سایر منابع:
سایر خبرها
یک ساندویچ خانوادگی با چاشنی عشق!
؟! خودش هم خنده اش می گیرد. بعد با زرنگی جواب می دهد: خب دقیقا نمی دانم اما هرچقدر خودشان فکر کردند. مثلا من چون این را برای خودم و همسرم آماده می کنم نیم کیلو مرغ کافیه. خانم مجری لطفا شماهم زیاد سوال نپرس وقت برنامه کمه! به دوربین خیالی ای چشم می دوزد و ادامه می دهد: خب بینندگان عزیز داشتم می گفتم به جای اینکه همیشه مرغ را بپزید و تبدیل به خورش کنید و همینطور بی مزه بگذارید جلوی اهل منزل
فرماندهی که با دست خالی کمر داعش را شکست/ لشکر تک نفره ای به نام ابو وهب
باید شهید بشویم. من در آن زمان حرف او را جدی نگرفتم اما در نهایت دیدم که او واقعا شهید شد. متولد 1333 بود و از همان ابتدای جوانی عزم مبارزه با ظلم داشت. تا جایی که در محضر شهید مدنی به میدان مبارزه با رژیم پهلوی قدم گذاشت و پس از پیروزی انقلاب در سال 1359 به همراه خانم مرضیه دباغ بنیان تاسیس سپاه پاسداران استان همدان و کردستان را گذاشت. پس از جنگ تحمیلی هم جزو اولین افرادی
تکه ای از محمد در میان پنبه و کفن پیچانده شد
سال داشت و فرزند دومم را هم شش ماهه باردار بودم. ما اهل سیستان وبلوچستان بودیم و بعد از ازدواج به کنارک رفتیم. شهید مثل حاج قاسم محمد آرزوی شهادت داشت، وقتی تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی را دید، گفت: خوش به حال حاج قاسم آدم شهید هم می شود، مثل حاج قاسم شهید شود. من نمی دانستم که منظور محمد از این صحبت چیست! با خود می گفتم شاید او دنبال شهرت است، اما خدا برای او شهادت را رقم زد. بعد
سیمای زنی در غربت فراموشی | نگاهی گذرا به زندگی گلی ترقی، نویسنده معاصر ایرانی
او از عمق چشم های غبارگرفته، الهام بخش قصه ای تازه بود. اما هنوز حتی توی خلوت، زبانش نمی چرخد که اسم خودش را بگذارد نویسنده. بار ها نوشته و خط زده و چه بسیار دست نوشته ها که به رسم مادرش در پستو های خانه مخفی کرده بود. او دختر لطف ا... ترقی است، اما هنوز یک داستان هم به نشریات نداده برای چاپ. آن روز با تماشای مادربزرگ، تصویر مبهمی از سال های دور خودش را تجسم کرد. پیرزنی غرق در حسرت فرصت
4 روایت تکاندهنده از قتل عام خانواده لارستانی ! / روایت پدر خانواده و مامور پلیس ! + عکس و فیلم
عمویم هستند. بعدازظهر امروز، این خانم از مادرم خواست تا به خانه شان برود و برایشان رنگینک درست کند.مادرم به همراه سه خواهرم به خانه شان رفتند و من تنها در خانه ماندم.حدود نیم ساعت بعد، شوهر این زن با صورت پوشیده وارد خانه ما شد. من او را شناختم و پرسیدم چرا صورتت را پوشانده ای؟ او گفت که نترسم و آمده تا بازی دزد و پلیس کنیم. سپس از من پرسید گاوصندوقتان کجاست و طلاهای مادرت کجاست؟ او در
خانه داری خام خام نمی شود، باید جا بیفتد
و زبانمان به بچه اول که آب میخواهد می گوید : چشم مامان الان! شاید خانمهای زیادی خیاطی بلد نباشند، میل قلاب بافی دستشان نگرفته باشند و خیلی هم از هنر ترشی انداختن سر در نیاورند، اما همه خانمها بلدند یک غذای ساده را با یک لبخند طوری سر سفره بیاورند که طعم دلگرمی اش زیر زبان همه اهل خانه مزه کند، این کاری است که هر روز یک خانم خانه دار انجام می دهد و حتی گاهی خودش هم یادش می رود چه لحظه
نقد و بررسی کتاب مامان جادوگر من با طعم خامه شکلاتی
حضور جعفر توزنده جانی نویسنده و منتقد ادبی؛ نشست نقد و بررسی رمان نوجوان مامان جادوگر من با طعم خامه شکلاتی اثر مژگان بابامرندی را در فرهنگسرای فردوس برگزار می کند. مژگان بابامرندی نویسنده داستان در حوزه کودک و نوجوان، متولد تهران و دارای کارشناسی در ادبیات فارسی و کارشناسی ارشد در ادبیات نمایشی است. اولین داستان او با عنوان مجسمه در سال 1374 در مجله کیهان بچه ها به چاپ رسید. اولین کتاب
چالش های مادران شاغل؛ دوگانه شغل و فرزند
