انشا در مورد عید نوروز 1405 / شب های تهران زیر بمباران دشمن
سایر منابع:
سایر خبرها
آموزش تکثیر و قلمه زدن زاموفیلیا به روشی آسان و سریع+ ویدئو
به گزارش سرویس مجله خانواده ساعدنیوز ، تکثیر زامیفولیا یکی از کارهای لذت بخش و البته صبورانه برای هر علاقه مند به گل و گیاهه. برای شروع، کافیه برگ های شاداب و سالم رو با یه کاتر استریل از ساقه جدا کنید و بذارید حدود یک روز تو فضای آزاد بمونن تا محل برش کاملاً پینه ببنده. این مرحله خیلی مهمه چون جلوی پوسیدگی برگ تو خاک رو می گیره. بعد از اون، برگ ها رو تو بستری از پرلیت شسته شده بکارید و حواستون باشه که هر وقت سطح پرلیت خشک شد، با اسپری بهش آب برسونید تا رطوبت لازم حفظ بشه. بعد از گذشت حدود یک تا یک ماه و نیم، معجزه اتفاق می افته و می بینید که پایین هر برگ، یه غده یا همون ریزوم ...
وقتی آسمان تهران می لرزید، چطور یک دانش آموز با پرچمش دشمن را فراری داد؟
، انگار داشت به دشمن می گفت: ما اینجاییم. به ما چه کار داری؟ ایران مال ماست. من هم ابرقهرمان شدم بدون اینکه به کسی بگویم، دست هایم را زیر بغلم گذاشتم و مثل او شروع کردم به تکان دادن. بعد یکی دیگر، بعد یکی دیگر. همه بچه ها دست های خالی مان را در هوا مثل پرچم تکان می دادیم. آن شب فهمیدم شجاعت یعنی همین. یعنی وقتی آسمان می لرزد، تو پرچم کشورت را بالاتر بگیری. نوروز 1405، بهار پرچم ها وقتی بهار آمد و عید نوروز رسید، دیگر چیزی مثل قبل نبودم. فهمیدم پرچم ایران، به خاطر همان بچه ها و آدم های شجاعی زنده مانده که در سردترین و تاریک ترین شب ها ...
پایان صبح روز نهم از خواب تا لنج ناخدا عباس
. پیداش نکردم. انگار توی حبابی اسیر و سرگردون بودم. تویِ یه دنیای سیاهِ سیاه خط خطی. خواب می دیدم. آسو رو دیدم. آسو؟! پسر کوچک شاهوخان که تازه از کرمانشاه آمده بودن؟ آسو رفته بود دریا ماهی بگیره ولی برنگشت. بی بی گفت پری های دریا بردنش. پس پری ها، آسو رو پس دادن. آسو خندید و گفت: بیا قایق سواری کنیم . صدای اُما جیغ شد: پاشو دختر! نمی شنوی؟! چشم هام رو انگار بخیه زدن، مثل وقتی که پیشونیم رو بخیه زدن. بی بی جان می گفت رفتنت با خودته برگشتت با خدا. بس که شیطونی. هربار یه جات زخم و زیلیه. خواب می دیدم. زینب غایب بود. باید برم خونه ...
پیش بینی عجیب شهید رضایی از محل مزارش
...، با خدا حرف زدم؛ در دل گفتم: دوست دارم همسر آینده ام رو ببینم. بدونم کیه، چه شکلیه... آن شب در خواب، چهره دختری را دید؛ ناشناس اما روشن. چند ماه بعد، در یک هیئت، در رفت وآمدهای مذهبی، چشمش به دختری افتاد که انگار از قابِ همان خواب بیرون آمده بود. بعدها، وقتی زندگی شان گره خورد، برایش تعریف کرد: اون روزی که تو رو تو هیئت دیدم، فهمیدم همونی هستی که خدا تو خواب بهم نشون داده بود. ازدواجشان در یازدهم فروردین، در مسجد مقدس جمکران ثبت شد؛ روزی که باران شدیدی می بارید. فاطمه همیشه از آن روز این طور یاد می کند: انگار آسمون هم خوشحال بود. زیر بارون عقد کردیم؛ حس می کردم خدا هم داره امضا می کنه این ...
