سایر منابع:
سایر خبرها
هوسرانی پسر جوان با دختری به نام آهو! / پایانی واقعی و تلخ
همراه آهو در مهمانی های مختلط و پاتوق های مواد مخدر شرکت می کردم. طولی نکشید که ابزار استعمال مواد مخدر صنعتی را هم به دست گرفتم و مصرف شیشه و هرویین را هم شروع کردم . در همین روزها همسر اولم متوجه ازدواج مجددم شد و به خاطر خیانتی که به او کرده بودم، از من جدا شد و سرپرستی فرزندانم را نیز به عهده گرفت. من هم از کار اخراج شدم و در حالی موقعیت اجتماعی خودم را از دست دادم که دیگر آهو هم مرا
قلبی شکسته در کوچه های تاریک / ماجرای دختری که به اشتباه بزرگ پرداخت
نمی داد. با یکی از دوستان سعید تماس گرفتم، او به ظاهر خبری از سعید نداشت و هر از گاهی با اشکان تماس می گرفتم و با هم صحبت می کردیم. حس می کردم جای خالی سعید را برایم پر کرده است. برای رهایی از تنهایی به اشکان پیشنهاد ازدواج دادم و او راحت پذیرفت. ماجرا را برای مادرم تعریف کردم، فرو ریختن و ناراحتی مادرم را دیدم و شرمنده او و زحماتش شدم. او با ازدواج من و اشکان مخالف بود. چون نتوانستم او
خاطره یک عضو جدا شده منافقین از حمله آمریکا به عراق
من هم نباشید. او با لحن تندی گفت: یعنی اینقدر بی غیرت شدی که حتی دیگر حرف های برادر مسعود برایت اهمیتی ندارد؟! من با عصبانیت جواب دادم: لطفا برو که حال و حوصله این چرندیات را ندارم. البته درطی 6 ماهی که من در زندان بودم مرتب مسئولین مختلف نزد من می آمدند و هر کدام با فریبکاری و دادن وعده های مختلف سعی می کردند مرا متقاعد به بازگشت به تشکیلات فرقه کنند. بهرحال بعد از آنکه مسئول مربوطه
(تصاویر) بیوگرافی، عکس های شخصی و زندگی خصوصی امیر غفارمنش
. امیر از علاقه اش به بازیگری می گوید: فکر می کنم از منظر روانشناسی، علاقه من به بازیگری به شخصیت پدرم برمی گردد. پدرم هنرمند بود و به همین دلیل از بچگی بهروز وثوقی، کیانوش عیاری، مصطفی طاری، نصرت کریمی، رسول نجفیان و پرویز نارنجی ها به خانه ما رفت وآمد می کردند. من در این فضا بزرگ شدم و تحت تاثیر این افراد بودم. یادم می آید حدود سال 1357 پدرم فیلمی به نام مسافر خاک آلود خزان
اعتراف تانک روس: کامران قاسم پور را دست کم گرفته بودم/ دیگر در 92 کیلوگرم مسابقه نخواهم داد
نیکولاویچ. لحظه سرنوشت ساز مبارزه نیمه نهایی با کامران قاسم پور را شرح دهید. چه اتفاقاتی رخ داد؟ قاسمپور را کمی دست کم گرفتم. او بسیار آماده و با انگیزه بود. در وقت دوم احساس کردم او دیگر خسته شده است. حرکتی که او روی من انجام داد (زیر گرفتن) می خواستم خودم روی او انجام دهم. اما من لحظه را از دست دادم و اشتباه کردم. اصلا ناامید نشدم، تا آخر جنگیدم. خدا را شکر، خداوند متعال به من
“سپهرکارت دانش آموزی” فرزند خلف “حساب پس انداز محصل”
به گزارش پول نیوز ، “تجربه بانکداری 186 هزار دانش آموز با سپهرکارت دانش آموزی بانک صادرات ایران” تیتری که یک بار دیگر من را به دوران گذشته برد. شش ساله بودم و روزهای اول مدرسه را تجربه می کردم. روز 24 مهر 1347 سرکلاس نشسته بودم که خانمی با یک کیف وارد کلاس شد. کیفش را روی میز معلم گذاشت و خودش را چنین معرفی کرد. “من از طرف بانک صادرات ایران به مدرسه شما آمده ام. بانک صادرات برای دانش آموزان هدیه
ماجرای حضور امید شجاعی در برنامه گل یا پوچ | از کافه تا شهرت
یکی از دستیاران کارگردان دوست بود. در یکی از صحبت های دوستانه متوجه ضبط این برنامه شدم و درباره چندوچون آن سوالاتی پرسیدم. به همین ترتیب شماره ام را دادم و بعد به من زنگ زدند. وی ادامه داد: در ابتدا فکر می کردم این یک برنامه جدی نیست، فکر می کردم این گروه پیش ازاین در یک بازی واقعی باخته اند و حالا می خواهند جبران کنند. حتی وقتی پشت سوله رسیده بودم فکر می کردم چنین برنامه ای واقعیت ندارد
امام اجازه نداد طلبه ای که به ایشان هتاکی کرده بود، نانش آجر شود/ چرا شهریه فلانی را قطع کردی؟ گناه زن و ...
