حکایتی از بدن سوراخ، سوراخ شهید تندگویان
سایر خبرها
وجدان های سکوت کرده
ماجرای شنیدنی اطاعت شهید بابایی از سرباز پادگانش را شنیده ام که برایم جالب بود: یکی از همرزمان شهید بابایی می گوید: نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورودش به داخل ممانعت کرد، او بدون اهانت به نگهبان برگشت و در آن گرمای سوزان حدود نیم ساعت روی جدول نشست. به بنده حقیر، مسوول وقت فرودگاه، اطلاع دادند دم درب مهمان داری! رفتم و با کمال تعجب شهید عباس بابایی را دیدم که راحت روی زمین نشسته، پس از سلام عرض
شاگردی که الگوی معلم خود شد
قلی زاده هستم گفتم آقای قلی زاده، آفرین برشما. به خدا نمی دانستم به حوزه علمیه رفته ای!. بازهم این جا از شهید قلی زاده محبت و قدرشناسی را آموختم. آن سال افتخار نصیبم شد که یک ماه رمضان را پشت سر حاج آقا که حالا استادم شده بود نماز بخوانم، مدتی ایشان را ندیدم تا این که روزی خبر آمد که حاج آقای قلی زاده در جنگ با داعش در راه محافظت از حرم اهل بیت علیهم السلام و دفاع از حر م حضرت زینب کبری
منصوریان: زنوزی رئیس فدراسیون فوتبال شود، استقلال و پرسپولیس را سلاخی می کند!/ اطرافیان فکری فکر ...
کن! او ماجرا را فهمیده بود. من هم گفتم تیمم را دوست دارم و بعد تازه او گفت من را برکنار کردند. اول اینکه به من توهین کردند. اگر مالک باشگاه به من می گفت مرا نمی خواهد، من هم می گفتم به من در دو بازی آینده اطمینان کن، بعد من خودم می روم! پول هم به خدا برای من مهم نبود. وی ادامه داد: قبل از اینکه به برنامه شما بیاییم خیلی ها با من تماس گرفتند که به این برنامه نیایم و حرف نزم. حتی کار به
منصوریان: زنوزی رئیس فدراسیون فوتبال شود، استقلال و پرسپولیس را سلاخی می کند!/ اطرافیان فکری فکر ...
کن! او ماجرا را فهمیده بود. من هم گفتم تیمم را دوست دارم و بعد تازه او گفت من را برکنار کردند. اول اینکه به من توهین کردند. اگر مالک باشگاه به من می گفت مرا نمی خواهد، من هم می گفتم به من در دو بازی آینده اطمینان کن، بعد من خودم می روم! پول هم به خدا برای من مهم نبود. وی ادامه داد: قبل از اینکه به برنامه شما بیاییم خیلی ها با من تماس گرفتند که به این برنامه نیایم و حرف نزم. حتی کار به
امر به معروف شیرینی خاصی دارد که آن را تجربه کرده ام
که سخنان چقدر می تواند جدید باشد در حالیکه مربوط به یکسال قبل از تولد من بود. اسماعیل زاده خاطر نشان کرد: همکاری با موسسه را ادامه می دادم تا به طور اتفاقی در جریان محتوای کلاس های آموزشی امر به معروف آنجا قرار گرفتم به این نحو که من خارج از کلاس مشغول کار گرافیکی بودم و استاد نمی دانست که پشت درب بسته کلاس هم یک شاگرد دارد و مطالب مطرح شده در کلاس ها دغدغه های مدیریت شهری و محیط زیستی
همیشه نگاه به تیم های پایتخت نشین است/ فوتبال ایران دو قطبی شده است/ مربیان تیم های پایتخت نتیجه نمی ...
