پیشکسوت پرسپولیس و استقلال را به قصد کشت، زدند + تصاویر
سایر منابع:
سایر خبرها
اخبار حوادث امروز (17 بهمن 1400) از قتل مسلحانه عبدالله کاردار عضو ستاد اقامه نماز جمعه چابهار تا جزئیات ...
مجروح کردند بهزاد داداش زاده بازیکن اسبق پرسپولیس گفت: متأسفانه در پی یک حمله وحشیانه به پسرم، وقتی دیدم در حال کتک زدنش هستند جلو رفتم تا همسایه را کنار بکشم، اما خودم را هم مضروب کردند. جوان 33 ساله قربانی شوخی با اسلحه در کهنوج شد سرپرست انتظامی کهنوج از وقوع قتل یک جوان 33 ساله به واسطه شوخی با اسلحه در این شهرستان خبر داد و گفت: با تلاش ماموران پلیس اگاهی قاتل
اولین حرفهای مادر سجاد، عامل قتل نوعروس اهوازی: غزل (مونا) در ترکیه از مردی سوری باردار شده بود/ غزل یک ...
افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این در حالی است که همسایه ها کاملاً از شرایطی که اتفاق افتاده اطلاع داشتند اما به جای دلداری احساسات پسرم را تحریک می کردند. خواهر سجاد صحبت های مادر را قطع می کند و می گوید: به نظرم 17 سال سنی نیست که کسی بتواند درست تصمیم بگیرد، غزل گول خورده و تحت تاثیر صحبت های مرد سوری قرار
بازیکنان استقلال پس از شکست پیکان چه گفتند؟
بود. ما بیشتر تلاش کردیم و زحمت کشیدیم. *اصلا در مورد داوری صحبت نمی کنم. خوب و بد، یک روز به ضرر ما بوده، یک روز هم به نفع ما. نمی دانم اعتراضشان به چه صحنه ای بود. باید بازی را ببینم. *یک خانواده هستیم. خیلی هم مشکل داریم. حتی نسبت به تیم های دیگر که زیر نظر وزارت ورزش هستند و هم نهاد هستیم. خیلی بیشتر ار آن ها مشکل داریم. اما همه هم قسم شدیم و پشت هم هستیم. نمی خواهم
بازیکنان استقلال پس از شکست پیکان چه گفتند؟
خبرگزاری میزان – از ساعت 17 امروز (سه شنبه) تیم فوتبال استقلال در چارچوب رقابت های مرحله یک هشتم نهایی جام حذفی در ورزشگاه پاس قوامین مهمان تیم فوتبال پیکان بود که این دیدار در نهایت با برتری یک بر صفر شاگردان فرهاد مجیدی به پایان رسید. در پایان این دیدار بازیکنان استقلال صحبت هایی انجام دادند که گزیده آن را در زیر می خوانید. * ارسلان مطهری *لطف خدا شامل حال من می شود، زحمت همه بچه های تیم و
زن کشده شده اهوازی 4 ماه را با مرد خارجی زندگی می کرد/ازدواج سجاد و مونا به اجبار نبود/غزل(مونا) بچه اش ...
پسرم هر روز بیشتر از دیروز کنترل خود را از دست می داد و نمی توانست بر اعصاب خود مسلط شود مخصوصاً که بازاری بود و اطرافیان چپ و راست غیرت و مردانگی وی را تحریک می کردند. طعنه اطرافیان پسرم رو غیرتی کرد وی ادامه می دهد: در محله و خیابان کمترین بحثی که بین بچه ها اتفاق می افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این
خانواده قاتل از ماجرای قتل غزل می گوید/ از آشنایی با مرد سوری در اینستاگرام تا کشته شدن به دست همسر
خانواده قاتل در حادثه قتل خانوادگی اخیر در اهواز که انتشار فیلم آن بازتاب ها مختلفی را داشت از ابعاد تازه ای از این ماجرا می گویند.
پیراهن پرسپولیس برای بعضی ها گُشاد است!
