دو دوز واکسن کرونا را تزریق کردم/لطفا واکسن بزنید و نترسید
سایر منابع:
سایر خبرها
سوسن پرور: بازی در کلبه عمو پورنگ سخت و چالش برانگیز است/ مشتاق بازی در نقش های متفاوت هستم
در مجموعه کلبه عموپورنگ از نظر اینکه باید درگیر تیپ سازی می شدم برایم بسیار جذاب بود و من را به چالش می کشید، زیرا حضور در نقش حیوان را حدود 22 سال قبل و در تئاتر تجربه کرده بودم. برایم نقش سخت و پرچالشی بود که در دو هفته اول با گفتمان هایی که با کارگردان مجموعه، احمد درویشعلی پور داشتم به یک نگاه مشترک و ایفای مناسب نقش خود رسیدم. دو هفته اول برایم پراسترس گذشت، اما در حال حاضر می توانم بگویم که
با کمبود امکانات نیز می شود زمینه پیشرفت علمی کشور را فراهم کرد
/> وی در ادامه از همکاری خوب معاونت علمی و پژوهشی سپاه حضرت نبی اکرم(ص) سخن گفت و عنوان کرد: از حدود 2 سال پیش که با مسئولین معاونت آشنا شدم، حس اعتماد به این مجموعه باعث شد که بتوانم مراجل ساخت دستگاه جوجه کشی را آغاز کنم. مهران شبانی عنوان کرد: از طریق معاونت علمی و پژوهشی به خانه نخبگان استان معرفی شدم و از آنجا با راهنمایی و هدایت های علمی اساتید کارگروه تخصصی صنعت و امکانات
هدایی: با مصدومیت در انتخابی تیم ملی تنیس روی میز شرکت کردم/ می خواهم در مسابقات قهرمانی آسیا و جهان ...
امیرحسین هدایی ملی پوش تنیس روی میز ایران در گفت وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری تسنیم ، درباره کسب سهمیه حضور حضور در مسابقات قهرمانی جهان در آمریکا پس از برگزاری رقابت های انتخابی اظهار داشت: عملکرد خوبی در مسابقه انتخابی داشتم و برابر امین احمدیان و نیما عالمیان پیروز شدم. جدال با نیما بسیار سخت و نزدیک بود اما در نهایت 4 بر 3 به برتری رسیدم. من، این حریف المپیکی را به خوبی آنالیز کرده بودم و می
فراقنامه سعدی احوال دوران قرنطینه است + تیزر
نمایشگاه انفرادی ام نیز از اشعار سعدی بود. این مجموعه ای که به تازگی منتشر شده نیز از مجموعه اشعار سعدی است. از آنجایی که کتاب های سعدی همواره دم دستم است به این فکر افتادم در این دوران که همه از هم دور افتاده ایم و به شکلی عجیب و ناخواسته ای دوری را تحمل می کنیم؛ کاری انجام دهم تا سبب التیام باشد و بعدها اگر به دست کسی رسید و باقی ماند، بیان کننده و یادآور این شرایط و دوران باشد. موضوع فراق را
در ورزش قدیم امکانات کمتر و هیجان بیشتر بود
/> علاوه بر این در سال 1362 مسئول سالن والفجر شدم. همچنین 15 سال نیز رئیس هیئت های کشتی، وزنه برداری و بدنسازی بودم. آن سال یکی از بهترین سالهای زندگی من بود چرا که در همان سال ورزشکاران کشتی و وزنه برداری در استان خوش درخشیدند و مقام های خوبی به دست آوردند. از بین ورزشکاران وزنه برداری آن زمان می توانم به ابراهیم راحت، شهید مرتضی مدلول، جواد دیلمی، شهید قادرپناه و شهید احمدزاده اشاره کنم که همه
گفت وگوی خواندنی با خانواده 8 شهید مدافع حرم
مان شلوغ است و همه همسایه ها و فامیل آن جا هستند. همان جا بود که دیگر چشمانم پر از اشک شده بود و فقط گریه می کردم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم که همه دارند گریه می کنند از شدت گریه افتادم و در حالت بیهوشی بودم. خاطرم هست که مادرم بعد از نمازش به من گفت که گریه نکن، چون که بابا به آرزویش رسیده است. اگر یک بار دیگر ببینمش فقط بغلش می کنم. خاطرم هست روز تولدم عصبانی بودم که چرا کسی تولدم را
اعتراف مریم سعادت به موذی بودنش ! خاله سریال دودکش فاش کرد
بازیگر پیشکسوت سینما،تئاتر وتلویزیون است. در سریال زی زی گولو نقش آفرینی ماندگاری داشت. نقش های طنز و جدی زیادی بازی کرده است. این روزها در سریال دودکش بازی می کند. مریم سعادت یکی از بازیگرانی است که برای ما ایرانیان خاطره ساز بوده است. به گزارش رکنا، مریم سعادت عروسک ساز و بازیگر پرسابقه کشوربا حضور دربرنامه شب نشینی گفت: تنها دختر خانواده بودم با دو برادر و همه اطرافیانم پسردار بودند
اعتراض محمدحسین لطیفی به دودکش 2 / پادری بچه ناخلف بود!
