این عکس در شهر غوغا به پا کرد /80 میلیون ایرانی عاشق شما شده اند
سایر منابع:
سایر خبرها
دختر 19 ساله: مهران به من مشروب داده و تعرض کرد
ها رفتم. آن شب مهران از من خواست مشروب بخورم ولی من بازهم قبول نکردم او با دلخوری گفت: به خاطر تولدم امشب نه نیار! و بساط خوشگذرانی ما را به هم نریز! خلاصه من چون بار اولم بود مقداری از مشروبات الکلی را نوشیدم اما مدتی بعد دیگر چیزی نفهمیدم . وقتی چشم هایم را بازکردم که صبح شده بود و من هنوز درخانه مهران بودم و خبری از مهمان ها نبود. تازه فهمیدم دیشب چه بلایی سرم آورده است؛ از آن به
معرفی جدیدترین سررسیدها و تقویم های رومیزی 1404
از طریق وبسایت مجموعه صبح آگهی اقدام به تکمیل فرم سفارش کنید تا کارشناسان ما با شما تماس بگیرند. سفارش و خرید انواع سررسید و تقویم تبلیغاتی در مجموعه صبح آگهی مجموعه صبح آگهی مجموعه ای تبلیغاتی و چاپی می باشد که در حوزه فعالیت خود بسیار با تجربه است و افتخار همکاری با مشتریانی مانند بانک تجارت، بانک شهر، بیمه البرز، بیمه پارسیان، چرم مشهد، بیمه ما و... داشته است. شما مخاطبان
نقاشی دنیای کودکان، بوی زندگی می دهد
داشته باشند و بیشتر به دنیبال مشکلات و معضلات معیشتی ودرآمدی خود هستند و حوزه کودک تا حدودی به حال خود رها شده است البته این گفته نمی تواند فعالیت هنرمندان این عرصه را زیر سوال ببرد و اکنون چند نفری از هنرمندان دغدغه های فعالیت های هنر و کودکان را به دوش می کشند و آن عده فقط عاشق کودکان هستند و کمترین مسولیت را در قبال کودکان دارند اما با جان و دل برای این حوزه هزینه کرده اند. حوزه کودک در
دروازه بان پرسپولیس از مهدی مهدوی کیا الگو گرفت/ آقای بازیکن! بازوهایت را برای عکس تمرین بیرون نینداز...
/> * میانگین سنی حداقل درباره یکسری بازیکنان پرسپولیس صدق نمی کند و هر چه سن آنها بالاتر می رود، کیفیت بازی هم بالا رفته و نزول نمی کند . * ماشالله به این وحید امیری! انگار نه انگار 36 ساله شده و باور کنید همین الان هم می تواند در تیم ملی بازی کند . * منظور من بیشتر توانمندی و زندگی سلامت وحید امیری است که وجودش برای پرسپولیس یک نعمت است. * وحید امیری امسال چند بار پُست
صادقی: بازی های ما را پخش زنده کنید، خوشتان می آید!
