سایر منابع:
سایر خبرها
12 رفتار مردانه که زن ها از آن متنفرند
... 4. مردهایی که وقتی با آنها حرف می زنید، هر جایی را نگاه می کنند غیر از شما این سناریو حتی خنده دار هم هست! شما با او حرف می زنید و چشمان او مدام این طرف و آن طرف می چرخد، انگار کسی را پشت سر شما می پاید یا لنز در چشمش جابجا شده و اذیتش می کند! مشکل چیست؟! آیا نمی تواند بیشتر از 30 ثانیه به شما نگاه کند؟! از حرف زدن شما خوشش نمی آید یا اصلا حوصله تان را ندارد؟! 5. مردهایی که بی وقفه در مورد موضوع بی اهمیتی حرف می زنند درست است که این مرد عاشق کارش است، در تمرینات بدنسازی اش پیشرفت فوق العاده ای داشته یا با خاطرات دوران دانشجویی اش زندگی می کند، اما اگر ...
روشن شدن جوخه های ترور در تورنتو/یک منتقد دیگر رضا پهلوی به قتل رسید
به نظر می رسد در حال بازسازی است. احمدی پور و مسجودی قربانیان جریانی هستند که تاب شنیدن نقد از درون را ندارد. وقتی شعار زن، زندگی، آزادی در خیابان ها داده می شود، اما در پشت صحنه، منتقدان سرسخت به طرز مشکوکی جنازه شان در آپارتمان های کانادا پیدا می شود، با یک پارادوکس حقوقی رو به رو هستیم. این رخداد ها نشان دهنده وجود یک شبکه فشار است که فراتر از فعالیت سیاسی، وارد فاز عملیاتی شده است. از دیدگاه جرم شناسی سیاسی، حذف احمدی پور پیامی مستقیم به سایر منتقدان، به ویژه جریان اسماعیلیون است. این پیام روشن است؛ هرگونه شکایت حقوقی یا نقد ساختاری علیه پیشوای خودخوانده، هزینه جانی خواهد ...
رسیدن به روشنایی منتشر شد/زندگی نامه داستانی یک شهید مدافع حرم
بشقاب و میوه بیاورد، خودش بلند می شد. شاید همین هاست که آدم ها را اهل نجات می کند، اهل شهادت و سبک زندگی شهدا نشان می دهد همین کارهای به ظاهر ساده اما بزرگ می تواند از یک آدم معمولی، یک بنده نورچشمی خدا بسازد. اما این فقط یک پاره از شخصیت شهید است، جای جای کتاب حرف از مشکلاتی است که سیدسجاد روشنایی با آرامش و حرف زدن، با دلسوزی و گفتگو حل می کند و مردم را دلشاد می کند. این هم همان چیزی است که ما زیاد گمش می کنیم. به جای حرف زدن سوتفاهم بوجود می آوریم و تلمبار سوتفاهم ها همه را از هم دلگیر می کند. این کتاب یک سبک زندگی ساده و کاربردی را از میان رفتار سازنده یک شهید شوخ طبع و دلسوز به ...
کوچ حاج قاسم چگونه ساخته و پرداخته شد؟
زیادی موفق شده ریشه های شکل گیری شخصیت مقاوم، سلحشور و استوار حاج قاسم را جست وجو کند و این، از نقاط قوت مهم اثر به شمار می آید؛ هرچند فیلمنامه در برخی بخش ها با شتاب زدگی پیش می رود و از جایی به بعد، انگار حرف تازه ای برای گفتن ندارد. به گزارش ایمنا، کوچ را می توان نخستین فیلم سینمایی بلند و در عین حال جدی در سینمای ایران دانست که به طور مستقیم به روایت زندگی این قهرمان ملی می پردازد؛ انتخابی جسورانه که بی تردید با حساسیت مخاطبان و اهالی سینما همراه است. این جسارت، هرچند ستودنی و نشانه آغاز مسیری تازه در سینمای ایران است، اما پرداختن به چنین شخصیتی، دقت و ظرافت بیشتری می طلبد تا روایت، مخاطب را پس نزند و بتواند او را با خود همراه کند. کد خبر 947308 ...