همچنین زحمات فراوان مدیران باشگاه همه دست به دست هم دادند تا ما بتوانیم با توجه به اینکه دیر تمرینات خود را شروع کرده بودیم به این جایگاه برسیم. در هفته ششم ما با گل گهر بازی سختی در خانه داشتیم. پیش از این دیدار به بازیکنان گفتم بازی های ما در 5 هفته اول برگزار شد و پرونده آن بسته شده است و حالا برنامه ما برای 5 هفته دوم مسابقات است. و قطعاً اولین بازی ما در این برنامه که میزبان هستیم بسیار برای ما
باید وابستگی سفره مردم به منابع ارزی را کم کنیم/ معمار و معلم تحریم ها اروپایی ها هستند
/> وزیر اسبق نفت با اشاره به دوران قبل از دولت یازدهم خاطرنشان کرد: اوباما وقتی تحریم های جدی را علیه ایران شروع کرد، اسمش را تحریم های فلج کننده گذاشت و بعد ها معلوم شد که مراکز مطالعات اقتصادی آمریکا به ایشان گزارش داده بودند که اگر نفت و بانک مرکزی ایران تحریم شود، اساساً هم درآمد ایران تحریم شده و نمی تواند به آن دست پیدا کند و هم اصلاً گردش مالی در ایران اتفاق نمی افتد، بنابراین اسم آن
کیهان نوشت: احمقانه و احمقانه تر!
شفقنا – روزنامه کیهان در یادداشت روز خود با عنوان احمقانه و احمقانه تر! به قلم محمد ایمانی این گونه آورده است: هر قدر آدمی از گفتار و رفتار برخی مدیران، دچار ملال می شود، از مشاهده خدمتگزاران پاکباخته به شوق می آید و ناخودآگاه مترنم می شود؛ سیر نمی شوم ز تو، ای مَه جان فزای من . به تعبیر مولوی آمد دی خیال تو، گفت مرا که غم مخور- گفتم غم نمی خورم، ای غم تو دوای من/...گفتم روزَکی دو سه
ناگفته هایی از اخلاق و منش یک شهید مدافع حرم / چرا شهید ابوالقاسمی محبوب مردم دزفول شد؟
مجبور به این کار شدم. گفت: خیلی به دنبال کار بودم ولی نتواستم برای خودم یک کار جور کنم. قسم و قول داد که دیگر به دنبال این کار نمی رود به او گفتم: آقاسیدمجتبی برادر خدا خیرت بدهد تو دیگر چرا؟ این جمائت مگر قول شان قول است؟ خودشان را به موش مردگی می زنند تا کارشان راه بیفته از فردا باز همان آش و همان کاسه است . سیدمجتبی لبخندی زد گفت: من رفتم تحقیق کردم حرف های آن بنده خدا راست بود پدر و مادر پیر و
مملکت ما با همین یکی یه دونه ها سرفراز می ماند
خانواده دوست بود. تحت تأثیر پدر و مادر متدین، بسیار خداترس و پارسا بود. چطور با هم آشنا شدید؟ حاصل زندگی شما و شهید یحیی قاضی پور چند فرزند است؟ ما هیچ نسبت فامیلی با هم نداشتیم. یک روز با چند نفر از دختر های روستا برای شستن ظرف به کنار رودخانه رفته بودیم. بعد از شستن ظرف سرم را بلند کردم دیدم جوانی چهارشانه و خوش سیما آن طرف رودخانه ایستاده است. به دوستانم گفتم این جوان کیست
کدام رزمنده ارتش موفق به شکار 6 تانک تی 72 به صورت همزمان شد؟
شد، همزمان با آن، بنی صدر، خلخالی، ظهیرنژاد و اعظم طالقانی به منطقه آمدند، علی رغم مقاومت سرسختانه نیرو های ایرانی، بنی صدر دستور یک خیز عقب نشینی را صادر کرد. برای ممانعت از این کار، نزد بنی صدر رفتم و به او گفتم؛ شما خیانت می کنید یا خیانت می کنند؟ بنی صدر بلافاصله بعد از شنیدن این حرف، از یک سرگرد همراه خودش خواست مرا دستگیر کرده و پشت خاکریز خفه ام کند، آن سرگرد هم مرا پشت خاکریز برد، اما از
احمقانه و احمقانه تر!
نمی شوم ز تو، ای مَه جان فزای من . به تعبیر مولوی آمد دی خیال تو، گفت مرا که غم مخور- گفتم غم نمی خورم، ای غم تو دوای من/...گفتم روزَکی دو سه، مانده امُ در آب و گل- بسته خوفم و رجا، تا برسد صلای من/ گفت در آب و گل نِه ای، سایه توست این طرف- بُرد تو را از این جهان، صنعت جان رُبای من/ زینچِ بگفت دلبرم، عقل پرید از سرم- باقی قصه عقل کُل، بو نبرد چه جای من . سرآمد آن خوبان دلربا، حاج قاسم
تکلیف بود و باید می ر فتیم!
سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: حال و هوای روز هایی که در آن قرار داریم، یادآور عملیات کربلای 4 در اولین روز های دی ماه 1365 است. در شب سوم دی ماه این سال حدود 30 گردان خط شکن که بسیاری از آن ها غواص بودند، به دل خطوط دشمن زدند و با وجود شکستن خط اول بعثی ها، در تداوم عملیات مجبور به بازگشت شدند. در ساعات اولیه کربلای 4 درگیری تنگاتنگی بین دو طرف رخ داد که در نوع خود کم نظیر بود. بر همین اساس سعی کردیم در گفتگو با احسان پورکیا از نیرو های اطلاعات- عملیات لشکر 25 کربلا، شمه ای از هیجانات و
باورهای هستی در آسمانه های بوشهر قدیم
: بنده به عادت هر روز زنبیل نیاز دل در دست صدق نهاده و به بازار دل فروشان می روم و به دنبال گوهر نحر هستم نه گوهر بحر! آنگونه که دانی گوهر بحر به مُلک جهان خرند و گوهر نحر به مُلک جان باید خرید که پروردیده دل است. گفتم استاد درود بی عد و آفرین بی حد بر شما باد. در این میان استاد عشق ایستاد و لحظه ای متفکرانه به درب منزل آقای بلادی نگاه کرد. ذکر اُدخلوها به سلام آمنین و نقش ماه
مرا برای خودت ببر
محمد مهدی تندگویان فرزند شهید محمد جواد تندگویان روز های سخت اسارت در تنهایی سلول و غیرت و شکنجه هایی که هر روز تکرار می شد، همگی برای من لذتبخش بود. وقتی در 23سالگی در زندان های ساواک شکنجه می شدم و روزی که در زندان کمیته مشترک ساواک با مته استخوان پایم را سوراخ کردند، نمی دانستم قرار است برای 11سال سلول و شکنجه در غربت آبدیده شوم. فکر نمی کردم روزی بگویند او جوان ترین وزیر تاریخ
برای بازگشت پدر
پرکشیدن طلب می کند. خدایا وقتی سالهاست جز تو هم دمی ندارم یعنی آزادم و رها از هرچه غیر از توست. همه هم رزمانم رفته اند. مرا برای خودت ببر. 1399/09/29 به یاد شهید محمد جواد تندگویان محمد مهدی تندگویان . انتهای پیام
نگاهی به شیوه های مبارزاتی امام خامنه ای در زندان های رژیم پهلوی/ زندان های شاه برای انتقام جویی بود
: تو کاری بیش از اعدام من نمی توانی انجام دهی. صلاحیت اعدام مرا هم نداری. آن چه در قدرت و اختیارات تو است، کمتر از اعدام کردن است؛ پس هر کاری می خواهی بکن! من آماده ام؛ زیرا وقتی از خانه بیرون آمدم، خود را برای مرگ آماده کردم؛ لذا خودت را خسته نکن! آن افسر که انتظار چنین پاسخی را نداشت، متعجب و بهت زده شد. خشم و خروشش که فرونشست، لحن خود را تغییر داد و چند بار تکرار کرد: من به شما چه بگویم؟ بعد
تلخک خان
وفا نکند. ورزش: داغ راه اندازی بر کوره سرد فولاد ازنا این طور حالت انجمادی اما شکننده حاکم است! اجتماعی: خانواده همسر، خانواده اصلی شما است یعنی خانواده خودشان زاپاس است؟ خبر: انتقال اجباری کارگران شرکت نفت لرستان به هرمزگان شاید هم برای برخی از آنان توفیق اجباری شود.
دیدگاه های آیت الله یزدی درباره کتاب روزگار قائم مقامی + فیلم
خانه اش هم هر روز یک اجتماع از نجف آباد جمع می شدند وشعار می دادند. من هم نزد مقام معظم رهببری رفتم و گفتم که من دیگر در اینجا نمی توانم زندگی کنم و شما بیایید اینجا را بخرید. من اگر بخواهم بفروشم فردا [شایعه سازی می کنند و] می گویند چنین وچنان است، بیایید اینجا را برای دفتر خودتان بخرید، من می خواهم از اینجا بروم. آقا هم همانجا به اقای محمدی گفتند برو ببین اگر برای کارهای دفتر مناسب است از او بخر.
