یک جان در دو بدن؛ روایتی از عاشورای مدرسه میناب/ بسیاری از پیکرها قابل ...
سایر منابع:
سایر خبرها
آمریکا، نَفَس را از این شهدا گرفت
: واقعا از دستت ناراحت شدم. این بار برای اینکه دلم را به دست بیاورد، گفت: باشه، اون بخشش رو درست می کنم. اما بعدها دیدم بدون اینکه آن متن را پاکنویس کند، بخش مرتبط با من را اینطور اصلاح کرده بود که خطاب به پدر و مادرش نوشته بود: اختیار خانه و زندگی و بچه ها، کلاً با همسرم است. اگر دوست داشت بچه ها پیش خودش باشند، مانعش نشوید. اگر هم خواست زندگی اش را سر و سامان بدهد، مختار است ازدواج کند... مهریه، دِین است؛ حتی به گردن شهی د نه فقط برای خود آقا مجید، بلکه برای من هم مثل روز، روشن بود که شهادتش دیر و زود دارد اما سوخت و سوز، نه. با این حال، کمتر پیش می آمد شهادت بشود موضوع گپ و گفت ...
اشعار شب سوم محرم (حضرت رقیه سلام الله علیها)
، روز دشمن شد سیاه قصۀ کرب وبلا را دختری تغییر داد کاخ ها ویرانه شد، ویرانه اش شد بارگاه چادرش دست نوازش بر سر صحرا کشید سبز شد خارِ مغیلان و فدک شد هر گیاه دختر این قوم تکلیف حجابش روشن است چادرِ او تار و پودی دارد از خورشید و ماه دختر اِنّا فَتَحنا اشک می ریزد ولی گریه های او ندارد رنگ زاری هیچ گاه بر سرش می ریخت خاک از بام ها، می سوختند دخترانِ زنده در گور عرب از این گناه بین طوفان، غنچه و گل سر در آغوش هم اند او به زینب یا که زینب می بَرَد بر او پناه تا شود زهرا، فقط یک کارِ باقی ...
ناگفته هایی از ماجرای عبدا... خان سالاری به روایت حاجیه بی بی فیروزی
...: حتی اگر او را از مدرسه اخراج کنند و بی سواد شود، من اجازه نمی دهم او برود و اجازه نداد من به مدرسه بروم. از کودکیِ دراماتیک تا مسئول اداره ثبت احوال پسرش ابراهیم داوودی رشته کلام را در دست می گیرد و می گوید: پدرِ پدربزرگ مادری ام از خوانین کامفیروز بود. آن زمان، عموی پدربزرگم، برادر و بچه های برادرش را کشته بود تا همه اموال به او برسد. اما او که کودکی دو سه ساله بوده، زیر لحاف و تشک ها قایم شده و بعد هم فرار کرده بود؛ لذا از آن خانواده، تنها پدربزرگم زنده مانده بود. آن زمان قوام السلطنه حاکم فارس بوده. او پدربزرگم را نزد خود می برد و او را بزرگ می کند. ...
از تابستانی شدن پاتوق مستند تا فراخوان تولیدات آوایی با موضوع رهبر شهید
...: عباس جمشیدی، شهرام قائدی، و پرویز فلاحی پور ، با معرفی سحر لطفی، وحید منتظری، حدیث میرامینی، مجید نوروزی، ستایش دهقان، پویا نوروزی، غزاله اکرمی، جلال محبی و محمد اشکان فر و با حضور سیدعلی صالحی، عرفان ناصری، یسنا میرطهماسب، مریم کاویانی بازیگران این اثر هستند. فهرست عوامل سریال کوری بدین شرح است: مدیر فیلمبرداری: سعید براتی، تدوین: خشایار موحدیان، الاهه ایزدی، موسیقی: حسام ناصری، مجری طرح و مدیرتولید: مینا سنگ سفیدی، طراح صحنه: امیر زاغری، طراح گریم: محمود دهقانی، مدیر صدابرداری: مهدی ابراهیم زاده، صداگذاری و ترکیب صدا: مهرشاد ملکوتی،محمد مهدی جواهری زاده، طراح لباس: زهرا صمدی ...