زیبایی اخلاق؛ راهی به سوی نصرت حضرت ولی عصر(عج) + فیلم
...> گفت: من به خاطر شرایط خانوادگی ام، مکنت مالی پدر، وسیله نقلیه ای که در اختیار داشتم و امکاناتی که همیشه در دسترسم بود، گناهی نبود که تجربه نکرده باشم. وقتی خواست تعریف کند، گفتم: من کشیش نیستم که بخواهی اقرار به معصیت کنی. دین هم به تو گفته اگر دست آشتی ات را در دستان خدای متعال گذاشتی، حق نداری از زمان جاهلیتت با کسی صحبت کنی. شاید آن شب دو سه بار میان حرفش گفتم: نزد من اقرار به گناه نکن، کلیات را بگو. او می گفت: چطور کلیات را بگویم؟ به خاطر اینکه ماشین های این چنینی سوار می شدم، گاهی برای مسافرکشی به بالای شهر می رفتم. خواهرانی که کنار خیابان می ایستادند و منتظر ماشین بودند، می ...
دعایی که وسط گریه حاج قاسم را به خنده انداخت
مردم و حرم بی بی دفاع نکنیم دشمن با خمپاره و گلوله آن ها را می زند. حرف هایش را که زد آخرش گفت: حالا اگر تو راضی نباشی بر می گردم. گفتم: نه پسرم بمان، اگر قبل رفتنت هم این حرف ها را می گفتی خودم می گفتم برو. صادق دو روز مانده بود ماموریتش تمام شود به شهادت رسید. آخر هر هفته تماس می گرفت. مدتی بی خبر بودیم. تا اینکه یکی از دوستانش گفت سید صادق تیر خورده. گفتم هر اتفاقی افتاده به من بگو. گفت تو را به خدا از من نپرس از مسئولین بپرس. یکی دیگر از رفقایش گفت پسرت بیسیم چی بود، وسط عملیات کمین خوردند و او شهید شد. برادر کوچکش هم با تشویق سید صادق به سوریه رفت و الان جانباز است ...
انقلاب اسلامی با ایمان مردم و پایگاه مساجد در بیرجند به ثمر نشست
مهم ترین پایگاه های مردمی بودند که از آنجا راهپیمایی ها آغاز می شد. مردم از صبح تا شب در این مساجد گرد می آمدند، دعا می خواندند، اعلامیه پخش می کردند و برای تظاهرات روز بعد آماده می شدند. کاریزکارفرد با اشاره به صحنه های پرشور مردم بیرجند در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ادامه داد: هیچ کس از گلوله و تهدید نمی ترسید. در یکی از راهپیمایی ها، هنگامی که ارتش دستور تیراندازی هوایی داشت، مردم با شعار “برادر ارتشی چرا برادرکشی” در صفوف منظم پیشروی می کردند تا ثابت کنند که این راه از ایمان سرچشمه می گیرد، نه از ترس. زنان و دختران نیز در صف اول مسیر حضور داشتند و بسیاری از سربازان در همان ...
اعتیاد به رابطه جنسی؛ می توانم شوهر خیانتکارم را ببخشم؟
رزرو کرده تا رابطه شان را جدی تر کند. دلم می خواست حرفش را باور کنم. راستش، بدجوری دوست داشتم، باورش کنم. خیلی ناراحت بودم اما بخش کوچکی از وجودم می گفت: "خب حالا، می تونیم راست و ریسش کنیم. اون یه مرد میان ساله که یه لحظه خون به مغزش نرسیده. می تونی این قضیه رو بگذرونیم." و به این دلیل که دوستانم به شدت اصرار داشتند من در سفر زنانه آخر هفته آن ها را همراهی کنم، با خودم گفتم چند روز دور بودن از او کمک می کند که افکارم را متمرکز کنم. چیزی به دوستانم نگفتم. می خواستم این راز را پیش خودم نگه دارم. چند روز خیلی سخت را گذراندم و نتوانستم درست و حسابی بخوابم. نمی ...
