روایت میثم مطیعی از کتاب من مقلد امامم
سایر منابع:
سایر خبرها
مزاح جالب علامه طباطبایی با بنیانگذار جمهوری اسلامی
تبریز مقیم شدند و به امر کشاورزی پرداختند. با تأسیس حوزه علمیه قم که به سال 1340 قمری به دست حاج شیخ عبدالکریم حائری و علمای ثلاث قبل از ایشان در قم چون آیت الله حجت کوه کمری، سیدابوالقاسم خونساری و آیت الله سیدصدرالدین صدر انجام شد، مرحوم علامه طباطبایی هم مهاجرت به قم کردند و در محضر مرحوم آیت الله حجت و مرحوم آیت الله بروجردی تقریبا درس را به اتمام رساندند. داماد مرحوم آیت الله قدوسی
افتادن کلاه گیس قاتل فراری را لو داد
/> اعتراف به جنایت بعد از فرار مدام تغییر چهره می دادم؛ گریم می کردم و کلاه گیس می گذاشتم و حتی روی صدایم نیز کار کرده بودم که آن را هم تغییر بدهم اما بخت با من یار نبود که با فامیل مقتول همکار شدم و لو رفتم. این بخشی از اعترافات کریم بعد از دستگیری است. او وقتی برای بازجویی به اداره آگاهی تهران انتقال یافت و پیش روی مأموران اداره دهم قرار گرفت، توضیح داد: من ساکن یکی از شهرهای غربی
زندگانی ام از مرگ تلخ تر بود
به یاد داری که امروز یک سال از روزی که سرنوشت من معلوم شد می گذرد ؟ شب 26 آوریل 1819بود که کنار هم نشستیم و راز دل به یکدیگر گفتیم. چون با دلی سوزان، عشق بی پایانم را پیش رویت آشکار ساختم، و تو نیز با سادگی پرده از روی عشق پنهانی خویش برداشتی، سروری در خود احساس کردم. دلم آسوده گردید و شادمانی و خوشبختی ام از این بود که دانستم کسی مرا دوست می دارد. اوه. تو را به خدا بگو که آیا آن شب را فراموش
مادران بهشتی
به جای یک یک آن مادران و همسران شهیدان گرانقدر گذاشتم و نگاهی به چهره مهربان و آرام آنها کردم. آن روزهایی را تصور کردم که صبورانه با دستان خود ساک رفتن جگرگوشه هایشان را می بستند و با سلام و صلوات آنها را راهی جبهه می کردند و خود پشت جبهه می ماندند و زینب وار در پشتیبانی و کمک رسانی به جبهه ها همراه دیگر مادران و خواهران در مسجد محله فعالیت می کردند. آن همسر و شیرزنی را به یاد
خواب جالب روحانی کهگیلویه و بویراحمدی قبل از شهادت
رفیع الهی به حوزه علمیه اکتفا ننمود و با توجه به جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه کشورمان تقاضای اعزام به جبهه کرد. دوران مقدمات آموزش نظامی را در پادگان شهید بخردیان بهبهان گذرانید و با عده ای از دوستانش راهی جبهه های جنگ شد . قبل از عملیات بزرگ خیبر برای زیارت حضرت معصومه (س) و دیدار با یکی از دوستانش راهی قم می شود. بعد از پایان عملیات خیبر، خبر شهادت ایشان به خانواده و دوستان
روایت زندگی شهید اهل سنت استان فارسی از زبان مادرش/ دانش آموزی که روحش با جبهه عجین بود
به سر سفره می آیم. کلاس سوم راهنمایی بود که جنگ تحمیلی شروع شد. "محمدامین" عضو بسیج بود و اکثر ساعات خود را در مسجد با دوستانش می گذراند و کمتر به خانه می آمد. او در کنار درس خواندن به جبهه می رفت و جالب است که با این حال ممتاز مدرسه بود. هرگاه حرف از رفتن به جبهه می شد به او می گفتم: پسرم سن و سالت کم است و نباید به جبهه بروی. در جوابم می گفت: اَدای دین کردن کاری به سن و سال ندارد. من