معرفی فیلم های سینمایی آخر هفته تلویزیون
. داستان این فیلم با بازی چو جا هیون، لی مو سنگ و کیم جین سو؛ درباره جون سوک نویسنده ای است که با همسرش دوک هی و دو فرزند دوقلویش برای گذراندنِ تعطیلات با ماشین شخصی شان در جاده با یک کامیون تصادف می کنند. در این تصادف یکی از بچه ها فوت می کند و دوک هی هم حافظه اش را از دست می دهد. جون سوک برای این که آرام آرام دوک هی خوب شود مجبور می شود تا مین سوک پسرش را که زنده مانده است نزدِ دخترخاله همسرش یونگ می، بگذارد تا از او مراقب کند. پزشکان معتقدند که باید دوک هی آرام آرام از قضایا و اتفاق های قبل مخصوصا فوت دختر کوچکشان مطلع شود و اگر از این موضوع مطلع شود احتمال بازگشتِ فراموشیش بیشتر ...
زهرا در رستوران کنار شوهر بی وفا و زن صیغه ای اش نشست | بچه ام در شکمم مرد | از بیمارستان دیگر به خانه ...
او را زیر نظر می گرفتم حتی چند باری پنهانی به در مغازه اش رفتم و دیدم چه برخوردی با زنان و دختران جوان دارد. فرشته پاکی زندگی ام مثل پونه ای که مار از آن بدش می آمد، در خانه من سبز شده بود. چه می توانستم بکنم، فقط یک بار کافی بود مچش را بگیرم و گرفتم. با جسمی به هم ریخته و باردار داخل یک رستوران سر میزی نشستم که یک سمت آن یوسف بود و سمت دیگرش زنی که فهمیدم پنهانی با شوهرم ازدواج کرده است. همان شد که وقتی بلند شدم و از پله های رستوران پایین آمدم سرم گیج رفت و بچه در شکمم مرد. هیچ گاه از بیمارستان به خانه شوهر نرفتم، خیلی ها ایراد گرفتند، یوسف به التماس افتاده بود و همسایه ها من را مسخره می کردند. واقعاً نبایستی به ظاهر یوسف اعتماد می کردم و باید به دنبال دل پاک بودم! اینتیتر را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ...
بیوگرافی بازیگران فیلم زن و بچه + داستان و نقش ها
و پسرش کسری پرتوی سها نیاستی در نقش مهری سها نیاستی بازیگر فیلم زن و بچه سعید روستایی متولد 16 آبان 1373 است و هم اکنون 30 سال دارد. عکسی از او با پدر و مادر و خانواده اش در فضای مجازی وجود دارد. سها نیاستی و مادرش آرشیدا درستکار در نقش ندا این بازیگر کودک که در آثاری چون بی بدن، سریال پوست شیر، سریال حیثیت گمشده، سریال مرد بازنده و... بازی کرده، متولد 17 آذر سال 1394 است. آرشیدا بازیگر نقش ندا، خواهر کوچکتر علیار در فیلم زن و بچه در جشنواره کن، همراه با دیگر بازیگران بر روی فرش قرمز حضور داشت و مورد توجه عکاسان و رسانه های بین المللی قرار ...
در رسانه| کلاس اولِ رویاها
را درک نمی کند، صداها را نمی شناسد، جملات را نمی تواند پیوسته استفاده کند و از ارتباط گرفتن با افراد دیگر عاجز است. نمی توان بچه ها را از غول کم توانی و مصلحتی که سرنوشت بر جسم و ذهن آن ها روا داشته است، به طور کامل ازاد و رها کرد اما می توان زندگی را برای خود بچه ها، پدر و مادرشان و حتی جامعه قابل تحمل کرد. مادر صدرا وقتی فرزندش سه ساله بود، متوجه بیماری ذهنی فرزندش می شود اما او ناامید نمی شود. از همان روز اول شروع به تحقیق و مطالعه درباره وضعیت فرزندش کرده و به مرکز اختلالات رشدی ذهنی محله شان می رود. در راهروی ورودی ساختمان مرکز اختلالات رشدی ذهنی زیر 14 ...