باشد، گناه زن و بچه اش چیست؟ آیا آن ها نان و لباس لازم ندارند؟ آقای قرهی گفت: در حالی که به شدت غافلگیر شده بودم، روی دو پایم خشک شدم. عرض کردم: آقا، فرمایش شما صحیح است، ولی بینی وبین الله این گونه تشخیص دادم و منظور دیگری نداشتم. فرمود: بی خود این گونه تشخیص دادی! هرچه زودتر برو به منزلش و شهریه ی او را دو برابر تحویل بده. او هر چه گفته، به من گفته است. او این گونه مرا می شناسد، بگذار
آزادمنش: خیلی دیر به لیگ برتر آمدم
نهایت تلاش در زمین حاضر می شوم. بازیکن 29 ساله شمس آذر در پاسخ به اینکه چرا اینقدر دیر وارد لیگ برتر شده، پاسخ داد: حدود 7 سال در لیگ یک بودم و حتی یک سال در آنجا آقای پاس گل شدم و نمی دانم چرا اینطور پیش رفت. شاید مربیان در آن زمان نظر و عقیده ای روی من نداشتند یا شاید اصلا بازی مرا ندیده بودند هر چند آن زمان بازی لیگ یکی ها زیاد دیده نمی شد. با این حال فصل پیش آقای دقیقی به من
استانبول وجه تشابه بسیار با برخی شهرهای ایران دارد
و بعد از اخذ مدرک وارد تیم استان شدم و در مسابقات کشوری شرکت کردم. از حضور در عرصه ی "داوری فوتبال" و "گزارشگری" بگویید. من هم مثل خیلی از نوجوانان دنیا رویای فوتبالیست شدن داشتم و چندین سال در مدارس فوتبال بودم، اما متأسفانه از ناحیه ی زانو مصدوم شدم و دیگر نتوانستم به روند موفق قبل بازگردم. چون دوست نداشتم ازدنیای فوتبال دور شوم در آزمون گزارشگری شرکت کردم و در 15 سالگی
فیلم باغ کیانوش ماجراجویی نوجوانانه با رگه هایی از اکشن و فانتزی است
/> من در سال 93 و 94 به صورت مستقل فیلم می ساختم. 94 در جشنواره فیلم 100 شرکت کردم. سال 95 اولین فیلم حرفه ای ام را به صورت مستقل ساختم. 96 بعد از ساخت فیلم مستقلم خانه فیلم داستانی سازمان اوج مرا دعوت به همکاری کرد. یک مدت با خانه فیلم داستانی همکاری کردم من که آخر سال 1397 از باشگاه فیلم با من تماس گرفتند تا برای آن ها یک فیلم بسازم. البته من از سال 94 با بچه های باشگاه فیلم سوره دوست بودم
عجیب ترین پرونده خیانت فاش شد
آنها متوجه این موضوع بشوند به لحاظ روانی آسیب جدی می بینند. من بعد از آنکه فهمیدم همسرم چه خیانتی به من کرده طلاقش دادم. اما از رفتار های آنها متوجه شدم هیچ کدام از کاری که انجام داده اند ناراحت و پشیمان نیستند. به همین خاطر درخواست اشد مجازات برای هر دو آنها دارم. سپس مریم به جایگاه رفت و گفت: شوهرم مشکل پزشکی داشت و بچه دار نمی شد و من دوست داشتم بچه داشته باشم. از آنجایی که
فخرالدینی: مطمئن بودم استقلال به اینجا می رسد
این عملکرد از پرسپولیس هم پیشنهاد داشتم اما در نهایت خدا راه را برایم مشخص کرده است. با هر کس مشورت کردم گفتند نکن و استقلال تیم سابقم بوده و تماس های زیادی هم از داخل تیم داشتم که گفتند و پیگیر بودند. دوست داشتم شرایطم را بهتر کنم اما وقتی وارد تیم شدم آن شرایط مهیا نشد. من 8-7 میلیارد از قراردادم ضرر کردم و 3 میلیارد و خرده ای هم پول رضایت دادم. اما قسمت این بود. همسرت هم البته خیلی
