من 68 سال پیش دندانپزشک شدم
سایر منابع:
سایر خبرها
50 سال زندگی مشترک/ اسم همسرم را قرعه کشی کردم
می دیدم که دنبال من می آمد اما به او محل نمی گذاشتم؛ موضوع را به پدرم هم گفتم حتی یک روز به مادرش گفتم چرا من را رها نمی کند او هم در جواب گفت: تو را دوست دارد! زمانی که به خواستگاری آمدند گفتم او را دوست ندارم سرانجام من را راضی کردند؛مهریه ام ده هزار تومان بود. در این بخش حجت الاسلام برمایی از خانم پرسید بعد از گذشت این همه سال بچه هایت را بیشتر دوست داری یا حاج آقا را خانم گفت: دوست
پذیرانی مادرم از زنان خیابانی که به همراه پدرم به خانه می آمدند
. گاهی ما در طبقه دوم خانه مان میهمان داریم، ولی او شیطان های بزک کرده خیابانی را به خانه می آورد و با بی شرمی و وقاحت از مادرم می خواهد پذیرای میهمان باشد . با کوچک ترین بهانه ای بیماری مادرم را به فرق سرش می کوبد و ... . چند بار می خواستم به خاطر این مسئله با پدرم درگیر شوم. مادرم می گفت تو خودت را قاطی این ماجرا نکن . او منتظر بود ازدواج کنم ؛ بعد هم دست دو خواهرم را بگیرد و به خانه
واژه عمو فردوس را فرزندان شهید به من هدیه کردند
ها چه تغییراتی کرد؟ در سال 64 علی رغم اینکه مجروح شده بودم آغاز تأسیس مدارس شاهد بود که البته به سال 65 کشید و آنجا سه سال بی وقفه کار کردم تا اینکه آقای تقی پور، مدیرکل آموزش و پرورش من را بعنوان مشاور خودشان دعوت کردند تا مدرس معلمان شوم و حدود ده هزار معلم را آموزش دادم و بعد هم من را به اداره کل دعوت کردند. اما همسران شهید تحصن کردند که معلم بچه های ما را برگردانید. به این دلیل من سه روز
عکس لو رفته از گریه های “سحر دولتشاهی”/ تصویر
عکسی از سحر دولتشاهی در سن 18 سالگی در تالار چهارسو تئاتر شهر منتشر شده است. به گزارش وقت صبح به نقل از شهر خبر؛ تصویری قدیمی از سحر دولتشاهی در سال 1382 در نمایش زائر به نویسندگی و کارگردانی حمید امجد در تالار چهارسو تئاتر شهر انتشار پیدا کرده است. سحر دولتشاهی متولد 16 مهر 1358 تهران بازیگرِ سینما ، تئاتر و تلویزیون ایران است. او فارغ التحصیل رشته های ادبیات نمایشی و
درخواست عجیب عروس 7 روزه از پلیس / سپهر شوهرم فرار کرده است !
