سایر منابع:
سایر خبرها
قلیان های جیبی سرگرمی و تفریح جدید نوجوانان پایتخت/ صدای قل قل قلیان از کیف مدرسه می آید
نوجوانان از این محصول است. از سوی دیگر قلیان های جیبی را امروز می توان به راحتی، در بسیاری از مغازه های خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهر فراهم کرد و مورد استفاده قرار داد. قلیان جیبی یادگاری هم کلاسی پسر 11 ساله این روزها دایره ارتباط کودکان و نوجوانان با یکدیگر بسیار گسترده و متنوع است و پند و نصیحت های پدر و مادر دیگر برای آن ها گیرا نیست. مسعود پسر بچه 11 ساله ای است
چرا ابراهیم(ع) می خواست پسرش را ذبح کند؟/ واکنش اسماعیل(ع) به درخواست پدر
/> خداوند تنها پیروزی ابراهیم(علیه السلام) را در این امتحان بزرگ در آن روز نستود، بلکه خاطره آن را جاویدان ساخت، چنان که در آیه بعد می گوید: ما نام نیک ابراهیم را در امت های بعد باقی و برقرار ساختیم (وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ). اسوه ای شد، برای همه آیندگان، و قدوه ای، برای تمام پاکبازان و عاشقان دلداده کوی دوست، و برنامه او را به صورت سنت حج در اعصار و قرون آینده، تا پایان جهان جاودان نمودیم او پدر پیامبران بزرگ، پدر امت اسلام و پیامبر اسلام بود.
یادداشت مادر بهاره رهنما، درباره ازدواج دخترش، و حرف های یاوه گویان!
، باز هم باعث شگفتی خانواده و زنان دنیای خودت شدی عزیزم دختر قشنگم یادم هست چند روز قبل از اینکه با امیر خسروی عزیزم ازدواج کنی، ما هم مثل پدر و مادرهای دیگه دغدغه های خودمان را داشتیم حرفی که تو به ما زدی آنقدر پر معنی و پر محتوا بود که تا دو سه روز بهش فکر می کردم و کاملا ذهن مرا درگیر کرده بود درست یادم نیست من چه گفتم که تو در جواب من جمله ای به کار بردی که برای من خیلی
پدر، مادر، ما تنبلیم !
گفت که ما محله به محله و روستا به روستا رفته ایم و سخنرانی کرده ایم و جوانان را تشویق کرده ایم تا به این مرکز مراجعه کنند و برای آنهایی که مسیرهای دوری تا این مرکز دارند خوابگاه رایگان هم در نظر گرفته ایم . دیدن این تصاویر و شنیدن این مزیتها و حضور موجی از بیکاران در شهر و روستا مرا به این نتیجه رساند که ما هنوز هم تفکر پشت میز نشینی داریم و دقیقا تعریف ما از کار اینست که دولت بابت هشت
عید قربان، وقت تسلیم مطلق در برابر خدا و شکست شیطان
ابراهیم با دستان پسر در دست، استوارگام می پیمود. او مأمور بود که فرزند را با دستان خویش قربانی کند. پدر هرگز به چنین امری رضا نمی دهد، ولی ابراهیم که هم چون دیگر پدران نیست. نام مقدّسِ خداوند را بر زبان می راند، خنجر بر حنجر اسماعیل می نَهد و می فشارد. خدایا! پس چرا این کاردْ کارگر نمی افتد؟!... بناگاه از دل آسمان، از پی برقی و رعدی، قوچی سپید، پای بر زمین می نهد. بیا ابراهیم، این گوسفند را قربانی کن
در قنوت نمازش آرزوی شهادت داشت/ اجازه ثبت NGO شهدای منا داده نشد
افرادی که روی ویلچر نشسته بودند و افراد مسن کمک می کرد، نماز شبش ترک نمی شد، پیگیر کارهای مادرش بود و هر روز با خانواده اش در ارتباط بود. به یاد ندارم که جلوتر از من وارد جایی شده باشد، تا زانو نمی زد مقابل من کاری نمی کرد. همه اعضای کاروانه صبح روز عید قربان برای صرف صبحانه دور هم جمع شده بودیم، منتظر مجید بودم که دیدم با روحانی کاروان حجت الاسلام مرتضایی وارد چادر شدند، بعد از صرف مختصر