بی پایان است. سوالاتی که در ذهن بچه ها می چرخد: چرا مامان مثل بقیه مادران در خانه نیست؟ ، آیا کار مامان مهم تر از من است؟ از سوی دیگر، مادران با این حس مداوم مواجه هستند که آیا توانسته اند بین کار و خانه تعادل ایجاد کنند؟ آیا فرزندانشان به اندازه کافی از توجه و عشق بهره مند می شوند؟ در این میان، مسئله تأثیر شاغل بودن مادران بر تربیت و رشد عاطفی فرزندان به یکی از موضوعات بحث برانگیز تبدیل شده
حبیب حرم + فیلم
حاج حسین همدانی در سال 1333 در شهر آبادان به دنیا آمد؛ در اصل همدانی بود ولی به دلیل شغل پدرش برای مدتی به آبادان رفته بودند. پس از بازگشت به همدان و گذران دوران کودکی و نوجوانی، در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت. وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی(ره) در جبهه مبارزه
دختری در امن ترین پناهگاه تهران + عکس
نماز امام است. شاید شباهت هایی به روز جمعه داشت اما بیشتر از همه، سختی و تعهدی که باید به خودم و همراهم می دادم، سخت بود. قدم گذاشتن در مسیری که ابتدا و انتهایش برایم روشن نبود. تعهد به اینکه خودم که هیچ، مادر سالمندم را سلامت به خانه بازگردانم. سپیده اشرفی در حال تهیه گزارش * سال هاست بین آدم های غیرمعتقد زندگی می کنم! ورودی مترو قدری متفاوت بود. من این مسیر دو
روایت صدثانیه ای
گفت.بهش می گفتم: - مادر! شما ساعت 3 یا 4 صبح کجا می ری؟می گفت: - مامان کار داریم و می رفت. بعد از شهادتش فهمیدم که صبح به اون زودی ، برا بردن حاج قاسم و انجام کارهاشون از خونه می رفت بیرون. موضوع؛ شهید وحید زمانی نیا
صف طلا در بازار خیابان جهاد
خبرگزاری مهر ؛ گروه مجله_ زهرا افسر: ماجرا از این قرار بود که چند روز پیش یکی از همسایه ها که از قضا خانواده شهید هم هستند با عجله از خانه بیرون آمد و همراش کیفی بود که سفت آن را به خودش چسبانده بود. او را حاج خانم صدا می کنیم. دست پاچه بود و من در تعجب رفتار او. پرسیدم: حاج خانم کجا با این عجله؟ گفت یک عمر طلا خریدم برای چنین روزی. من که از همه جا بی خبر بودم گفتم: چه روزی؟ حاج خانم
حبیب با رفتنش کمر خیلی ها را شکست!
... راست می گویی؟ آره... خوب دیگر ... علی رضا نوری، سیدمجتبی حسینی، سعید اَعَمی، امانی مقدم، احمد نوزاد، پوراحمد، حاج امینی، محمود حق دوست، حاج رجب بکشلو، بلورچی... شهید شدند... عجب! بابا دیگر کی مانده در لشکر.... (از بچه های مسجد جواد الائمه نیز مهدی آقایی، ناصر پژوهنده، ولی زاده، اکبر رحیمی، داود بازبندی و کاشی ها در عملیات کربلا 5 به شهادت رسیدند.) اینها حرف هایی است که این روزها در تهران
شروع سریال های طنز آی فیلم از 15 شهریور
ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته است تلاش خود را بیشتر می نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاش های که می کند باعث دردسر های فراوانی هم برای خودش
تاریخ روز کودک در تقویم 1403 چه روزی است؟ + متن تبریک روز کودک 1403
باشد. روز جهانی کودک 1403 روز ملی کودک در کشور ما 16 مهر است. همچنین روز جهانی کودک در تقویم سال 1403 برابر 29 آبان ماه است. به هر فرد کمتر از 18 سال ( بر اساس ماده یک پیمان نامه ) کودک گفته می شود. در دستور زبان فارسی از واژه بچه به جای کودک هم استفاده می شود که به معنای سادگی، پاکی و بزرگ شدن است. اسامی روزهای هفته کودک ایران
تبریک روز جهانی دختر 1403 + متن، پیام و عکس نوشته International Day of the Girl Child 2024
/> روزت مبارک عزیزم می گویند اگر خدا برای خانواده ای رحمت بخواهد به آن ها دختر عنایت می کند رحمت خانه ام روزت مبارک دخترم دختر جنس عجیبی ست! چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر دلش را که میشکنی، باران لطافت از چشم هایش سرازیر می شود انگار درست شده تا روی عشق را کم کند روز دختر بر تمامی دختران مبارک باد کد خبر 797206
رابطه پدر و فرزندی گرم و صمیمی یا موش و گربه؟!
