سایر خبرها
وقتی پدر شهید از گرسنگی از حال رفت +عکس
بروویم. باعث ازدواج ما هم عموی خانمم بود که خیلی تلاش کرد. 9 ماه طول کشید اما زندگی مان هم آنطور که خوب باشد، نبود. **: چرا خوب نشد؟ پدر شهید: وقت دو نفر در زندگی تمام و کمال همدیگر را نخواهند، زندگی خوب نمی شود. **: یعنی حاج خانم تا آخر هم زندگی با شما را قبول نکرد؟ پدر شهید: به طور کامل، نه. **: خب شما هم سن و سالتان پایین بود و تجربه تان هم
سروش 2هفته شعر حفظ می کرد!
روش فقط روی این تیم تمرکز کرده بود و ما هیچ چیزی از اسپانیا و پرتغال نمی دانستیم. یعنی بازی اول از نظر تو اینقدر مهم است؟ بله، یادم می آید بعد از قرعه کشی جام جهانی به شما گفتم که مهم ترین بازی ما بازی با انگلیس است و الان هم همین حرف را می زنم. همه می خواهند چهره ایران را در نخستین بازی ببینند و این مهم است که بتوانیم از انگلیس امتیاز بگیریم. خیلی ها می گویند باید ولز و آمریکا
داستان زندگی پسری که از پرورشگاه به رهبری ارکستر رسید / از تار تا ترومبون
که من در آن گروه کُر می خواندم. خانم باغچه بان به من گفت که شما استعداد خاصی در موسیقی دارید. از من پرسید چه سازی می زنید، گفتم تار می نوازم. گفت که چرا موسیقی کلاسیک را دنبال نمی کنی؟ گفت باید به هنرستان عالی بروی و آنجا موسیقی کلاسیک کار کنی. با حمایت خودش به هنرستان عالی رفتم. وقتی به هنرستان عالی رفتید چند ساله بودید؟ فکر کنم 17 یا 18 ساله بودم. در هنرستان عالی موسیقی با
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
شوخی کردند. * این پرواز برای شما و اسکندری سیاحت بود دیگر! نه؟ چون پرواز که نمی کردید. همه کارها را خلبان کابین جلو انجام می داد. بله. ولی مثلاً کابین جلوی من، هم دسته ای خودم بود؛ سروان (رضا) پیرزاده بود. این قدر من این بنده خدا را اذیت می کردم! چون اف فوری ها برای بچه های اف پنج کُری می خواندند. * بله دیگر! شما فانتوم بودید... خب اصلاً اف پنج با اف فور
روایت امضای سرخ؛ روحانیِ شهیدی که برای دخترش رجعت کرد
پرسیدم کدام "نامه"؟ پدر گفت: همان "برگه ی امتحانی " که مدرسه به شما داد. من رفتم سراغ کُمُدم و شروع به پیدا کردن برگه کردم. برگه که پیدا شد، دنبال خودکاری با رنگ تیره گشتم؛ زیرا همیشه پدر، کارنامه های ما را با خودکار رنگ مشکی یا آبی امضا می کردند. خودکار را تحویل پدر دادم و دوباره به آشپزخانه آمدم تا برای پدر ناهار آماده کنم، وقتی برگشتم، دیدم پدر نیست. همین طور که سینی غذا دستم بود، به
خاطرات استاد مهدوی دامغانی از علامه قزوینی: با راهنمایی های ایشان بود که راه برای بنده روشن شد
که نوشته بودم و چاپ شده بود، کردند و گفتند: دانشکده ادبیات هم می روید؟ عرض کردم: بله، طبق امر حضرت عالی برای دوره دکتری می روم که خوشحال شدند. همین حرفها بود که فروزانفر رو کردند به امیری فیروزکوهی و گفتند: من همیشه دست توسلم به اجداد بزرگوار تو دراز بوده. به هر جا رسیدم، از برکت همین توسلات بوده؛ اینجا هم آمدم، چون اینجا بیشتر مجلس فضلاست... در این بین صلوات بلند شد و روضه خوان بعدی که بر منبر
ادای احترام به مادر تنها شهید ژاپنیِ دفاع مقدس خانم سبا بابایی(کونیکو یامامورا) قهرمانی از سرزمین آفتاب
تشریف آورده اند. خانم بابایی چنین ماجرا را شرح می دهد: اولش باورم نمی شد ولی شنیده بودم که ایشان به دیدن خانواده شهدا می روند. با دیدن ایشان ما خیلی خوشحال شدیم چون بسیار او را دوست داریم. البته من چندین بار برای سخنرانی از طرف مدرسه رفاه خدمت ایشان رفتم. در خانه بسیار خودمانی بودند. در این دیدار، آقای بابایی در مورد محمد صحبت کرد و همسرش را هم معرفی کرد و گفت: خانم من اصالتاً ژاپنی اند