مهران غفوریان: از خون بچه های میناب نمی گذریم
مهران غفوریان در واکنش به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نوشت: تا آخرین قطره خونم پای وطنم، خاکم، ایران عزیزم خواهم ایستاد. اخبار مرتبط عباس عبدی: از این جنایت در حق ایران، جز تباهی هیچ زاده نمی شود! هشدار قالیباف به ترامپ: تو آمریکا را به جهنم تبدیل می کنی نماینده سابق کنگره: ترامپ دیوانه شده است برای من هر یک نفر از بچه های مدرسه میناب مثل دخترم هانا بود ...انگار 168 هانا توی اون مدرسه بودن؛ جگرمون سوخت ... و از خونشون نمی گذریم. ...
عکس| یک بدرقه ماندگار برای شهدای کوه سیاه کهگیلویه
...: اون ناصر سلطانه. ناصر شب ها از خواب بیدار می شد و لباس های بچه ها را می شست و پوتین های شان را واکس می زد. (به نقل از رضا بلند، هم رزم شهید) خبر شهادتش را داد ناصر سلطان مرا که دید، شروع به روبوسی کرد. با تعجب نگاهش کردم. وقتی تعجبم را دید، گفت: امروز روز آخر منه. دیگه من رو نمی بینی. این را گفت و رفت. بعد از عملیات خبر شهادتش را شنیدم. (به نقل از رضا بلند، هم رزم شهید) کرامات شهید یکی از خواهرانم گفت: یک شب خواب دیدم که عمو توی یک باغ بزرگی هستش. به او گفتم: عمو! حالتون چطوره؟ این باغ رو چه طوری به دست آوردی؟ جواب داد: به برکت پسرم ناصر. (به نقل از احمد سلطان) انتهای متن/ ...
در میدان بوشهر از مردم شهر چه خبر است؟
.... اگر تنگه را نمی بستیم، آیا دنیا تا این حد متوجه ما می شد؟ دنیا نیاز داشت این اتفاق بیفتد. فرق ما با آن ها این است که ما کشته نمی دهیم؛ شهید می دهیم و این باعث بالندگی و مقاومت می شود. پرسیدم: در این سی و خورده ای روز، چه خاطره ای برایت از بقیه پررنگ تر بوده؟ لبخندی زد؛ انگار در ذهنش میان ده ها تصویر جستجو می کرد. فاطمه بیش از هر چیز، مجذوب کارهای داوطلبانه ی مردم و بچه ها شده بود: اولین بار در یک ترافیک سنگین بود. ناگهان یک بچه ی کم سن وسال از ماشین کناری سکوت ترافیک را شکست و شروع به شعار دادن کرد. من هم همراهش شدم. بعد راننده ها و بقیه ماشین ها. شهامت آن خردسال جرقه شد و موجی ...
در تهران آدم ها در خط مقدم جنگ ایستاده اند!
با بچه ها خوش وبش می کرد و بهشان خوراکی می داد. یک مرد سن بالا بود که روی صندلی سفید پلاستیکی نشسته بود و محکم ترین و بلندترین شعارهای جمعیت را می داد. پسربچه ای چفیه به سرش بسته بود و بین ماشین ها می چرخید و پوستر تعارف می کرد. هرکس می دانست باید چه کار کند. شور و حال عجیبی بین شان بود. ماشین ها از کنارمان می گذشتند و خیلی هایشان لبخند می زدند و انگار دل شان قرص می شد که ما هستیم و هوای خیابان را داریم. چندباری هم که صدای پدافند بلند شد، مداحی بزن که خوب می زنی را می گذاشتند و جمعیت با بلندترین صدا همراهش می خواند. انگار می خواست صدایش به گوش رزمنده ها برسد. تا به امروز در شهرهای ...
تبریک تولد متولدین فروردین ماه با 62 متن کوتاه و پیام زیبا
مبارک عشق فروردینی خودم. ☆•☆•☆•☆•☆•☆•☆ 26 در ... روز (تاریخ تولدش، مثلاً در هفتمین روز) از فروردین، خدا گُلی را به دست سرنوشت داد و سرنوشت اون گل را توی قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل بهاری باشد. تولدت مبارک عشقم ☆•☆•☆•☆•☆•☆•☆ 27 روزی که تو روی زمین اومدی، مثل گل شکفتی و گل سرسبد طبیعت و عزیزدردونه دل من شدی. تولدت مبارک ☆•☆•☆•تبریک پیشاپیش تولد فروردین ماهی•☆•☆•☆ 28 اولش فکر کردم که داره بارون بهاری میاد. خوب که نگاه کردم. هوا ابری نبود. اون فرشته ها بودند که گریه می کردند؛ آخه یکی ازشون کم شده بود ...