در گفت وگو با مادر شهید جواد صادقی، از شهدای ناو جماران مطرح شد / گفتم تو لیاقت شهادت نداری ؛ اما داشت
. جواد می گفت: مادرِ شهید می شوی او درباره کودکی جواد قصه ما می گوید: پسرم بچه آرامی بود و برای کسی اذیت و آزاری نداشت، فقط خیلی کنجکاو بود و در خانه شیطنت بچگانه خودش را داشت. او اهل دعوا نبود؛ اما اگر کسی به او فحش می داد یا حرف زور می زد، از خودش دفاع می کرد. جواد بچه درس خوانی بود. سال پایانی متوسطه اول با معدل 18 وارد هنرستان شد؛ اما چون ورودش به این مقطع به دلیل کرونا با آموزش از راه دور همزمان شد، درسش افت کرد. هنگام تحصیل در این مقطع، کار هم می کرد. دوست داشت وارد نظام شود. می گفت تربیت بدنی را راحت تر پذیرش می کنند و به همان رشته رفت. در زیرنویس تلویزیون دیدم نیروی ...
مادر شهید: پسرم با لب تشنه به شهادت رسید / فرزند شهید: شهادت کادوی تولد پدر به من بود
روزه هایش را گرفت. به مال دنیا علاقه نداشت و بسیار اهل انفاق بود. مادر شهید ادامه داد: بعد از دانشگاه خودش خدمت در ارتش را انتخاب کرد. وقتی گفتم نرو ممکن است جنگ شود، گفت نمی توانم نروم، مردم تشویق می کنند و می گویند برو. او عاشق انقلاب و رهبر بود و فدای میهن شد. وی درباره روز شهادت پسرش گفت: روز شنبه ساعت حدود 7:30 صبح از خانه بیرون رفت. روز قبل دوستانش در قم و خنداب شهید شده بودند و از این موضوع ناراحت بود. ساعت 10 صبح به تلفن همراهش زنگ زدم و پاسخی نگرفتم. حدود 12 ظهر خودش تماس گرفت و گفت مشغول کار بوده است. یکی دو ساعت پس از این تماس شهید شد. می گویند با لب تشنه به ...
آه دل مادر یک روزه عمل کرد / برای پسرم لالایی خواندم او جز زمان شیرخوارگی تعلقی به من نداشت
سومین بچه ام پسر به دنیا آمد. یدالله از این رو به آن رو شده بود، گوسفند قربانی کرد و یک جشن مفصل گرفت. حمید خیلی بامزه بود اما از همان روزهای نخست تولد بدقلقی می کرد و اوقات همه را تلخ می کرد او یکی یکدانه پدر و مادر شوهرم شده بود و چون تنها نوه پسری شان بود اغلب اوقات نزد آنان بود. بچه ها روز به روز بزرگتر می شدند، پروانه و ترانه خیلی مهربان و با محبت و مودب بودد و حمید به یک پسر بازیگوش شیطون و لوس تبدیل شده بود این پسر همه را عاصی می کرد و هیچ کس نمی دانستکه من و یدالله به خاطر او در آستانه طلاق بودیم و من ماجراهای بین خودم و شوهرم را از همه پنهان کرده بودم. ...
آقای همسایه یک شبه فرمانده شد
بار با ذوق و شوق بیشتر از پدر گفت و لبش قوس گرفت و دلش غنج رفت؛ پدر در خانه فرمانده نظامی نبود و چارچوب های عاطفی قوی داشت به انضمام روحیه تعاون و همراهی و همکاری، از شستن ظرف تا پاک کردن سبزی دوش به دوش مادر بود با تمام آمدو شدهای گاه به گاهش. در ماموریت ها، در گرما و سرما و مشغله های بی حد و حصر به هیچ وجه یادش نمی رفت که تولد دخترش چه روزی است، تبریک می گفت ولو با یک پیامک. تبریک روز معلم به مادر را در مسیر خیلی دور هم فراموش نمی کرد، از راه دور با ارسال یک پیامک محبت به خانواده را همیشه کنج ذهنش داشت، البته مدیریت هم دیوار به دیوار کار سنگین 5 صبحی تا 7، 8 عصری انجام می داد و پیامک یادآوری ...