گفت وگویی متفاوت با گیتی خامنه، مجری و تهیه کننده تلویزیون
به باور من یکی از زیباترین منظره های دنیاست. وقتی میگن کاش یه مو بودم روی سر شما؟ اول می خندم؛ از ته دل و بلند. بعد زل می زنم توی چشم هاش و می گم: الهی قربونت برم، حواست باشه چی رو آرزو می کنی. حساب دم و بازدم تون رو دارین؟ گاهی چقدر سؤالاتتون ترسناک می شه برادر! چقدر مراقب فرصت ها بودین؟ من متخصص گندزدن به فرصت ها هستم.
دلبسته معلمی و روزنامه نگاری
و من هم ترجیح دادم این کار را انجام دهم و چون در اروپا هم بودم این موضوع را انتخاب کردم. تدریس دانشگاهی را از سال 1354 و از مدرسه عالی پاریس در سه راه ضرابخانه شروع کردم. سپس دانشگاه تربیت معلم، دانشگاه شهید بهشتی(ملی)، دانشگاه تهران نیز تدریس کرده ام. آن زمان 32 ساله بودم. یک روز به مدرسه عالی پارس رفتم و گفتم می خواهم تدریس کنم برای من درسی درباره مشروطه گذاشتند در دوره شبانه، ساعت 6
عباسعلی عظیم عراقی؛ صحاف مهر آیین
همدیگر نداشتیم، همسر بنده جزو یکی از باوفاترین همسران دنیا بود. بهترین خاطره عمرم ورود او به زندگیم بود و بدترین خاطره نیز رفتنش از کنارم. ما در سال 1321 با هم ازدواج کردیم، آن زمان من حدوداً 20 ساله بودم و ایشان سه سال از بنده کوچکتر بودند. ما حدود 64 سال با همدیگر زندگی کردیم و متأسفانه در نهم شهریور سال 1385 ایشان مرا برای همیشه تنها گذاشتند و دار فانی را وداع گفتند. اینها همه درد و
صندوق آنتی نزول
شاید پاسخگو نباشد، اما می توان در صورت داشتن پشتیبانی های بیشتر برای آینده امیدوار بود. نمی توانم بگویم صندوق امام سجاد (ع) صندوق موفقی است، اما به تناسب دیگر صندوق ها که در اطراف وجود دارد می توان گفت تا جای ممکن به رسالت خود عمل کرده است. روزی به همسرم گفتم که 30 سال برای شما کار کرده ام از این پس می خواهم برای رضای خداوند و برای مردم شهر و دیارم کار کنم، انتظاری از مردم ندارم و این کار ها را
شهروز ملک آرایی: گویندۀ خوب صدایش را روی بازیگر می نشاند
عین حال آن قدر که باید درس خوان نبوده است، گفت: دانش آموز بسیار بازیگوشی بودم و هر مدرسه ای که می رفتم به نیمۀ سال نکشیده مرا اخراج می کردند و مجبور می شدم برای ادامۀ تحصیل به مدرسۀ دیگری بروم. وی سپید و سیاه را یکی از محبوب ترین روزنامۀ های دوران دانش آموزی اش بر شمرده و با اشاره به این که هر هفته برای مطالعۀ بخش آتیلا این روزنامه را می خریده است، افزود: همواره این روزنامه در کلاس درس
گروه های تروریستی یا شبه دولت هایی خطرناک؟!
علیه ایران بجنگد فلذا گروه ها را زنده نگه می دارند. غربی ها هم به همین ترتیب وقتی می بینند گروهی به نفع آنها کار می کند بودجه ای را به آنها اختصاص می دهند تا بتوانند از آن گروه ها به نفع منافع خود استفاده کنند. اما بعد راه های درآمدی پیدا می کنند. در سوریه زمانی اینها نفت می فروختند. همه بانک هایی که در اربیل و موصل مصادره کردند پول های هنگفتی را به صورت نقد دریافت کردند. حتی گفته می شود برخی