چرا اکبر عبدی نقش زن را بازی می کند؟
بالباس به خیابان رفته و تاکسی بگیرم. اگر کسی متوجه نشد من مرد هستم، یعنی ما موفق شده ایم و کار می کنیم. این اتفاق را تست کردیم و زمانی که نتیجه داد، تازه قرارداد بستیم. وی اضافه کرد: بعد از آن فریدون جیرانی کاری را به من پیشنهاد داد که ابتدا قرار بود نقش مردی را بازی کنم؛ ولی وقتی دیدند فیلم عطاران فروش کرد و موردتوجه قرار گرفت، گفتند بیا و نقش مادر خاله را بازی کنید و انگار تازه کشفم کرده
شهیدی که روز تولد و شهادتش روز عید قربان بود
"مرکوکورم" تمیز می کردند و روی زخم را پودر پنی سیلین می ریختند تا عفونت نکند و هر روز پانسمان را با همین دارو عوض می کردند و من عفت دختر همسایه را یک هفته در خانه خودمان نگهداشتم و سرش را پانسمان کردم تا خوب شد اما محمد هرگز از کارش عذرخواهی نکرد و می گفت اگر باغ مرا خراب نمی کرد من او را نمی زدم حتی سال ها بعد که محمد سرباز بود عفت می گفت خوب کردم باغت را خراب کردم و محمد می گفت من هم خوب کردم سرت
ملاحظات و نیازهای یک مسافر حج
بود که بعد از آن، احدی آن ها را ادا نمی کند و تمام مظلمه او به گردن او باقی می ماند تا زمان قیام قیامت. و هرگاه صله ارحامی داشته باشند یا پدر و مادر فقیری یا همسایه یا آشنای مؤمن فقیری داشته باشند، آن ها را مرعای خاطر بدارند و چنانچه دختر و پسر معقوده داشته باشند، آن ها را به دست هم بسپارند، و اخراجات هر یک از خانه و عیال را نقداً و جنساً به آن ها تسلیم نمایند، یا به حواله غیر محول دارند
معروف ترین قاتلان زنجیره ای ایران را بشناسید +عکس
اطراف شهر ورامین می انداخت. ژاندارمری با توجه به سوابق سیاه هوشنگ، وی را تحت تعقیب قرار داد. او در خانه خواهرش پنهان می شد و برای بیرون رفتن یک چادر مشکی سر می کرد. ژاندارمری در فروردین سال 42 با تحت نظر گرفتن شبانه روزی خانه خواهر هوشنگ، وی را دستگیر و روانه زندان کرد. قاتل کلاه نمدی ابتدا فقط به هفت قتل اعتراف کرد و با دستخط خودش در روزنامه کیهان خطاب به خوانندگان نوشت خوانندگان عزیز من تاکنون 7
زندگی سیاه وسفید نیست
فلان جریان سیاسی است و در جناح ما قرار نمی گیرد، همه کارهای او باید سیاه جلوه داده شود، همچنان که اگر فلان مدیر در جناح ماست و دیدگاه هایش به جریان سیاسی ما نزدیک است سعی می شود نقاط ضعف او پوشانده یا حتی نقاط ضعف او به عنوان نقاط قوت به خورد مخاطب داده شود. حال در نظر بگیرید که ما وقتی به دنیای اطراف خود نگاه صفر و صدی داریم در آن صورت چه خطاهای عجیبی که از ما سر نخواهد زد. مهم ترین خطا در
زلزله با لاک جیغ/ گفت وگوهایی با مهمان های لاک جیغی
شود. دوست هندی او نیز که حتی فارسی هم متوجه نمی شده، می پرسد که چه می بینی؟ او برنامه را معرفی می کند و دوست هندی اش هم متحول می گردد. دنبال بودجه هستیم که برویم از هند و این دو سوژه را باهم ضبط کنیم. سال اول پخش لاک جیغ بعضی از سایت ها مثل کافه سینما، برنامه را مسخره می کردند. یک بار دختری به من ایمیل زده بود که من متولد ایرلند هستم؛ از پدر و مادر ایرانی، برای اینکه فارسی یادم نرود
بویین زهرا؛ 55 سال بعد از زلزله
