میز ترجمه در پارک ها/ حکایت مترجمی که کتاب هایش را هدیه می دهد
سایر منابع:
سایر خبرها
کمونیست های ایتالیایی که با کمونیسم در افتادند
نام استلا زندگی می کند که او هم یکی از اعضای حزب بوده و این دو به خاطر فعالیت های حزبی با هم آشنا شده اند. حزب کمونیستی که در این داستان تصویر می شود، چیزی است که روزی کعبه آمال مردم ایتالیا بوده و تصور می کرده اند می توانند هر خواسته و آرزوی محالی را با عضویت در آن محقق کنند. در رمان های سیلونه می توان وضع زندگی و شرایط سیاسی اجتماعی ایتالیایی دهه های اول قرن بیست و یکم را شاهد بود
فاندورین و شرلوک؛ تقابل شرق و غرب در معمای جنایی/دور ماندن ایران از ژانر جنایی تاریخی
اول در اروپا آغاز شد. یک سوی این جنگ، نیروهایی بودند که مورد حمایت روسیه قرار داشتند. اما زمینه های این جنگ از 30 یا 40 سال پیش تر در حال شکل گیری بود. یکی از دلایل شکست روسیه از چین، عقب ماندگی و انحطاط ساختاری آن نسبت به غرب و نیز نارضایتی مردم از امپراتوری بود. خواندن فاندورین، تصویری از آن دوران به دست می دهد. چون نویسنده، معاصر ماست و روایتش به 100 سال پیش بازمی گردد، اثر را در دسته رمان های
نخستین فهرست کوتاه جایزه خالد خلیفه اعلام شد
و در قالب نخستین تجربه داستان نویسی بلند منتشر شده اند. هیأت داوران این جایزه، پس از بررسی ده ها اثر، در نهایت پنج رمان را شایسته حضور در فهرست نهایی دانستند. این آثار عبارت اند از: پشت امواج سراب اثر عبدالرحمن علی گوش شیطان اثر عباس حکیم ماده مانتیس اثر مناهل السهوی پاک کن آسمانث اثر می عطاف دمشق غروب زده اثر آلان علی
ادبیات ضدجنگ در 10 کتاب مشهور؛ خاطرات اردوگاه تا جبهه های نبرد
دوران استالین. سولژنیتسین تصویری از یک روز عادی در اردوگاه کار اجباری ترسیم می کند و آن را نمادی می سازداز حیات هر روزه تحت حاکمیت خودکامگان، چه در اردوگاه چه در جامعه. 9. مادر نویسنده: ماکسیم گورکی مترجم: علی اصغر سروش نشر: نگاه توضیح: این اثر، داستان رادیکال شدن یک زن بی سواد است که بعدا به عنوان الگویی برای رمان رئالیست سوسیالیستی برگزیده شد
روایت سه روز چشم انتظاری مادر در آوار زندان اوین
فاش نیوز - بعد از دو روز گشتن زیر آوارهای زندان اوین به مادر علی گفتند: چند پیکر سوخته مجهول الهویه در پزشکی قانونی است. شاید پسرت جزو آن ها باشد. مادر همان موقع نذر کرد گوسفندی عقیقه کند تا علی جزو پیکرهای سوخته نباشد. خانم و آقای میان سالی سر مزار سربازی نشسته اند. صدای روضه حضرت ام البنین در قطعه 42 پخش می شود و مادر زار می زند. کنارش می نشینم، می خواهم دل به دلش دهم ولی حوصله حرف
کتابفروشی کمند؛ پناهگاه واژه ها در دل اصفهان
بوده اند. هرچند دنیایشان تغییر کرده، اما عطش خواندن را همچنان دارند. این جوانان چراغ کتاب فروشی را روشن نگه داشته اند و باعث شده اند فضا زنده بماند. مدیر کتابفروشی کمند اشاره می کند که سلیقه ها تغییر کرده اند؛ روزگاری کتاب های کلاسیک و داستان های سنتی بیشتر فروش داشتند، ولی اکنون موضوعات متنوع تری مثل رمان های معاصر، کتاب های روان شناسی و آموزشی پرطرفدار شده اند. این تغییرات، نشان دهنده
اقتباس گفت و گو با متن است نه بازنویسی آن
سینمایی، به بررسی فیلمی بر اساس داستانی از غلامحسین ساعدی پرداخت و تحلیل ساختارگرایانه ای از آن ارائه داد. او با تاکید بر اینکه وفاداری به متن اصلی، تنها یکی از شیوه های اقتباس است، گفت: در اقتباس الزامی به بازسازی خط به خط متن وجود ندارد. گاهی فقط یک نام، یک موقعیت یا حتی یک فضای کلی می تواند الهام بخش باشد. در فیلم مورد بررسی، اگرچه شروع و پایان داستان قابل تطبیق با متن است، اما روند روایت با زبان