مرد مستاصل : رفتم خانه دیدم سارا نیست جهیزیه اش را هم برده بود / یک زن دخترکم را بچه طلاق کرد
به گزارش رکنا، من هیچ گاه به دنبال عشق و عاشقی نبودم از همان دوران جوانی فقط به کار می اندیشیدم و به سختی بزرگ شدم. پدرم همیشه می گفت مرد ستون زندگی است اگر روزی بلرزد سقف خانه اش فرومی ریزد من هم آموختم که باید ستون باشم. وقتی به 29 سالگی رسیدم زمزمه های اطرافیانم بلند تر شد که باید با سارا ازدواج کنم او دختر دایی ام بود و او را از کودکی می شناختم اما خیلی غرور داشت، نه یک غرور دوست داشتنی بلکه غروری کاذب و احساسی داشت. انگار چیزی کم دارد ولی من آماده ازدواج نبودم با این حال روزی پدرم مقابلم نشست و گفت: حالا پای آبروی خانوادگی وسط است دیگر برای ازدواج با سارا مخالفت نکن! این بود ...
جنایت بعد از گپ زدن با یک دختر در کافه
خالی کرده بود. همان لحظه چشم آنها به من افتاد. ناگهان آرین به سمت من چاقو کشید. عقب رفتم و زمین خوردم و چاقوی او به دستم برخورد کرد. از ترس، چاقویی را که یکی از دوستانم داشت گرفتم تا بترسانمشان، اما نمی دانم چطور شد که ضربه به گردن آرین خورد. من قصد کشتن او را نداشتم و فقط به خاطر حمله او به سمت خودم بود که دست به چاقو بردم. من مجبور شدم از خودم دفاع کنم. متهم در ادامه گفت: وقتی آرین روی زمین افتاد، از ترس فرار کردم. همان شب دوستم پیشنهاد داد به ارومیه برویم و بعد از کشور خارج شویم، اما قبل از فرار دستگیر شدم. قبول دارم چاقو به گردن آرین برخورد کرد، اما قصد کشتن نداشتم ...
25 سال زندان برای قاتل 17ساله
جنایت در سرویس بهداشتی مخفی شده بود. او گفت: من و سه نفر از دوستانم در خانه بودیم که من تصمیم گرفتم به دستشویی بروم. اما تا وارد شدم صدای شلیک گلوله آمد. من از ترس همانجا ماندم و متوجه شدم یکی از دوستانم به نام کانر پشت در ایستاده و می خواهد از لای در به من شلیک کند. اما منصرف شد و از آنجا رفت. با این اعترافات پلیس کانر را که بیرون از خانه بود، بازداشت کرد. او گفت: مدت زیادی است که افکار خودکشی و قتل لحظه ای رهایم نمی کرد. برای همین اسلحه خریدم و آن را در خانه نگه می داشتم تا اینکه دوستانم را دعوت کردم و ناگهان صدایی به من گفت که آنها را به قتل برسانم و من هم به آنها شلیک کردم. بر اساس اعلام خانواده قاتل، او به بیماری افسردگی مبتلا بود و به همین دلیل دست به جنایت زده است. با این حال دادگاه این ادعا را نپذیرف و قاتل جوان به 25سال زندان محکوم شد. گردآوری: کولاک شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کولاک بنویسید. ...
از عملیات کورتاژ چه می دانید؟/چرا امریکایی ها علیه انقلاب مردم چنین نقشه ای ریختند؟/صادق طباطبایی روایت ...
یک پنجره کوچک نگاه کرد و گفت مامورین شهربانی تقریباً هر 10 متر به 10 متر ایستاده اند. لذا امکان رفتن به خانه امن روبرو دیگر وجود نداشت. بستگان من خیلی نگران و رنگ پریده بودند. اما من اطمینان خاطر عجیبی داشتم، صدای شلیک گلوله در شهر بیشتر و بیشتر می شد. می خواستم از آقای حبیبی خبری بگیرم ولی تلفن منزل قطع شده بود. شاید اشکال منطقه ای بود، بعد که اشکال برطرف شد تماسی گرفتم و به ایشان گفتم مگر بنا نبود که امشب منزل نباشید؟ او هم همین حرف را به من زد! فریاد الله اکبر مردم بر پشت بام ها ساعتهای 2 5 / 1 نیمه شب بود که روی پشت بام همسایه ها صدای الله اکبر بلند شد. همین طور این ...