کشیدیم. بعد از زلزله، آب قنات هم بند اومده بود. دو سال توی چادر زندگی کردیم. دولت اومد، به هر 4 تا خانواده یک چادر بزرگ داد. محل رو هم تقسیم کرد برای ساخت و ساز. محل ما رو دادن به دانشگاه تهران. 52 دستگاه رو دانشگاه تهران ساخت. حاج عباس دستش را می گیرد به سمت خانه های آجری و یک طبقه سقف شیروانی روبه روی مغازه اش. خانه ها، ردیف و منظم، مثل قوطی های کبریت، کنار هم نشسته اند در دو طرف
کمونیسم همه جا هست، حتی روی پشت بام
مادر و پدرم با همدیگر آشنا شدند. من تا 1980 در الجزایر زندگی می کردم.2 بعد به مدت شش سال در مارسی زندگی کردم و بعد هم سه سال در لیون. برای یک سال در ارتش بودم، بعد زندانی شدم و برای پنج سال به آلمان فرستاده شدم. وقتی مطالعات فلسفی ام را در 1948 تمام کردم به فرانسه برگشتم. به عنوان استاد در اکول نرمال سوپریور مشغول شدم. و مسیر روشنفکری و فرهنگی تان چطور بود؟ من با دو مرد برخورد
شاعرانی که برای شهید حججی شعر سرودند
استادم یک وقت شکایتی به زینب(س) نبری مادر تو نگویی که چه شد اولادم گفتم که دوباره هم مرا میبینی میبینی و جنت شده است میعادم گر رفتم و بر نگشتم این بار، بجاش با مرگ خود عکس یادگاری دادم سید محمدمهدی شفیعی / کتاب مرز ما عشق است خیمه ها محاصره ست، تیغ هاست بر گلو دشنه هاست پشت سر، نیزه هاست پیش رو روی خاک پیکری ست، روی نیزه ها سری ست
تربیت نسل آینده ، اما و اگرها
نزدیک تر می کند و از این رو خانواده ها باید دقت زیادی در تربیت کودکان خود داشته باشند و صرفاً نام پدر و مادر را نمادین نداشته باشند. وی با تأکید به وضع قوانین و تکالیف مشخص در خانه توسط والدین ابراز کرد: پدر و مادر نباید فقط ادعای کنترل فرزندان را داشته باشند بلکه باید به فرزندان خود نشان دهند که بهترین دوست و همراهشان هستند. عدم تمسخر یک کودک در حین انجام یک عمل دینی این روانشناس
برای آزادی امام موسی صدر چه کرده ایم؟
خاطرات خانواده امام صدر از ایشان بود و دیگری سخنرانی های ایشان در کلیسا. ساعت 7 عصر کتاب نخست (هفت روایت خصوصی) را شروع کردم و بی وقفه تا ساعت 2 صبح مطالعه کردم. بعد دچار بی خوابی شدم و با خودم می گفتم مگر می شود؟ ما کجا بودیم؟ ... در جایگاه همسر تعریف غریبی دارند، در جایگاه پدر همینطور و دین را از منظری تعریف می کرد که شگفت آور بود و این ارتباطش با ادیان دیگر و مدام این افکار به ذهنک هجوم می آورد
نامه ی همسر شهید محسن حججی خطاب به همسر شهیدش
مگر محسن من چند سال داشته؟ محسن جان، مرد من؛ جوان دهه هفتادی امروز علم اسلام افتاده است به دست تو، به نام تو. چگونه زندگی کرده ای، که خدا عاشقت شد. خدا که عاشقت شد تو را انتخاب کرد.وقتی خدا تو را خرید، اهل بیت هم به بازار آمدند. دوستت داشتند که تو هم عاشق آنها شده ای. عاشق که نه، اصلا تو مثل خودشان شده ای. دلنوشته هایت را خوانده ام. دوست دارم مثل حضرت علی اکبر در جوانی فدای اسلام بشوم...که شدی. می
8 ماه قبل از شهادت مزارش را ساخت + عکس
را نه تنها از خانواده که از سایرین نیز شنیده ام. شاید این سؤال کمی عجیب باشد، به نظر شما اگر پدر بود در شرایط کنونی مدافع حرم می شد؟ به جرئت می توانم بگویم بله می شد. چون بابا آدم غیرتمندی بود و از کنار وقایع پیرامونش به راحتی عبور نمی کرد. ایشان مثل هر پدری برای من که تنها فرزندش بودم آرزوهای زیادی داشت ولی در عین حال آرزوی شهادت می کرد و چند ماه قبل از شهادت برای خودش مزاری ساخته بود
عمو جهان، آقای تیتراژ!