ناگفته های مرد 85 ساله از 48 ساعت سرگردانی در کوه
امداد و نجات هلال احمر طبس به محل اعزام شدند و عملیات جست و جو را آغاز کردند. ما با چشمان نگران منتظر بودیم، هر صدایی و هر تماس تلفنی که می شد تنمان می لرزید و دعا گویان از خدا می خواستیم که پدرمان به سلامت باز گردد. این مرد در ادامه می گوید: بعد از 5 ساعت جست و جوی گروه های امدادی تلفنم زنگ خورد. با استرس جواب دادم و آنجا بود که بهترین خبر عمرم را شنیدم. خبر دادند پدرم که از بلندی سقوط
(تصاویر) زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی مهوش صبرکن
و من نقش پسر کارگر را بازی می کردم و همسرم نقش شازده خانم را بازی می کرد. تو همون تئاتر بود که یک دل نه صددل عاشق ایشان شدم و بعد از دوسال هم ایشان جواب مثبت به ما دادند و ما زندگی مشترک مان را شروع کردیم. “ سپس در مورد زندگی با خانم صبرکن اضافه کردند که: “ ازدواج با همسرم یکی از بهترین تصمیمات زندگی من است و بدون شک من همه موفقیت هایم را مدیون ایشان هستم؛ نوع نگاه ایشان به زندگی، مدیریت شان در
فکر می کردند اکبر عبدی پدرم است
بازپخش های در خانه را دیده ام. بازخوردهای خیلی خوبی هم می گیرم. پدرم ازمسئولان صداوسیما بودند و من از کودکی در مهد کودک سازمان بزرگ شدم و کاملا با این محیط آشنا بودم. شش ساله بودم که در برنامه بچه ها این رو شنیدید؟ بازی کردم و بعد هم در9سالگی جلوی دوربین سریال درخانه رفتم. دیگر ادامه دادم تا اجرا و تهیه کنندگی و کارگردانی فیلم بیننده زیاد داردوهر بارسریال درخانه ازاین شبکه پخش می شود، بازخوردهای خیلی
چرا شیفته سعدی شدم؟
برای دختران تدریس می کردم، در سال های آخر هم معلم زبان راهنمایی پسرانه فضل و دخترانه طالقانی شدم، اما در 20 سالگی تصمیم گرفتم که خود را بازخرید کنم. تازه پاساژ یکتا را ساخته بودیم و کلی بدهی داشتیم، از طرفی متأهل شده بودم و دیگر توان رفتن به این روستا و آن روستا را نداشتم. در دوران بازنشستگی ابتدا حافظ خوانده و بعد باباطاهر، اما از 15 سال قبل سعدی خوانی را شروع کرده است. می گوید در ابتدا
از محدودیت تا موفقیت؛ گفت وگو با دانش آموزان برتر یک مدرسه استثنایی در مشهد
از طریقی یکی از دوستانش، خانمی را به او معرفی و با او ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو پسر سالم شد. استراتژی مدرسه امید؛ کشف استعداد دانش آموزان سعید دولابی نابینای موفق و مدیر مدرسه شبانه روزی نابینایان امید مشهد در گفت و گو با ایسنا اظهار کرد: از سال 1372 به عنوان آموزگار وارد این مدرسه شدم، در ادامه مشاور، مربی پرورشی، سرپرست تیم گلبال و مربی ورزش های نابینایان بودم و در
محاکمه عاملان قتل جنجالی دختر فیلم بردار در مشهد+ عکس
مقابل باغ توقف کرد. قرار بود طوری با فریاد و سر وصدا صحنه سازی کنیم که انگار مدارک را فرد ناشناسی برده است. بعد از شلیک جسد را خودم از پشت فرمان پایین کشیدم که دست وپایم زخمی شد! وی با اشاره به این که قتل عمدی دختر 26 ساله را قبول دارد، مدعی شد: من معتاد هستم ولی شیشه مصرف نکرده بودم. شب حادثه هم مسعود(همسرمقتول) اسلحه کلت و گلوله ها را به من داد ولی آن گلوله ها را خودم درون سلاح گذاشتم