محمد شهادت را آخرین ماموریتش می دانست
راهنمایی بود. یک روز از مدرسه تماس گرفتند، خواستند بروم مدرسه. از محمد پرسیدم تو خبر داری چه شده؟ گفتم احتمالا، چون چند ماه درس نخواندی می خواهند تنبیه کنند، چقدر گفتم تکالیف مدرسه ات را انجام بده، چیزی نگفت فقط لبخند زد. وارد دفتر مدرسه که شدم کمی منتظر ماندم تا سر مدیر خلوت شد، قبل از اینکه مدیر صحبت کند، خودم گفتم: می دانم ماجرا چیست، می خواهید بگویید محمد درس نمی خواند و برای همین دنبالم فرستادید
جوجه عمه ربابه روی پیشخوان کتابفروشی ها
: "ولی عمه ربابه ناراحت می شود." عمه ربابه به من نگاهی کرد و گفت: "از چی عمه جون..." مادر با دستپاچگی گفت: "از هیچ چی. کسی که چیزی نگفت." بعد هم چنان اخمی به من کرد که جوجه ها را همان جا گذاشتم و به اتاق دیگر رفتم. مادر به اتاق آمد؛ ولی قبل از آن که به سماور نزدیک شود، به من نزدیک شد و به جای شیر سماور، گوش مرا پیچاند و گفت: تا تو باشی، آبروی آدم را جلوی مهمان نبری.
همراه با صاحب المیزان (7)؛ روایتی از احترام علامه طباطبایی به طلاب تا تمرین خوشنویسی
را به جایی می برد که در آن نور منزل گرفته است (45): مادرم می گفت : در عرض چند سالی که در نجف بودم، من همه شب ساعت را کوک می کردم و خودم بیدار می شدم تا حاج آقا (علامه) را برای نماز شب بیدار کنم، حاج آقا بعد از وضو گرفتن و نماز شب خواندن نمی خوابیدند، می گفتند : بین دو نماز (نماز شب و نماز صبح) نباید خوابید. در این فاصله ایشان و برادرشان (سید محمد حسن الهی)، که هم
رابطه نامشروع با خواهر زن 5 ساله توسط داماد 22 ساله؟!
شدن کودک پنج ساله خبر داد و گفت؛ شب حادثه در حالی که زینب پشت موتورسیکلتم نشسته بود به طرف پمپ بنزین در حال حرکت بودیم که در بین راه ناگهان او از موتورسیکلت بر زمین افتاد. وقتی سراغ او رفتم متوجه شدم مرده است. من که وحشت کرده بودم تصمیم گرفتم جنازه زینب را دفن کنم. در ادامه پیکر او را به یک باغ لیمو در روستای تخت بردم و خاک کردم. در پی اظهارات این مرد و با دستور بازپرس جاوید امانی
خشنودی رهبر انقلاب، انگیزه فعالیت جهادی دختر مشهدی شد
برادرش نیز درگیر این ویروس منحوس می شوند، او در این خصوص می گوید: در آخرین شیفتی که به بیمارستان رفتم هنگام بازگشت به خانه علائم بیماری کرونا همچون از دست دادن حس چشایی و بویایی در من بروز کرد اما خوشبختانه چون جوان بودم و از استقامت بدنی مطلوب برخوردار بودم به نوع خفیف این ویروس مبتلا شدم و بعد از اینکه نتیجه تست مثبت در آمد خودم را در یکی از اتاق های خانه قرنطینه کردم تا سایر اعضای خانواده ام به
وزارت آموزش وپرورش متولی اصلی انتقال مفاهیم دینی به دانش آموزان است/ ضرورت توجه به موضوع نماز در کلاس ...