سربازی که مأموریتش تمام نشد
؛ گفتند معلوم نیست من دیگر بتوانم بچّه ها را نگه دارم؛ تا وقتی دست وپایم سالم است و توانش را دارم، بروید حجّتان را انجام بدهید. و ایشان واقعاً چهل روز مادر و پدرِ بچّه های من بودند. پدرم با همه ی سرشلوغی هایشان سه روز بچّه ها را به سفر بردند، مدرسه شان را مدیریّت کردند و در جلسه ی اولیا و مربّیان شرکت کردند. می خواهم بگویم ارتباط یک رئیس دانشگاه آزاد با خانواده اش این قدر قوی است که با همه ی سرشلوغی اش، مثلاً یک جمعه صبح که برای استراحتِ خودش است، بعد از اینکه بچّه های خودش هم دیگر به مدرسه نمی روند، در جلسه ی مدرسه ی نوه اش شرکت کند تا حال خوبی به نوه اش بدهد و احساس نکند که حالا پدر و مادرش نیستند ...
قانع و شکرگزار باشید
. آنها به صلاح خود شما است و از شما خانواده می خواهم که مجید را اذیت نکنید و بچه دیگر هم هروقت به دنیا آمد، اگر پسری بود اسم آن را محمود و اگر دختری بود زهرا بگذارید و در ضمن اگر اشکالی هم بود حق انتخاب با خود شماست و از همسرم می خواهم که مرا حلال کند و تو ای مادر عزیز برای من گریه نکنید و از رفتن دیگر برادرانم به جبهه جلوگیری نکنید و رضایت والدین اولین شرط است و از پدر بزرگوار و مادر مهربانم می خواهم که مرا ببخشند و از برادرانم و خواهرم عذر می خواهم جزئیات بیشتر در وصیت نامه دیگر که به دست برادرم هست درج شده است. به امید پیروزی کامل اسلام بر کفر جهانی. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته . انتهای خبر/ ...
7 عادت صبحگاهی که زوج های خوشبخت را متمایز می کند/ جزئیات کوچکی که رابطه ای قوی تر می سازند
زوج ممکن است صرف مسواک زدن دندان های شان و نگاه کردن به چشمان یکدیگر کنند، می تواند بهترین راه برای شروع روز باشد. تحقیقات نشان می دهد روابط به لطف لحظات و حرکات ساده ای که توجه را جلب می کنند و حس قدردانی و مراقبت را القا می کنند، شکوفا می شوند، در حالی که نادیده گرفتن این لحظات می تواند باعث شود که هر دو طرف قبل از شروع روز، از نظر عاطفی احساس نادیده گرفته شدن کنند. سطح کورتیزول به صورت طبیعی پس از بیدار شدن از خواب افزایش می یابد و بدن بیشتر مستعد استرس است، بنابراین صبح زمان ایده آلی برای مکالمات جدی، باز کردن پرونده های قدیمی یا شکایاتی نیست که می تواند به این استرس ...
13 سال پس از مرگ یک نابغه
آبشاری خروشان در جریان است. شجریان، داوود گنجه ای، محمد سریر و جلیل شهناز در این بخش می توانید آوازی با صدای شجریان و تارنوازی جلیل شهناز را از آلبوم انتظار دل گوش کنید: جلیل شهناز که خاستگاهش خانواده ای هنری بود، خود را اینگونه معرفی می کرد: من یک عمر؛ یعنی 40 سال در خانواده ای هنرمند رشد و نمو کردم. پدرم (شعبان خان) استاد مسلم موسیقی بود و دو برادرم که خیلی عالی بودند. من آن زمان مدرسه می رفتم ولی پدر تاکید داشت که روی ساز موسیقی کار کنم. او همچنین در گفت وگویی با بهمن بوستان (پژوهشگر موسیقی ایرانی و ادبیات فارسی) درباره خود گفته بود: من بعد از ...