هستی؟ اصلا مسابقات داخلی را دنبال نمی کنم. لالیگا را جدی نگاه می کنم و عاشق رئالم. الکس مورگان را خیلی دوست داشتم، الکسیا پوتیاس را هم خیلی دوست دارم. پس بعد از الکلاسیکو اخیر حسابی ناراحت شدی. همچنین از اینکه وینیسیوس توپ طلا را نبرد. خیلی حرص خوردم اما به نظرم بارسلونا حقش بود که برنده این بازی باشد. خط دفاعی آن ها خیلی هوشمندانه عمل کرد و 12 بار مهاجمان رئال به
لبیک بانوان همدانی به فرمان ولی فقیه
دانم چه بگویم دیگر فقط متحیّر به آنها نگاه می کردم، فیلمبردار را دیدم با صدای بلند توجه همه را به خود جلب نمود و گفت من هم بیست میلیون هزینه تصویربرداری را بخشیدم، عروس و دامادی که تمام طلاهای خود را تقدیم جبهه مقاومت کردند و عروس خانم حتی انگشتر نامزدیش را به نام قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس به این جبهه کمک کرد. خودم را می دیدم که در خلسه ای روحانی در حال اوج گرفتن بودم، نه آنکه من
فیلمسازی در منطقه خلأ
آمده است و در واقع این داستانک ها و قصه های فرعی هستند که فیلم را شکل می دهند. در این رابطه به همکاران شما در مطبوعات ارجاع می دهم که با خواندن صفحات اجتماعی روزنامه ها در ذهنم سؤالاتی ایجاد می کرد؛ مانند همین خریدوفروش نوزادان برای گدایی متکدیان که چگونه انجام می گیرد. همیشه تیزبینی خبرنگاران در رأس هرم توجه به معضلات اجتماعی و پس از آن فیلمسازی در رابطه با این موضوعات می شود. به جز
چتری بر سر باران
/> در میان جمع حاضر، مردی را دیدم که انگار می شناختمش، خوب نگاه کردم، زنی با چادر مشکی، شانه به شانه اش نشسته بود آنچنان نزدیک که انگار با غرور تکیه بر شانه همسرش زده بود و دخترکی حدود سه ساله که سر بر سینه پرمهر پدر گذاشته و با هر ضربان قلبش، نوای آرامش و عشق به زندگی را هجی می کرد. بیشتر بخوانید زیر پوست شهر با شیوا و شهرام بهزادِ بی نشان به بهار نرسید
شهیدی که معتقد بود جبهه رفتن استخاره نمی خواهد
به گزارش صاحب نیوز ؛ مادر شهید احمد ثقفیان می گوید: احمد از بچگی با بقیه فرق می کرد و همه او را دوست داشتیم و از لحاظ سلامتی هم خوب بود. ولی چند سالش بود که آسم گرفت و چون یک بار تبش 42 درجه شده بود که در مطب دکتر آب سرد روی سر او ریختند. وقتی که او را آوردیم در خانه بچه ریه هایش عفونت کرد و حتی آن موقع من داروهای او را در دله می گذاشتم چون هم صبح و هم عصر او را می بردیم دکتر تا آخر دکترش ما را
تولد یک بچه شیر
در خود جای داده بود. ساک وسایلش، لباس هایش، گوشی اش، همه را من جمع کردم. سنگین و غم زده گذاشتم کنار پیکر در کاورآرمیده اش تا آمبولانس برسد. چشمم به گوشی اش افتاد. صفحه زمینه اش عکس دوتایی شان بود با صفورا در مشهد. نوتیف پیامک روی صفحه پدیدار شد: دوست داشتم زنگ بزنم این خبر رو بگم، ولی گفتم یا شیفتی یا خوابی... هر وقتِ شبانه روز خوندیش، زنگ بزن؛ آقا پسر وحشیت، اولین لگدش رو امروز زد تو شکم مامانش، اومدی دعواش کن! . به لبخند حمزه زل زدم. به پسری که به دنیا می آید و پدرش را نخواهد دید، فکر کردم. به شیربچه ای که همه جا سر بلند می کند و می گوید: پدرم را اسرائیل حرام زاده کشت . ...
