود در سینما مایاک. برای من، سینما یک مقوله ی سرگرمی بود. از طرفی، بعد ها که با خودم فکر می کردم چطور شد دنبال سینما رفتم، به این نتیجه رسیدم که ظاهراً از بچگی، یکسری استعداد های نمایش هم در من بوده است. در کودکستان یا مدرسه ابتدایی، هر وقت قرار بود تئاتری، دکلمه ای، چیزی اجرا ...