سایر خبرها
شیرینی رمضانی والیبال در کام مردم
درست لحظاتی بعد از افطار یکی از طاقت فرساترین روزهای ماه خدا، دست دعا بود که به آسمان برداشته می شد، تا شب طلایی ایران در سالن آزادی بار دیگر پیشکش دلهای امیدوار شده و قاب تلویزیون های خانه ها تماشایی ترین جایگزین سریال های ماه روزه داری را به تصویر بکشد. سفره افطار خیلی از خانواده های ایرانی دیشب در فضایی توام با شادی و امید تا پاسی از شب گسترده بود و حتی خانم های خانه هم دوست نداشتند لحظه
روایت همسر وزیر دولت پهلوی از رفتار آیت الله محمدی گیلانی با حکم مصادره خانه اش
پشت رل خوابش برده بود. بیدارش کردم و عازم تهران شدیم. من تا ابد محبت بی شائبه این دوست را فراموش نمی کنم. سه روز بعد، حاکم شرع به قول خود وفا کرد و شخصاً به من تلفن زد. همشیره، امام خمینی درخواست شما را لبیک گفتند! ان شاء الله منزل مبارک است. از کمیته برای تحویل آن با شما تماس می گیرند. خدا نگهدارتان باشد! حدس می زدم که آن شب حاکم شرع با وجدان آسوده تری به بستر می رفت.
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
مادرشوهرم ارامنه زیادی زندگی می کردند و آنها در مراسم بهرام که مقارن با ماه مبارک رمضان بود شرکت کردند. حدود 1000 نفر ما میهمان داشتیم. گروه گروه برای عرض تسلیت به منزلمان می آمدند و ما هر شب شام می دادیم. وصیت نامه اش را پاره کردم ده روز قبل از شهادتش وصیت نامه ای نوشت و به من داد تا بخوانم. در آن نوشته بود که همسرم می تواند بعد از شهادتم ازدواج کند. از سخنش ناراحت شدم و وصیت
اسم هیچ بازیکنی بزرگتر از پرسپولیس نیست
می خواهیم دنبال یک مهاجم دیگر برویم. من با توجه به حرف های او، قرارداد بستم. دیدم می توانم بازی کنم. صبح روز بعد مادر مربی فوت شد و چند روزی در تمرین نبود. همان اول من متوجه شدم اوساسونا سه فوروارد دارد. وقتی به تمرین برگشت، گفت باید 8 هفته بدنسازی کنم! در صورتی که من از جام جهانی آمده بودم. تازه بازیکنان اوساسونا در تعطیلات بودند ولی من در جام جهانی حضور داشتم. گفتم شما که بازی من را ندیده ای
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
با خوش اخلاق ترین راننده تاکسی ایران آشنا شوید+تصاویر
خارجی هم آشنایی دارد. سه ماه در آلمان اقامت داشته و زبان آلمانی را بلد است. 10 ترم هم زبان انگلیسی خوانده و با وقوع انقلاب به یادگیری زبان عربی هم پرداخته است: عربی را فقط سه ترم خواندم؛ البته چند سوره قرآن را حفظم که فکر کنم این هم جزو عربی به حساب بیاید. از هر مسافری که سوار تاکسی اش می شود، بعد از سلام و احوالپرسی از زبانش سوال می کند. با مسافر آذری اش شوخی می کند! به زبان گیلکی قربان صدقه
زدم زیر گوش بنی صدر!
. حالا در پرانتز یک چیز بگویم. بعد از انقلاب من نماینده وزارت کشور در اردوگاه اسرا بودم. کسی که قبل از انقلاب، نگهبان من در زندان بود آمد به دست و پای من افتاد و گفت مرا ببخش فخیم جو. گفتم بخشیدم ولی مقدسی مرا زیر هشت خیلی زدی. واقعا هم می زدند، چون در زندان هم آرام نبودم. کجا بودیم؟ داشتید می گفتید که روز آخر بازجویی دکتر آمد سراغتان! بله! این به اصطلاح دکتر آمد و گفت: گول
منصوریان: نگذاشتم قلعه نویی جای حجازی را بگیرد (1)
آره! گفت یک میلیون تومان می دهم. گفتم اگر بالای 8-7 گل زدم چی؟ گفت یک میلیون دیگر هم می دهم. گفتم اگر آخر کار همه از من راضی بودید و تیم ملی دعوت شوم؟ گفت یک میلیون تومان دیگر هم می دهم؛ یعنی سه میلیون تومان اینجا داری، حالا برو. از در که می رفتم برگشتم دیدم یک خنده ای کرد. هفت ماه بعد یک میلیون بابت مرد سال شدنم گرفتم. هشت ماه بعد بابت 8 گلم یک میلیون گرفتم. سه ماه بعد از آن هم برای تیم ملی دعوت
میهمانی باشکوه حرم رضوی
زائر روزه دار در صحن هدایت گرد سفره های افطار می نشینند و از خوان پربرکت سلطان خراسان متنعم می شوند. به گفته معاون اماکن متبرکه و امور زائران آستان قدس رضوی، در هر شب از ماه مبارک رمضان، 12 هزار زائر به میهمانی افطار حرم مطهر امام رضا(ع) دعوت می شوند .
