شهید منوچهر صدیقی وثاق با سن کمش در کارهای تشکیلاتی کم نمی گذاشت
سایر منابع:
سایر خبرها
نوجوان 15 ساله ای که یتیم نواز بود/ ماجرای پسته هایی که سر از جبهه درآورد
اجازه ندهید باز به جبهه می روم اما در قیامت جلوی راه شما را می گیرم . وقتی حسن این حرف را زد، پدرش هم قبول کرد و اجازه داد که او به جبهه برود. نوجوان 15 ساله ای که یتیم نواز بود حسن آقا با اینکه سن کمی داشت، اما ویژگی های یک مرد کامل را داشت؛ پسرم اهل نماز و روزه، یتیم نواز، مهمان دوست، مطیع حرف رهبر، خانواده دار و ساده زیست بود. در آن زمان همسایه ما پسری یتیم داشت که هر روز
شهید عبدالحسین برونسی به روایت همسرش
، پسر دیگرشان آرام و باهوش بود و همین آرامش، او را از کودکی به سنگ صبور معصومه تبدیل کرده بود. برای تحمل بعضی از رنج ها خیلی کوچک بود. اما زندگی با همه رنج هایش، کوچک و بزرگ نمی شناخت. همسر شهید ادامه داد: زمانی که تشییع پیکر همسرم تمام شد. مهمان های زیادی داشتیم. یک مبلغی بود که بنیاد شهید تقبل نکرد و نمی دانستم باید چه کاری انجام دهم. می خواستم برای بچه هایم غذا درست کنم، دیدم هیچ چیز نداریم و حتی چیزی نبود که بتوانم آن را بفروشم.
گویی انتظار پایانی ندارد/تیشه غم هجران به جان مادر
استان خوزستان ثبت کرد. مادر شهید در ادامه افزود: پیکر پاک پسرم شهید ابراهیم بایمانی نژاد پس از شهادت در خاک جبهه ماند و با گذشت چندین دهه از آن زمان هنوز پیکر پاکش به وطن بازنگشته و 42 سال چشم انتظار هستم. وی اظهار داشت: آن ها که داغ به دل دارند فراق را خوب می فهمند، مادران انتظار، داغ گمگشته ای به دل دارند که مفقود است و امید دارند روزی برگردد. به گفته او پسرم برای کشورش جنگیده، برای دین، برای همین پشیمان نیستم، ولی دلتنگ و بی قرارم، چون گمشده ای دارم که حتی اگر فقط یک تکه استخوانش را برایم می آوردند آرام می گرفتم. ...
هنگام شستن لباس رزمنده ها جوی خون راه می افتاد
نمی آید. تعجب کردم و از پدرم پرسیدم، چرا تنهایی می روی؟ پیاده رو ارتفاع دارد و اذیت می شوی. بیا در خیابان که هموارتر است با جمعیت به دنبال پیکر علی و دیگر شهدا برویم. (آن زمان پیاده رو ها خیلی بلند بود و مثل الان کوتاه نبود) پدرم در پاسخ گفت: می خواستم بگویم من با شهادت پسرم هیچ مشکلی ندارم و او را در راه خدا دادم و هر کسی می خواهد پسرش را به جنگ بفرستد، بفرستد و بداند که مشکلی نیست و من ناراحت
ما مرد جنگیم و با هر ابر قدرتی می جنگیم
/> متن وصیت: ما مرد جنگیم و با هر ابر قدرتی می جنگیم پیام یکم شهریور سال 1360 پدر و مادر گرامی: ما در جبهه به شماها نوید می دهیم که تا آخرین قطره خون از مرز ایران و از خون شهیدان پاسداری می کنیم و پیام امام را لبیک می گوییم و نمی گذاریم که نیروهای عراقی بعث کافر یک قدم به جلو بگذارد و آنها را عقب خواهیم راند، چرا که ما مرد جنگیم و با هر ابر قدرتی می جنگیم و تا شهادت ایستاده ایم و از شهادت
(تصاویر) زندگی خصوصی، عکس ها و بیوگرافی استاد شهریار
پرستار حال ماست در زندگیّ ما همه جا وول می خورد هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست در ختم خویش هم به سر کار خویش بود بیچاره مادرم. شهریار، به علت بیماری، ابتدا در بیمارستان امام خمینی تبریز و سپس در بیمارستان مهر تهران بستری شد. او در تاریخ 27 شهریور 1367 در سن 81 سالگی درگذشت و دو روز بعد، بنا به وصیت خودش، در مقبرةالشعرا در تبریز به
این همه سوریه بودی، بی سیم چی هم نشدی؟!