عزاداری رزمندگان اردبیل در دوران دفاع مقدس/ سری اوّل تصاویر
بدنش تکه تکه شده بود. تنها بخشی که سالم مانده بود، پای پسرم بود. چند روز قبل از آن، برای نیمه شعبان به مرخصی آمده بود. همان روز بی دلیل حدود بیست دقیقه درباره پاهایش با هم صحبت کردیم. کف پای مهدی مثل من صاف بود. به او گفتم: مهدی جان، می دانی پاهایت چقدر شبیه پا های من است؟ کف پاهایت مثل من صاف است و حتی انگشت هایت هم شبیه من است. بعد پاهایمان را کنار هم گذاشتیم و دیدیم واقعاً شبیه هم است. وقتی پدرش برای شناسایی به بندرعباس رفت، با من تماس گرفت و گفت: فقط پای مهدی سالم مانده، عکسی می فرستم ببین می توانی تشخیص بدهی یا نه. همان لحظه که عکس را دیدم، گفتم: مطمئنم این پای پسرم است. و ...
از هادی و هدی تا کلاه قرمزی این عروسک های دوست داشتنی/ عروسک هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
حرکت زیادی به عروسک گردان ها (همچون ایرج طهماسب و حمید جبلی) می داد. رویکرد کلی مدرسه موش ها کاملا جامعه شناختی و روان شناختی بود. این عروسک ها در دورانی که کشور با بحران موشک باران دست وپنجه نرم می کرد، با ایجاد استعاره ای از حمله گربه ای سیاه به نام اسمشو نبر ، به کودکان درس اتحاد، غلبه بر ترس، کار گروهی و مهاجرت تدافعی را تحت هدایت عاقلانه شخصیت آقای معلم آموزش دادند. مجموعه عروسکی شهر موش ها خونه مادربزرگه؛ بازخوانی صلح گربه غرغرو با خانواده حنایی مجموعه عروسکی خونه مادربزرگه به کارگردانی مرضیه برومند در سال 1366 برای اولین بار روی آنتن شبکه دو رفت و تا سال ها ...
روایتی از کارگاه دوخت لباس شیرخوارگان حسینی در حرم مطهر رضوی
به گزارش شهرآرانیوز ؛ بعضی چیز ها آن قدر ناب اند، آن قدر زیبا، آن قدر دوست داشتنی، آن قدر بجا و به موقع اند که بعد از مدتی هویت تازه ای می گیرند؛ مثل همین جریانی که از رواق حضرت زهرا (س) و با چند چرخ خیاطی کوچک شروع شد و حالا فراگیری اش به بیرون از حرم باشکوه امام رضا (ع) رسیده است. طاقه های پارچه ای که با دست های مادرانه برش می خورد؛ زیر سایه همان باوری که به سلول سلول وجود آنها چسبیده است: ما هر چه در زندگی هایمان داریم، از صدقه سری امام حسین (ع) است و تمام! محرم آمد، به همین زودی و به طور باورنکردنی. محرم امسال برای ما ماراتنی از دلتنگی هاست. داغ شیرخواران شهید بی ...
پایان نامه اش عمیق بود و پایان خودش عمیق تر!
. ولی بعد از چند روز آواربرداری، موتور محمدمهدی را از زیر آوار بیرون آوردند و گفتند: بله، پسرتان اینجاست. ولی هنوز به پیکر محمدمهدی نرسیدیم و بعد از پیداشدن آهن قرضه های موتور پسرم، دو روز بعدش طول کشید تا پیکرش پیدا شود، یعنی حدوداً همان پنج یا شش روز بعد از شهادت محمدمهدی چند تیکه از پیکر بدن پسرم را به ما تحویل دادند و ما آن را تشییع کردیم و در گلزار شهدای قطعه 42 به خاک سپردیم. بعد از شهادت محمدمهدی چه چیزی باعث قوت قلب شما شده و صبرتان را قوت بخشیده است؟ بعد از شهادت پسرم توفیقی شد به همراه خانواده شهدا به زیارت عتبات عالیات برویم. این از لطف و محبت خدا به ما و تعدادی از ...
