بی بند و باری همسر در شب نشینی های شرم آور
سایر منابع:
سایر خبرها
بخاطر داشتن چنین زنی شرمنده شدم
پدرم خریده بودم ، بفروشم و مسافرخانه ای اجاره کنم تا خودش را به عنوان همسر مردی هتل دار معرفی کند. در همین روزها بود که متوجه شدم زینت با زن مطلقه و معتادی معاشرت دارد که آن زن نه تنها با مردان غریبه رفت و آمد می کند بلکه به صورت پنهانی در منزل من نیز به استعمال موادمخدر می پردازد. تازه فهمیدم زینت مانند یک موم در دستان رکسانا است و او برای همسرم تصمیم می گیرد و خواسته ها و آرزوهایش را
تلاش زن متهم به شوهرکشی برای نجات از قصاص
پدرم ما را به عراق دعوت کرد. در این سفر با جلال، شوهرم، آشنا شدم و او به من ابراز علاقه کرد. او مردی 38 ساله و دارای زن و فرزند بود، وقتی به خواستگاری ام آمد، پدرم با این ازدواج به شدت مخالفت کرد. با این حال او دست بردار نبود. چند بار می خواست خودکشی کند که مانعش شدم و در نهایت تصمیم گرفتم پنهانی و بدون آنکه پدرم از ماجرا باخبر شود، در کشور عراق با هم ازدواج کنیم. متهم ادامه داد: بعد از ازدواج یک
عکس لورفته از نیوشا ضیغمی در ماشین گران قیمتش + عکس
شوم تا بازیگر! وقتی وارد این عرصه شدم و با کار آقای جوزانی شروع کردم و پس از آن هم بلافاصله وارد سینما شدم، در همان سال اول نتیجه خوبی حاصل شد، پدرم تغییر موضع داد و با کار من موافقت کرد. روشا ضیغمی خواهر نیوشا ضیغمی آشنایی نیوشا ضیغمی با آرش پولادخان: حکایت آشنایی من و آرش در نوع خودش بسیار جالب است چون او من را قبل از آشنایی مان به شکل رسمی به واسطه فیلم هایم می
قائدی: رویایم این است که مرد سال فوتبال آسیا شوم
به گزارش ایرنا از سایت رسمی فدراسیون فوتبال، مهدی قایدی دیشب در لایو اینستاگرام فدراسیون فوتبال حضور یافت و درباره موضوعات مختلف صحبت کرد. متن پرسش و پاسخ سیف برقی با قایدی به شرح ذیل است: مسلماً بازی تیم ملی مقابل استرالیا یکی از خاطره انگیزترین بازی های تاریخ فوتبال ایران بود. گویا آن روز، به خاطر آن دیدار همه جا به حالت تعطیل درآمده بود حتی مدارس. من معتقدم این بازی خاطره
حکایت تلخ کمبود داروی برخی بیماران در ایران؛ می خواهم زنده بمانم!
گیر می آمد، اما حالا نیست اصلا نیست. مژگان دارد گریه می کند که فرشید گوشی را از مادرش می گیرد و تمام دردش را فریاد می کشد: یعنی نمی دانند دارو نیست! آقایان پس چه می دانند؟ من گناهم چیست جز این که ایران به دنیا آمدم و بعد حرف هایش آنقدر تند می شود که نمی شود نوشت. او ادامه می دهد: آقای مسئول! آقایان مسئول! من نمی خواهم بمیرم. من فقط 25 سال دارم. من می خواهم زنده بمانم. می خواهم زنده بمانم و گوشی
مهدی قائدی: توپ طلای آسیا را می خواهم
مشخصی دارم و بیشتر با همسرم و دوستان نزدیکم مشورت می کنم. در طی این دو سال گذشته این افراد خیلی به من کمک کردند، مخصوصاً همسرم که واقعاً بعد از ازدواج روند زندگی ام تغییر کرد. امیدوارم این روزها ادامه دار باشد و بتوانم موفقیت های بیشتری را کسب کنم. *نظرت درباره ویروس کرونا چیست؟ قایدی: انصافاً نمی شود کلمه ای را درباره اش گفت و فقط آرزو می کنم که هر چه زودتر از شرش خلاص شویم و بازهم
گفت و گو با علی دایی | از مسی و رونالدو تا سارقان گردنبند | قبل از ویلموتس با من توافق شده بود