فال روزانه دوشنبه 17 فروردین 1405
، اما تهِ دلت می دونی که این اتفاق لازم بود تا راه برای رشدِ واقعیِ تو باز بشه. کلیدِ موفقیتِ امروزت در اینه که خونسرد باشی، تعادلت رو حفظ کنی و اجازه بدی مسائلِ کهنه خودشون از زندگیت حذف بشن تا بتونی با دیدی بازتر به آینده نگاه کنی. انرژی و داستان روز: انرژی امروز مثل یه خونه تکونیِ اساسی می مونه؛ شاید یکم خسته کننده یا پر سر و صدا باشه، اما وقتی تموم می شه، نفسِ راحت می کشی. تو در موقعیتی هستی که باید بین عقل و احساست یه پل بزنی. یه سری موانع که مدت ها جلوی چشمت رو گرفته بودن، امروز با یه تلنگر کنار می رن. خبر خوب اینه که ریشه های زندگی تو محکم هستن و این تغییرات فقط شاخ ...
آینده از آن ملت ایران است/ جایگاه هنر در بازتاب احساسات و تحولات اجتماعی
و با هم شعار می دهند، با هم سینه می زنند، با هم رجز می خوانند، با هم سرود می خوانند، با هم دعا و استغاثه می کنند، با هم پرچم تکان می دهند و با هم دشمنان را مأیوس می کنند. وی با بیان اینکه ملت ما حالا متحدتر از همیشه است، عنوان کرد: حالا همه به این نتیجه رسیده ایم که باید در مقابل بدخواهان این کشور بایستیم. حالا به برکت خون شهدای مدرسه شجره طیبه میناب و خون همه شهدا، مردم ایران اقامه کننده قسط شده اند و یک نشانه آن اینکه هر روز و هر شب در میدان هستند تا از ایران و اسلام دفاع کنند. تهیه کننده برنامه منم بچه مسلمان در پاسخ به این سؤال که این لحظات مواجهه مستقیم با استکبار ...
تلاش برای برطرف کردن شکاف جامعه با برپایی پاتوق گفت وگو در هاشمیه مشهد/ شکافی که با درد وطن پر شد
کرده اند که در آن خبری از پرچم ایران و مداحی و سرودهای حماسی نیست؛ بلکه در آن تنها عکس شهدای دانش آموز میناب و شمع هایی روشن وجود دارد تا ضمیرهای خفته را بیدار کنند. برای اطلاع از جزئیات این فعالیت مردمی به سراغ خانم ماندگاری رفتم. او درباره چگونگی شکل گیری این ایده می گوید: همان شب های نخست شروع جنگ که با حمله آمریکایی-صهیونیستی به کشور آغاز شد، من و همسرم فکر کردیم می توانیم در این زمان، فرصتی را برای همدلی با افرادی که به دلیل اتفاقات دی ماه کمی از ما دور شده اند، فراهم کنیم. با وجود اینکه حضور با پرچم جلو مساجد خیلی زیباست؛ اما کسانی که مخالف هستند و از ما دور شده اند و با اتفاقات دی ...
بمب ها شیشه ها را شکست، اما اراده ایران را نه!
به گزارش خبرگزاری ایمنا، تا هنگامی که در خیابان هایی نروید که محل اصابت بمب دشمنان آمریکایی و صهیونی بوده، باور نمی کنید که جنگ چه شکلی است. خیابان باهنر اصفهان پس از آن شب سختِ جنگ رمضان دیگر آن خیابان آرام و همیشگی نیست؛ هنوز در آن کوچه ها ردِ سیاهِ اصابت بمب ها خودنمایی می کند. شیشه هایی که مثل اشک گوشه ای از زمین بایر اطراف ریخته، در و پنجره هایی که از جا کنده شده و دیوارهایی که فرو ریخته، حرف های ناگفته ی زیادی دارند. از همان قدم های اول، دل آدم می گیرد. ساختمانی که کاملاً تخریب شده، مثل یک زخم عمیق، وسط محله خودنمایی می کند. ساختمان های دیگر هم بی نصیب از این آسیب نبوده اند ...