طوری که در اوج دوران کودکی و بازیگوشی رابطه ای با همکلاسی هایم نداشتم و مسیر مدرسه تا منزل را به تنهایی طی می کردم. زندگی کسالت بارم به جایی رسید که به درس و مدرسه هم بی علاقه شدم دیگر نمرات پایین تحصیلی برایم به امری عادی تبدیل شده بود تا این که در کلاس دوم دبیرستان ترک تحصیل کردم. از آن روز به بعد دیگر از خانه بیرون نمی آمدم و مدام پشت میز رایانه به وب گردی و چت کردن با دیگران می پرداختم در این مدت
حجت الله علی محمدی؛ چاپچی که می خواست طبیب باشد
چاپخانه من متولد بیست و سوم فروردین ماه 1321 هستم. پدر من خیلی زود فوت کرد و مادرم مجددا ازدواج کرد. شوهر مادرم با وجود بی سوادی، مرد بسیار خوب و فهمیده ای بود. در آن سال ها رسم نبود کارگران فرزندانشان را به مدرسه بفرستند ولی پدر من با هر مکافاتی که بود من را با اصرار به مدرسه فرستاد. بعد از اینکه ششم ابتدایی را تمام کردم پدرم باز هم اصرار داشت که به دبیرستان بروم ولی در همان
آرزوی جوان افغانستانی بعد از حمله انتحاری /روایت قصه عشقی که برای رسیدن به هم فقط 6 ماه فرصت دارند
به گزارش برنا؛ شب گذشته شهر زیبا میزبان سید سبحان حسینی به همراه فاطمه حسینی مادرش و مریم عباسی همسرش مهمان شهر زیبا بودند. سبحان حسینی اهل کشور افغانستان است و مادرش درباره قصه زندگی خودشان گفت:سال 59 از افغانستان به ایران آمدیم و با همسرم که افغانستانی بود با هم ازدواج کردیم.سال 71 پسرم سبحان به دنیا آمد و تا اول راهنمایی در ایران درس خواند. وی افزود: بعد از چند سال تصمیم
“مهراب قاسمخانی” شمشیر را از رو بست!
دارد. قبل از کنکور دوست داشتم رئیس باغ وحش شوم اما بعد سه بار کنکور دامپزشکی که قبول نشدم کنکور هنر دادم، چون نقاشی ام خوب بود، در دانشگاه همشه معدل بالای 19 – 18 داشتم و در کنکور فوق لیسانس نفر پنجم، ششم شدم این را جایی نگفته بودم همین الان هم اگر پیشنهاد شود، نویسندگی را کنار می گذارم و رئیس باغ وحش می شوم به خاطر علاقه ای که به سینما داشتم، رفتم و دوره فیلمنامه
داستان زوج چاقی که 180 کیلوگرم در کنار هم کم کرده و بچه دار شدند
داستین و راکل هال زوجی هستند که با انگیزه دادن به یکدیگر سعی کردند تا 180 کیلوگرم از وزن خود را کم کنند. داستین در هنگام تولد در 37 سال گذشته، 5 کیلوگرم بوده است. او می گوید یک نوزاد بسیار بزرگ بوده و پرستاران در هنگام تولد او را بخاطر اندازه بزرگش خپل توصیف کرده اند. او می گوید به یاد دارد که هنگام مدرسه رفتن مردم رهگذر از ماشین هایشان به سمت او داد می زدند و می گفتند که ای پسر چاق وزنت را کم کن
داستان ابرقهرمان منظومه شمسی را در کتاب استینک بخوانید
دیدن بچه های مدرسه ای رفتیه بودم پایم را که گذاشتم توی کلاس بچه ها یک صدا گفتند استینک استینک استینک همان وقت بود که فهمیدم استینک خودش میتواند کتاب بشود . مگان تا امروز بیش از 40 کتاب برای کودکان نوشته که ماجرای اغب آن ها را از خاطرات کودکی هایش الهام گرفته است. انتهای پیام/
عکس/ همایون شجریان و مادر بعد از واکسن کرونا
فرخنده گل افشان همسر اول استاد شجریان واکسن دریافت کرد. امروز در دومین روز واکسیناسیون عمومی با اولویت افراد بالای 80 سال، خانم فرخنده گل افشان همسر اول استاد شجریان نیز واکسن دریافت کردند. همایون شجریان نیز در کنار مادر حضور داشت. فرخنده گل افشان متولد خرداد 1317 در تهران است. با معلمی در مدرسه شروع کرد سپس با محمدرضا شجریان ازدواج کرد و مدت ها به هنر گلسازی
طلبه جوانی که کلیه اش را به لبخند کودک بیمار بخشید
مجبور به فروش ماشین شخصی خود شدم. خدا رو شکر بعد از پیوند تمام این صداها خاموش شد و امروز خوشحالم که سجاد دوباره به مدرسه باز می گردد و می تواند مثل همه بچه ها تحصیل کند. . هرکسی به جای من بود، این کار را انجام می داد. امروز سجاد می خندد و دردی ندارد همین برای من کافیست. حاج آقا کمیل همچنین درباره دوستانی که در حوزه هنر و موسیقی وی را در این راه همراهی می کنند گفت: دوستان بسیاری در این حوزه
حسین یکتا: رفیقم گفت چشم ات کور به جبهه نمی رفتی!