به گزارش مهر، محمدحسین لطیفی کارگردان فصل اول سریال دودکش در صفحه اینستاگرام خود با اشاره به بازخوردهایی از مخاطبان درباره این فصل از سریال دودکش نسبت به ساخت این مجموعه که با عنوان دودکش 2 مطرح شد و کپی رایت فصل دوم این مجموعه با نام پادری را در نظر نگرفت. وی در این پست ها اعتراض خود را نسبت به ساخت دودکش 2 بدون اجازه وی به عنوان صاحب اثر اعلام کرد و نوشت: اگر مقصر بودم
فولادی ها بعد از قهرمانی چه گفتند؟
از بازی برای من حاشیه درست کردند که چون استقلالی هستم به این تیم راه می دهم، اما دیدید اینطور نبود و در تعصب برنده شدم. یک طرف هم عشق بود و استقلال. تیمی که خیلی دوستش داشتم و دارم. در تعصب برنده شدم، اما در عشق را نمی دانم. وی افزود: روزهای سختی را گذراندم و فکر نکنم در 100 سال گذشته سختی هایی که کشیدم را، یک فوتبالیست گذرانده باشد. برای من پرونده سازی کردند، اما امسال خیلی تلاش کردم و
ماه پنهان در چفیه
زندگی شهید محمدزاده مأنوس و در آن ها ذوب شدم. وقتی این ارتباط قوی شده بود، من هر روز و هر لحظه به آن ها فکر می کردم و در فضای ذهنی خودم مسائل را برانداز می کردم و در مواقع متعدد خودم را جای آن ها می گذاشتم. همه این ها برای من سؤال می شد و وقتی سراغ آن ها می رفتم از آن ها می پرسیدم؛ همین سختگیری ها و دقت به جزئیات بود که موجب شد مخاطب کتاب را بپسندد. چون واقعاً سوای اینکه نویسنده بودم، سعی کردم با
پیکر شهیدی که 16 روز زیر آفتاب سوریه بود + عکس
طوری گفت... **: شما تنها بودید؟ پدر شهید: من تنها بودم. از صندلی بلند شدم. گفت حاج آقا من هم خانواده شهیدم، پدرم شهید شده. سپاه اینطوری نیست، یک هفته دو هفته جلوتر خبر می کند. نگران نباشید. **: یک بنده خدای دیگر گفت که من هم خانواده شهید هستم به ما زودتر خبر می دهند؟ پدر شهید: بله. گفت زیاد اشتباهی می شود، که زنده باشند ولی می گویند شهید شده. من را نگاه
برای غلبه بر ناامیدی نویسنده شدم
گانه می تواند جذاب باشد؛ در سنین جوانی انبوهی از روایت های حماسی و سرگذشت نامه خوانده بودم و این ایده را که می توانید یک کاراکتر را از تولد تا زمان مرگ دنبال کنید و شاهد تحولات درون یک جامعه باشید، دوست می داشتم. اما این کتاب از یک ترس هم ناشی می شد. وقتی در مراکش بزرگ می شدم کتاب های بسیاری درباره بریتانیا، فرانسه، روسیه و امریکا خوانده بودم و پیش خودم فکر می کردم حالا چیزهای زیادی درباره آن ها می
یادکردی از یک شهید جهادگر
در لار منتقل کردند متوجه شدم یک هفته قبلش من شهادت او را در خواب دیده بودم. روز های پنجشنبه یا جمعه حتماً تلفن می کرد. هفته آخر خبری نشد. دو سه روز صبر کردم باز هم خبری نشد. تلگراف کردم باز خبری نشد. به تبریز تلفن کرد. به بیمارستان ها و بنیاد های شهید تلفن کردم تا اینکه در بنیاد شهید تبریز گفتند تو چه نسبتی با او داری؟ گفتم یکی از بستگانش هستم. خانواده اش ناراحت او هستند تا
قتل هولناک 3 زن توسط سارقان جنایتکار
کیفرخواست علیه متهم آن چند روز قبل صادر شد، بهمن سال گذشته به جریان افتاد. ماجرا از این قرار بود که مردی به پلیس تهران خبر داد عمه اش مفقود شده است. این مرد توضیح داد: من ساکن شهر زنجان هستم اما مرتب با عمه ام در تماس بودم. او بچه نداشت و از زمان فوت شوهرش تنها زندگی می کرد اما چند روزی بود جواب تلفن را نمی داد، به همین دلیل نگران شدم و به تهران آمدم اما در خانه اش را نیز باز نکرد و احتمال می دهم اتفاق
امیر نیکیار بازیگر طنز درگذشت+بیوگرافی و طنزهای خاطره انگیز
/> به گزارش شیرین طنز، به نقل از فتوکده، امیر نیکیار متولد 1331 در تهران، بازیگر و بنیان گذار طنز نمایشی بعد انقلاب است از 17 سالگی کار نمایش خیابانی را در مرکز رفاه خانواده شروع کرد تا اینکه بعد از انقلاب وارد تئاتر شد تا اینکه اوایل دهه هفتاد با برنامه آقا نیکی به شدت درخشید. بنده در محله جنوب تهران حدود خیابان 17 شهریور پشت آتش نشانی به دنیا آمدم و از آنجا به میدان خراسان، بی سیم و نجف
فرماندار: مرکز واکسیناسیون سیار در همدان راه اندازی می شود
فرمانده بسیج سپاه ناحیه مقاومت همدان از 2 مرکز تجمیعی واکسیناسیون در تالار قرآن و مجموعه ورزشی شهید سلیمانی بازدید کرد. به گزارش نصیرنیوز به نقل از ایرنا، تمامی شهرستان های تابعه استان همدان در وضعیت قرمز کرونایی قرار دارند. تاکنون بیش از 330 هزار دوز واکسن در استان همدان تزریق شده است.
