اجلاسیه ای به وسعت وفاداری شفتی ها برای 300 لاله سرخ
سایر منابع:
سایر خبرها
روایت یک اجلاسیه؛ از خاک شفت تا آسمان شهیدان
قدردانی از فداکاری های ایشان است. وی می گوید: شفت، شهر شهیدان است؛ شهر مردانی که جان دادند تا امروز ما در امنیت و عزت زندگی کنیم، اجلاسیه 300 شهید شفت، فقط یک مراسم نیست؛ این تجدید عهد با خون شهیدان است. مردم آرام گوش می دادند، بسیاری از چهره ها اشک در چشم داشتند، مادران شهیدی در صف اول نشسته بودند، با چادرهای مشکی و قاب عکس هایی که گوشه دامن شان را مزین کرده بود.
پسرم رفت، اما سرافرازی اش ماند
افتخار می کنم و شهید مجید قاسمی اسوه اخلاق و ادب بود در زمینه ورزش کشتی خوش درخشیده و دارای اسم و رسم ویژه بود. امروز فرزندم در کنار شهدا آرمیده امروز فرزندم در کنار شهدا آرمیده، و من مانده ام با قاب عکسش و دلی که هر شب برایش تنگ می شود. اما همین دل، پر از آرامش است چون می دانم خون پسرم پای شجره طیبه انقلاب ریخته شد برای سرفرازی ایران، برای لبخند رهبرم، برای برافراشتن پرچم ولایت بر قله
دشت لاله های به خون غلتیده | روایتی از قطعه 42 بهشت زهرا که شهدای جنگ 12 روزه تهران در آن آرمیده اند
خاطرهاشون رو مرور می کنم، شاید اینجوری دلم آروم بشه. این جنگ خیلی ها رو از خانواده هاشون گرفت و مظلومانه شهید شدند. در همین حین مرد جوانی که همراه همسرش میان مزارهای قطعه می چرخد و برای شهدا فاتحه می فرستد، با رسیدن به مزار خانواده بهمن آبادی دنبال کلامی می گردد که تسلای دل پدر داغدار باشد، اما وسعت غم مجال نمی دهد و بعد از سکوتی کشدار فقط فاتحه ای می خواند؛ دستی روی شانه اش می گذارد و بی
کربکند در سوگ قهرمان وطن نشست
راه خدا. پدر شهید اما ایستاده بود، محکم و استوار. چهره اش آفتاب سوخته بود، اما چشمانش می درخشید؛ از غرور، از ایمان، از صبوری. هر از گاهی لب می جنباند و آیات قرآن زمزمه می کرد؛ گویی با فرزند شهیدش گفت وگویی پنهانی داشت، گفت وگویی پدرانه، در لحظات آخر. تابوت، با پرچم ایران و گل های سرخ، به سوی گلزار شهدا حرکت کرد. مسیر، با دست مردم فرش شده بود. همه آمده بودند؛ از هم محله ای ها
اگر جای تو بودم، حسین را رها می کردم!
به گزارش اصفهان زیبا ؛ سلام مرد یمنی! برشی از زندگی ات را خواندم و کیف کردم. حرفی که به حسین زدی، آن قدر اعلا بوده که در زیارت الشهدا هم آمده. یعنی مردمی که بعد صدها سال بخواهند شهدا را زیارت کنند، حرف هایت در روز عاشورا را زمزمه می کنند. اینکه چطور این دو سه جمله در آن لحظه به زبانت آمده نمی دانم. ولی هر چه هست معرکه است. حالا می خواهم نامه ای برایت بنویسم که به روضه نزدیک نشود. اما
بهشتی در این نزدیکی...