ساله دارد. حدوداً روزی 40 دقیقه از وقتش را به فرزندانش اختصاص می دهد و خودش می گوید: کم است، نه؟ اعتراف می کند: تا ساعت دو سرکارم و به خانه هم که برمی گردم بیشتر وقتم صرف گوشی می شود تا بچه ها! کلاً مادرشان به کار های بچه ها بیشتر رسیدگی می کند تا من. عادلانه تقسیم می کنیم آقای محمد ن و همسرش هر دو کارمندند. می گوید: در خانواده هایی مثل ما که هم مرد و هم زن بیرون
یادداشتی دردناک از فرزند یک کارگر؛ داغی که هرگز التیام نمی یابد
. هیچ وقت به کوه نرفتیم. هرچند بابا باز هم به سر کار رفت و تفریح های دیگر می کردیم ولی انگار آدم دیگری شده بود. برای همین هر خبری از کارگرها که می خوانم بند دلم پاره می شود. می شوم همان دختر هشت ساله که فهمید بابا دچار نقص عضو شده. برای همین از خدا می خواهم صبر بزرگی، به همراه قدرت زیاد به این خانواده ها ببخشد تا این رنج را پشت سر بگذارند. هرچند باید همه عاملان این ماجرا مجازات شوند، اما مجازات آنها هم داغ این خانواده ها را کم نخواهد کرد. مثلا چه کسی باید برای آن پسربچه که گفته بود منتظر بابا می مانم توضیح دهد که بابا برنمی گردد؟ . ...
برای او که اهل کلک و دغل بازی در رادیو نبود
بود: به نظرم جناب دکتر دباغ، مردی خوش بیان، خوش برخورد، بااخلاق، با اصول و یکی از آخرین بازمانده های اصیل رادیوست. یک شیرازی اصیل که برایش رعایتِ کرامت انسانی بر همه چیز حتی کار، اولویت و اهمیت دارد. جناب دباغ در چهارچوب و قواعد اداری قرار نمی گرفت و در دوران مدیریت او آرامترین فضا برای برنامه ساز مهیا بود. به قول معروف نه تنها درِ اتاقش برای همکاران باز بود بلکه به
موافقان و مخالفان سگ و گربه، پرنده، همستر و...
بخواهد سگ و گربه را خانگی کند. خانگی کردن حیوان نیاز به مکان بزرگ و طبیعت دارد نه در خانه های 100 متری که یک خانواده به زور با هم در آن زندگی می کنند. کار سگ نگهبانی از گله و باغ است نه خانگی کردن آن. من اگر باغی داشتم حتماً مرغ، خروس، سگ و گربه هم می خریدم، چون حیوانات مفیدی هستند، اما برای باغ و مزرعه. موافق پرندگان هستم ناهید خانم مخالف سگ و گربه، اما موافق پرندگان است. می
سه اشتباه رایج در فرزندپروری و راهکارهای آن
به گزارش ندای برخوار ؛ پسرک را از سه سالگی در چند کلاس ورزشی و آموزشی ثبت نام کرده بود. خودش هم تمام مدت یا در مسیر بردن و آوردن کودک به کلاس ها بود، یا در خانه مشغول تمرین بیشتر با او. بچه قبل از اینکه به مدرسه برود، خواندن و نوشتن را بلد بود. به خوبی ویولون می نواخت. زبان انگلیسی را تا حد زیادی می فهمید. شناگر قابلی بود و بسیاری آموخته های دیگر داش
از نوبل تا نوبیلی
گزارش نشریه تقاطع شماره 39| جدّ اعلای خاندان نبیل، حاج محبعلی از اهالی لنکران آذربایجان بود؛ این خانواده در دوره ی فتحعلی شاه قاجار و در جریان جنگ های ایران و روسیه و تحمیل قراردادهای گلستان و ترکمنچای که منجر به واگذاری 17شهر و ولایت در منطقه قفقاز به روسیه شد، به همراه بسیاری از خانواده ها که اکثراً مسلمان بودند و با حضور نیروهای روسیه در این مناطق، زندگی برای آن ها بسیار دشوار و سخت شده بود، سوار بر کشتی شدند و از راه دریای خزر به ش
به خاطر چشم های مظلوم سینا
بلانسبت شما خر شدم رفتم نرگس را گرفتم. هیچ چیزش به من نمی خورد. نه اخلاقش، نه رفتارش، نه تحصیلاتش، نه روابط اجتماعی اش... هیچ چیز... خر شدم! نمی دانم شاید هم به خاطر اشک های گاه و بیگاه مادرم بود. دیابت داشت و هر وقت حالش به هم می خورد شروع می کرد به اشک و زاری که کور می شوم و می میرم و عروسی تک پسرم را نمی بینم... گهگاهی هم چادرش را می زد توی قدش و از این خانه به آن خانه دنبال دختر برای من می