اقتصادی که گریبان خیلی ها را گرفته بزرگ ترین معضل ما فقر فرهنگی مان است. متاسفانه برخی شعار می دهند و می گویند که ما فرهنگ 1400 ساله داریم. ما فرهنگ 1400 ساله نداریم ما تاریخ 1400 ساله داریم. اشتباه می گیرند. فرهنگ یک چیزی است که باید از خانواده ها شکل بگیرد. مثلا همه ما در خیابان رانندگی می کنیم ولی کدام یک از ما اصول درست رانندگی را رعایت می کند یا اصلا فرهنگ آن را دارد؟؟ بله. البته من
سورچه بلای جدید کرونا برای معتادان کارتن خواب
شاهد از دست رفتن ذره ذرۀ زندگی خود بوده، مادر جوانی که اگر درگیر اعتیاد نبود جزو زن های میانسال و خوش بر و رو محسوب می شود یا شاید اگر هنوز دندان هایش کنار هم ردیف بودند، هنگام خندیدن همه محسور صورت زنانه و ظریفش می شدند. این مادر، در مسیر اعتیاد آنقدر پیش می رود که بعد از جدایی از همسرش، دو سالی را با دو فرزندش در کنار خانواده خود زندگی می کند، ولی شرم از مصرف مواد روزی باعث فرار همیشگی
چه صداهایی در این 2 سال خاموش شد؟
برای همین است که اغلب دوبلورها می گویند عشق به این کار آن ها را به ادامه مسیر امیدوار می کند؛ چرا که، نه شهرت آنچنانی و نه درآمد آنچنانی در حوزه دوبله نصیبشان نمی شود. به بهانه درگذشت چنگیز جلیلوند در ادامه نگاهی داشته ایم به چند دوبلور پیشکسوت که ممکن است تصویرشان برای همه مردم آشنا نباشد اما صدایشان چنان آشنا و نوستالژیک است که یقیناً بسیاری از ما بارها شنونده این صداها بوده ایم.
گفت وگو با یک زوج ناتوان جسمی اما ورزشکار و هنرمند/ ثابت کردیم معلولیت مانع خوشبختی نیست
مسائل کاری و اقدام به تشکیل زندگی مشترک نتوانستم در تیم ملی باقی بمانم و هم اکنون در رده باشگاه های کشوری عضو تیم فیاض بخش هستم که در لیگ برتر فعالیت دارد. بزرگ ترها می گفتند زندگی 2 معلول با هم ناممکن است آشنایی با همسرم به دوران مدرسه بازمی گردد. ما تا مقطع سوم راهنمایی در یک مدرسه مشترک مخصوص معلولان درس می خواندیم. یک سال بعد در گروه کوهنوردی معلولان دوباره به ریحانه برخوردم
چُرت های مقطع شبانه از شما پدر بهتری نمی سازد، اما خاطرات مادر ها بله
. دانلن نیز همان زمان که فهمید قرار است پدر شود، از بیماری ام اس خودش هم اطلاع یافت. اما کلی ترین مشکلات: پول، نداشتن زمان کافی برای وقت گذرانی با بچه ها، یا نداشتن زمان کافی برای کار. شب های بلند و بی خواب و چرت های بریده بریده. ترس از اینکه خودشان هم ممکن است مثل پدر بی محبتشان ظالم و سرد شوند. شیبن می نویسد: پدرم به ندرت مرا بغل می کرد یا می بوسید. از سن سه چهار سالگی به بعد، یادم نیست
چشم دوختن به راهِ آن دیگری غایب/ گفت وگو با بهناز علی پور گسکری درباره کتاب حافظه پروانه ای
و بی بازگشت زن داستان گریز که خود را در یاد روزی از حضور معلم خصوصی ریاضی پسرش نشانمند می کند، چه سال ها حسرت جانسوز تاجی برای نیم ساعت سر گذاشتن به سینه یار از دست رفته در داستان خواب باز ، چه مریمِ فقیر و آشفته حال معمای مریم که سرآخر تهمتنِ رویاهایش را در کالبد پسر افلیج خانواده ای ثروتمند می یابد، چه نیلم داستان حافظه پروانه ای که انباشتی از دریغ هاست و از جمله دریغ از همسری کردن و زن زندگی
به سوالات کودکان درباره خودکشی چگونه پاسخ دهیم؟