کند، شاید خودش را جای آن کودکان می گذارد، اینکه چطور بمب و آتش را تاب آوردند؟! عکس های شهدا یکی یکی با من صحبت می کنند؛ شهدایی بی گناه، جوان و کودک. کودکانی که همراه با مادران خود به خاک سپرده شد بیش از هر چیزی قلبم را می فشارد؛ خنده های کودکانهِ فرشته هایی که اکنون راه بهشت را در پیش گرفته اند را می شنوم. حضور پدربزرگ و مادربزرگ هایی که توان راه رفتن و ایستادن ندارند، دلم را می
آرزو داشت به دست شقی ترین دشمنان اسلام شهید شود
اخلاقی خوبی داشت، سخت است، ولی خدا را شکر می کنیم که خون پسرمان در راه حق ریخته شده است. به رغم این داغ بزرگ، ما یک لحظه از پشتیبانی مقام معظم رهبری دست برنمی داریم و فرمان ایشان را با جان و دل می پذیریم و انجام می دهیم. ان شاءالله سایه شان بالای سر ما و این مردم باشد و خداوند به خانواده همه شهدا صبر بدهد، به برکت محمد و آل محمد (ص). فرازی از وصیتنامه شهید امیرحسین براتی همانطور که
برگزاری اجلاسیه بین المللی برای پیگیری حقوقی حمله رژیم صهیونیستی
توانمندی و تاب آوری مردم کار کردیم. در حوزه دیپلماسی بین المللی، پژوهش، آینده نگری و فعالیت های شبکه خادم نیز فعالیت های گسترده ای انجام شد. همکاری با مساجد رئیس جمعیت هلال احمر در خصوص طرح خادم، گفت: درخواست رئیس جمهور فعال کردن مساجد و محلات بود که با طرح خادم محلات را برای بحران ها فعال کردیم. وی در خصوص اقدامات هلال احمر در جنگ 12 روزه نیز گفت: در مدینه بودم که پسرم
آغوش شهادت؛ مزد بازنشستگی / من قالدیم اسرائیلین جنگینه
از هر آرامش دنیوی والاتر و برتر بود. او نه تنها مزد سال ها تلاش و سختی را گرفت، بلکه از بلندترین جایگاه کرامت و شرافت، جایگاهی را به دست آورد که همه ما در انتظار آن هستیم: شهادت، آن حقیقتی جاودانه و نوری بی انتها که دل عاشقان را روشن می کند. در ادامه، روایت همسر این شهید راه قدس را می خوانید که با دلی پر از دلتنگی و افتخار، لحظه های زندگی، صبر و ایستادگی او را در کنار سختی ها و شهادتش
با نصرت غیبی خدا پیروز میدان می شوید
انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانده اند و حال نوبت ماست که راه مقدس آن ها را ادامه دهیم و به مسئولیتی که هر یک از آن ها بر گردن ما گذاشته اند، عمل کنیم و نگذاریم خونشان پایمال شود و آن هم نه با شعار، بلکه با عمل و نثار جان و مال خویش؛ و این را هم بگویم که ما برای اینکه پایه های اصلی جمهوری اسلامی عزیز را که سرآغاز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) است، محکم نماییم و جوابگوی خون های شهدا باشیم، باید از مال
مسئولان کنکوری و ارجاعی!
، گروه های علوم انسانی، ریاضی، هنر و زبان در رتبه های بعدی قرار دارند. والدین هم آزمون دادند! روز های پنج شنبه و جمعه، خیابان های اطراف حوزه های امتحانی، پر بود از کنکوری هایی که پشت نگاه شان، خستگی ماه ها درس خواندن نشسته بود و پدران و مادرانی که با دلنگرانی و دعا، بدرقه شان می کردند. خانم زراعتی، مادر یکی از داوطلبان در گفت و گو با جوان گفت: پسرم دو سال است که
جمهوری اسلامی جریانی است که توقف در آن معنا ندارد
به گزارش خبرگزاری ایمنا ، در این برگ از روایت اقتدار و همدلی ایران سرافراز می خواهیم از همبستگی و وحدت مردم ملت ایران سخن بگوییم. اینجا همدلی رنگ ملی به خود می گیرد، به گونه ای که مردم، دغدغه مند یکدیگر می شوند و به اندازه توان خود و تا پای جان برای ایران و ایرانی وارد میدان می شوند و دست از تلاش برنمی دارند و این دریچه ای به روی امید و امیدآفرینی در روایت های این روزها است. ایران همدل، ایران مقتدر نمایی از اقتدار و همبستگی ملی را به نمایش می گذارد، روایت هایی از امید و انگیزه را عرضه می کند و قطره ای از دریای ایرانِ سرافراز را در شرایطی که کشور با چالش جنگ و تجاوز رژیم جعلی و ظالم صهیونیستی روبه رو بوده است، را نشان می دهد. کد خبر 885792 ...
رئیس جمعیت هلال احمر: حتی به آمبولانس و بالگردمان حمله کردند | بزرگ ترین چالش امدادرسانی در تهران چیست؟
. شرایط جنگ بود اما همه پای کار بودند. حتی در این شرایط رعب و وحشت و بیماری برای مردم، کار سخت تر می شود اما مراکز درمانی کم نگذاشتند. پروازها بسته شد. داروهای تک نسخه ای را باید با پرواز می آوردیم اما اجازه ندادیم آب توی دل کسی تکان بخورد. داروخانه هلال احمر که داروی تخصصی برای بیماران خاص دارد، به هیچ عنوان کم نیاورد. فقط روز نخست که سامانه ها هک شده بود مردم قدری با مشکل مواجه شدند. این
برای دویست و سی امین خبرنگار شهید/ چقدر شبیه غزه شده ای فرشته!
و به غزه بروی و با رژیم صهیونیستی بجنگی و از فلسطینی ها دفاع کنی! همکارانت به شوخی و جدی مسخره ات می کردند، ولی تو جدی بودی و می گفتی: راست می گویم؛ دلم می خواهد به جنگ رژیم بچه کش بروم؛ دلم می خواهد در این راه شهید بشوم... چه کسی از دل تو خبر داشت جز خدا، فرشته جان؟ برای همین یک جا میان همان فهرست برایت باز کرد؛ فهرست خبرنگارانی که از شهدا می گفتند و می نوشتند؛ از
روایت مادرانی که هنوز با شهدا زندگی می کنند/ دل هایی که هنوز در جبهه اند
گوشه خانه، جای دیدار من و علی ست. مثل آن که هر روز با هم صحبت می کنیم. هر بار که دل تنگ می شوم، می آیم همین جا... طاقچه هایی روشن، دل هایی مجنون؛ وصال در راه است مادران شهدا، صبورترین عاشقانی هستند که سال هاست دل به دیدار هر روزه بسته اند. آن ها با دلی آرام و پر از شوق، با عکس ها و یادگاری ها خلوت می کنند و می دانند که آن دیدار بزرگ، دیر نیست. از بیدسک تا اسفاد، از بیرجند تا
جنگ بی دعوت آمد، موشک در جان دخترم نشست؛ آوارگی سایه اش را بر سرمان انداخت/ بلاتکلیفی ادامه دارد...
