سایر منابع:
سایر خبرها
یادداشت پراحساس کریستیانو رونالدو درباره فوتبال، مادرش و فرزندش
را بعدا بارها شنیدم. حتی از مربیان. همیشه هم یکی بود که می گفت: خیلی خوب است اما افسوس که اینقدر جثه اش کوچک است. درست است، من لاغر بودم و عضله ای نداشتم. پس در 11 سالگی تصمیمی گرفتم. می دانستم استعداد بسیاری دارم، پس تصمیم گرفتم سخت تر از دیگران کار کنم. شب از اتاقم بیرون می زدم تا تمرین کنم. من بزرگتر شدم و سریع تر. قبلا وارد میدان می شدم و مردم می گفتند: خب، خیلی خوب بازی می کند ولی خیلی لاغر است اما حالا آنها طوری به من نگاه می کنند انگار که دنیا به آخر رسیده است.
با یک تلفن کار ما راه می افتاد
داشتم و بهترین دوستانم در زمان جنگ شهید شدند، الان که بهشت رضا می روم تمام بچه ها را حس می کنم و انگار مقابل چشمانم رژه می روند. وی خاطرنشان کرد: از میان تمام دوستانم تنها کسی که فکر من را خیلی درگیر کرده و بعد از جنگ نسبت به سرنوشتش بی اطلاع شدم مهدی محمدی است که نمی دانم شهید، اسیر یا مجروح شد، او در آن زمان دانشجوی رشته علوم ریاضی در بجنورد بود. نقش دانشگاه در جنگ به درستی
نکات مهم بچه داری، چهار اصل به یاد ماندنی
که چه کسی هستند و چه می خواهند. 3.هیچ گاه قضاوت طولانی مدت در مورد اینکه بچه شما چه کاره باید بشود یا بکند، انجام ندهید. بگذارید خودشان به این نتیجه برسند. من و شوهرم معتقد بودیم که بچه ما هرگز از ورزش کردن لذت نخواهد برد. من او را در یک مدرسه فوتبال ثبت نام کردم و او واقعا افتضاح بود. بی خیال شدم و اجازه دادم سراغ چیزهایی که برایش جالب هستند برود. بعد او را در کلاس بسکتبال گذاشتم و
خاطرات تکان دهنده یک داعشی از شکنجه های وحشیانه
ارائه دهد که ثابت کند، در میدان و نبردها حضور داشته است. علاوه بر اینکه از قاضی شرع خواستم، کتیبه ام را تغییر دهد. چند روز بعد نامه ای درب منزل به دستم رسید که در آن عنوان شده بود، با انتقالم به کتیبه بمبگذاری و جاسازی بمب ها در شهر منبج موافقت شده و این مصادف با زمانی بود که به شکلی جدی به فکر جدایی از داعش و بازگشت به کشورم، تونس بودم. منبع : مشرق
نگاه های فرزین در دانشگاه مرا میخکوب کرد / وقتی به خودم آمدم خودم را تسلیم او دیدم!
زن جوان که سنگینی دستبندهای آهنین قانون Law را بر دستانش احساس می کرد و قطرات اشک آرام بر صورتش می چکید با بیان این که فقط می خواستم عشقم را به فرزین ثابت کنم ولی راه را به خطا رفته ام، به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: در ترم دوم دانشگاه تحصیل می کردم که با فرزین آشنا شدم او جوانی خوش تیپ وجذاب بود که روزی با نگاه هایش مرا در محوطه دانشگاه میخکوب کرد خیلی زود روی نیمکت های فضای سبز
ملیکا را به خانه متروکه بردم، دست هایش را با بند کفش هایم بستم!!+ عکس
ادامه داد: روز حادثه ملیکا را در کوچه دیده بودم. گوشه ای کمین کردم و منتظر شدم تا او تنها شود. چند ساعت بعد وقتی هوا تاریک شده بود او را دیدم که با دوستانش به سوی خانه شان می رود. دوستانش در نزدیکی خانه، از او جدا شدند و رفتند. من هم فرصت را مناسب دیدم و جلو رفتم. به ملیکا گفتم یکی از دوستانش منتظر است تا با او بازی کند. با هم به خانه متروکه ای که در آن نزدیکی بود رفتیم. در خانه قفل
همسر مقتول:از خون همسرم نمی گذرم، قصاص می خواهم /دستگیری متهم به قتل مدیر مسئول نشریه شمارش در مخفیگاهش
کارش را تمام می کردم، اما ما فقط با هم درگیر شدیم. اگر برادرش دخالت نمی کرد، او الان زنده بود و هیچ یک از این اتفاقات پیش نیامده بود. چرا؟ آنها می خواستند چاقو را از دست من بگیرند. نمی دانم برادرش بود یا فامیل، چند نفری با او بودند. چاقو در دستم بود، برادر مجید از پشت من را گرفته بود، من هم صورتم را برگردانده بودم و داشتم او را نگاه می کردم. یک دفعه دستم را به سمت جلو هل داد. صدایی شنیدم
احترام به جنازه عراقی!