لخت را ببرد که زورش نرسیده بود و داشت فرار می کرد. از ترس سرایت بیماری از سوزن، سریع خودم را به بیمارستان رساندم و گفتند که ممکن است بیماری ایدز به تو سرایت کند! بعد مرا به سازمان انتقال خون فرستادند و با هزار و یک بدبختی آمپولی را با قیمت بسیار گران که برایم خیلی سنگین بود، خریدم و تزریق کردم تا خیالم راحت شد. داخلی/ شب/ دفتر دوست عمو جهان (دفتر با چند پله از سطح زمین پایین
هوش اقتصادی کودکمان را تقویت کنیم
بیاورند، اما در ایران وقتی نوجوان دیپلمش را گرفت، تازه پدرش باید کلی خرج کند تا خرج تحصیل و دانشگاهش را بپردازد. والدین همین طور درحال خرج کردن هستند به همین دلیل بسیاری از فرزندان مدعی شدند و پدر خودشان را دستگاه خودپرداز می بینند. همه والدین دوست دارند مسائل مالی را به فرزندان خود بیاموزند. به عنوان مثال: کودک به پدر و مادر خود می گوید این اسباب بازی را برایم بخر. بسیاری از پدران می
دلنوشته ای برای شهدا
دا و جنگ دوست داشتنی و...) و چند نمایشگاه بی سروته و هزاران هزار عکس و پوستر که دیگر هیچ کس به آنها عمیق نگاه نمی کند! جز همین حداقل، هیچ برای من و تو نماند که حتی بخواهیم آرزو کنیم و مثلا بگوییم: یا لیتنا کنا معکم من حتی نمی دانم چه طعمی داشت روزهایی که برخی به جای اینکه حفظ جان را از اوجب واجبات بدانند به حفظ جان جانان پرداختند. من نمی دانم حتی که شهادت فقط تا به آسمان رفتن
روز اعزام به حج، استخاره خوب در نیامد/ بعد از 3 هفته پیکر را تحویل گرفتیم
بودم چون در ماجرای جرثقیل زود تماس گرفت و گفت نگران نباشید. هربار تماس با همراهانش می گرفتم به من می گفتند حاجی دستش بند است یا در قربانگاه است ... عکس العمل فرزندان بعد از شنیدن خبر چطور بود؟ شما به عنوان یک مادر چگونه فضای خانه را برای ایجاد آرامش مدیریت کردید؟ انگار در زیارت ده روزه امام رضا مرا آماده این مصیبت کرده بودند چون با روحیه ی خوبی بچه ها را آرام می کردم و منتظر
زندگی درون سطل زباله
و می گوید: برو اونورتر روی لبه جوی بشین حرفش را گوش می دهم و کمی با فاصله از می نشینم و قلم و کاغذم را در می آورم. با دیدن خودکار و کاغذم، ناگهان آهی می کشد و می گوید: بچه که بودم دوست داشتم مهندس بشم. اما نشدم. می دونی چرا؟ چون احمق بودم. چون قدر زندگیمو ندونستم. چون فکر می کردم باید ره صدساله را یکساله برم. منم بابا و مامان داشتم، آبجی و داداش داشتم اما الان هیچکسی و ندارم. هیچکسیو .