شب کربلای 4 به روایت غواص لشکر ولی عصر (ع)
رفتند و او را آوردند. * شما سه تا تیر خوردید. این مجروحیت باعث بیهوشی، خون ریزی و بی حالی نشد؟ تا آن لحظه تجربه تیر خوردن نداشتم. وقتی تیر می خوری انگار جانت را از یک سوراخ می کشند بیرون. وقتی این حالت سه بار به من دست داد فهمیدم هر سه بار تیر خورده ام. چون در پایم خورده بود با زانویم حرکت می کردم. به زیر زانویم که تیر خورده بود دست زدم و دیدم ریش ریش شده است. تیر رسام خورده
حاج غلامرضا عارف از سفر پرماجرایی می گوید که او را تا زندانی شدن پیش برد / مرگ را به چشم دیدم
هر شب انگار هزار سال می گذشت. از غروب به بعد، سرما می زد به استخوان آدم و هیچ کدام از ما چیزی برای گرم کردن خودمان نداشتیم. ما بودیم و یک دست لباسِ تنمان. فقط تا صبح ضجه می زدیم از زور سردی هوا. زندانِ ما یک رباط شاه عباسی نزدیکی های شهر خانقین بود؛ یک کاروانسرای آجریِ بی در و پیکر که کلی ایرانی شبیهِ من را ریخته بودند داخلش؛ ایرانی هایی که قاچاقی مرز را رد کرده و هر کدام یک جایی گیر
این خودکار باارزش گم شده است!+عکس
: بله. شما مامان ممدعلی هستید؟ + این همه وقت بچه من با تو رفیق بود، یه بار نباید میومدی اینجا ما هم تو رو ببینیم؟ جوابی نداشتم بدهم. از خجالت بیشتر در خودم فرو رفتم. اما انگار او خیلی فهمیده تر از این حرفا بود. محمدعلی همیشه می گفت هوشنگ خیلی خجالتیه. روش نمی شه بیاد اینجا. حالا بگو ببینم؛ محمدِ من چجوری شهید شد؟ تصویر هوشنگ رضایی کنار پدر و مادر شهید محمدعلی روستا را ببینید: وقتی دید با
علی مسیو، قهرمان ملی است/ چالش های ساخت مستند درباره یک گروه مخفی
از او دارند. خاطرات او سینه به سینه نقل شده و به نظرم به بهانه یک کار پژوهشی مستند می شد نام او را احیا کرد. این مستندساز ضمن تاکید بر اینکه علی مسیو یک قهرمان ملی است، گفت: او قهرمان ملی است، چرا که هر ایرانی که برای خاکش، آزادی مردمش و کوتاه کردن دست اجنبی تلاش کند، حتما قهرمان ملی است؛ ما باید افرادی که قسم خورده و عاشق خاک کشورشان هستند را قهرمان ملی بدانیم. میر درباره تحقیق و
خودم را به زندگی می سپارم
آشوری، سعید ابک، خالق استواری، محمد رحمانی، حامد زحمتکش، سپیده زینلی، مهدی فرشیدی سپهر، محمد لقمانیان روی صحنه می رود و در خلاصه داستان آن آمده: چهار الاغ عاشق، برای رسیدن به عشق شان (طاووس) حاضر به پذیرش شرطی می شوند که آنها را با بحران جدی مواجه می کند. این اثر نمایشی هر شب ساعت 20 و سی و به مدت 75 دقیقه در تالار حافظ اجرا می شود. انتهای پیام
چند روایت از عملیات کوی ذوالفقاری
بود، از راه دریا و با لنج، خودشان را به آبادان رسانده بودند. ما نیروها را دسته بندی کردیم؛ یعنی حدود 15 نفر را به فرماندهی آقای خیری که دوره ادوات را گذرانده بود، به امور خمپاره ها گماردیم و بقیه را به صورت نیروی پیاده سازمان دهی کردیم. روز هشتم حدود ساعت 12 شب بود که از طرف سپاه آبادان خبر دادند نیروهای عراقی در منطقه ای به اسم ذوالفقاری، وارد آبادان شده اند. صبح زود با توجه
منبعی مهم در شناخت شرایط اجتماعی و فرهنگی
تفاوت باشیم (صفحه 42) 6. توجه برخی جوانان و حتی نوجوانان به تهذیب و تزکیه، حس همدردی با ضعفا، عبادت های خاص، ره صدساله را در مدت کوتاهی پیمودن صفحات: 133، 134، 137 عبارت برگزیده: دایی احمد می گفت: صبح که می آمدم می دیدم کف مغازه یک چادر شب انداخته و روی زمین خوابیده است. می گفتم رحمان جان تشک به این نرمی و راحتی برایت آوردم، چرا نمی اندازی دایی جان؟ روی زمین خشک نخواب، رحمان
مراکز خرید پوکت؛ دنیایی برای عاشقان خرید
00, Thailand ساعات کاری: هر روز از ساعت 9 صبح تا 11 شب ایندکس لیوینگ مال (Index Living Mall) یکی از مراکز خرید شهر پوکت که مختص کالا های خانگی شیک است، ایندکس لیوینگ مال در نزدیکی مرکز خرید مرکزی پوکت است. در این مال شما می توانید انواع سیستم های سینمای خانگی، آثار هنری، رختخواب و ظروف آشپزخانه را پیدا کنید. همچنین چندین فروشگاه لباس هم در آن وجود دارند.