قتل در خانه اجاره ای؛ در 24ساعت مدت اجاره خانه چه اتفاقی افتاده است؟
سر ساعت به خانه رفتم اما هر چقدر زنگ خانه را زدم کسی در را باز نکرد. پسرجوان حتی تلفن همراهش را هم جواب نداد. ابتدا تصور کردم که یا خواب هستند و یا برای انجام کاری از خانه خارج شده اند اما هرچه منتظر ماندم خبری از آنها نشد. نگران شدم و موضوع را به پلیس و آتش نشانی اطلاع دادم که با کمک آنها توانستم وارد خانه شوم و ناباورانه با جسد خونین دختر جوان مواجه شدم. در ادامه بررسی ها مشخص شد که اموال و
مُسکن های کاغذی جبهه
بیاورید. نمی دانی چقدر خوشحال شدم زمانی که چشم بی فروغم به خطتت افتاد. ... در این مکان، همین نامه به منزله مسکن های بسیار قوی است که می تواند رزمندگان را شارژ کند چون هیچ گونه ارتباط دیگری ندارند. عزیزم نوشته بودی رفته ای بیرجند، ای کاش من هم بودم و تو تنها سفر نمی کردی و تنها نیز در کنار جگر گوشه ام نبودی و لااقل پدر و مادرش را یک مرتبه با هم دیگر می دید. امیدوارم روزی بتوانم با خیال
بازیگر معروف دهه شصتی: حاضرم خودم را سیاه کنم اما با تلویزیون کار نکنم!
دعوت شدم ولی وقتی نقشم را خواندم احساس کردم که تکراری است و قبول نکردم چون من کار تکراری دوست ندارم. حضور در جوکر را هم بنا به دلایل دیگری نپذیرفته: برای برنامه جوکر هم دعوت شدم و جزو مهمان های سری اول بودم که باید در مقابل امین حیایی و یوسف صیادی حضور می داشتم اما قبول نکردم چون شخصاً اینگونه برنامه ها را نمی پسندم. این برنامه از من دعوت کرد با هم صحبت کردیم و وقتی من قصه را پرسیدم
زن شدن “آقای بازیگر” با شکست رو به رو شد/ عکس
/> کارگردان فیلم نقره داغ از آثار شکست خورده در اکران عمومی همچنان کلیشه هایی، چون ممیزی، مافیای اکران و گرانی بلیت را دلیل اصلی شکست فیلم خود می داند؛ چقدر این دلایل قابل قبول است؟ در هر فصل از اکران سینماها، هستند آثاری که سهمی حداقلی از اخبار را به خود اختصاص می دهند، توجهی را به سمت خود جلب نمی کنند، قعرنشین جدول فروش هستند و گویی تنها می آیند و می روند تا فقط بخشی از ظرفیت اکران
گینس در انتظار ثبت رکورد جدید دونده ایرانی/ دوومیدانی کاری که 16 سال نخوابید
دادید و دریافتی شما چقدر بود؟ از سال 91 تا 1400 در داخل پارک نگهبانی می دادم، چادر جمع می کردم، جلوی سرقت را می گرفتم و سرویس بهداشتی را باز و بسته می کردم. حقوقم هم 2 میلیون و 500 تومان بود؛ اما اکنون با روی کار آمدن دولت آیت الله رئیسی حقوقم به پنج میلیون تومان رسیده است. چون پدرم ایثارگر و خاله ام شهید شده بود به تازگی رسمی شدم. جدای از حقوق شهرداری برای این دویدن ها پول هم
مدیران جدید در حال نوسازی تلویزیون هستند
آقای وحید جلیلی در جلسه ای به مدیران جدید تلویزیون گفته اند برای رسیدن به ذائقه اصلی مردم و مخاطبان، با هم رقابت کنید. خب این دیدگاه و این منظر عالی چقدر متفاوت است با دیدگاه فلان مدیر گروه یا مدیر شبکه که سال ها این دیدگاه در صداوسیما ساری و جاری بود که حتی اگر خانواده یک مدیر شبکه با مجری مشکل داشت، به راحتی او را حذف می کردند مثلا اگر خواهرزن فلان مدیر از شما خوشش نمی آمد، خیلی شیک، دیگر شما روی
ناراحتی ژاله صامتی از چیست؟ | دعوای وحشتناک ژاله صامتی با بازیگر معروف
هم وارد رشته موسیقی شدم اما احساس کردم این رشته را می توانم خارج از محیط مدرسه هم یاد بگیرم به همین خاطر از هنرستان موسیقی خارج شدم و وارد هنرستان طراحی و دوخت شدم. یاس: طراحی لباس در سینما و تئاتر را دوست دارم؛ همچنین خیلی دوست دارم طراحی لباس بازیگران برای مراسم مختلف را انجام دهم. فعلا این کار را برای مامان انجام داده ام. اکثر لباس هایم را هم خودم می دوزم چون خیاطی از واحد های درسی