دهکردی: فقط مصلحت تئاتر را در نظر می گیرم و دم نمی زنم
نمی سوزد شاید فقط یک سال اینجا باشی. من گفتم حتی اگر شش ماه هم باشم می خواهم برکت کارم برای تئاتر مملکتم بماند. در چنین جوی تئاتر تولیدکننده اندیشه و تئاتری که قرار است بحران های جامعه را در آینه تمام نما و شفاف خود نشان دهد کنار می رود و به جای آن چیزهایی می آید که فقط سرگرم کند و بخنداند و بر اساس یک تحلیل خنده دار که مردم همه غمگین اند و باید شادشان کرد، هر کاری می کنند. جامعه را هر
اهالی موسیقی نسبت به پیروزی والیبال ایران برابر آمریکا چه واکنشی داشتند؟
اجرای آثاری از هوشنگ کامکار حاضر شد. این اجرا در دومین شب از خرداد ماه در حالی روی صحنه رفت که جواد ظریف، وزیر امور خارجه محبوب ملت ایران در این برنامه به عنوان مهمان ویژه حضور داشت. مهران دوستی گوینده سرشناس رادیو درگذشت آلبوم های جدید حمید عسکری و علی عبدالمالکی روز 5 خرداد منتشر می شوند
قرائت جزء پنجم مناجات و دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان
قرار دارد. تصاویر رمضان در ترکیه آشنایی با آداب و رسوم مردم استان اردبیل در ماه مبارک رمضان مردم استان اردبیل مانند سایر مناطق کشور که به پیشواز ماه مبارک رمضان می روند از چند روز مانده به آغاز این ماه پر برکت، مخصوصا سه روز آخر ماه شعبان را روزه می گیرند. اردبیلی ها به این پیشواز قاباقاگئتمک می گویند. در زمان هایی که مثل امروز وسایل ارتباط جمعی گسترده نبود
ناپرهیزی های رسانه ملی کی پایان می یابد؟
گویا از ماه ها پیش تیمی سرگرم سوژه یابی می شود. موضوعات مشخص می شوند و افراد را می یابند و چند تیم همزمان کار می کنند تا در ماه مبارک رمضان برای یکماه متوالی برنامه های در خور مردم ایران و مهمتر از آن در خور ساعات ملکوتی افطار آنان فراهم و عرضه شود.در طول سالهایی که این برنامه پخش شده، حرف و حدیثهای بسیاری پیرامون آن شکل گرفته است. از اینکه، جوهر و اساس برنامه تقلیدی صرف از یک شو تلویزیونی در
شهیدی که در 20سالگی مفقودالاثر شد
پروردگارشان به زیبایی در آسمان عروج کردند. خانم ابراهیمی نظر آبادی در مورد آخرین دیدار با فرزندش می گوید: شب بارانی بود که بعد از شام آماده رفتن شد دست و صورت مرا بوسید خداحافظی کرد و رفت، داخل کوچه رفتم و تا آخرین لحظه که از کوچه دور می شد او را نگاه کردم، در این 30 سال، شب و روز لحظه رفتنش از جلوی چشمم کنار نرفته. آخرین دیدار مادر در دل کوچه ای تاریک و بارانی مادر شهید از دعاهایش
16 میلیون تومانی که 16 میلیارد تومان نوشته شد/خرداد هم به پایان رسید و اختتامیه جشنواره تیتر انقلاب ...
درد آور بود که صبح روز 31 خرداد وقتی می دیدیم منجیل به تلی از خاک تبدیل شده و خبری از شادی و خنده کودکان و جوانانش نیست برایمان دردآور بود. وی گفت: مادر بزرگ را 48 ساعت بعد از وقوع زلزله از زیر آوار ها بیرون آوردیم که زنده ماندنش هم یک لطف الهی بود. عبداللهی با بیان اینکه زلزله 31 خرداد یک درس بود، ادامه داد: در زلزله این مردم بودند که در ساعت های اولیه به کمک هم شتافتند و
چهره ها در شبکه های اجتماعی (124)
/> سلفی شهرام قائدی و دخترش سارینا خانم در یک رستوران. نماز و روزه های شما هم قبول! عمو مجید قناد اولین شب ماه مبارک رمضان را در کنار مادر عزیزش افطار کرد. با آرزوی سلامتی و طول عمر برای همه مادران سرزمینمان. نوید محمدزاده را به حال خود رها می کنیم، چون چاره دیگری نداریم و هیچ جای امیدی نیست! نویان قاسمخانی و نفس بازغی در کنار عمو پژمان در فوتبال جام ستاره ها.