و با دفاع سه نفره ادامه دادیم و نزدیک هم بود گل بزنیم اما بی دقتی مانع شد. نمی دانم چرا مهدی عبدی زودتر ضربه اش را نزد. زودتر می زد گل می شد؟ به احتمال 99 درصد گل می شد. دروازه بان فولاد خوزستان از دروازه بیرون آمده بود و مهدی هم می توانست پس از رسیدن به توپ در شرایط تک به تک ضربه اش را بزند اما توپ را برداشت و جلو رفت تا خراب شود. حیف شد و اگر آن صحنه تبدیل به گل می شد شاید
هرجا از آقای سیفی کمک خواستم، تنهایم نگذاشت +عکس
پسرم را به دنیا آوردم حالم خیلی بد شد به خاطر کم خونی شدیدی که داشتم و سن کم و رسیدگی ای که نشده بود بهم؛ چون افغانستان بودم، کم خونی شدید گرفته بودم، بچه ام هم رسیدگی نشده بود و ضعیف به دنیا آمده بود؛ دو کیلو بود وقتی به دنیا آمده بود، به خاطر همین خونریزی شدید پیدا کردم بعد از پسرم و رفتم در حالت کما. آن موقع در حالت کما مابین زمین و آسمای دیگر، من حتی حضور بابام و عمویم را حس میکردم
یزدانی: کنعانی زادگان را هرگز نمی بخشم/ چشمی: تیم هایی که خوب بازی می کنند؛ کجای جدول اند؟!
در آینده گفت: درباره آن فکر می کنم و خیلی خوشحالم دوباره اینجا بودم. نیک نفس: کیفیت زمین ها اصلاً مناسب نیست زبیر نیک نفس درباره برتری تیم فوتبال استقلال مقابل پیکان در مرحله یک هشتم جام حذفی اظهار داشت: خدا را شکر که توانستیم ببریم، چرا که در بازی های جام حذفی برد خیلی مهم است. بازی سنگینی بود و پیکان تیم خوبی نشان داد، اما خدا را شکر بازی را بردیم و صعود کردیم. وی در
روایت قتل مونا از زبان پدرش و مادر قاتل / باند خرید و فروش دختران در اهواز
دیروز کنترل خود را از دست می داد و نمی توانست بر اعصاب خود مسلط شود مخصوصاً که بازاری بود و اطرافیان چپ و راست غیرت و مردانگی وی را تحریک می کردند. طعنه اطرافیان پسرم رو غیرتی کرد وی ادامه می دهد: در محله و خیابان کمترین بحثی که بین بچه ها اتفاق می افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این در حالی است که همسایه ها
روایت قتل مونا از زبان پدرش و مادر قاتل / باند خرید و فروش دختران در اهواز
رسیدم؛ هنوز روبان زرد پلیس که محل جسد در فلکه کسایی را با آن احاطه کرده بودند به چشم می خورد؛ برای اینکه وقت را تلف نکنم سراغ چند خانم در فضای سبز اطراف فلکه رفتم و آدرس خانواده قاتل و مقتول را گرفتم. در حال صحبت کردن با آن ها بودم که آقایی که به نظر می رسید پدر خانواده است از راه رسید و متوجه علت حضورم شد بلافاصله صحبت ما را قطع کرد و خطاب به من گفت: به ما ربطی ندارد خانم! بعید هم می دانم
روایت قتل غزل از زبان پدرش
خیابان کمترین بحثی که بین بچه ها اتفاق می افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این در حالی است که همسایه ها کاملاً از شرایطی که اتفاق افتاده اطلاع داشتند اما به جای دلداری احساسات پسرم را تحریک می کردند. خواهر سجاد صحبت های مادر را قطع می کند و می گوید: به نظرم 17 سال سنی نیست که کسی بتواند درست تصمیم بگیرد، غزل گول
عکس عجیب مهران غفوریان و دخترش
قبول دارم که جز آن دسته بازیگرانی هستم که حاشیه ها و شایعاتی زیادی برایم ساخته اند. در کل هر چیزی که به شخصیتم ضربه بزند را شایعه و حاشیه می دانم.وی در سال 90 درباره شایعه مورد اشاره گفته بود: اصلا قضیه شایعه سازی برای من از زمانی آغاز شد که در مشهد به علت مسمومیت غذایی به بیمارستان امام خمینی انتقالم دادند.زمانی که بیدار شدم دیدم که چند نفر بالای سرم دارند از من عکس می اندازند. فردای همان روز