یوزهای ایرانی و معمای لقاح مصنوعی
زهرا داستانی در روزنامه ابتکار نوشت: ماجرای سر در آوردن دلبر و کوشکی دو یوز ایرانی اسیر در پارک ملی پردیسان سر دراز دارد اما آنچه امروز بر اهمیت حضور این دو یوز در تهران می افزاید این است که چشم بسیاری از دوست داران حیات وحش ایران به دنبال تولید مثل این دو یوز است تا این گونه نادر جانوری را از خطر انقراض نجات دهد. سال ها از وصلت دو یوز آسیایی یکی اهل خراسان و دیگری اهل سمنان
مرگ ناگهانی همسر بازیگر مشهور سینما
که پس از چند سال پدر و مادر خوانده اش بر اثر حادثه ای کشته شدند وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت . او در دوران کودکی به دوچرخه سواری فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت .او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر پرشروشوری بود ده دوازده بار از مدرسه اخراج شد و در 15 سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری اش
طنز؛ د البی
وقت خاستی برکردی خونه بیا فقط قیلش به تک بزن. خیای دوست داست حالا دیگر مطمئنم مامان فکر کرده بیرونم. به بابا زنگ می زنم و موضوع را می گویم تا بیاید دنبال من. چند دقیقه بعد مامان در را باز می کند و با قیافه ای متعجب می گوید: تو مگه نگفتی میری بیرون؟ -خودت مگه نگفتی بمون خونه؟ جفت مان با قیافه حق به جانب به هم نگاه می کنیم. -پاشو برو به بابات سفارش خرید
آتش به اختیارهایی که ابراهیم هادی انتخاب کرد/ در مدارس تربیت را رها کرده ایم و تنها به آموزش پرداختیم
گمنام می مانیم میهمان حضرت زهرا(س) در صحرای محشر هستیم. سید میلاد این را شنیده بود از این رو دوست داشت گمنام شهید شود و همین طور هم شد.3 هفته جنازه اش دست داعش بود. پدر پیری داشت که برای پیدا شدن جنازه پسرش به حضرت زهرا(س) متوسل شده بود، تا اینکه محرم سال گذشته سید میلاد به خواب دوستان همرزمش می آید و می گوید، من کجا شهید شدم ، آنجا باغی است که درختان زیتون دارد، زیر آخرین درخت زیتون دفن شده ام و
عروس جوان از شب عروسی دل تنگ بود!
را در جریان موضوع قرار دادیم. بلافاصله خودش را رساند. برایش از دل تنگی هایم گفتم. مرا در آغوش گرفت و گفت اجازه نمی دهد پسرش شأن و احترامم را خرد کند. دلم قرص شده است و انگار همۀ دنیا را به من داده اند. من تنها نیستم. مادرشوهرم، مثل یک فرشته، دست هایم را گرفت و صورتم را بوسید. ای کاش مادر بزرگ من هم به فکر زندگی پسرش بود و مادرم نیز کوتاه می آمد تا زندگی مان این طوری نمی شد. اخبار اختصاصی حوادث رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید:
روزهای سخت زنی که برای برادرش همه کار کرد
. پدر و مادر چند سال دارند و کدام شهرستان هستند؟ گیلان زندگی می کنند، بابا 75ساله و مامان 65ساله هستند. برادرتان چرا پیش پدر و مادر نمی رود؟ تا الان به خاطر درمان مجبور بود تهران باشد، چون درمانش در بیمارستان شریعتی است. آیا نهادهای حمایتی یا ان جی اوها از برادر شما حمایت می کنند؟ در حال حاضر اصلا کمک نمی کنند. مراجعه کردید