خندوانه بیش از هزینه برای تلویزیون درآمد داشت/ معمای دستمزد حامد همایون!
/> ویژگی های نقش هم به من نزدیک بود، من در حالت عادی خیلی آدم شوخ و طنازی هستم و اطرافیانم را ذله می کنم البته در این پروژه خیلی رعایت می کردم ولی خودم فردی هستم که دوست دارم اطرافم شلوغ باشد و شلوغ بازی در بیاورم. هم دیگران را می خندانم و هم خیلی می خندم. در همین مجموعه حالا برعکس سکانس هایی داشتیم که آنقدر خنده ام می گرفت نمی توانستم جلوی خود را بگیرم چون نقش را در لحظه زندگی می کنم و این در صورتی است
خبرنگاری اولویتم بود نه رتبه دو رقمی/ جهاددانشگاهی فرصت تجربه می دهد
پرهیجان و ... است و من سعی کردم به همه اینها برسم. من از سن 56 سالگی دوست داشتم قصه تعریف کنم، در سن 10 سالگی دوست داشتم بنویسم، در سن 12 سالگی مطمئن شدم که واقعاً دوست دارم خبرنگار شوم. با وجود اینکه خانواده و دوستانم مدام به من می گفتند تو می توانی کسی شوی که خبرنگارها با تو مصاحبه می کنند، من علاقه مند بودم خبرنگار شوم و اهمیتی نداشت که رتبه دو رقمی رشته خبرنگاری را انتخاب نمی کنم. همه می گفتند
چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
خواندم و با بهترین مدرک فارغ التحصیل شدم. سال سوم کارشناسی بودم که توی یک مجموعه آموزشی مجازی استادیار نویسندگی شدم و آموزش می دادم. برای مجلات می نوشتم. وارد حوزه کپی رایتینگ و مشتقاتش شده بودم و خلاصه... دنیا داشت روی خوب نشان می داد. تا اینکه کنکور ارشد رسید و یادآوری قول... جنگ جهانی شروع شد! جنگی که حداقل تا الان، من پیروزش نبودم. اوایل سال آخر کارشناسی بودم که ازدواج
آخرین آهنگی که آیدین الفت پیش از مرگ خواند +صوت
انجام شد، خبر هم از حدود ساعت 20 به طور رسمی منتشر شد. آیدین الفت از مهندسان و هنرمندان شناخته شده حوزه صدا بود. او در عرصه موسیقی، تئاتر و سینما فعالیت داشت. او چندی پیش به کرونا مبتلا شد و پس از چند روز مبارزه با این بیماری در 48سالگی و در بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) تهران درگذشت. جزییات مراسم خاک سپاری مرحوم آیدین الفت هنوز به طور دقیق منتشر نشده است. البته قرار است که او
حاج قاسم گفت تو با این قد و قواره راننده تانکی؟!