مراجعه به روانشناس است. وی افزود: والدین، آموزگار و تمام کسانی که با کودک و نوجوان در ارتباط هستند باید آگاهی و اطلاعات خود را درباره خودکشی و افسردگی افزایش دهند تا در صورت مواجهه شدن با سوال کودکان و نوجوانان بتوانند با آگاهی کامل پاسخ دهند چراکه که ارائه اطلاعات غلط به آن ها می تواند آسیب زننده و حتی تحریک کننده باشد. به گفته طلوعی، ارائه توضیحات درباره خودکشی و افسردگی باید
زن شوهردار خود را مجرد معرفی کرد و با ماهان دوست شد/ ماهان هم شوهر او را کشت
شد به او علاقه مند شوم تا اینکه با خانواده ام درباره ازدواج با پروانه صحبت کردم. متهم ادامه داد: خانواده ام مخالفتی نکردند تا اینکه روزی پروانه تماس گرفت و گفت درباره خودش دروغ گفته و متأهل است و دو فرزند دارد. از شنیدن این حرف شوکه شدم، به همین دلیل به دیدنش رفتم و با او دراین باره صحبت کردم که پروانه گفت شوهرش معتاد است و قصد دارد از او جدا شود. چند روزی که گذشت، پروانه به دیدنم آمد و
نگران نباش! زندگی کن
کنم؟ روان شناس بزرگ آلفرد ادلر بعد از عمری مطالعه انسان ها و منابع پنهان قدرت شان اعلام کرد که یکی از ویژگی های شگفت انگیز انسان بودن قدرت تغییر یک وضعیت منفی به مثبت است. در این جا داستان جالب و مهیج زنی را بیان می کنم که دقیقاً این کار را کرد. اسم این زن تلما تامپسون است. در حین تعریف تجربه اش به من گفت: در طول جنگ، همسرم به یک پادگان آموزشی در بیابانی در کالیفرنیا اعزام شد. من برای این
مرگ به وقت 8 شب
علت ابتلا به کرونا فوت کرد و ناامیدی من هم بیشتر شد. توان گریه برای پدرم که عزیزم بود را هم نداشتم، هر روز بدتر از روز قبل بودم و اصلا امیدی به زندگی نداشتم مخصوصا شب ها که به حال مرگ می رسیدم. بعد از فوت پدرم، همسرم هم مبتلا شد و من همچنان در آن حال به سر می بردم و توان ایستادن نداشتم. در مراسم خاکسپاری با حال بد حاضر شدم اما اجازه نمی دادم کسی به سمتم بیاید، نگران مردمی بودم
دیگر کسی برای هنر اره به دست نمی گیرد
بی ارزش به دست آمده است. به نظرم چنین هنری برگرفته از توجه ویژه ای است که خداوند به هنرمند دارد. هنر در خانواده ما موروثی بود. پدرم سالهای قبل از انقلاب کارهای هنری می کرد و من در این فضا بزرگ شده بودم. در ادامه هم با شخصی به نام میلاد کیایی آشنا شدم. خاطرم است آن زمان با اینکه سن کمی داشتم تابلویی درست کردم وآقای کیایی بعد از دیدن تابلو میناتور، من را تشویق کرد. این تشویق ها فعالیت من
مددجویان دیروز، کارآفرینان امروز
باز گشت از خدمت با کمک پدرم یک کارگاه راه اندازی کردیم، سال 82 ازدواج کردم و ثمره زندگیم یک دختر است. میردارخان بابا 48 ساله افزود: سال 90 به بیماری خونی مبتلا شدم و به ناچار بخش عمده وسایل زندگی را صرف درمان خود کردم تا اینکه در سال 93 با معرفی یکی از بستگانم تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفتم و در همان سال با دریافت وام 150 میلیون ریالی، مکانی را برای کارگاه تولید لباس کار، گاپشن و پالتو
بازخوانی تاریخ؛ مصاحبه کیهان فرهنگی با ابراهیم فخرایی
که من به نام مسیو معروف شدم و این هم ورقه ای است که مرحوم میرزا به من نوشته و به دو امضای او مزین است. نوشته است: هوالحق، آقای مسیو! (چون من مأمور مالیه ضیابر بودم) خط این حکم که در دست شماست، خط میرزا عبدالحسین خان شفایی است و امضا مال شخص میرزا است. میرزا در نامه نوشته که وجود شما در کسما لازم است، بیایید و جای خود را به میرزا ابوالقاسم، که همان برادر من باشد، تحویل بدهید.