پیوستگی زمان و پویایی اکنون
میشی؟ اشتباه نکنی ها فرزندت رو که با تمام عشق و صمیمیت بزرگش می کنی رو نمی گم، همون گوی پر از احساسات درونت که روانشناسان ازش به کودک درون یاد می کنند رو دارم متذکر می شم. حواست بهش هست؟ تا حالا بغلش کرده ای؟ آیا در طول روز شده براش پنج دقیقه ای وقت بگذاری؟ نازش کنی؟ حرفش رو بشنوی حتی اگر عمل نمی کنی بگذاری باهات درددل کنه؟ هواش رو داشته باشی تا هوات رو داشته باشه؟ نگاهش کنی و بهش یه لبخند بزنی؟ بهش
شلیک های مرگبار در مقابل بیمارستانی در تهران + جزئیات
.... هر یک روز آنجا انگار 10 سال می گذشت. دیگر امیدی نداشتم به زنده ماندن. فکر می کردم اعدامم می کنند اما در نهایت بیگناهیم ثابت شد و از پاکستان اخراج شدم. در تهران هم با هویت جعلی، کشاورزی می کردم تا اینکه گیر افتادم. ظاهرا با خانواده مقتول تماس می گرفتی و تهدیدشان می کردی؟ قصد قتل آنها را نداشتم، زنگ می زدم تا آنها بترسند و رضایت بدهند. درواقع به خاطر این بود که بخشیده شوم و از قصاص رهایی یابم. با خود گفتم اگر رضایت بدهند خودم را تسلیم می کنم اما نشد و در نهایت گیر افتادم. ...
شهید کرمانی که 24 سال مفقودالاثر بود شجاع بود و وطن دوست
، حاضرم خودم شما را به آنجا ببرم و قبرش را نشان تان بدهم، او نفر سوم است، از هر طرف که حساب کنید، قبرش سومین قبر است. از آن ها خواستم به خانه ام بیایند. با هم راهی خانه شدیم. آنجا پنج قاب عکس جلویش گذاشتم و پرسیدم خواب کدام یک از این ها را دیده ای؟ نگاهی به عکس ها انداخت و گفت ببخشید حاج آقا! انگار ما اشتباهی آمده ایم، شهیدی که من در خواب دیدم، هیچ یک از این ها نیست، چون عکسش داخل این عکس ها
مرگ موسیقی مقامی حقیقت ندارد/ جشنواره موسیقی آوای کویر استعدادهای خوبی را کشف کرد
ه است درباره آن چالش وجود دارد، از حضور نوازندگان و خوانندگان خطه خراسان جنوبی در این رویداد ملی بگویید. گفتنی در این رابطه بسیار است. خراسان جنوبی پیشکسوتانی در موسیقی محلی دارد. زنده یاد ذوالفقار بیتانه که همین چند وقت پیش دچار مرگ مغزی شد و به پنج بیمار نیازمند جان دوباره بخشید. این هنرمند شریف یک بار هم به جشنواره موسیقی نواحی دعوت نشد. در دوره قبل هم نسبت به این موضوع کلی انتقاد داشت
توصیه های جالب درمورد خواب
اما انقدر فشار در این شهر زیاد است. جالب اینجاست که ما همه تئاترهایمان مجوز اداره ارشاد را دارد و شوخی های سیاسی و مثبت 18 اصلا در آن نیست و یک کار کاملا خانوادگی و زن و کودک و بچه و پیرمرد و پیرزن و حتی خانواده های شهدا مخاطب تئاتر ما بودند. انگار این عده محدود صدا و زورشان بیشتر از بقیه است و در جریان نیستم که از کجا ساپورت می شوند و خلاصه ما کلاً کار تئاتر کاشان را تعطیل کردیم چون به