/> حاج حسین در ادامه بیان کرد: عملیات والفجر 8 بود که در آن حضور داشتم و با اصابت خمپاره و ترکش یکی از چشمان خود را از دست دادم زمانی که من مجروح شدم پدر و مادرم در سوریه بودند هنگامی که برگشتند در بیمارستان لبافی نژاد با چشم تخلیه شده بودم. در تمام سال هایی که ما در جبهه بودیم غصه و غم به دل مادر پدرها، همسرها و بچه های شهید بود. در بخش دیگر برنامه برنایی از پدر حاج حسین پرسید چطور می
چهره عجیب “شهرزاد کمال زاده”/ عکس
باشد که حامی حیوانات بوده و عضو تیم فوتبال هنرمندان است و آرزو دارد تمام دنیا را بتواند ببیند. از کودکی به بازیگری علاقه داشتم ولی پدرم علاقه ای نداشت که وارد این حرفه شوم اما از 16 سالگی بطوری آهسته و پیوسته وارد این حرفه شدم در 17 سالگی به دانشگاه رفتم و در رشته مهندسی کامپیوتر ادامه تحصیل دادم اولین بار سال 1381 وقتی هفده ساله بود با سریال هزاران چشم به کارگرانی
گفتگوی تلخ با تبهکار 15 ساله / هر کام مرگ 30 هزار تومان!
ای؟ بله! یک بار برادرم مرا در خانه بستری کرد و با داروهایی که برایم گرفته بود حدود سه ماه پاک بودم ولی بعد از آن دوباره و پنهانی ادامه دادم. یعنی هنوز هم کسی از اطرافیانت نمی داند که معتادی؟ چرا! فقط مدتی بعد از ترک پنهانی مصرف کردم ولی خیلی زود همه فهمیدند که باز هم به سراغ مواد رفته ام. پدر و مادرت تو را سرزنش نمی کنند؟ البته مقصر اصلی آن ها
مثل کشیدن همه دندان ها
. مدرسه مان قوانین خاصی داشت. مرخصی آخرهفته خیلی سخت می دادند، چه برسد وسط هفته. ما در یکی از شهرستان های استان کرمان حوزه می رفتیم و خانه عمه ام بم بود. پدرم آمد به حجره و گفت برویم. گفتیم کجا؟ و پدرم گفت بم.نشستیم در ماشین و تا بم فقط در سکوت بودیم. هیچ وقت پدرم را این جوری ندیده بودم. به بم رسیدیم. خانه عمه ام شلوغ بود. پارچه نویسی های سیاه با عبارت های مزخرف مصیبت وارده را به شما و ... را چند مرد
پزشکی که در فقر بزرگ شد، اما آرزوی پولدار شدن نداشت/ خاطره خواننده “بخواب دنیا” از دعوا با نانوای محل
. حتی یک بار راننده کامیون معدن ما را سوار کرد وقتی رسیدیم گفت کرایه بدهید گفتیم پول نداریم، دوباره ما را به محل اول برگرداند. وی درباره خاطرات خود از زمان دانشگاه بیان کرد: به هرحال ما که در محیط روستایی بزرگ شده بودیم تفاوت هایی با بچه های دیگر داشتیم، دانشجو های دیگر حداقل یک گوشی موبایل و یک ماشین داشتند، اما من ترم 2 بودم که پولی تهیه و با آن موبایل خریدم. یا در کلاس کامپیوتر همه بچه
کرونا، سوهان روح دانش آموزان در قرنطینه
شده، می ترسیدم و می رفتم داخل اتاقم و گریه می کردم. نگران همه بودم. به پدرم می گفتم اگر مامان برایش اتفاقی بیفتد چکار باید بکنیم. یادآوری آن روزها برایش آنقدر سخت است که بغض می کند و بعد آرام و شمرده حرفش را ادامه می دهد: چقدر روزهای بیخودی داریم. چندباری که مادرم حالش بد شد و به بیمارستان رفت، هیچ کس نبود تا برایش حرف بزنم. من با خواهر و برادرهایم تنها بودیم. کم کم حال مادرم خوب شد اما
زندگی تلخ زنی که پی عشق تازه ای رفت