نمایشگاهی از جنس لاله ها
، شهید فاطمه جعفریان، همسر شهید مرتضی واعظی، شهید طیبه واعظی، همسر شهید ابراهیم جعفریان قبل از انقلاب به صورت فرهنگی با رژیم ستم شاهی مبارزه داشتند و بعد به صورت مسلحانه وارد مبارزه شدند. ساواک مرتب آن ها را در دهنو، قم، مشهد و تبریز تعقیب می کرد. هر کدام از این چهار شهید بزرگوار دستگیر و زیر شکنجه به شهادت می رسند و در بهشت زهرا دفن هستند. شهیدفاطمه جعفریان و همسرشان یک فرزند چهار ماهه داشتند که
کشاورزی و باغداری در کنار تدریس به بچه ها/ خانم معلم لرستانی مسیر عشق را پیاده گز می کند
بودند حضور پیدا می کرده، در واقع او خودش را وقف دانش آموزان کرده است. هیچ چیز برایم ارزشمند تر از خوشحالی بچه ها نیست وقتی دانش آموزان در مدارس نمونه دولتی تیزهوشان و یا دانشگاه قبول می شوند چنان ذوق می کند که قابل وصف نیست نمونه اش قبولی ساکی یکی از بچه های مدرسه که پس از قبولی در دانشگاه با یک کارتن شیرینی به خانه شان مراجعه می کند. همه دنیا را هم که به خانم معلم
قول غیرممکن حاج قاسم!
. جنگ سختی در گرفت. هست و نیست داعش بسته به ماندن در بوکمال بود. همه جوره آتش می ریخت و سرسخت دفاع می کرد. نمی دانم چند روز شد، ولی وعده ای که حاجی داده بود، درست از آب درآمد؛ چیزی که ما پیش بینی هم نمی کردیم اما حاج قاسم با اطمینان از آن حرف می زد. سال 2013 میلادی دولت اسلامی عراق و شام، یعنی همان داعش ، با تجهیزات و قدرتی وارد سوریه و حتی عراق شد که به نظر می رسید به زودی همه کشورهای
برخی نگرانی دارند که اسرار از سوی خانواده آیت الله هاشمی پخش شود/ما هیچ یک زندگی در خارج را دوست نداریم ...
پرسش: فاطمه هاشمی دختر ارشد مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و رییس بنیاد بیماری های خاص در گفتگوی اظهار داشته است که خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی که خود را صندوقچه اسرار نظام می خواند،همچون خود وی اسراری دارند و برخی همیشه نگرانی دارند که این اسرار از سوی خانواده ما پخش شود. وی همچنین گفته است که ما اعضای خانواده ایشان هیچ یک زندگی در خارج را دوست نداریم مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد و مجبور شویم از کشور خارج شویم
روایت همسر شهید حسین املاکی از روزهای تنهایی و بیقراری
مراسم، زهرا و حسین لا به لای جمعیتی که در کوچه بودند درست مثل همه مهمانان، پای پیاده به خانه بخت رفتند که اتاقی در خانه پدر حسین بود. زهرا همسر شهید حسین املاکی درمورد شبی که به خانه بخت رفت، گفت: مامان بزرگم گفت که همه یک خدا دارند و خانم ها دو خدا دارند. خدای اولشان که خدای عالم و دومین خدایشان، شوهرشان است . فصل چشم انتظاری زهرا از همان اسفند آغاز شد. برف ها آب شدند و
اظهارات عجیب دستفروش خردسال مترو؛ آدم تا بچه است باید کار کند!
آنها را نبینند. در عصر پنج شنبه پاییزی در خط متروی دولت آباد چند کودک کار حضور دارند. یکی شان آرام تر از بقیه است و می آید روی صندلی خالی می نشیند. رخت و لباسش بد نیست. کوله پشتی مدرسه هم دارد. کفش هایش نسبتا کهنه است اما پاره نیست. در عالم خودش است و تلاشی برای فروش ندارد. بعد از یکی دو ایستگاه، آرام می گوید: خاله یه چیزی ازم می خری؟ در حالی که وسیله ای دستش نیست و همه اش را در کوله