وقتی روزگار ناصرسیاه سفید شد/ از لوتی گری تا دکه ای که به نام امام شد
، دیر یا زود مرا هدف قرار خواهند داد راست می گفت ناصر یاری گر انقلاب و همچون تیری بر چشمشان بود. او در سال های اول جنگ چندصباحی به جبهه سرپل ذهاب رفت، گویی با خود قرار داشت جانش را در راه خدا بدهد و برای رضای او گام بردارد، گاهی در همان دکه مذهبی گاهی در جنگ با بعثی ها. طولی نکشید ناصر در جبهه هم بین رزمندگان جا باز کرد و خاطرش برای همرزمانش عزیز شد و تا جایی که می توانست کمک
سختی دوران اسارت از مبارزه دلسردمان نکرد/ پای کار انقلاب؛ از خط مقدم انقلاب تا ستاد پشتیبانی از جنگ
و همه روزهای خدا هیئت های عزاداری اهل بیت(ع) برپا می کردم، بعد از انقلاب و شهادت پسرم ولی فلاح خانه ام را به حسینیه تبدیل کردم. به اسارت گرفته شدن بانوان و شکنجه آن ها وی در مورد فعالیت خود توضیح می دهد: نیروهای ساواک بارها باتوم به سرم زدند و به دفعات از دست ساواک فرار کرده ام. به طوری که یک بار وقتی با دوستان در مسیر باغ رضوان مشغول تبادل اطلاعات بودیم، متوجه تعقیب نیروهای
3 سال زندان و شکنجه با آپولو ، مجازات پخش اعلامیه های امام
کند که من، اخوی بزرگم، آقای دکتر محمدهادی عبدخدایی که در مجلس خبرگان است و مرحوم همشیره ام حاصل این ازدواج هستیم. من در این خانواده روحانی و مبارز متولد شدم. هنوز نوجوان بودم که اخوی من آقا مهدی به دلیل ارتباط با فداییان اسلام و نواب صفوی دستگیر و به هشت سال زندان محکوم شد. البته قبل از آن 20 ماه در زندان بود. در فضای خانه ما همیشه بحث های سیاسی اعم از داخلی و بین المللی مثل فلسطین مطرح
ماجرای ضرب و شتم پیشکسوت سرخابی ها +عکس
قانونی مراجعه کرده اید؟ چند روز پیش وقتی قصد خروج از پارکینگ با ماشین را داشتیم بازهم همان آقا به پسرم حرفی زد و او را ناراحت کرد. وقتی پسرم رفت دلیل این کارش را بپرسد محکم به صورتش ضربه زد و عینکش را شکست. پسرم دانشجو و سرش در کتاب و کامپیوتر است و خدا را گواه می گیرم که اصلا اهل این مسایل نیست. اصلاً اهل جر و بحث و دعوا نیست. ولی ضربه محکمی به صورتش زد و او را زخمی کرد و یک ضربه هم به
اتفاق وقایع عجیب در هنگام بازیگری برای رونی
اورتون در سال 2002 بازی کنم فوت کرد. من واقعاً به او نزدیک بودم. وقتی او درگذشت، من داغون شدم. او شخصیت بزرگی بود. وی افزود: وقتی او درگذشت، ضایعه بزرگی برای همه خانواده بود. او همیشه برای من لباس های فوتبال می خرید. بسیاری از اعضای خانواده روز را در نان من می گذرانند و سپس، یک شب، زمانی که همه رفته بودند، من به نان خود برمی گشتم و تا دیروقت پیش او می نشستم. مادر و پدرم اصلاً پول زیادی
واکنش سراج به پیوستن گوهری به پرسپولیس
این جدال با عدم دعوت برخی بازیکنان شکل گرفت گفت: واقعا فوت مهرداد و علی ضربه روحی بزرگی به همبازیانش زد. من درباره اتفاقات و این بازی هیچ گله ای ندارم و نخواهم کرد. شاید یک بازیکنانی بیایند که اصلا در تیم ملی هم سابقه نداشتند و با تیم 98 بازی می کنند. من که جزو بازیکنان تیم ملی جام جهانی 98 بودم را هم دعوت نکردند اما گله ای ندارم. اینقدر می دانم که یادشان رفتند و شاید ما اصلا فوتبالیست نبودیم. این بازی ها و یادبودها خوب است. اگر این یادبودها را برای کسانی که الان حضور دارند بگذاریم خیلی بهتر است که بخواهیم آن را برای کسانی که فوت کرده اند برگزار کنیم. ...