ارجمند، خود در مقابل دوربین، به صورت فرادی، به اقامۀ نماز ظهر بپردازند) حجت الاسلام قادری تأکید کرد: پخش اذان به صورت سیستمی در همۀ کلاس ها، هم زمان با وقت شرعی اذان ظهر و دعوت از دانش آموزان به صورت نوبتی جهت گفتن اذان، در میانۀ کلاس، هم زمان با وقت شرعی اذان و تعیین بخشی از نمره یا امتیاز همان درس، برای دانش آموزانی که این زمینه فعالند. وی ابراز داشت: بیان نکته ای آموزنده از
یار کاوه
همسرم نتوانست پاسخ بدهد من در خدمتم. حاجیه خانم که گوشی را می گیرد، توضیح می دهد: مادر سنم بالاست و گوشم خوب نمی شنود. حاجیه خانم عصمت صنعتی خیابانی، مادر شهید و متولد 1324 است. در همان ابتدا می گوید: 34سال از آن روز می گذرد، خدا می داند به من چه گذشته است. **مبعث، تولد و شهادت شهید محمدعلی پلیان در اول دی سال 1342 در مشهد چشم به جهان گشود. حاجیه خانم این مادر صبور
همخوابی سریالی دختر دانشجو در مقابل دوربین
دختر دانشجو در دایره اجتماعی کلانتری گفت: یک سال قبل با پسر جوانی آشنا شدم که در نزدیکی خانه هم کلاسی ام زندگی می کرد. من برای درس خواندن به خانه دوستم می رفتم و این پسر دانشجو که از شهرستان آمده بود با ابراز عشق و علاقه مرا خام کرد. او با چرب زبانی هایش رویاهای قشنگی برایم ساخته بود و من که شیفته و دلباخته اش شده بودم تحت تاثیر حرف های هم کلاسی ام تمام سعی خودم را به کار گرفتم تا این پسر خوش تیپ
مدیر سابق شبکه سه مهمان چهل تیکه شد
بودم. زمانی که جنگ شروع شد من مدیر خبر کرمان بودم. از معاونت خبر تهران تماس گرفتند که چه کسی حاضر است به عنوان خبرنگار به جبهه برود، من به همراه تصویربردارمان داوطلبانه به جبهه رفتم. مدیر پیشین شبکه سه، درباره حال و هوای جنگ تحمیلی گفت: جنگ به ما تحمیل شد و آمادگی آن را نداشتیم؛ اما با حضور مردم با دست خالی جنگ را اداره کردیم. به نظرم در تصویرسازی و نشان دادن حماسه های دفاع مقدس کوتاهی
بانوی قرن روایتی از زندگی اسطوره ایثار و مقاومت
حضور 30 روزه محمود رعیت نژاد در جبهه و در طی عملیات او به همراه تعدادی از همرزمانش توسط رژیم بعث عراق اسیر می شود و جزو آن 23 نفری هست که به کاخ صدام می رود، اما چون در کثرت یک اسیر در آنجا حضور می یابد توانایی از بین بردن او را ندارد. زراعتکار ویژگی های کتاب بانوی قرن را مورد بررسی قرار داد و افزود: کتاب بانوی قرن جذابیت خاصی دارد، زیرا صدسال از زندگی یک بانوی مقاوم و استوار را به
آتش زدن پسر 7 ساله به دست زن همسایه و دخترش
بیشتر از 2 سال از مرگ دلخراش امیرعلی می گذرد؛ پسربچه 7ساله ای که قربانی کینه همسایه شد. مادر و دختر همسایه برای اینکه راز جنایتشان فاش نشود، پیکر نیمه جان او را آتش زدند. غافل از اینکه خیلی زود دست شان رو می شود و هر دوی آنها دستگیر می شوند.
اذان گویی در حرم مطهر رضوی آرزوی استاد محمد ابراهیم شریف زاده بود/ او در موسیقی مقامی خراسان همچون ...