نگاه کنید، جاده است، بقیه راه را از جاده ادامه می دهیم . بعد، از بچه ها خواست به سمت جاده حرکت کنند، یکی از بچه ها گفت: جاده زیر دید دشمن قرار دارد، نمی شود از آن استفاده کرد در ضمن تانک های دشمن هم روی آن مسلط هستند، برای همین به راحتی ما را می زنند . وقتی او نظر دوست مان را شنید، با اطمینان خاطر گفت: این که کاری ندارد، آیه وجعلنا را می خوانیم، دیگر مشکلی نخواهیم داشت، نیروها قبول کردند و
دوست صمیمی قربانی سوء ظن
و باربری می کردم. خانواده ات از قتل خبر دارند؟/ تصور می کنم برادرم تا الان به آنها خبر داده باشد. البته آنها از قبل می دانستند اما می گفتند که هیچ اقدامی نکنم. پشیمانی؟/ مقتول مثل برادرم بود، باهم خیلی دوست بودیم. از زمانی که او کشته شد تا الان لحظه ای آرامش ندارم. بعد از قتل هم در خیابان پرسه زدم و دو ساعت بعد به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. از اولش هم می خواستم خودم را معرفی کنم، شهامت زندگی با عذاب وجدان را نداشتم. ورزش هم می کنی؟مدت ها است که کشتی کار می کنم. به عاقبت این کار فکر نکرده بودی؟/ سکوت.... ایران 110 ...
قتل هولناک مرد جوان به خاطر جای پارک
یک نفر گفت مرا با این لباس دیده هر چه بگویید قبول می کنم. تو که عاشق شغل پلیس بودی چرا وارد این شغل نشدی؟ موقعی که بچه بودم به این شغل فکر نمی کردم. چند سال قبل عاشق این شغل شدم که دیگر برای من آن هم در چنین سن و سالی خیلی دیر شده بود. بعد از فرار کجا رفتی؟ به خانه باغی که در کرج داشتیم رفتم. بیشتر مواقع بدون تلفن و هیچ وسیله ارتباطی در آنجا بودم. هر
جراحی که بین هر عمل 5 دقیقه می خوابید +عکس
بود که میوه بفروشد و نه کسی جرئت می کرد از بیمارستان بیرون برود و در شهر دنبال میوه بگردد. مدرسه ها شروع شده بود. مریم می رفت مدرسه و هر روز که می رفت مدرسه من نگران بودم که نکند مدرسه را بزنند. محسن، پسرم، را در بیمارستان نگه می داشتم. یکی از اتاق های بیمارستان را به خرج خودم با موکت فرش کرده بودم و یکی از کمک بهیارهای بیمارستان را گذاشته بودم به عنوان مربی مهد، مراقب بچه ها باشد. به
خاطرات نوحه خوانی همراه شهید همت و حاج احمد متوسلیان در حرم حضرت زینب(س)
20 روز مداحی کردن، مطرح شدم. نمی خواستم چنین شود اما دیگر دوست نداشتم هیچ خانواده شهیدی، برای پول و مداح و سخنران مراسمش اذیت شود. خیلی چیزها به برکت شهدا نصیب من شد. 20 روزی شد که تمام ختم شهدا را رفتم. مسئول دفترم را برای این کار گذاشته بودم و گفته بودم هرکسی آمد، اسم و آدرس را بنویسید، همه مراسم ختم ها را می روم. بعد 20 روز، اعلام کردند حاج احمد متوسلیان با حاج داوود می خواهند شما را
حرفهای خواندنی یک قاتل پولدار!
کار کردم و پول به دست آوردم با آن پول در ایران ساخت وساز کردم، کارم ساختمان سازی بود این طوری بود که پول دار شدم. چطور مقتول را کشتی؟ من نمی خواستم بکشم و فقط با هم درگیر شدیم. آن روز وقتی دعوا بالا گرفت برادرش من را گرفت دست هایم هم در دستان او حلقه بود و داشتند من را می کشیدند. من هم او را هل دادم. در این کش وقوس بود که رها شدم و به سمت مقتول پرت شدم که چاقو به شکمش برخورد
بهتر بود برای زنجانی حکم اعدام صادر نمی شد
کردند. این عدم اجراشدن قانون ریشه در چه چیزی دارد؟ ریشه در بی میلی مسئولان ناتوان و فاسد نسبت به اطلاع یافتن مردم. آقای توکلی شما بعد از پایان دوران نمایندگی تان بارها به این و آن نامه نوشتید و خواستید که در جهت پیشبرد اهدافتان در سازمان مردم نهاد دیدبان شفافیت و عدالت گام بردارید. انگار نامه نوشتن را خیلی دوست دارید. (خنده) نامه نوشتن یکی از راه های خوب
دختر جوان :برای بچه پولدارها دام پهن کردم خودم گرفتار شدم
. مدتی گذشت و من هم مثل دخترعمویم برای خودم سرگرمی کثیفی از طریق گوشی تلفن همراه درست کرده بودم. یک روز هم با دختر عمویم به جشن تولدی رفتم که در یک باغ برگزار شده بود. دوست پسر او و پسر موردعلاقۀ من هم آنجا بودند. برای اولین بار این پسر را می دیدم. دخترعمویم می گفت پسر پول داری است و، اگر خودت را در دلش جا بدهی، ازدواج موفقی خواهی داشت. . با شنیدن این حرف ها خام شدم و می خواستم کاری کنم که به رؤیاهای