سراج: اجازه نمی دهیم دیگر بازیکنی از صنعت نفت جدا شود
. او درباره عملکرد اسکوچیچ در تیم ملی گفت: من از همان روز اول گفتم باید به او فرصت دهیم چون من در کنار اسکوچیچ کار کردم و می دانم توانایی های زیادی دارد. خودش را نشان داد تا یکی از تاریخی ترین صعودها را رقم زد و با این صعود در سطح بین المللی جایگاه ویژه ای را برای خودش ایجاد کرد. ان شاءالله که بتوانیم با همین شرایط ادامه دهیم. سراج درباره دعوت نشدنش به بازی تیم ملی 98 بیان
تأکید ویژه امام خمینی به حل مشکلات صیادان بوشهری
. بعدها آقای ناطق نوری برای من تعریف کرد که وقتی امام این حرف را زد، من چند لحظه فکر کردم و شما به ذهنم خطور کردید و بلافاصله به امام گفتم: من امروز مسئله را حل می کنم ، آقای ناطق وقتی به ساختمان وزارت کشور برگشت، مرا به دفتر کارش خواند و داستان ملاقاتش با امام را تعریف کرد و گفت: من به امام قول دادم که امروز مسئله بوشهر را حل کنم. تو به استان بوشهر برو، من گفتم: اصلا بوشهر
مادرم می گفت کاش پسر بیشتر داشتم تا برای دفاع از حرم می فرستادم
در جبهه بود. خانواده ما در آن زمان چنین فضایی داشت. محمدرضا مفقودالجسد است و پیکرش در جزیره مجنون مانده است. مادرمان همیشه می گفت پسرم را در راه خدا داده ام و پس نمی گیرم. محمدرضا نیز چنین شهادتی را دوست داشت و همیشه می خواست مفقود شود. مرتضی هم هنگام شهادت تنها 14 سال و هفت ماه داشت. جثه اش هم کوچک بود و اوایل که به جبهه می رفت شهید همت مرتضی را می شناخت و می گفت، چون کوچک هستی باید به خانه
عکی دیده نشده از رضا رویگری
: مدام نگرانم. نکند اتفاقی برایش بیفتد چون هیچکس به اندازه من مراقب و نگران او نیست. رضا: خدا را شکر که تارا هست. نمی دانم اگر نبود چه می شد. او خیلی هوای من را دارد؛ خیلی از او راضی هستم. (به شوخی) گاهی هم غذا می پزد!! تارا: البته رضا این جوری است که اگر یک روز به او غذای رژیمی بدهید فکر می کند غذا نخورده و آن گاهی که می گوید من غذا می پزم. مخصوص زمان هایی است که برنج و خورش و
روایت آیت الله خامنه ای از حمله شبانه ساواک به منزل ایشان
در اواخر یکی از شبهای زمستان آن سال [1356] در خواب بودم که در زدند. از خواب بیدار شدم و طبق عادتم بدون اینکه بپرسم پشت در کیست، شخصاً برای باز کردن در رفتم. یک ساعت به اذان صبح مانده بود و افراد خانواده در اندرونی خوابیده بودند. در را که باز کردم، دیدم افرادی با مسلسل و هفت تیر ایستاده اند! به ذهنم گذشت که آنها عدّه ای چپی هستند و قصد تصفیه مرا دارند؛ چون در آن زمان آقای بهشتی به من اطّلاع داده