. همان اول که نشستیم وقت اذان شد، گفت منتظر باشیم تا مسجد برود چون می خواهد اذان بگوید. تازه آن جا فهمیدم استاد موذن مسجد است. خوشحال شدم و گفتم چه فرصت طلایی. همانجا دوربین را روشن کردیم و به اتفاق، به مسجد رفتیم اولین ضبط من از اذان گویی استاد شروع شد. صدای او بسیار استنایی بود . البته نماز را فرادی خواند و برگشت خانه . او امکانات خاصی نداشت و با ما شروع کرد به صحبت کردن و این گونه
ماجرای خوابی که شهید طهرانی مقدم قبل از شهادت دید
، ایشان چنین مقام بالایی دارند، برای همین خیلی ساده و بی آلایش با ایشان صحبت می کردم. حتی یادم هست که برای ایشان شروط هم گذاشتم. در خصوص شخصیت شهید تهرانی مقدم برایمان بگویید. شهید تهرانی مقدم زمانی که در جبهه حضور داشتند یک شخصیت داشتند، زمای که فرمانده یگان موشکی بودند یک شخصیت دیگر و در این پروژه آخر که 4 الی 5 سال قبل از شهادتشان شروع شد؛ شخصیت دیگری داشتند. یعنی در این کارهای آخر
آتش زدن پسر 7 ساله به دست زن همسایه و دخترش
پارکینگ خارج کنم. درِ حیاط را باز کردم و دنده عقب می رفتم که احساس کردم از روی چیزی رد شدم. از ماشین پیاده شدم و دیدم با پسر همسایه مان به نام امیرعلی تصادف کرده و او را زیر گرفته ام. او ادامه داد: از دماغ امیرعلی خون می آمد. مادرم را خبر کردم. چون با خانواده امیرعلی اختلاف داشتیم، مادرم او را روی صندلی عقب ماشین گذاشت و حرکت کردیم. اولش می خواستیم او را به بیمارستان ببریم اما ترسیدیم و تصمیم
طوط بانو
قفسی را که طوط بانو در آن نشسته بود گذاشتم روی سرامیک های سرد خانه. درِ اتاق مامان را باز کردم و گفتم: حتماً باید طوط بانو رو هم بفروشیم؟ کف زمین نشسته بود و زیپ چمدانش را می بست. نگاهم نکرد: مامان بزرگ از پرنده ها خوشش نمی آد، یادت نرفته که؟ از اتاق بیرون رفتم و دوربین را از چمدانم بیرون آوردم و روشنش کردم. طوط بانو را روی انگشتم گذاشتم و با نور خورشیدی که داشت غروب می کرد ازش عکس گرفتم
در سخت ترین شرایط هرگز ناامید نشدم!
سرویس تاریخ جوان آنلاین: چهارمین سالروز رحلت روحانی مجاهد، شجاع و خستگی نا پذیر، زنده یاد حجت الاسلام والمسلمین جعفر شجونی، فرصتی مغتنم برای مرور تجربه شش دهه تلاش و تکاپوی او، برای نظام سازی اسلامی است. به واقع، بازه زمانی مبارزات سیاسی آن مرحوم، با تحولات پرشتاب تاریخ معاصر ایران، همپوشانی دارد. آنچه پیش روی دارید، فصولی از خاطرات سیاسی زنده یاد شجونی است که در موقعیت های گوناگون برای نگارنده نقل کرده و در این مقال، مورد خوانش تحلیلی قرار گرفته است. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقه مندان را مفید و مقبول آید. آغ ...