خانه شان دو طبقه است و با یک ردیف پله ساده از هم جدا می شود پله ها را که پایین آمدیم، روبه رو قابی از جنگ بود! از چهاردیواری که متعلق به این خانه بود دو دیوار کامل فروریخته و آوار انگار قاب در قاب شده بود، خانه رو به رو هم (همان که دقیقاً هدف اصابت بود) حالا فقط ستون هایی سوخته، دیوار هایی سیاه شده، و اسکلت نیمه فروریخته ای دارد با اندک وسایلی که از شدت انفجار ذوب شده اند و میان دو طبقه اش تلفنی تاب
روایت دختر سردار جعفری از ماجرای شهادت پدر و مادرش/ ابتدا گفتند موشک به خانه شما اصابت نکرده/ نام موشک ...
پرتکرار، شده بود هم نفس لحظاتم قبل از آن دیدار... عادت کرده بودم با خانواده شهدا، زانو به زانوی مردان و زنان موسپیدی بنشینم که سال ها بعد از واقعه، می خواستند برایم از حاصل عمرشان بگویند؛ از جوانی که لبخندزنان از کنار شیرینی ها و زیبایی های زندگی گذشته و داوطلبانه، خریدار أحلی من العسل شده بود. از فرزند نورچشمی که با جانفشانی در راه خدا، آبرو و عزت داده بود به پدر و مادر. این بار اما نقش ها تغییر کرده
امین وطن تا آخرین نفس ماند/روایت پرواز شهید عسگری، جان فدایی ایران+فیلم
، که برای بزرگی دل فرزندی بود که لباس شهادت را از قبل پوشیده بود، انگار می دانست قرار است با سیاهی عزت، راه روشن آسمان را انتخاب کند. رضا عسگری گهرویی، پدر شهید ی هستم که هنوز خاطراتش در دیوار های خانه ام نفس می کشد. کد ویدیو دانلود ویدیو فیلم اصلی صدایم آن لحظه نلرزید، اما دلم لرزید پسرم، پیش از اعزام، همسرش را آورد خانه ما. لباسی سرخ بر
در پیام امام به مناسبت پذیرش قطعنامه بر چه نکته هایی تاکید شده است؟
مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ
قلب برخوار به احترام شهید حسین معینی می تپد
همیشه بماند. آری، این انقلاب، با خون زنده است. این خاک، با غیرت حفظ می شود؛ و برخوار، با افتخار فرزندش را بر دوش می کشد، تا به دنیا بگوید: ما برای امنیت مان، برای ایران مان، شهید داده ایم؛ پس عقب نمی رویم. فردا جمعه 27 تیرماه، برخوار میزبان یکی از فرزندان رشید خود خواهد بود؛ همه مردم آماده اند... دل های پر از شور، چشم های پر از اشک، و دستانی که تابوت حسین را چون
اجلاسیه شهدای شفت؛ تجلی وفاداری مردم این دیار به 300 لاله سرخ – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
ادامه راه مقاومت توسط نسل های جدید نیز بود. جوانانی که با عشق و اراده، راه پدران شهید خود را در میادین مقاومت از فلسطین تا لبنان و سوریه ادامه می دهند. یکی از مادران حاضر با افتخار بیان کرد: پسرم شهید شده اما نوه ام می گوید می خواهم بروم سوریه، این خون تا ظهور ادامه دارد. شهرستان شفت بار دیگر ثابت کرد که مهد شهدا و نماد وفاداری و پایبندی به ارزش های انقلاب و ایثارگری است؛ شهری که 300 لاله سرخ آن را مزین کرده و هزاران دل هنوز برای نگه داشتن پرچم سرخ ایثار و شهادت می تپد. ...
دست کم نیشت را می بستی آقای فغانی!
جوان آنلاین: ظاهراً میزانسن را طوری چیده بودند تا فغانی و ترامپ در یک قاب قرار بگیرند. آنها به یک دوقطبی و البته تست یا رصد این موضوع نیاز دارند. اینکه جامعه ایران چقدر به موضوع حساس است برای شان مهم است. نتیجه برای آنها البته رضایت بخش نبود. به جز برخی اکانت های فیک و عده کمی از براندازان و البته معدودی موجود جوگیر، همه از اینکه علیرضا فغانی آن طور با ترامپ گرم گرفت و خوش و بش کرد مشمئز شدند