تجربه ای فراتر از آموزش؛ محوطه های تاریخی و فرهنگی برجسته دانشگاه های اروپا
بسیار مهمی در شکل گیری نظام آموزش عالی مدرن ایفا کرده و از ابتدا فضایی علمی و فرهنگی در دل شهر بولونیا ایجاد کرده است. محوطه دانشگاه به طور کامل با بافت تاریخی شهر در هم آمیخته است و ساختمان های قدیمی و راهروهای سنگ فرش شده آن جلوه ای خاص به محیط پیرامون داده اند. کافه های سنتی در کنار این معماری تاریخی، فضایی دلنشین فراهم آورده اند که دانشجویان می توانند ساعت ها در آن به گفت وگو، مطالعه و لذت بردن از
فصیح در نوشتن از وطن
. رمان ها و داستان های فصیح پس از بازگشت، بازتاب دهنده دغدغه های مربوط به واقعیت های تاریخی ایران، مناسبات اجتماعی و تحولات سیاسی بودند و شخصیت های داستانی او نمادی از این تجربیات و تحولات به شمار می رفتند. در داستان هایش شخصیتی به نام جلال آریان حضور دارد که بازتابی از خود فصیح است و محور آثارش است. انتخاب همین نام برای شخصیتی که جلوه ای از نویسنده است، نشان می دهد او چقدر به وطن و ایران
مترجمان، اجازه بازترجمه آثار قاضی و دریابندری را به خود نمی دهند
. وی افزود: برایم مهم است که تا چه اندازه یک شعر توانسته من را تحت تاثیر قرار دهد. نمی توان گفت که ترجمه ی همزمان، چالش است یکی از مسائل مورد بحث درباره ترجمه ادبی در ایران، ترجمه همزمان چند مترجم از یک اثر است. وقتی نظر احمد پوری را در این باره و این که آیا ترجمه همزمان واقعاً چالش به حساب می آید، جویا شدیم، او با اشاره به اینکه بسیاری از مترجمان، ترجمه همزمان را
داستان باب اسفنجی و پاتریک قصه طنز کودکانه درباره خواب کافی
اتاق را هم بستند و رفتند تا با کمک هم به کارهایشان برسند. شب که شد، اختاپوس، خرچنگ دریایی، سندی، پلانکتون و لری میگو و گری و خانم پاف آمدند. آخه باب آنها را به مهمانی دعوت کرده بود. مهمانی ای که برای تولد پاتریک گرفته بودند و می خواستند او را خوشحال کنند. پاتریک اما هنوز خواب بود. وقتی که باب کیک را آورد و همه شروع کردن به دست زدن و آواز خواندن، پاتریک تازه چشم هایش را باز کرد و از اتاق
قصه حسن کچل و کوتوله مهربان داستان کودکانه با ماجراهای جادویی
. مردم ازخنده روده بر می شدند، چون به نظر می رسید، یک نفر با دو کله ی کچل راه می رود. شهرت حسن در شهر کوچکشان پیچید و بالاخره دختر پادشاه هم خبردار شد که برایش چنین خواستگاری پیدا شده است؛ عصبانی شد و از پدرش خواست، پوست حسن کچل را بکند. پادشاه وقتی فهمید حسن دیوانه است، دستور داد او را به یک شهر دور تبعید کنند. بیشتر بخوانید: داستان باب اسفنجی و پاتریک ماموران نزد
نهادها جایگزین احساس تکلیف فردی شده اند؛نخوانده می گفتند خیمه نجس است
: در طول 23 سال، خیمه کار اصلی من نبود و این موضوع اتفاقاً به کار لطمه زد و من خیمه را به عنوان یک کار آخوندی و سنتی پیش بردم. تصورم این بود چون کار روزنامه نگاری کردم، علاقه داشتم و دغدغه داشتم، خدا خواسته در این مسیر قرار بگیرم. اولین مطلبی که از من چاپ شد هشت سالم بود و این فضا را دوست داشتم. ما نسلی هستیم که از مجله اطلاعات دختران و پسران قبل از انقلاب گرفته تا عروه الوثقی و کیهان بچه ها را
خلاصه رمان مادام بواری – نوشته گوستاو فلوبر