جانباز 70 درصد محله امام هادی (ع) شهید زنده لقب گرفته است
دوست داشتند. بعد از 8 ماه که استخدام ارتش شدم و آموزش دیدم به جبهه اعزام شدم. در مجموع 14 ماه جبهه بودم تا اینکه مجروح شدم. اول منطقه عین خوش در جنوب بودم. بعد از چند ماه رفتم به ابوغریب. بعد از چند ماه هم به منطقه شرهانی در محدوده ای که به آن می گفتند شهرک شصت عراق، چون فاصله اش با عراق 60 متر بود و مدام در آن خمپاره های شصت فرود می آمد. می گفتند این منطقه را چند بار ایران گرفته و چند بار دست
ماجرای خوابی که شهید طهرانی مقدم قبل از شهادت دید
دارند، برای همین خیلی ساده و بی آلایش با ایشان صحبت می کردم؛ حتی یادم هست که برای ایشان شروط هم گذاشتم. در خصوص شخصیت شهید تهرانی مقدم برایمان بگویید. شهید تهرانی مقدم زمانی که در جبهه حضور داشتند یک شخصیت داشتند، زمانی که فرمانده یگان موشکی بودند یک شخصیت دیگر و در این پروژه آخر که 4 الی 5 سال قبل از شهادتشان شروع شد؛ شخصیت دیگری داشتند، یعنی در این کارهای آخر شخصیت ایشان
منافقان را هرجا دیدید از بین ببرید
که همه جا خاک و کثیف است و لباست کثیف می شود، پاسخ داد برادر وقتی پیش خدا می رویم باید پاکیزه و تمیز باشیم و اگر خدا بنده خود را تمیز ببیند عاشقش می شود و به طرف خود می کشاند. وی به راز و نیازهای شبانه اهمیت زیادی می داد. در دفتر خاطراتش می نویسد رفتم پشت خاکریز جای همیشگیخودم و در آن جا مشغول عبادت شدم، واقعا نماز شب یک خصوصیتی که دارد انسان را سبک می کند و آدم خیلی سرحال می شود و خیال
انقلاب اسلامی ایران انقلابی نیست که به دست منافقین از بین برود
مادر وبستگانم می خواهم آن وقت که شهید شدم هیچ ناراحتی نکنید بجز شکر خدا، چون من امانتی بودم نزد شما و شما هم من را در راه خدا داده اید پس مثل مادران منافقین به امانتتان خیانت نکرده اید، بلکه درست امانت را به صاحبش برگردانده اید. به شما ملت شهید پرور این را بگویم که پیام های امام را گوش دهید و اهداف امام را دنبال کنید که همانا راه انبیا می باشد و تا می توانید فرزندانتان را برای رفتن به جبهه تشویق کنید. با خداحافظی از پدرم و مادرم ،به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفاران بعثی، به امیدی که در سراسر جهان جمهوری اسلامی تشکیل شود. انتهای پیام/ ...
بدون تفکر شهید حججی نمی توان به حاج قاسم رسید/ روایت سردار معروفی از کارهای حیرت آور یک دانش آموز شهید ...
چون هم غواص بود هم تخریب چی،که نهایتاً در نهر جاسم شهید شد. وی ادامه داد: در عملیات والفجر 8 ماموریت ما عبور از جنگل و ملحق شدن به تیپ 33 احمدی و لشکر 19 بود و آن را انجام دادیم و کمی وقت داشتیم و اجازه گرفتیم که جلوتر برویم؛ نمازم داشت قضا می شد و به جانشینم گفتم شما ادامه دهید تا من نماز بخوانم که در سنگر عقبی با پوتین شروع به نماز خواندن کردم در حین نماز، یکی از همرزمان به نام باقری
نماز بازدارنده از فحشا و جامع ترین عبادت در شریعت اسلام است
خوانند ولی نماز برای آن ها یک عادت است؛ اما هدف ما این است که آثار و برکات نماز را ببینیم تا به مقام والا برسیم. انسان اگر می خواهد به خدا برسد و به او وصل شود باید اهل طاعت و عبادت باشد؛ اگر دقت کنید می بینید که وقتی حضرت علی(ع) ضربت خوردند فرمودند به خدای کعبه من رستگار شدم؛ بنظر شما چرا این حرف را زدند و رستگاری خود را در چه چیز دیدند؟ بله رستگاری ایشان به سبب نماز بود؛ چه خوب است که
فوتبال، حق ما را خورده است
مهرداد رسولی همه کسانی که برای تماشای مسابقات موتورریس به پیست ورزشگاه آزادی می روند خوب می دانند که جوان ترکه ای و آبی پوش معمولا زودتر از خط پایان عبور می کند. این تکراری ترین و واقعی ترین تصویری است که از ساسان اکبری، رکورددار و قهرمان مسابقات موتورسواری سرعت ایران به جا مانده و او از سال1386 تاکنون قهرمان بی چون و چرای مسابقات موتورریس کشور بوده است. ساسان اکبری به واسطه کثرت