سامریهای امت پیامبر(ص) دنبال دین و عرفان منهای زندگی بوده اند
به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام علیرضا پناهیان که در رمضان گذشته با موضوع تنها مسیر-راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی سخنرانی کرد و مورد استقبال جوانان قرار گرفت، امسال قرار است به مدت 30 شب در مسجد امام جعفر صادق(ع) میدان فلسطین به موضوع تنها مسیر برای زندگی بهتر بپردازد و به سوال چگونه یک زندگی بهتر داشته باشیم؟ پاسخ دهد. در ادامه فرازهایی از این سخنرانی را می خوانید: خیلی
حدیثی زیبا برای قوت قلب روزه داران!
فوت شده) از روزهای دیگر (را روزه بدارد، و بر کسانی که روزه طاقت فرسا باشد (مانند پیران و خردسالان و بیماران مزمن افطار جایز است و) دادن طعام به یک فقیر (یک مد به ازاء هر روز) کفاره و بدل آن است، و هر که بر خیر بیفزاید (و دو مد بدهد) برای او بهتر است، و روزه گرفتن (هر چند توان فرسا باشد) بهتر است، اگر بدانید. چند نکته کوتاه: • در این آیه بعد برای اینکه باز از سنگینی روزه کاسته شود
رمضانیه هایی که با ما غریبه شده اند
واقع به گونه ای نوحه سرایی می کردند و به استقبال و بدرقه ی حجاج می رفتند، اما یکی دیگر از وظایف آن ها این بود که رویت هلال ماه رمضان را به اطلاع مردم برسانند. این آیین به گونه ای اجرا می شد که بزرگان شهر همراه یک یا چند چاووش خوان به محلی برای رویت هلال ماه می رفتند و پس از رویت، چاووش خوان با ذکر صلوات و گاهی همراه نقاره زن و طبل زن به راه می افتاد تا مردم را از آغاز ماه مبارک رمضان با
رمضان در اسارت/درست کردن سحری با المنت
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس ، ماه مبارک رمضان بود، یک شب عراقی ها نزدیک سحر به آسایشگاه ما آمدند. موضوع از این قرار بود که یکی از سربازهای عراقی از پشت پنجره دیده بود که ماجرای کتری چای و ظرف غذا را عوض می کنیم. بخار زیادی هم که بلند می شد، مشخص می کرد که داریم چیزی را گرم می کنیم. یکی از بچه ها که می خواست بیرون را نگاه کند، یک مرتبه او را دید و فریاد زد: حازم پشت پنجره ایستاده و داره
ابراز عشق از کجا تا به کجا
خواهد که عشقش را به او ثابت کند. از آنجاییکه مرد فشارهای روحی زیادی را تحمل می کرد در پاسخ همسرش، خود را از طبقه دوم خانه، پایین می اندازد که به کما رفته و چندماه طول می کشد تا بهبود پیدا کند. در اینکه حادثه فوق موضوع جذاب و پر حاشیه ای برای تولید خبر یا گزارش برای مخاطبان می باشد شکی نیست اما اینکه این موضوع در برنامه ای که در ماه مبارک رمضان در لحظات معنوی افطار و برای
شکست تیم ملی سال 98 برابر هف هشتاد
شب گذشته ورزشگاه شهید کشوری شاهد رقابت دیدنی بین دو آقای گل جهان، در ششمین دوره مسابقات فوتسال جام ستاره ها ویژه ماه مبارک رمضان بود. وحید شمسایی در مقابل علی دایی در دو تیم "ستاره های هف هشتاد(#780*)" و " تیم ستارگان 98 فرانسه"، بازی پرهیجانی را شب گذشته در مقابل خیل عظیمی از تماشاگران به نمایش گذاشتند. در این دیدار تیم ستارههای هف هشتاد(#780*) موفق شد با نتیجه 5 بر4 تیم
رمضانی خوانی رسم کهن خراسان جنوبی در ماه رمضان
ادامه داد: در شب های ماه رمضان پس از نماز و افطار عده ای از پسران نوجوان در دسته های چند نفری به در خانه های مردم به ویژه توانگران رفته و به امید گرفتن انعام (تنقلات و یا وجه نقد) اشعاری خاص می خواندند که در اصطلاح محلی به آن رمضانی می گفتند. مسئول حوزه پژوهش اداره کل میراث فرهنگی خراسان جنوبی افزود: به این ترتیب به جلوی درب هر خانه که می رسیدند برای اینکه مطمئن شوند کسی در خانه هست یا