ذهن هایی خطرناک تر از جنگ
...: من نمی خواهم بمیرم. همان یک جمله، کافی است تا چیزی درونم فروبریزد. انگار تمام رگ های قلبم یک باره ورم می کنند. حالم از این رو به آن رو می شود. می پرسم: چرا این طوری فکر می کنی؟ من و بابا، کنارت هستیم. اینجا امن است. جمله ها را پشت سر هم می چینم تا شاید برای او دیوار امن بسازم، اما درون خودم، چیزی جز آشوب نیست. او را در آغوش می گیرم، ذکر می خوانم و زیر لب از خدا می خواهم پیش پسرم روسفیدم کند. می دانم جنگ، کودک و بزرگ نمی شناسد. می دانم بمب، وقتی فرود می آید، از هیچ کس نمی پرسد که چند سال دارد، به چه فکر می کند، نگاه سیاسی اش چیست؟ اصلاً اسلحه ای در دست دارد یا نه؟ این جنگ ...
برای معلولین حاضر در تجمعات اقتدار شبانه همراهی از پشت فرمان
انقلاب اهواز جان تازه ای می گیرند. صدای قدم هایی که از مسجدی به مسجد دیگر می روند، خیابان ها را روشن می کند. انگار شهر از دل تاریکی نفسی عمیق می کشد. صدای قدم ها و زمزمه جمعیت در هوا پیچیده بود. در میان آن همه آدم، پدری دیده شد که دختر معلولش را بر دوش گرفته بود. دخترک پرچمی در دست داشت و آن را آرام تکان می داد؛ گویی می خواست به همه بگوید که او هم در این راه سهمی دارد. پدر با گام های آهسته اما استوار پیش می رفت و هرازگاهی دست کوچک دخترش را که پرچم را نگه داشته بود، نگاه می کرد. کمی آن سوتر، مادری ویلچر پسر معلولش را آرام میان جمعیت می راند. پسر با چشمانی روشن به اطراف نگاه می کرد و ...
ناگفته هایی از عملیات سگ های تجسس در جنگ رمضان | چطور لئو، توگو و جسی تبدیل به فرشته های نجات شدند؟
از پایتخت، جایی را خراب و مخروبه می کند. راشا هم پای رضادانش (مربی) وارد محدوده محل برخورد موشک می شود. درست در همان موقعیتی که امدادگران احتمال می دهند کسی زیر آوار باشد...همانجا که انگار صدای زار و ضعیفی می گوید: کمک... . راشا بو می کشد، بادقت و بی وقفه. ساعتی می گذرد و باز ساعتی دیگر. خستگی، سرعت جست وجویش را گرفته...رضا هر چند دقیقه یک بار جرعه ای آب به او می خوراند و نوازشش می کند: پسر تو یه قهرمانی...دفعه قبل یادته 4نفر رو نجات دادی... . یکی از آن 4نجات یافته، دختر بچه ای 6ساله بود که بعد از خارج شدن از زیر آوار، عروسک اسکای (کارتون سگ های نگهبان) خود را به راشا هدیه داد. جلوتر، آوار ...
یک صفت اخلاقی پرزیدنت ترامپ!
بر اساس آن شرکت های بزرگ ماهواره ای و رسانه ها حق نشان دادن تصاویر مرتبط با یک منطقه وسیع در غرب آسیا را بخصوص با وضوح بالا ندارند. فکر می کنید این دستور، کم اخلاقی است؟ تو این همه تلاش کنی و این همه جنگنده و هواپیما و بالگرد و خلبان و نیروی نظامی را با صد ها میلیون دلار هزینه و تلفات به کار بگیری تا جان دو تا خلبان را نجات بدهی بعد هم خیلی متواضعانه بگویی: نه، خواهش می کنم، اصلاً لازم نیست تصاویرش را به دنیا نشان بدهید، هیچ رسانه ای حق ندارد این تصاویر را نشان بدهد. من متعلق به همه مردم آمریکا هستم بخصوص یک جزیره که نمی توانم اسمش را بیاورم، خواهش می کنم مرا خجالت ندهید. این کاری بود که از ...