مراسم تجلی واژه و ایمان / رونمایی از 36 عنوان کتاب نشر شاهد با محوریت شهدای غریب در اسارت
میدان نبرد، بلکه در خانواده، در آوارگی، در دلتنگی و در ادامه زندگی تجربه کرده؛ روایتی صادقانه، بی اغراق و انسانی از سال های دفاع و سال های پس از آن است. دلی که می خواست برود، دلی که نمی آمد علی رامیار، وقتی از نخستین سال های جوانی اش حرف می زند، قبل از هر چیز به مادر اشاره می کند و می گوید علاقه اش به رفتن به جبهه، چیزی نبود که پنهانش کند. مثل خیلی از هم نسل خودش، دلش با اخبار جنگ می لرزید و خود را بدهکار دفاع از کشور می دانست. اما مانعی بزرگ تر از ترس دشمن وجود داشت: دل نگران پدر و مادری که طاقت از دست دادن فرزند را نداشتند. سال 1362، زمانی که نوبت اعزام رسمی ...
آتش در بازار رشت/ بیمه خسارتی پرداخت نمی کند
... در پاسخ رئیس مجلس، وعده داد: حتما این موارد را پیگیری خواهم کرد. چه وعده آشنایی است این گفته برای هر ایرانی تا جایی که وقتی به گوش مردم می رسد آنان می گویند: حرف بسیار است، کی عمل می کنند؟ آن هم در آستانه عید! ستون فقرات ارتباطات شهری در رشت پس از 18 دی شکست؛ وقتی بازار در آتش سوخت و خاکستر شد. حالا بدهی، چک و سفته ی بیش از 90 تا 95 درصد کسبه در یک سو و در سویی دیگر غمبادی مشاهده می شود که در هر حرکت از مردم رشت جاری است. اما چرا؟ چرا انگار تمام سرخوشی رشتی ها به این بازار گره خورده بود؟ آیا موضوع تنها خسارت مالی ای است که بخش قابل توجهی از بازاریان متحمل شده اند؟ ...
اصابت گلوله مأموران پهلوی به مغزم هم مانع پیروی از اندیشه انقلابی نشد
سعید رضایی در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به خاطرات خود از روزهای پرالتهاب انقلاب اسلامی اظهار کرد: در سال 1357، 17 سال داشتم و در تهران سکونت می کردم که به دلیل فعالیت های مستمر انقلابی، خانواده ام نگران بودند و برای مدتی به محلات آمدیم تا آرامش نسبی ایجاد شود، اما همان شب ورود ما، خبر دستگیری مرحوم آیت الله مقدسی(ره)، امام جماعت مسجد القائم، توسط ساواک منتشر شد، این خبر مردم را به شدت متأثر کرد و همان شب، فریاد الله اکبر از پشت بام خانه ها بلند شد و اعتراض مردمی شکل گرفت. وی ادامه داد: صبح روز بعد، همراه با مردم در خیابان های شهر حاضر شدم که مأموران رژیم پهلوی به سوی مردم ...
طنین گلبانگ الله اکبر در دیار حاج قاسم
؛ یادآوری است. یادآوری شبی که مردم، بی سلاح، فقط با ایمان، تاریخ را جابه جا کردند. بانگ الله اکبر در کوچه ها می دود، به دیوار ها می خورد، برمی گردد و دوباره قد می کشد؛ انگار شهر دارد خودش را صدا می زند. حرف آخر ... این صدا برای گذشته نیست. اگر بود، این همه زنده نمی تپید. الله اکبر امشب، یعنی هنوز ایستاده ایم، یعنی شهر هنوز نفس می کشد، یعنی تا وقتی صدا از پشت بام ها بلند می شود، هیچ پرچمی زمین نخواهد افتاد؛ و روزی خواهد رسید که همین گلبانگ، با حضور آقایمان حضرت مهدی (عج)، در همه شهر ها و در قلب همه انسان ها طنین انداز می شود؛ روزی که صدا نه تنها آسمان، بلکه زمین را بیدار کند و جهان با ایمان و امید ما هم صدا شود. تا آن روز، هر الله اکبر یک پیمان زنده است، یک طنین جاوید، یک فریاد عشق و ایمانی که هرگز خاموش نخواهد شد. ...