مجموعه اشعار منتخب مخصوص شب سوم محرم
را اما نه بهتر است رعایت کنم پدر دست توسلم به دل خون عمه است می خواهم آرزوی شهادت کنم پدر ******************* اشعار شب سوم محرم – محمد فردوسی آن قدَر آه کشیدم جگرم زخم شده چه قدَر گریه؟ دگر چشم ترم زخم شده زخم لب های تو نگذاشت که بوسه بزنم علّتش چیست؟ چرا ای پدرم زخم شده؟ وجه تشبیه من و تو چه قدر بسیار است هر کجای بدنم می نگرم زخم شده قصّه ی ناقه و آن نیمه ی شب یادت هست به زمین خوردم و دیدی کمرم زخم شده جان زهرا به موی سوخته ام دقّت کن ...
دقیقه 90
واسه مصاحبه استخدامی. هرچی به دست و پاش افتادم که من مسافرم، 100 فرسخ راه دارم تا برسم، بنده نوازی کنید و چند روز بندازیدش عقب، به خرجش نرفت. مردک از خدا بی خبر گفت: ما کاری به این کارها نداریم، فردا تشریف نیارید، ماجرا کنسله. می فهمی یعنی چی؟ یعنی این همه سگ دو زدن، دم این و اون رو دیدن و آزمون دادن واسه استخدام، مالیده ا ست! البته تو تقصیری نداری ها، من نباید خام حرف هات می شدم. خودم کردم که لعنت بر خودم باد! خروس خوان صبح، پاشنه کفش ها را ورکشیده بودم بروم بیرون و یکی دو تا نان تازه برای خانه بگیرم که زنگ در را زدند. عزیز هنوز خواب و بیدار بود. از روی تخت فریاد کشید: ببین کیه وحید ...
متن نوحه شب سوم محرم (ترکی و فارسی)+ متن غمنامه نوحه حضرت رقیه
...> ویرانۀ تاریک من امشب چراغانی شده بابا رسیده از سفر هنگام قربانی شده جان پدر خوش آمدی با سر به طفلت سر زدی یابن زهرا یابن زهرا ای به فدای مقدمت جان به لب رسیده ام داغ تو مانده بر دل زخم زبان شنیده ام به زخم من نمک زدند پدر مرا کتک زدند یابن زهرا یابن زهرا پدر تو با سر آمدی یا عمر من آمد به سر قسم به جان مادرت مرا به همرهت ببر نگر به اشک غربتم دگر نمانده طاقتم یابن زهرا یابن زهرا لب بگشا سخن بگو بگو کجاست اکبرت دل شکسته ام شده تنگ علی اصغرت باغ گل یاس کجاست عمویم عباس کجاست یابن ...
48 سال در بهشت!
.... چشم ها به سمت درب ماشین برمی گردد و مردی لاغراندام و موسپید کرده با کت وشلواری سرمه ای از آن پیاده می شود. او همان آخرین نفری است که منتظرش بودیم. دکتر حداد عادل. با رسیدن آقای حداد، به سمت محل قرار در میانه کوچه قدم برمی داریم. مردان خانواده در حیاط به استقبال مان آمده اند. با یک یک میهمانان دست می دهند و خوشامد می گویند. مرد سالخورده ای که ظاهراً پدرهمسر شهید است، به چشم دکتر حداد آشنا می آید و تا پله های انتهای حیاط را بالا برویم، متوجه می شوند که در دهه 60 جایی همسفر بوده اند. از حافظه خوب هردویشان تعجب می کنم. وارد خانه که می شویم، همسر و دختران شهید ایستاده اند به انتظار ...
عزاداری واقعی آن است که در عزاداران روحیه مقاومت ایجاد کند
جبران نباشد. وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا ؛ از چشم های ما دائماً اشک می ریزد. نه اینکه فقط روز عاشورا برسد وما در آن روز اشکی بریزیم و تمام بشود. اولین مطلب این است که شما بر همین اشک بر امام حسین7 خیلی تأکید کنید. اجر و ثوابی که خداوند بر اشک بر امام حسین قرار داده در هیچ عملی دیده نمی شود. در روایات هفت یا هشت اثر بسیار مهم بر اشک بر امام حسین7ذکر شده است. بحث بُکاء را در هیئت ها ترویج کنید. باید کاری کنیم که این جوان هایی که به هیئت می آیند، عادت کنند در خلوت خودشان هم یاد امام حسین7 کنند و اشک بریزند. امام حسین7 فرمود: کسی که چشم های او به خاطر من بگرید، من پیش خدا برای او استغفار می ...