در یک روز خاکستری در نرماندی (Normandy)، زنی جوان با چشمانی خیره به افق، پشت پنجره نشسته بود و باد پرده را بازیچه می کرد. او همان قدر از زندگی خود خسته بود که از رنگ فرش اتاق، که دیگر برایش تازگی نداشت. اما بوواری (Emma Bovary)، در سکوتی پر از فریاد، به رؤیایی می اندیشید که سال ها پیش در میان ورق های رمان های عاشقانه کاشته بود. او از روستا آمده بود، با قلبی پرشور و خیال هایی پر زرق وبرق، و حالا
جمهوری اسلامی جریانی است که توقف در آن معنا ندارد
به گزارش خبرگزاری ایمنا ، در این برگ از روایت اقتدار و همدلی ایران سرافراز می خواهیم از همبستگی و وحدت مردم ملت ایران سخن بگوییم. اینجا همدلی رنگ ملی به خود می گیرد، به گونه ای که مردم، دغدغه مند یکدیگر می شوند و به اندازه توان خود و تا پای جان برای ایران و ایرانی وارد میدان می شوند و دست از تلاش برنمی دارند و این دریچه ای به روی امید و امیدآفرینی در روایت های این روزها است. ایران همدل، ایران مقتدر نمایی از اقتدار و همبستگی ملی را به نمایش می گذارد، روایت هایی از امید و انگیزه را عرضه می کند و قطره ای از دریای ایرانِ سرافراز را در شرایطی که کشور با چالش جنگ و تجاوز رژیم جعلی و ظالم صهیونیستی روبه رو بوده است، را نشان می دهد. کد خبر 885792 ...
جگرسوزترین شعرخوانی مصطفی زمانی با شعری از نیما یوشیج در سریال شهرزاد؛ قباد عاشقانه بود یا فرهاد؟ / مرغ ...
/> او نشان از روز بیدار ظفرمندی است. با نهان تنگنای زندگانی دست دارد. از عروق زخمدار این غبارآلوده ره تصویر بگرفته. از درون استغاثه های رنجوران. در شبانگاهی چنین دلتنگ، می آید نمایان. وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی که ندارد لحظه ای از آن رهایی می دهد پوشیده، خود را بر فراز بام مردم آشنایی. چون نشان از آتشی در دود خاکستر می دهد از
خلاصه رمان صد سال تنهایی نوشتهٔ گابریل گارسیا مارکز و تحلیل آن
شود. این خانه، بعدتر به یکی از نمادهای خواب زدگی مکوندو بدل می شود؛ جایی که هیچ کس واردش نمی شود و همه چیز خاک می خورد. جوانی آئورلیانو و نخستین نشانه های جنگ در سوی دیگر داستان، آئورلیانو بوئندیا که جوانی گوشه گیر و شاعر است، به طور اتفاقی عاشق رمدیوس می شود، دختری ساده دل و معصوم که حتی هنوز عروسک بازی می کند. عشق او به رمدیوس، به ظاهر بی منطق است، اما مثل تمام عشق های این رمان
چگونه آثار اسکار وایلد را بخوانیم؟
، آهنگین و گاه شاعرانه است. هنگام خواندن، به بازی های زبانی، ایهام ها و دوپهلو بودن دیالوگ ها توجه کنید؛ او استاد گفت وگوی پرمعناست. از کجا شروع کنیم؟ برای خواندن وایلد، می توانید از آثار نمایشی و داستان های کوتاه تر آغاز کنید و سپس به سراغ نوشته های بلندتر یا متون نظری او بروید: شاهزاده خوشبخت و داستان های نوجوانان : مجموعه ای از قصه های زیبا، نمادین و اخلاقی برای
فرزندانم را برای راه ولایت و پشتیبانی از امام تربیت کن
فرزندان شهید حسین (ع) پیوست. خانه شاهد رشد سه پسر و چهار دختر بود که در قاب دل یکدیگر و روزهای شهادت این خانه نشسته بودند، و حالا دو برادر با لبخندهای پشتیبان خواهران خود، هوای همراهی و مودت خانواده را برای مهمان ها از جمله مجتبی بهاری سرپرست ستاد هماهنگی کانون های فرهنگی هنری مساجد خراسان شمالی و بچه های مسجد و اهالی همیار روستا، بازگو می کردند، هر کدام داستانی از خاطرات و سفارش های
شهید ، آمریکا است!... نقدی بر روایت واژگون در رُمان شهید+عکس