گفتگو با نویسنده رمان کوه مرگی ؛ ادبیات باید چراغی را روشن کند
می کند. این واقعیت جنگ است. راستش من این رمان را دوست دارم... دوستم نوشت: دوباره سؤال را یادآوری کن. بگو من درباره درون مایه رمان سؤال پرسیدم. راستش من درباره... حسین عباس زاده: خب سؤال سختی پرسیدید. همیشه توضیح درون مایه یک اثر برای نویسنده آن کار سختی است. دوست داشتم از جواب این سؤال رد شوم. من کتاب را به صلح تقدیم کردم. چون صلح چیز خوبی است. اما آیا تنها
طرح ترور رییس ساواک به روایت رفیق دوست
بود را نیز نپوشیده بودم. بار دیگر این خانم مرا دید و با دقتی که در حرکاتم کرده بود حدس زد من گدا نیستم. در نتیجه اصرار کرد که تو گدا نیستی و می خواست مرا به پاسبان تحویل دهد. ولی باتوجه به این که روزهای آخر شناسایی بود خوشبختانه کارهایم را انجام داده بودم، بلند شدم و از صحنه گریختم. متأسفانه عملیات ترور نصیری به مرحله اجرا در نیامد. چون یکی از دوستانمان به نام این موضوع را به
سیدهادی در برخوار اصفهان حاجت می دهد + عکس
/> **: حوزه ها بخواهند کمک هم بکنند، شهریه ها چقدر است مگر؟ خواهر شهید: بله؛ خیلی کم است. الان این حاجی با این سن و سالش کار می کند هم خرج خودش هم خرج آنها را می دهد. خودتان که می دانید اوضاع چطور است. **: خانم حسینی جان! به عنوان حرف آخرتان از دغدغه هایتان یا پیامی که دارید یا حرفی که خیلی دوست دارید بزنید برایمان بگویید. خواهر شهید: تشکر می کنم از شما؛ ان شا
من، تنها زن آتش نشان آبادان، 17 سال دارم
نشانی خانم ها در آبادان جا نیفتاده و جا برای کار چندان مناسب نیست. البته من هم به آنها حق می دهم که با من به عنوان یک زن آتش نشان این طور رفتار کنند، چون همیشه این طور به آنها گفته شده که فلان شغل مخصوص زن ها نیست. درصورتی که الآن خیلی از مشاغل تخصصی شده اند و به هردو جنس زن و مرد نیاز است. متأسفانه توی متروپل هربار که می خواستم وارد آواربرداری شوم می گفتند شما خانم هستی و هیچ کاری از دستت برنمی آید
فارس من| چرا وقت بیماران برای برخی پزشکان، بی ارزش است؟/ پزشک: یک سر می روم اتاق عمل و برمی گردم!
روزهایی که عمل جراحی دارند، نباید در مطب فعالیت داشته باشند و به بیماران وقت بدهند. درد بیمار چقدر اهمیت دارد؟ تجربه خانم قادری 38ساله از سرگردانی در مطب، حکایتی دیگر است. او برای روایت این تجربه، بر می گردد به 7سال قبل و می گوید: بعد از یک بارداری ناموفق و سقط جنین، در یکی از روزهایی که خیلی بدحال بودم، با پزشکم تماس گرفتم و شرح حال دادم. خانم دکتر هم گفت همان موقع به مطب بروم
انقلاب ما در دنیا نظیر ندارد/ سیاست دولت روابط با همسایگان است – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
و ایران روی نقشه جغرافیایی نبود، شما با پاره کردن این قرارداد، ایران را دوباره بازگرداندید و الان دولت جدید هم دارد برمی گرداند. توضیح داده که همان مدتی که اجرا شد ایران چقدر ضرر کرد و امریکا چقدر سود برد. * برجام؟! بله. همین چند وقت پیش رئیس کمیته روابط خارجی آمریکا گفت ایران اسرائیل را به رسمیت بشناسد و بمب اتم هم داشته باشد. مسئله ما این مسائل نیست. اسرائیل را به رسمیت
درباره ی تلویزیون از من نپرسید/می خواهم از نزدیک مردم را شاد کنم