خواهرش و مردِ متجاوز به او را کشت، یادداشتی نوشت و خودکشی کرد
آقا که هر روز اینجاست و هرازگاهی با هم صحبت می کنیم !خودتون این خانواده را می شناسید کلا اهل حرف زدن نیستند اما یکی دو مرتبه خیلی جدی بهش گفتم اگر با آن آقا رابطه ای هست حتما به خانواده ات مخصوصا کیوان بگو که در جوابم گفت ؛ میترسم حرفی بزنم ،کیوان دلخور بشه،اگر تا آخر عمر مجرد بمونم حاضر نیستم داداش ناراحت بشه تا اینکه ،یک روز بعد از ظهر نسترن سراسیمه و نگران آمد پیشم گفت داخل پارک بودند که کیوان
روحیه آزادگی روح بخش
است. ایشان مشخصات سیدمحمد را از مادر پرسیده و بلافاصله او را به بالای پیکر شهیدش هدایت کرده اند. وقتی مادر، سیدمحمد را دیده، با صدای بلند، فقط گفته است: شیرم را حلال کردی پسرم! شهید سیدمحمد روح بخش باغی در هفده سالگی، وقتی شور مبارزه داشت، در 9 و 10 دی سال 1357 خودش را از پایین خیابان به بیت آیت ا... شیرازی رسانده بود تا اعتراضش را با حضور در راهپیمایی بیان کند. او روز یکشنبه
نکونام: قطع همکاری با من به فولاد ضربه زد
برگشتید، چطور بوده؟ برای من خیلی مهم است که شروع فصل در کنار تیم باشم. در دوره هایی که فصل را با تیمی شروع کرده ام، این تأثیر را دیده ایم. امسال باشگاه تغییر رویه داد و این همکاری شکل نگرفت. قرار بود برنامه دیگری اجرا شود، ولی به هر حال این همکاری شکل نگرفت و دوست ندارم به آن ورود پیدا کنم. شرایط تیم از روزی که برگشتم ایده آل من نیست. من مربی هستم، بازی کرد ه ام و می دانم که شرایط ایده آل
انقلاب اسلامی به روایت میدان شهدا
آماده سازی مجسمه رضاشاه شروع شد. مجسمه رضاشاه روز یکشنبه دوم خرداد 1327 همراه با برگزاری مراسمی افتتاح شد. (آفتاب شرق. خرداد 1327، ص 4.) این مجسمه در بالاخیابان و محل تقاطع شش خیابان نصب شد. برای افتتاح مجسمه، اطراف میدان شاه و وسط میدان و ساختمان شهرداری با 3 هزار و 450 لامپ تزیین شده بود. با افتتاح میدان مجسمه یا همان میدان شاه مشهد، این میدان یکی از مکان های تجمع سیاسیون و تشکل های فعال
پیام کارگران به رئیس جمهوری؛ آقای رئیسی به دادمان برسید
نام فریادی گفته: خط فقری که شما رسم کردید خطی رو نشان میده که زندگی یک کارتن خواب رو می تونه به پتو خواب تبدیل کنه. چقدر جوانمردانه و شرافتمندانه و انسانی میشد اگر آنهایی که این خطوط را ترسیم می کنند تنها به مدت یک ماه شرایط زندگی در محدوده این خط را تجربه می کردند حتی جدا از خانواده و عزیزان خود...! برخی کاربران هم نسبت به تناسب نداشتن خط فقر و تورم معترض بودند. کاربری نوشته : خداوکیلی