روایت خواندنی قربانعلی زمانی فرزند شهید از روز شهادت پدرش
به گزارش عصرتبریز، نگاهم که در نگاهش گره می خورد، اندوه نهفته در چشمانش، مرا پرت می کند به یک واقعه تاریخی بزرگ. به روز ششم بهمن ماه سال 57، روزی که دست در دست پدر به تظاهرات رفت و توی هجوم جمعیت او را گم کرد. تک تک صحنه های آن روز جلوی چشمانش رژه می روند. نوجوان 17، 18ساله ای را می بیند که هراسان و سر درگم از میان جمعیت رد می شود، تمام کوچه پس کوچه های اطراف را می گردد تا بلکه نشانی از پدر بیاید... میان دود، گلوله و اضطراب خیابان های پُر تانک را یک به یک پشت سر می گذارد تا اینکه به میدان ساعت می رسد. نگاهی به اطراف می اندازد، همه جا شبیه میدان جنگ و جبهه شده است ...
پرستار مجروحان؛ راوی 8 سال دفاع مقدس
نمی کنم. آن روز، انگار همه چیز رنگ تازه ای گرفته بود؛ هوا سبک تر شده بود، دل ها روشن تر، و چشم ها پر از اشک شادی. از صبح، صدای شادمانی در همه جا پیچیده بود. رزمنده ها لبخند می زدند، مجروحان با همان درد و زخم، لب هایشان به خنده باز شده بود، و حتی پرستارها با تمام خستگی، انگار دوباره جان گرفته بودند . وی ادامه داد: من که از شدت خوشحالی نمی دانستم چه کنم، به راننده آمبولانس گفتم برو یه مقدار شیرینی بخر، می خواهیم بین بچه ها پخش کنیم، جشن بگیریم. پول را دادم و منتظر ماندم. چند ساعت بعد برگشت، اما دست خالی. با لبخند گفت؛ هیچ قنادی ای شیرینی ندارد! مردم همه شیرینی ها را خریده اند و دارند ...
موجی که دیگر نمی شد جلویش را گرفت، حتی با ردیف ماشین های ارتشی
های همه خونی بود. بچه ها کف خیابان می افتادند و کف دست و صورتشان را خونی می کردند و به طرف دوربین ها می دویدند کنار من، چند نفر شیشه های بنزین به دست کمین کرده بودند و تا فرصت می یافتند، به طرف سربازها پرت می کردند. اتوبوس سرویس ژاندارمری سر سی متری می سوخت. می گفتند از همین اتوبوس جریان شروع شده یک عده هم پشت اتوبوس کمین کرده بودند. از سر بام می زدند از بالا می زدند. نشان می گرفتند و می زدند و درست وسط دسته بچه ها یکی آخی می گفت و می غلتید و می افتاد و خون یکباره همه جا جاری می شد. حالا همه تکمه های پیراهن را باز کرده بودند و سر این کوچه تنگ ایستاده بودند و داد می زدند: بزن! مردی ...
داستان مرادزاد و خون صلح/ آن که خونِ پدر به دادِ خویش گرفت و به مهرِ پریزاد رسید
.... مرادزاد رو به شهر و پشت به جنگل آمد و آمد و آمد تا رسید به قصر شاه. وزیر که این بار هم بالای قلعه بیابان را نگاه می کرد، سراسیمه رفت پیش شاه و گفت: قبله ی عالم چه نشسته ای که مرادزاد سوار اسب سه پا دارد می آید. شاه ترس زده گفت: وزیر! چه کار کنم؟ می ترسم این پسره جانم را بگیرد. وزیر گفت: بفرستش دنبال گل قهقهه. مرادزاد رسید کنار دروازه و مردم که ته دل شاه را نفرین می کردند، جمع شدند تا اسب سه پا را ببینند. زمین زیر سم اسب می لرزید و یال بلند و سپیدش زمین را جارو می کرد، مرادزاد در قصر را زد و نگهبانی در را باز کرد و شاه و وزیر و وکیل و مأمورها آمدند و اسب سه ...