/> در ابتدا سعی کردم که او را به آرامش دعوت کنم،. بعد از گدشت مدتی آرام شد و از او خواستم موضوع را تعریف کند. شیدا ماجرای زندگی اش را اینگونه آغاز کرد: در یک خانواده نسبتا مذهبی به دنیا آمدم، فرزند چهارم خانواده بودم، پدرم بسیار سختگیر بود و رفتار او روی مادرم هم تاثیر گداشته بود، هیج صمیمیتی بین خانواده ما نبود حتی با خواهر و برادرهایم هم نمی توانستم راحت گفتگو کنم. در خانه ما
امامزاده سیدحسین(ع) آشیانه عقاب تیزپرواز آسمان ایران
سرویس : مازندران - زمان : شناسه خبر : 1051947 خبرگزاری شبستان - مازندران؛شهید علی اکبرقربان شیرودی در دی ماه 1334 از مادری سادات در روستای بالاشیرود تنکابن چشم به جهان گشود. هنگامی که شهید شیرودی طفلی بیش نبود پدرش تحت تاثیر خوابی که دیده بود در تعلیم قرآن به فرزند همت گمارد. همزمان با تحصیل دردبستان به مکتب خانه ای در بالاشیرود می رفت تا قرائت قرآن بیاموزد. در دوران دبستان
ازدواج امام خمینی | داستان ازدواج، جشن عروسی و خاطرات
به آقای هندی می گوید و می پرسد: حقوقش چقدر است و آیا ازدواج کرده یا نه؟ آنان می گویند: زن و بچه ندارد و حتی صیغه هم نکرده است و ما هم چیزی در این مورد نشینده ایم. بودجۀ او ماهی سی تومان است که از ارث پدر دارد. وقتی آقا سیداحمد می آید، ماجرا را به پدرم می گوید. او هم جواب می دهد: خوب اگر پنج تومان کرایه بدهد مسأله ای نیست. و رضایت می دهد. بعد هم که من آن خواب را دیدم. عروسی ما در ماه مبارک رمضان بود
لحظه زیبای مراسم عقد در برنامه مثل ماه/ روایت خانواده ای که زندگیشان با اعتیاد به هم خورد+فیلم
از هم جدا شدند. سال 97 که ازدواج کردم هیچ کدام در مراسم من حضور نداشتند. وی ادامه داد: پدرم اعتیاد داشت و من زخم خورده اعتیاد هستم. مادر خانواده گفت: 31 سال پیش عقد کردیم آن روز ها پنجم ابتدایی بودم و هیچ تصویری از زندگی مشترک نداشتم. خدادادیان عنوان کرد: در قوچان زندگی می کردیم و بیشتر مشغول کشاورزی و چوپانی بودم، تا اینکه بچه ها بزرگ تر شدند، تصمیم گرفتیم راهی
روایتی از زندگی یک مدافع امنیت/ هفت شاخ روایت فتح منتشر شد
بود برداشت و به سپاه رفت تا از انجا با مینی بوسی اعزام شوند. اردوی یک روزه بود و قرار بود تا شب برگردند. یکی، دو ساعت بعد از غروب به خانه برگشت. از چهره و چشمانش می شد آثار گریه را به چشم دید. بسیار متاثر بود و حال عجیبی داشت. همانطور که قطرات اشکش آرام آرام می ریختند، گفت: مادر نمیدونستم اینقدر پدرم برای ما و مردم این شهر زحمت کشیده، به خدا تا قبل از این سفر نمی توانستم چیزهایی که میگن رو درک کنم
شهدای روحانی آذربایجان شرقی(16): گذری بر زندگی نامه طلبه شهید ابراهیم طلعت
اساتید در آن مدرسه و عزم پیشرفت و ترقی او را به تهران و مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین کشاند. در راستای کلام امام مبنی بر حضور جوانان در جبهه های حق علیه باطل، بی درنگ عازم جبهه های جنوب شد. او سال های نوجوانی را در پایگاه های بسیج گذرانده و سال ها در مدارس علمیه به جهاد اکبر پرداخته بود. با رفتن به جبهه در همان اعزام نخستین همانگونه که خود پیشاپیش گفته بود، به فیض شهادت رسید.