چرا سینمای ایران در شانگهای غایب شد؟
وزیر دفتری- در بخش کوتاه نگاه به کارگردانی فرنوش صمدی- در بخش کوتاه دوره بیست ودوم/ 25 خرداد تا 3 تیر 1398 کامیار محسنین عضو هیات داوران رسانه ای بخش راه جدید ابریشم قصر شیرین به کارگردانی رضا میرکریمی: دریافت جایزه بهترین فیلم، جایزه بهترین کارگردان و جایزه بهترین بازیگر مرد (حامد بهداد) همچنان که می مردم به کارگردانی مصطفی سیاری- بخش استعدادهای جدید آسیا 3 رخ به کارگردانی جعفر پناهی مغزهای کوچک زنگ زده به کارگردانی هومن سیدی درون ماهی به کارگردانی بهزاد وزیری سال دوم دانشکده من به کارگردانی رسول صدرعاملی عرق سرد به کارگردانی سهیل ...
نوحه شب چهارم محرم | روضه سوزناک حضرت حر و طفلان حضرت زینب
هدیه ای که به تو دادم میدونی که پس نمیگیرم خون شده قلب من بذار برن روم و زمین نزن بذار برن نبین که کوچیکن میدونی مردن مثه داییشونن مرد نبردن حالا دیگه شدن راهیه میدون دعای من اینه که بر نگردن برای غربتت بغضی راه گلوم و میبنده الهی خواهرت هیچ وقت تو رو نبینه شرمنده دل نگرون نباش فدا سرت دست گلام داداش فدا سرت غریبی من و رفتن نبینن یه صحنه هایی رو اصلا نبینن چه خوب بچه ها رفتن تا من رو توی اسارت دشمن نبینن پا به پای من این دو تا ...
درباره حکمرانی فرهنگی
صرفاً در حد حرف باقی می ماند. برومند درباره نشست با حجت الاسلام محمد قمی نیز توضیح می دهد: ما پیش از این برای تاسیس شرکت و شروع پروژه هایی که داشتیم به وزارت ارشاد، دفتر ریاست جمهوری و انجمن بازی سازان مراجعه کردیم، اما با توجه به مقیاس کاری ما که در سطح جهانی است، این نوع حمایت ها پاسخگو نبود و پروژه های ما حمایت بیشتری را طلب می کرد و می کند. جلسه ای که در سازمان تبلیغات اسلامی برای معرفی صنایع خلاق برگزار شد، اتفاق مبارکی بود که مجال صحبت کردن ما بانوان را با یک مدیر بالادستی و به اصطلاح بزرگتر برایمان فراهم کرد. وی ادامه می دهد: الحمدالله از همان روز جلسه بارها سازمان ...
احمدی نژاد اصولگرا نبود، بندبازی زرنگ بود و ولایت فقیه را قبول نداشت/سفیر انگلیس می دانست او رئیس جمهور ...
پیشرفت می کند/هویدا: در زندان فهمیدم می توانید مملکت را اداره کنید * چرایی ممانعت از حضور مجاهدین خلق در استقبال از امام خمینی/وقتی رفیقدوست جلوی ماشین بنی صدر دراز کشید * مهندسی معکوس موشک تاو توسط بچه نازی آباد/ ماجرای توقف ساخت سلاحی که قرار بود ناو آمریکایی را بزند * آیت الله خامنه ای به قذافی: اسم خلیج فارس غیرقابل تغییر است/چهارنفری که از اول منافقین شناختند * ملاحظات تربیتی مقام آمریکایی برای خانواده/سفیر سوئیس گفت آمریکا رهایتان نمی کند چون هیبتش را شکسته اید * ماجرای ناموفق ساخت بنز در ایران/دو سرمایه دار پهلوی که اندازه قیمت 2 فانتوم ...