حر انقلاب اسلامی، از حر کربلا تا حر ایران
خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع)_ابنا: گوینده عراق هم می گفت ما شاهرخ ( شهید ابوالفضل ((شاهرخ )) ضرغام )، جلاد حکومت ایران را کشتیم! اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم او شهید شده بود، شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند،همه گذشته اش را. می خواست چیزی از اونماند،نه اسم ،نه شهرت،نه قبر و مزار و نه هیچ چیزدیگر شهید ضرغام در یکم دیماه سال27 دیده به جهان گشود و از همان دوران کودکی،با ان جثه درشت و قوی نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمیرفت، دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دردوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از ان پس با سختی، روزگار را سپری کرد در جوانی به ...
از شکنجه های رژیم بعث در بغداد تا الگوی فاطمی در مشهد؛ روایت دردناک زنی که همسرش را به فجیع ترین شکل به ...
به گزارش شهرآرانیوز ، همه چیز از نیمه شب آغاز شد؛ همان لحظه ای که گلوله به قفل در خورد و صدایی در خانه پیچید که بیشتر به ناقوس مرگ شباهت داشت. از همان شب، زندگی عالیه الحداد تقوی و خانواده اش وارد چرخه ای از اسارت، ترس و شکنجه شد؛ چرخه ای که یک سال و چهار ماه ادامه یافت. او در این مدت، بار ها میان زندان ها و پادگان های مختلف رژیم بعث جابه جا شد، شکنجه را با همه وجود لمس کرد و حتی جنین دوماهه اش را در زندان از دست داد. همسر و برادرش نیز در نهایت، به طرز فجیعی در اسید به شهادت رسیدند. عالیه الحداد تقوی که همسر و خواهر سه شهید است، در سال 1394 به پاس سال ها صبوری و ایستادگی، به عنوان الگوی فاطمی ...
گفت و گو با دکتر خسرو قبادی، جانباز دوران دفاع مقدس(بخش سوم) کار خدا بود که من سالم تا عقب آمدم و دوام ...
فاش نیوز - این سومین بخش از گفت و گوی ما با جانباز دکتر خسرو قبادی است. در این شماره هم بیشتر از جبهه و میدان نبرد و قضیه مجروح شدن و جانبازی می گوید و برخی مسائل دیگر .... تیر به رانتان خورده بود ؟ - بله به بخشی از ران خورده بود. جای گلوله معلوم است که درآوردند و بعداً که من عکس های رادیولوژی را دیدم به گونه ای بود که انگار استخوان ران را از دو طرف مثل اره بریده باشند. چند تا از تکه های استخوان و ترکش هم در عکس ها مشاهده می شد. حالا خدا کند که آن عکس ها را نگه داشته باشم به هرحال وقتی کاظم علیزاده آمد من را دید، شما پرسیدید "چطوری رفتید و چه شد؟" دارم این را می گویم. بعد از ...
خیابان ها فهمیدند تاریخ عوض شده است/ ساواک بی پدر شد
به گزارش روزپلاس، روز رفتن شاه 26 دی1357 در تاریخ معاصر ما روز خاصی است. برای نسل امروز با فاصله نزدیک نیم قرن از این واقعه، دیدن آنچه در میان امواج مردم و انقلابیون در خیابانهای شهر می گذشته، شعارهاو حرف هاو عملکرد و... از میان کلمات و سطرها و صفحات لحظه های انقلاب امکانپذیر است. مادر رضایی ها توی دانشکده حرف می زد مردم با او از تهران آمده بودند. تانک های توی می دان، حالا زیر دست و پای جمعیت بودند. تانک ها معلوم نبودند. زمان گم شده بود. ناگهان چو افتاد: شاه رفت و در یک آن، شعار شد شاه در رفت. یک باره ولوله شد. خروشی به پاشد. مردم ریختند روی تانک هاو کامیون ها و تانک هاو کامیون های ...