مرا از دور تماشا کن | هرآنچه باید از شغل مدلینگ بدانید
شروع کردید؟ من خیلی اتفاقی و از کودکی وارد این کار شدم و بعد دیگر کم کم ادامه دادم. یعنی از بچگی مدل بودین؟ نه خیلی اتفاقی برای یک برند اسباب بازی از من عکاسی کردند. اولین کارم آن زمان بود. نمی خواهم بگویم از بچگی وارد این کار شدم. ولی خب همان موقع برایم جالب بود و به این فکر کردم که این کار را ادامه بدهم. کار جدی را از چه زمانی شروع کردید؟
سرقت های سریالی خواهر برای نجات برادر
بلافاصله با اورژانس تماس گرفته و مرد جوان راهی بیمارستان شد؛ همزمان زوج سارق نیز بازداشت شدند. بی هوشی برای سرقت مرد جوان پس از بهبودی در بیمارستان گفت: سوار بر خودروی شاسی بلندم در حال عبور از خیابان بودم که زن جوانی کنار خیابان به انتظار تاکسی ایستاده بود. از آنجایی که هوا تاریک بود و در آن محدوده نیز تاکسی نبود، او را سوار کردم. در مسیر به من گفت پرستار سالمندان است و به
ربوده شدن داماد چند ساعت قبل از مراسم خواستگاری
؛ او می خواست با دختری که من عاشقش بودم ازدواج کند. پرستو دختری که من عاشقش بودم، چندی قبل به بهانه اینکه دیگر مرا نمی خواهد به رابطه مان پایان داد. قرار بود با هم ازدواج کنیم، اما من شکست خوردم و بعد متوجه شدم صابر شریکم زیر پای او نشسته و قرار است به زودی به خواستگاری اش برود و با هم ازدواج کنم. وقتی پی به این راز بردم، تصمیم گرفتم هر طور شده از صابر انتقام بگیرم و اجازه ندهم این وصلت سر بگیرد.
این خودکار باارزش گم شده است!
را که تنها مرد اتاق بودم تعقیب می کرد. دوست داشتم آب شوم و در زمین ناپدید. یکی از خانم ها گفت: هوشنگ تویی؟ دستپاچه جواب دادم: بله. شما مامان ممدعلی هستید؟ + این همه وقت بچه من با تو رفیق بود، یه بار نباید میومدی اینجا ما هم تو رو ببینیم؟ جوابی نداشتم بدهم. از خجالت بیشتر در خودم فرو رفتم. اما انگار او خیلی فهمیده تر از این حرفا بود. محمدعلی همیشه می گفت هوشنگ خیلی خجالتیه. روش نمی شه بیاد اینجا
روایت زمین گیر شدن صدام به اعتراف صدای آمریکا
خانه هستم. مایلم سری تا مدرسه علمیه رفته با آقای قائمی دیدار کنم؛ ولی فرصت نشده، حدود ساعت نه و ربع از منزل خارج شدم و به مدرسه رفتم. آقای قائمی تنها در مدرسه بود چند دقیقه ای نشسته بودم که آقایان روحانی آمدند برایم مغتنم بود؛ ولی حیف که اوضاع بحرانی اجازه نداد زیاد بنشینیم. از آنجا بلند شدیم با آقای قائمی خداحافظی کردیم و به رادیو رفتم و به روال هر روز چند کلمه ای در رادیو صحبت کردم و
زنان طلایی شهر من
. همان جا که ایستاده بود، ریزریز بالا و پایین می پرید و برای خودش و خانمی که همراهش بود، ابراز هیجان می کرد. نزدیکش که شدم، ردی از خیسی دور چشمانش جمع شده بود. دوست داشتم بدانم چرا روی پایش بند نیست. دختر می گوید: دوست داشتم النگویم را به بچه های غزه هدیه بدهم؛ اما چون هنوز مجرد هستم، اختیاری برای این کار ندارم و باید از پدرم اجازه می گرفتم. این النگو را پدرم حدود ده روز پیش برای جشن تولدم خریده بود