؛ محمدالله که معمولاً 4 روزه به مرخصی می آمد در دوره نقاهتم دو ماه و نیم در ایران بود؛ برادرم از من مراقبت می کرد و پانسمانم را عوض می کرد. آخرین دیدار با برادرم بعد از حدود 75 روزی که محمدالله در کنارم بود، گفت: من باید به سوریه بروم و چند روزه بر می گردم. او بعد از رفتن با من تماس گرفت و گفت: من را حلال کن. این آخرین دیدار بود و زمانی که در بیمارستان بستری بودم، خبر شهادت
55 نفر در فراخوان انتخاب شهردار زنجان ثبت نام کرده اند
اینکه نامزدهای شهرداری به جهت میدانی نیز مورد ارزشیابی قرار خواهند گرفت ادامه داد: اعضای شورا کمتر از یک ماه و تا شهریور ماه شهردار زنجان را انتخاب و معرفی خواهند کرد. رئیس شورای اسلامی شهر زنجان گفت: من به عنوان رئیس شورا دنبال یافتن شخصی مدیر هستم و در یک سال اخیر شاهد بودم که آقای یگانه، شهردار سابق بیشتر از معاون هایش کار می کند ولی مدیر باید از دیگران کار بکشد و شاخصه مدیر بودن از اولویت های اصلی من در انتخاب شهردار است. کد خبر 512745
ترس ها، سختی ها و نگرانی های بازیگر نقش شهید ستاری/ 10 کیلو وزن کم کردم!
شدم و همکاری ام با این مجموعه کمتر شد. وی بیان کرد: متولد قوچانم و شهرم را خیلی دوست دارم، چون ریشه انسان خیلی مهم است. تا هفت سالگی قوچان بودم که در سال 1354 سیلی وحشتناک همه شهر را خراب کرد و یکی از معدود خانه هایی که خراب نشد خانه ما بود. ما بچه ها هم با دست و همه چیز باغچه را می کندیم و گِل های آن را روی فرش می ریختیم تا به بهبود اوضاع کمکی کرده باشیم. پدرم از پشت بام وضعیت شهر را
روزنامه ای که 2 نفره منتشر می شود
نیستم، بلکه نگران آینده کشور هستم. آینده نشان خواهد داد که او به درد جایگاه ریاست جمهوری نمی خورد. جالب بود که پیش بینی ام درست از آب درآمد و همه دیدند او چه کرد. ایرنا: درباره جام جم آنلاین هم می فرمایید؟ صفری: سال 87 من از فارس منفک شدم و در جام جم مستقر شدم. موقعی که به جام جم آنلاین آمدم این سایت نیروی حرفه ای نداشت. ولی چند نفری از سوی آقای مقدم به مجموعه تزریق شدند و
تجربه تئاتری بازیگران زندگی زیباست باعث زنده تر بودن نقش ها در این مجموعه شد
مخاطبان بیان کرد: من از زمان نوجوانی یکی از طرفداران مجموعه خط قرمز بودم و یادم هست آن زمان هفته ای یکبار این سریال پخش میشد و از تمام خانه ها صدای مجموعه خط قرمز می آمد و قطعا اتفاق بزرگی در زمان خودش بود. وقتی قاسم جعفری پیشنهاد بازی در سریال زندگی زیباست را داد خیلی خوشحال شدم و در ابر ها سیر می کردم و حال خوبی داشتم. جعفری در درجه اول در کار پدر همه ما بود و با محبت و توجه خودش ما را حمایت کرد و
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
سه بار در دفاع مقدس مجروح شوم. در عملیات کربلای پنج که از بزرگترین و اثرگذارترین و معنوی ترین عملیات های دفاع مقدس بود مجروح شدم. شاید از نظر خیلی ها این طور نباشد ولی حداقل برای ما که این معنی را می داد. شش ماه اول جنگ را در حوزه بودم. یادم هست بعد از انتخابات و فتنه سال 88 در بیمارستان بستری بودم و همسر طلبه و شهیده ام که همیشه و همه وقت و در همه جا همراهم بود. وضعیت جسمانی من در
یزدانی: تاکتیک کشتی با تیلور را بارها مرور کرده بودم
تی آزاد المپیک ریو گفت: متاسفانه شرمنده مردم شدم و کام مردم را تلخ کردم. گفتم مدال طلا دستم است و یک لحظه از دستم افتاد و حریفم آن را برداشت. درسی که از این المپیک گرفتم این است که هیچ وقت زود قانع نشویم چون تا آخرین لحظه باید جنگید. حسن یزدانی در پاسخ به این سوال که برای مسابقات جهانی نروژ 2021 خودش را آماده می کند یا خیر، اضافه کرد: اگر خدا بخواهد هستم. بعد از بازگشت چند روز بای
نویسنده ای که بین خطوط می نوشت
حالی که من هیچگاه تن به مصاحبه نداده ام و درست می گفت. اما عنوان مقاله من با (ف.الف.نگاه) و با نیت خیر اشتباه از چاپگر آن هفته نامه بود. گاه می گویم ای کاش هرگز آن مقاله را ننوشته بودم تا بیشتر و بیشتر در محضرش می آموختم و فیض می بردم و حالا با خواندن داستان هایش باز هم سؤالاتی در ذهن مرور می گردد. مخاطب تو کیست؟ آنها که به ظاهر رفته ند؟ حافظ بزرگ که در داستان دوازدهم عاشقانه به دیدارش