این سبزه روی شیرین سخن شیرازی ما
کنید. همان ارتباطی که جلال ادعا کرد به قصد بچه دار شدن وارد آن شده است. آن ها بچه دار نمی شدند و جلال پس از این که به خارج از کشور رفت به خواهرم خیانت کرد و با زنی هلندی ارتباط داشت. این مسئله مدتی باعث کدورت بین آن ها شد. در این مدت که جلال خارج بود مدام نامه می نوشت و از سیمین برای درمان پول می خواست خواهرم هم بدون اطلاع از این موضوع برای او پول می فرستاد حتی بعد از این که خواهرم متوجه
روایت پدر و مادری که کودک مبتلا به اوتیسم را به سرپرستی گرفتند
مشکل روبرو کرده است. در بخش دوم گفت و گو حمیدرضا 24 ساله که یکی از بیماران مبتلا به اوتیسم است به همراه مادر و پدرش در استودیو برنامه حاضر شدند. قاسم نیک جو پدر حمیدرضا ماجرای زندگی وی رو اینگونه روایت کرد: در 20 سالگی ازدواج کردم و یکسال بعد از ازدواج متوجه شدم که من با مشکلی مواجه هستم و نمی توانم بچه دار شوم. با همسرم به توافق رسیدیم که از بهزیستی کودکی را به فرزندخواندگی بپذیریم. به
پسرم روزی حلال خورد و حلال از دنیا کوچ کرد + تصاویر
پور تاکید می کند؛ در همان مسابقه همه شرکت کنندگان کت و شلوار بر تن داشتند، ولی هادی با لباس سبز بسیجی حاضر شده بود و چفیه بر گردن داشت به او گفتم چرا نگفتی برایت کت و شلوار آماده کنم؟ گفت؛ من این لباس را دوست دارم، البته این پوشش موجب شده بود توجه حضار را به خود جلب کند، بیشتر مواقع این لباس را می پوشید و با برادرش که پنج سال از او بزرگ تر بود با اینکه زیر 10 سال سن داشت در بسیج حاضر می شد.
خاطره هایی از اولین اعزام به جبهه رزمندگان گردان مالک اشتر (1)
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از تهران، برادر جانباز و آزاده سعید طاحونه متولد 8 آذر 1345 فرمانده دسته گروهان سیدالشهداء (ع) گردان مالک اشتر بود که در 23 خرداد 1367 به اسارت دشمن درآمد. از این جانباز سرافراز خاطره ای از اولین اعزام به جبهه نقل شده که در زیر می خوانیم: سال 61 فکر کنم بعد از عملیات مسلم بن عقیل بود که تصمیم گر
نیوشا ضیغمی طلاق گرفت؟+عکس
شب گذشته نیوشا ضیغمی بازیگر مطرح کشورمان با گذاشتن یک استوری جنجالی در اینستاگرام خود این شبهه را به وجود آورد که از همسرش جدا شده است. به گزارش وقت صبح به نقل از آخرین خبر؛ نیوشا ضیغمی در 18 تیر ماه 1359 در تهران به دنیا آمد. او بعد از اتمام دبیرستان، لیسانس خود را در رشته روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی تهران گرفت. او با شرکت در کلاس های آزاد بازیگری کانون سینماگران