تیم جدید وزیر راه قادر به ایجاد تغییر در بازار مسکن است؟
تنظیمی بازار مسکن پرداختیم و متوجه شدیم که قانون مالیات بر خانه های خالی مشکلاتی دارد و سامانه املاک و اسکان نیز با چالش هایی مواجه است، اظهار کرد: به علاوه، قانون مالیات بر اجاره یا بسیار قدیمی است یا دستگاه های اجرایی به آن توجهی ندارند. اوضاع به طور کلی به شدت نامناسب بود. سادات با بیان این که از سوی دیگر مجوز صدور بنگاه های مشاور املاک به گونه ای است که این بنگاه ها هیچ وظیفه ای در
سایت همسریابی آغاز نو: آغاز یک زندگی جدید
خارج از کشور رفته اند حتی حاضر نیستند با پدرشان تلفنی حرف بزنند. من هم که دیگر از کارهایش خسته سایت همسریابی آغاز نو ثبت نام بودم بعد از اینکه چند ماه پیش دوباره سر رفت و آمد خانواده ام به خانه ی مان باز به من گیر داد. او را رها کردم و به نزد خانواده ی خودم در شهرستان برگشتم و به او گفتم دیگر اسم مرا نیاورد. تا این که چند وقت پیش متوجه شدم یکی از دوستان برادرم که قبل از ازدواج با همسرم
سرسام گرفتن ناصر حجازی از پیشنهاد ازدواج دختران عاشق پیشه / هرجا میرفتم برایم نامه مینوشتند!
. بعد از اینکه از استرالیا برگشتم در خانه مان با کوهی از نامه روبه رو شدم. اول گمان می کردم که نامه ها از طرف دوستانم فرستاده شده اما وقتی شروع به باز آنها کردم دریافتم که همه اینها از طرف دخترانی فرستاده شده که از سراسر کشور برایم نوشته اند و عجیب اینکه تمامی اینها خواهان ازدواج با من هستند! بسیاری شان از به هم خوردن نامزدی من ابراز خوشحالی کرده اند و بسیاری دیگر اظهار تاسف. یکی در
دختر جوان مشهدی در شیراز به جای دانشگاه از خیابان سر درآورد
که بعد از 2 سال فرار و زندگی در منجلاب اعتیاد و تباهی تصمیم گرفتم به سوی خانواده ام برگردم. پدر و مادرم با اینکه خیلی متاثر شده بودند، ولی با آغوش باز مرا پذیرفتند. حالا هم تصمیم گرفته ام با کمک آنها به مرکز ترک اعتیاد بروم و خودم را از این مرداب کثیف نجات بدهم. با دستور سرهنگ مجتبی حسین زاده (رئیس کلانتری رسالت مشهد) مقدمات معرفی این دختر جوان به یکی از مراکز ترک اعتیاد فراهم شد و بررسی های روان شناختی نیز در دایره مددکاری اجتماعی ادامه یافت. اول فارس شوید" / اول.فارسTV: متحرک سازی عکس های د ...
کشتن، کسب و کار ماست
نرفته بودم و در این سفر آخر کشوری دیدم متفاوت از آنچه قبلاً شناخته بودم. من در اسرائیل به دنیا آمدم و بزرگ شدم، گرچه چندین سال است خارج از کشور کار می کنم. پدر و مادرم در اسرائیل زندگی کردند و همانجا به خاک سپرده شده اند؛ پسرم در اسرائیل تشکیل خانواده داده و اکثر قدیمی ترین و بهترین دوستانم آنجا زندگی می کنند. اسرائیل را از نزدیک می شناسم و از 7 اکتبر به بعد رخدادهای آن را بیشتر از قبل دنبال کرده ام