ماجرای جنگ پنهانی ترامپ علیه ایران +فیلم
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت ، "ا ین یک حمله بود، بدون شلیک حتی یک گلوله ." جمله ای کوتاه، سرد و بی رحم؛ اعترافی که در سالن شیک داووس گفته شد، اما صدایش تا کوچه های ملتهب دی ماه ایران پیچید. اسکات بسنت، وزیر خزانه داری آمریکا، پرده را کنار زد و بی تعارف گفت تحریم ها برای همین طراحی شده بودند: سقوط ارزش پول، فشار معیشت و هل دادن مردم ایران به خیابان ها. جنگی خاموش با محاسبه ای دقیق. جنگی که صدایش از جیب ها بلند شد و تلفاتش کاملاً واقعی بود. این فقط یک جمله نبود؛ یک نقشه بود که بعدها همان مقام، این بار در جلسه استماع کمیته خدمات مالی مجلس نمایندگان آمریکا، دوباره آن ...
یادداشتی بر همنت ؛ نوعی تجربه ی سوگ که تسکینی از ما دریغ شده را بازمیگرداند
پایه های دراماتیک فیلم بازی خلاقانه و پراحساسش باشد. به همان نمای آغازین برگردیم. اگنس در آستانه ی در خانه اش ایستاده، و ویلیام برای صحبت با او آن بیرون ایستاده. بی دفاع ، و کاملاْ تحت سلطه ی زنی که تنها به یک نگاه از پشت پنجره تماشایش کرده. زن. به درون تاریک قاب عقب می کشد، و این بار مرد است که به آستانه ی در میاید، جایی که قبلاْ زن ایستاده بود. با شور و اشتیاقی مهارنشدنی، رو به خارج قاب، داخل خانه، جایی که زن استاده، با او حرف می زند. انگار شاهد مونولوگی شبیه نمایشنامه ی هملت باشیم. جایی که روح پدر هملت بر او ظاهر می شود. نوعی پیشگویی از آنچه خواهد آمد. این بازی با ...
سناریوی هولناک پرستار خانگی برای قتل شوهر
هم از ترس اینکه شوهرم بفهمد سکوت می کردم تا اینکه زن دیگری گرفت و مدتی دست از سرم برداشت اما چند ماه بعد او را طلاق داد و دوباره به سراغ من آمد و تهدیدهایش شروع شد. سمیرا افزود: شب حادثه من باید برای سرم تراپی به خانه بیماری می رفتم که متوجه شدم متهم جلوی خانه ما ایستاده. با تهدید مرا سوار خودرو کرد. در همان زمان شوهرم رسید و با دیدن من در آن وضعیت پرسید اینجا چه می کنی؟ از ترسم گفتم آمدم به این آقا دارو تزریق کنم که عصبانی شد و به من گفت برو خانه تا تکلیفت را روشن کنم بعد هم با متهم درگیر شدند و او هم با اسلحه همسرم را کشت. با پایان اظهارات متهمان، نماینده دادستان بار ...
مهندسی ترس؛ ابزار شیطان در جنگ شناختی
جنگ روایت ها باید آرام بود، دقیق بود و نترسید. این نترسیدن رسانه ای به معنای عبور از هیجانات زودگذر و تکیه بر یقین تاریخی امت است. نمونه های تاریخی عبور از ترس تاریخ مقاومت اسلامی سرشار از لحظه هایی است که ایمان بر ترس غلبه کرد. در بدر مسلمانان در برابر سه برابر دشمن ایستادند؛ در عاشورا یاران امام حسین علیه السلام در برابر مرگ لبخند زدند؛ در دفاع مقدس، جوانانی چون همت و باکری از هیچ گلوله ای نهراسیدند. در دوران معاصر نیز از صحنه ی مقاومت مردم لبنان تا ایستادگی ملت یمن، ترس زدایی به یک فرهنگ مقاومت تبدیل شده است. حتی در شرایط پیچیده جنگ فناوری و سایبری، جوانان مؤمن ایرانی ...