اروجلوخ ؛ جنسی از عروج انسانی در پیشگاه الهی
آرد یا گندم می شود که سرپرست خانواده آن را در پشت در و در داخل منزل قرار می دهد که در اولین فرصت به افراد فقیر و مستمند تحویل دهد، در میان مردم آذربایجان شرقی رسم است که مادر خانواده، کاسه ای را پر از گندم می کند و از بزرگ تا کوچک بر روی آن دست می زنند. در برخی از مناطق روستایی و شهری در روز پایانی ماه رمضان بعد از ادای فریضه مغرب و عشاء، آئین خداحافظی ماه رمضان برگزار می شود که این
رمضان در آینه فرهنگ خراسان شمالی/بیدارباش سحر با نوای چاوش خوانی
بازدید و سرکشی از یکدیگر و عیادت از مریض از جمله کارهایی است که مردم خراسان شمالی بعد از افطار انجام می دهند. کمک به محرومان و بردن افطاری برای آن ها در طول ماه مبارک رمضان و به ویژه در شب های احیاء از دیگر آیین های مرسوم بین مردم است. برپایی مراسم نقالی در قهوه خانه ها و خواندن شاهنامه، اسکندرنامه و مختارنامه و بازی هایی چون گل بازی، پادشاه و وزیر در حد فاصل افطار تا سحر از
انتقاد تند سعید حدادیان از هاشمی و روحانی
چطور در مقابل ولایت می ایستد. حواس تان باشد کلاه تان را نبرند. هیات رزمندگان غرب تهران و مراسم مناجات خوانی و قرائت ادعیه ماه رمضان از شب گذشته در مهدیه امام حسن مجتبی آغاز شده است و به مدت 30 شب ادامه خواهد داشت. این مراسم هر شب از ساعت 23 با سخنرانی آغاز شده و با مداحی سعید حدادیان و دیگر مداحان و مرثیه سرایان اهل بیت ادامه خواهد یافت.
آیت الله مصباح یزدی: هاشمی رفسنجانی به من افترا می زند
یکشنبه - 1394/03/31 - 11:07:56 از اساسی ترین کارهای ما در آن چند ماه، ایجاد تشکیلاتی بود که مرکزیت آن از یازده نفر تشکیل می شد: آقایان خامنه ا ی، منتظری، ربانی شیرازی، قدوسی، مصباح یزدی، امینی، محمد خامنه ای، آذری، مشکینی، حائری تهرانی و من. نشریه مخفی بعثت و انتقام در حقیقت ارگان همین جمعیت بود که در کارهای اجرایی آن آقایان سیدمحمود دعایی، مصباح، علی حجتی کرمانی و سیدهادی خسروشاهی و
تشت کوبی و صلوات خوانی ؛ آئین سنتی خراسان رضوی در ماه رمضان
مبارک رمضان و روزه داری، دارای آداب و سننی همچون رؤیت هلال ماه مبارک رمضان، افطاری و سحری خوردن، کثرت نماز و دعا و صدقه و قرائت قرآن، روزه اعضاء و جوارح بیرونی و درونی و اهتمام ویژه به دهه آخر این ماه است چرا که دو شب مهم قدر در آن قرار گرفته است. آیین پیشواز از ماه خدا ریش سفیدی می گفت: در گذشته مردم به رسم گذشته خود عادت کرده بودند یک تا 3 روز پیش از رویت هلال ماه مبارک رمضان
یادی از مرحوم عباس صالحی؛ قاری و دعاخوان خوش صدا + صوت
1347 و زمانی که مرحوم صالحی جهت تلاوت در حسینیه ارشاد حضور می یافتند، ایشان را می شناختم. هر چند ایشان آن چنان به بُعد تجوید قرائت قرآن کریم نپرداخت، اما صدای بسیار زیبا و قوی داشت که شنوندگان را مجذوب خودش می کرد. به خاطر دارم اولین دفعه ای که ایشان برای ضبط دعا به رادیو آمدند، اولین ماه رمضان بعد از انقلاب بود. آن زمان رادیو در میدان ارگ بود و بیشتر برنامه های قرآنی توسط استاد صدر زاده تهیه می شد
سیاست ورزی احمدی نژاد در هاله ابهام/چه کسی ریش سفید اصولگرایان است؟
. مذاکره کننده ارشد هسته ای روسیه گفت: مشکلات کمتری در این دور از مذاکرات وجود دارد و دستیابی به توافق تا ضرب الأجل 30 ژوئن امکان پذیر است. به گزارش ایسنا به نقل از خبرگزاری اسپوتنیک، سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه، گفت: نشست میان وزیران خارجه ایران و گروه 1+5 از 25 ژوئن به بعد برگزار خواهد شد و روز دقیق آن به زودی اعلام می شود . ریابکوف افزود: ما خواهان تمدید بلندمدت مذاکرات