فاش نیوز - حاج اصغر پاشاپور از فرماندهان جبهه مقاومت بود اما تا زمان شهادتش مادرش نمی دانست حاج اصغر حتی از یاران نزدیک به حاج قاسم سلیمانی است. سیده حوریه موسوی پناه مادر شهید حاج اصغر پاشاپور تعریف می کند: تا زمان شهادت حاج اصغر ما نمی دانستیم مسئولیتش چیست. در سوریه از پسرم پرسیدم: اینجا چه کاره هستی؟ گفت: ما کاره ای نیستیم. بعد ها چندین بار حضوری یا تلفنی از حاج اصغر این سؤال را
برگی از زندگی شهید رحیم رفیعی دولت آبادی/ از کمک به مردم مناطق محروم تا حضور در جبهه
افراد ساکن در مناطق محروم کشورمان، از طرف جهاد سازندگی به سیستان و بلوچستان رفت و در سال 1360 به جبهه های جنوب اعزام شد. سرانجام آر پی جی زن جبهه ها در بیست و یکمین روز از خرداد ماه سال 1360 در عملیات فرمانده کل قوا-خمینی روح خدا پس از رشادت های فراوان در منطقه دارخوین به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود رسید. در ادامه گزارش ویدیویی خبرنگار ندای برخوار درخصوص معرفی شهید رحیم رفیعی را
فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید علی چیت سازیان
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی عصر همدان ؛ فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید علی چیت سازیان منتشر شد. بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس خداوندی را که در رحمت خود را در این عصر و زمان بر روی بندگان خود باز کرده و راه و روش اسلام شناسی را به ما آموخت و ما را از ظلمت و تاریکی به صبح سفید و آشنائی و پیروزی بر نفس سرکش کشاند و از خواب غفلت به بیداری کشید و از مردن در رختخواب و یا در
مردی که فرشته نجات نوجوان 13 ساله حبیب آبادی شد
آبادی شد که حین بازی با دوستانش در یک چاه عمیق سقوط کرده بود. این حادثه در مکانی در حبیب آباد که به باغ غفار مشهور است رخ می دهد؛ به سراغ شاهدان این حادثه رفته ایم تا آنچه که پیش از ظهر روز پنجشنبه 17 آذرماه 1401 در آنجا رخ داده است را روایت کنند. همه انگشت ها به یک نفر اشاره می کند، کسی که حدود 30 سالش است و فرشته نجات این نوجوان بوده که با ایثار و از خودگذشتگی، با رفتن به
میهمانی هفته ملی کودک در هوای سه شهید
دی 65 وقتی محمد مهدی با دوستانش در کوچه بازی می کردند و هواپیما بمب انداخت محمد مهدی چه شد؟! پدر شهید گفت: همه سردخانه های همدان و تهران را دنبالش گشتیم اما تا به امروز اثری از او پیدا نکردیم؛ محمد مهدی حتی قبر خالی هم ندارد که بر سر مزار خالی او برویم و اشک بریزیم و دلمان اینقدر نسوزد. مادر شهید رشته سخن را به دست گرفت و گفت: من با طاهره در خانه نشسته بودیم و سه تا بچه در ک
بیوگرافی علی صادقی و آشنایی با تمام فیلم و سریال های او
نند آی فیلم روی آنتن رفته است و این موضوع، نشان می دهد که این مجموعه، پس از گذشت این همه سال، هنوز هم محبوب است. هاشم آقا، مردی ساده و مهربان، سال های سال در شهر کوچکی به تعمیر اگزوز مشغول بود. اما بیماری اش، او را از ادامه کارش بازداشت. دختر دانشجویش که دلش برای پدر تنگ شده بود، برای او در تهران شغلی پیدا کرد و خانه ای اجاره کرد. هاشم آقا و خانواده اش با امید به آینده ای بهتر، راهی تهر