، یک نفر با همین مسئولیت وجود دارد! آرش سرانجام بر اثر انفجار دچار موج گرفتگی می شود. بعد از جنگ، گاهی روانی می شود و همان شنل سیاه رنگ را می پوشید و سر میز می نشیند و با جبرئیل(ع) گفتگو می کند. در تهران گوشت گران شده است و مردم مجبورند در خانه جوجه پرورش دهند. خانه ها بوی گند گرفته است. مردها برای خرید جوجۀ یک روزه به خیابان می روند و اگر جوجه پیدا نکنند و دست خالی برگردند، توسط همسران
پیرپسر ؛ خون بر زمین حاکم می شود
پیدا است. گویی می داند در هماوردی با پدرسلار حاکم بر خانه، پیروزی از آن او نخواهد بود. او سهراب آمده از دل شاهنامه را به یاد می اورد، که دائم صحنه ی مواجهه ی نهایی با پدرسالار مستبد را به تاخیر می اندازد. صحنه ی رویارویی نهایی هم، جایی که پدر با بالش روی صورتش نشسته و خفه اش می کند، در اصل خواسته ی او نیست. او به این دام کشیده می شود. صحنه ی پایانی همان کابوسی است، که در طول فیلم مدام
از قله های علم تا قله های ایثار؛ داستان زندگی شهید مجید تجن جاری
نگذاشت... ولی من همیشه جواب می دهم: یادگار مجید، همین شرکت و مؤسسه ای هست که دایر کرد، همین مجموعه ای که برایش مثل فرزندش بود. چون خودش بهم می گفت: این شرکت بچه منه. او با همان هیجان خاصی ادامه می دهد: از همون روز اول، هدف همه ما این بود که اسمش، یادش، راهش بماند. حالا هم همکارهانش جدی تر از قبل دارند راه مجید را ادامه می دهند، شاید یک جور تابوشکنی بود که آن قدر زود دوباره استارت زدیم
فیلم کوری، اقتباس اثر ژوزه ساراماگو – معرفی و تحلیل – Blindness (2008)
. بنابراین باید بابت ترجمه ی این کار دشوار به همه ی مترجمان این اثر خسته نباشید گفت! پیش از نوشتن این مطلب، نقد راجر ایبرت بر این فیلم را خواندم. شاید بدترین نقدی بود که در تمام عمرم از او خوانده ام! البته، نقد ایبرت بر فیلم نشانه ی دو مطلب است: اول این که رمان را پیش تر نخوانده و دیگر، حد تحمل تماشاگر آمریکایی و تفاوت سلایق او با یک تماشاگر آسیایی، اروپایی، یا اهل آمریکای جنوبی متفاوت است
مادری که به فرزند شهیدش ماموریت می داد+عکس
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت بعد از این که کارهام بدجور می پیچید توی هم و مجبور می شدم زود برگردم، مادرم با خنده می گفت: اومدی ؟! انگار منتظرم بود. بعد می گفت: محمد رو فرستادم دنبالت. گفته بودی سه روز نمی یام. فرستادم گفتم هر جور شده بیارش کارش دارم. . . . . برخی شهدا همیشه گمنام می مانند. نه اینکه نامی از آنها نباشد یا پیکر پاکشان شناسایی نشده باشند. اتفاقا نام و تصویر
ماجرای کدورت بین ابتهاج و استاد شهریار چه بود؟/ روایت سایه از شعری که شهریار برای او سرود
! دیدم بق کرده و سرشو پایین انداخته و نشسته. منم بق کردم و شروع کردم به تماشای در و دیوار (سایه دستانش را بر هم می گذارد و در و دیوار را نگاه می کند). بعد از سه چهار دقیقه زیرچشمی نگاهش کردم دیدم گوشه لباش تکان می خوره... این رمز شهریار بود، یعنی وقتی گوشه لباس می لرزید معلوم بود که یه چیزیش میشه. بعد یه مرتبه سرشو بلند کرد و به من گفت: تو چرا هر روز می آیی اینجا؟ (هنوز هم پس از سال ها تلخی و سنگینی
آژانس های مسافرتی خاموش؛ تور لیدرها ساکت!
روزی محل قرار تورلیدرها برای آغاز سفر بود، حالا فقط زمزمه خاطرات باقی مانده؛ خاطراتی از تورهایی در دل جنگل های گیلان، کویرهای سمنان، کنار زاینده رود و بارگاه شاه چراغ. هر تور مثل یک داستان بود، مثل قطعه ای از یک کتاب بزرگ و رنگارنگ که حالا بسته شده و روی قفسه غبار گرفته. امید اما هنوز هست، در دل همان هایی که با یک نگاه عاشق تاریخ و جغرافیای این سرزمین شدند. اگر نگاه سیاست گذاران، رسانه