روایتی تلخ از سیزده به در امسال، قطعه 42 بهشت زهرا چه خبر بود؟
.... روی کاغذ دیگری که به نظر می رسد فرزند 9 ساله نوشته با رنگ های سبز و نارنجی رنگ آمیزی شده و پرچم ایران در پایین نوشته ها نقاشی شده، سلام باباجون، من تو را از هرچه فکر کنی بیشتر دوست دارم. من از شهادتت اصلاً ناراحت نیستم؛ باباجون حتماً در آغوش امام حسین و امام علی هستی. کنار نوشته هم قلبی کوچک کشیده شده است، کودکانه و معصوم... امیدم، دلتنگم مشغول راه رفتن میان قبرها هستم که ناگهان صدای فریاد مادری من را به خود می آورد، مادری بی قرار کنار مزار پسر شهیدش امید قنبری فیروز نشسته است؛ پسری با چهره ای مهربان و خندان در عکس. مادر با صدایی لرزان و گریه هایی بی پایان می گوید ...
پاسخی از جنس تمدن؛ ترامپ در برابر غرش هفت هزار ساله تمدن ایران
حال مخاطره آمیزی روبه رو بوده باشد. آقای ترامپ! این سرزمین، سرزمین موعود اندیشه، فرهنگ، ادب و فلسفه است؛ نه سرزمین تازه آمدگان، نه خانه فرهنگ های جوان و نوپا. آقای ترامپ! تو در سرزمین ما بیگانه ای و منفور و صدای مرگ بر آمریکا هر شب و هر روز در این سرزمین طنین می اندازد. ایران، نه سرزمین بیگانگان، نه سرزمین نوآمدگان، بلکه خانه ای است که ریشه هایش به اعماق تاریخ می رسد؛ سرزمینی که در گذر هزاره ها، بارها شکوفا شده، بارها زخمی گشته، اما هرگز خم نکرده است. مردمانش، با هر فرهنگ و باور، چون رشته های یک فرش کهن، طرح رنگارنگِ این سرزمین را ساخته اند. ایران، مهد تمدن ...
گزارشی از همدلی اهالی موسیقی در روزهای پرالتهاب جنگ
اهالی موسیقی که همیشه نبض احساسات مردم را در دست دارند و حال و هوای دل جامعه را کوک می کنند، نتوانستند در حاشیه امن استودیوهای تاریک و آکوستیک خود بمانند. انگار تمام سازها در این یک ماه تعطیل شد و فضای مجازی، تبدیل به یک استیج بزرگ و بی نهایت شد برای حرف زدن از دردهای مشترک، دفاع از مرزهای خاکی و هویتی و البته دعوت مردم به یکی شدن در برابر توفان. گزارش پیش رو، با فاصله گرفتن از لحن های خشک و رسمی خبری، به بررسی دقیق و جامع این پدیده فرهنگی می پردازد. آستین های بالا زده و خشت هایی که دوباره چیده می شوند وقتی بحران از راه می رسد، خیلی ها به انتشار یک عکس سیاه یا یک متن پر سوز ...
فیلم و تصاویر | در روز سی و هفتم جنگ آمریکا - اسرائیل علیه ایران چه گذشت؟ / استانداری: شهادت 6 تن و ...
اهمیت تلاش برای بازگرداندن ثبات و امنیت به منطقه، بر حمایت کشورش از تلاش های جاری در سطح منطقه ای و بین المللی برای توقف جنگ تاکید کرد. تاساعت23:43 *********** استانداری هرمزگان: شهادت 6 تن و مجروح شدن 17 نفر در حمله به بندر لنگه معاون سیاسی استاندار هرمزگان از حمله دشمن به شهرهای بندرلنگه و بندرکنگ خبر داد و گفت: در این حمله هوایی رژیم جنایتکار آمریکا و اسرائیل، تا کنون 6 نفر از شهروندان به شهادت رسیدند. سپاه: شلیک موشک ها در موج 96 به یاد شهید دانش آموز، مهینا حسن زاده سپاه پاسداران امروز در عملیات وعده صادق 4، موشکی به یاد شهید ...