تکیه گاه محور مقاومت ایمان فرزندان حزب الله است
عمران آیه 139 و ایمان مبنای مقاومت و هم شرط مقاومت است. ما، چون مؤمن هستیم مقاومت و ایستادگی می کنیم و تا وقتی بر این مقاومت می توانیم استوار باشیم که ایمانمان پا برجا باشد و هر چه ایمان بالاتر، استواری و ایمانمان بالاتر است مثل سیدالشهدا (ع) که ایمانشان در نقطه اوج است و می تواند این همه مصیبت ببیند و ما باید مقاومت کنیم. این پژوهشگر قرآنی با اشاره به نکته دوم در این بحث با بیان اینکه که
پیش بینی چهارمین شهید محراب درباره شهادت محمدکاظم کلهر
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس ، پانزدهم مهر مصادف با سالروز شهادت محمدکاظم کلهر از بنیان گذاران گروه چریکی شهید اندرزگو است. وی نهم فروردین سال 1342 در شهر ری دیده به جهان گشود. پدرش موسی و مادرش حلیمه نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند و در حرفه تراشکاری مشغول به کار بود. وی شهریور سال 59 با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران به عنوان بسیجی به جبهه رفت و در چند عملیات از جمله مطلع الفجر، فتح
8 کتاب کودک و نوجوان برای نهادینه کردن ارزش تلاش
بدهکاری های خود به مردم روستا را صاف کنند. اما این سفر آنقدر طول می کشد که پس از رفتن شان علف های هرز به اندازه درِ خانه قد می کشند و همه اهالی روستا فکر می کنند آن ها دیگر باز نخواهند گشت و به علت بدهکاری برای همیشه روستا را ترک کرده اند. بی خبر از اینکه پدر، شیائو و الاغ در راه برگشت به روستا با مشکلات زیادی دست وپنجه نرم می کنند. آن ها هر طور که شده باید غلات را به سلامت به روستا
بیوگرافی، عکس های شخصی و زندگی خصوصی الناز شاکردوست
کنکور هنر با رتبه 11 رشته بازیگری تئاتر را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد. مادر الناز گفته است: از کودکی عاشق بازی و نواختن پیانو بود بطوری که همه اطرافیان پی به استعداد ذاتی او برده بودند که در نهایت این علاقه باعث شد در دانشگاه رشته تئاتر بخواند. بعد از ورود به دانشگاه از تئاتر دانشجویی شروع کرد تا اینکه سال 1382 وقتی 19 سال بود توسط کیومرث پوراحمد (کارگردان) برای بازی در فیلم گل یخ دعوت
مقاومت، تعیین کننده سرنوشت جنگ در منطقه
کاملا محدود و تحت اشغال کامل نیرو های صهیونیستی، نیرو های ارتش و از زیر میلیون ها تن ویرانی این موشک ها شلیک می شود و پیام روشنی داشته، پیام این که ما همچنان با همه این ویرانی ها و کشتار ها به این سرزمینمان و به میهنمان پایبندیم، نبرد را ادامه می دهیم، شکست می دهیم و با روحیه بسیار بالا، همین همبستگی را در عنوان وحدت میدان ها به همین شکل هم پیام از یمن می آید، این پیام از بغداد می رسد و قبل از آن هم