آرمانی که نمی خواهند شما بشناسید+فیلم و عکس
سالم برش گردونم دست شما. اما دل مامان آرزو راضی نمی شد. آخرش هم بابای آرمان گفت: خانم! بذار بره. بزرگ شده دیگه. باید بره تو جامعه مرد بار بیاد. تا مامان آرمان رضایت داد. آقا عزت الله خبر نداشت پسرش خیلی وقت است مرد بار آمده. فیلم آرمان و دوستانش در راه لرستان را ببینید: شب چهارم آبان، آرمان 21 سالش بود و وسط شلوغی های اغتشاشات پاییز 1401 باز هم دل تو دلش نبود؛ نه که فکر کنید
شرحی بر زندگی رهرو راه امام حسین(ع)شهید عطائی فر
بود. در جبهه به دوستان و همرزمانش می گفت: من اگر شهید شدم، (همان زمان رفته بود حنا گذاشته بود، سرش را شسته بود.) فُوکُل من را بشورید، تمیز باشد می خواهند ببرند پیش مادرم. می گفت: نه شما این کار را نکنید خودم می روم فُوکُلم را می شورم. دوباره رفته سرش را زیر تانکر گرفته و سر خود را شسته بود. شب حمله می رود؛ پوتین هایش را که نو بوده را می پوشد. می گوید: من می روم شهید می شوم. تا
(تصاویر) بیوگرافی، عکس های شخصی و زندگی خصوصی داریوش کاردان
نویسندگی صفحات نیشخند و ستون عصرانه مجله همشهری و ستون خر و پف روزنامه تهران امروز را نیز بر عهده داشته است. علاوه بر این ها وی سابقه نویسندگی در روزنامه های اولیه انتشار جام جم را نیز دارد. از کار های دوبله او نیز می توان به سریال دوقلو های افسانه ای، سریال جنگجویان و ... اشاره کرد. در سال 1384، برنامه ای با نام صندلی داغ و با محوریت گفتگو با چهره های مشهور ساخته و اجرا شد که در
جمع شدیم و قوی شدیم
. آرام آرام گفتم چرا من کنار دست یک نفر دیگر بنشینم خودم باید فرمان را دست بگیرم و کار را دنبال کنم. این گونه وارد وادی گرافیک شدم. همین باعث شد که مقداری از درس حوزه فاصله بگیرم. خدا خیرش بدهد آقای کشکولی را؛ یک بار من را خواست و من برای ایشان توضیح دادم که ما نیاز به فرم داریم. آقای کشکولی به من گفت می شود در همین مسیر گرافیک بمانی و جای دیگری نروی. در این مسیر مستقر شو. من هم حرف آقای
عشق بازی شهید پدافند با ایران
. علاوه بر پدر و مادرم، همه ما خواهر و برادر ها هم خیلی دوستش داشتیم. به فکر همه ما بود . او که 10 سال از سجاد بزرگ تر است، درباره دوران کودکی برادرش می گوید: سجاد از بچگی بسیار باهوش و درس خوان و منظم بود. حتی یادم هست که معدل دوران پیش دانشگاهی اش، 19 و خورده ای بود. بچه بااستعدادی بود. آن زمان با دوست هایش چندین بار سفر زیارتی رفت به خصوص حرم حضرت معصومه (س) را خیلی دوست داشت. عاشق سفر زیارتی بود