سالمندان رفتم و خودم را سیاه کردم محمود بصیری بازیگر سریال هایی چون هتل ، آرایشگاه زیبا ، هزاردستان و بدون شرح درباره ی دلیل دوری اش از تلویزیون چنین توضیح داد: طی این مدت پیشنهادهای زیادی داشتم، هم در شبکه نمایش خانگی و هم در سینما و تلویزیون اما قبول نکردم. برای فیلم پیر پسر که حامد بهداد و لیلا حاتمی در آن ها ایفای نقش داشتند هم دعوت شدم ولی وقتی نقشم را خواندم احساس کردم که تکراری است و
دردسر زیبایی بیش از حد داماد ! / عروس خانم شوهر مدل نمی خواهد ! / عجیب ترین طلاق
به گزارش رکنا، وقتی برای رسیدگی به درخواست شان وارد شعبه دادگاه شدند پسر جوان که شاهین نام داشت گفت: من 23 سال دارم این خانم را در ایستگاه مترو دیدم و در یک نگاه عاشق او شدم. پیشنهاد دوستی دادم و او هم قبول کرد. فرشته که 21 سال داشت حرف شاهین را قطع کرد و گفت: آقای قاضی من اشتباه کردم معیارم برای انتخاب شریک زندگی اشتباه بود من فکر می کردم زیبایی و تیپ و قیافه برای کافی است. البته او
عجیب ترین طلاق/ ازدواج بخاطر زیبایی بیش از حد داماد
ینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی میانگین امتیازات: 3.9 / 5. تعداد امتیازات: 22 به این خبر امتیاز دهید میانگین امتیازات: 3.9 / 5. تعداد امتیازات: 22 به این خبر امتیاز دهید 0/5 (0 نظر) 0/5 (0 نظر) برچسب ها ازدواج زیبایی طلاق قاضی منشی برچسب ها
حرف های بامزه تازه داماد 80 ساله که با عروس 70 ساله ازدواج کرد
ازدواج کنید؟ خانم قبلی ام سه سال و هفت ماه پیش به رحمت خدا رفت و ما دیگر تنها شدیم. بعد از مراسم سالگردش، دلم می خواست دوباره سر و سامانی بگیرم. چند بار به خواستگاری رفتم * چند بار خواستگاری رفتید؟ چهار، پنج بار بیشتر نشد. اولین سوال خیلی های شان این بود که بیمه و بازنشستگی داری؟ که مثلا اگر مردم ، بی پول نمانند. *حتما سکینه خانم این را نپرسید که دل تان را برد
کارگردان فیلم سینمایی نقره داغ : دیگر کسی دغدغه سینما رفتن ندارد/ زن پوشی اکبر عبدی هم جواب نداد
کارگردان فیلم نقره داغ از آثار شکست خورده در اکران عمومی همچنان کلیشه هایی چون ممیزی، مافیای اکران و گرانی بلیت را دلیل اصلی شکست فیلم خود می داند؛ چقدر این دلایل قابل قبول است؟ به گزارش سینماسینما ، در هر فصل از اکران سینماها، هستند آثاری که سهمی حداقلی از اخبار را به خود اختصاص می دهند، توجهی را به سمت خود جلب نمی کنند، قعرنشین جدول فروش هستند و گویی تنها می آیند و می روند تا فقط
ماجرای سفر رهبر انقلاب به چین و کره شمالی چه بود؟
الله کاشانی و با روزنامه در ارتباط بود. بعد از پیروزی انقلاب نیز کلاً کار را کنار گذاشت و از صبح تا شب دنبال خدمت به مردم در مسجد، تعاونی و صندوق خیریه بود تا این که فوت کردند. 58 ازدواج کردید. بله. چطور با حاج خانم آشنا شدید؟ خانم برادرم با ایشان در مدرسه آشنایی داشتند. خطبه عقد را چه کسی خواند؟ یکی از روحانیون معمولی خطبه را خواندند
داد بزن ؛ پول بگیر!
توریسم آنلاین : این روز ها با توجه به شرایط اقتصادی عده ای از راه های متفاوت مشغول کسب روزی هستند. یکی از این شغل ها داد زنی در مقابل مغازه و پاساژ ها است.
نادر محمدخانی در طرفداری: مشخص بود پرسپولیس نتیجه نمی گیرد؛ نبود آرامش خیلی چیزها را تحت تاثیر قرار می ...
سن 34 یا 35 سالگی بودم، سال های قبل از جام جهانی. شرایط خیلی خوبه داشتم. هر روز 7 صبح قبل از آقای کماسی پشت در بودم. دوست نداشتم شرایطی شود که مربی مرا بازخواست کند. خیلی برایم گران تمام می شد. دوست داشتم کارم را به بهترین شکل انجام دهم و هیچوقت توبیخ نشوم. دوست نداشتم هیچ بازیکنی بتواند مرا جا بگذارد. حتی اگر به او نمی رسیدم دیگر مجبور می شدم... یک صحنه است، علی آقا لطیفی بنده خدا هنوز