انقلابی تر از شعر حسینی نداریم/ آقا گفتند خروجی کار شما چیست؟
پنجشنبه، جمعه صفادشت بودیم و 40،50 نفر از بچه های آموزشی را به مدت 24 ساعت به اردو بردیم. بچه های استان البرز هم آمده بودند. گاهی از شهرستان ها هم افرادی را دعوت می کنیم. افراد شاخص و انقلابی شهرستان ها به تهران می آیند، یکی دو روز آموزش می بینند و می روند. سفرهای آموزشی با نگاه آموزشی حاج منصور ارضی را هم شروع کرده ایم و چند استان هم رفته ایم. این سفرها، یک نوبت قبل از محرم و یک نوبت دیگر، قبل از
نمایش موفقیت های چالش برانگیز یک روحانی
لذت بخش است. یعنی کاری را انجام می دهیم که برای همه ما مهم است. ارجمند همچنین خاطرنشان کرد: نقشی که من بازی می کنم، شبیه به روحانی است که در دوران کودکی در مشهد دیده بودم و آشنا شدم و الان بین ما نیست. وی همچنین اشاره به خطوط قرمز این نقش کرد و افزود: این هم یکی از نکاتی بود که باعث شد من برای بازی در این کار ترغیب شوم. فرهاد قائمیان: مضمون سریال انگیزه کار برای همه بچه
تیپ متفاوت همسر دوم امیر حسین مدرس در محرم! + عکس
/> بهار بهاردوست:با خودم فکر می کنم اگر کسی هنگام کوبیدن قلم به بشقاب یا قاشق از ما عکس بگیرد چه؟ (می خندد) همه بچه های ما امیرحسین مدرس:من از ازدواج اولم یک پسر 13 ساله به اسم ایلیا دارم که عاشقش هستم. ارتباط ما ارتباطی کاملا رفاقت آمیز است. شاید در بعضی خانواده ها ارتباط پدر و فرزند ارتباطی خشک و رسمی باشد و پدرها از موضع بالا به فرزند خود نگاه کنند اما در خانه ما این طور نیست
نجات یک روستا از حمله گرگ ها، توسط یک مرجع تقلید بزرگوار!
در فیروزکوه همین طور ارتباط هست و باز است، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می شود و فقط به اندازه یک مشت است، برخی از حیوانات رد می شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده است، انسان نمی داند چه خبر است. ما نمی دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم
درخشش دانش آموزان معلول برتردر مسابقات کشوری
وقتی دیدم به من امید دارد تا قهرمان شوم تمام تلاشم را کردم تا توانمندی ام را نشان دهم و پدرم را خوشحال کنم محمد کوهکن پدر برهان همچون سایه در کنار اوست، او غیر از پدر یک دوست واقعی برای پسرش است. آنها با هم می خندند با هم بلند می شوند و حتی راه می روند. محمد کوهکن در مورد کمبود امکانات برای بچه های معلول می گوید چیزی که برهان و دیگر دانش آموزان نیاز دارند نگاه ویژه مسئولان است. هزینه رفت و آمد بچه
سایه تاک در کتابفروشی ها
دریابیم؛ حتی آن لحظاتی که رزمندگان تصمیم می گیرند قدم به میدان جنگ بگذارند و لحظاتی که گلوله ها در کمینشان هستند و مرگ و زندگی آن ها را رقم می زنند را دریابیم، ببینیم و بشنویم . در بخشی از این کتاب می خوانیم: روز به نیمه رسیده بود. آفتاب چشمم را می زد. مغزم از هرم آفتاب می سوخت و دیگر فقط تشنگی بود که تعیین تکلیف می کرد. چشمانم را به سختی باز کردم. سربازها جلوی چشمم مثل سایه های سرگردان به
بزرگان عرصه مداحی با مداحان جوان مدارا کنند/ هیئت باید مانند مدرسه باشد
و سال قبل از آن هم مداح تکیه محل بودم. یادم نیست که چه کسی باعث خواندن من در تکیه محلمان شد. سپس یکی از دوستانم به دنبال من آمد و من را به مسجد محل برد. به مسجد که رفتم ابتدا در بسیج محل عضو شدم و سپس برای هیئت بسیج هم شروع به خواندن کردم. تهران نیوز: اختلاف بین پیرغلامان و جوانان ناشی از چیست؟ پدر من به من می گوید که باید قدیمی بخوانی در صورتی که من یک خط مثل پدرم
هشدارهای تهمینه میلانی پیش از فاجعه
حقوق اجتماعی هم دارد. گاه می بینیم که در برخی از خانواده ها از همان سن طفولیت به پسر یاد داده می شود که تو باید مراقب زنان خانواده باشی. حالا نامش را غیرت و ناموس مسئولیت یا هر چیز دیگر که می گذارند که اگر آگاهی درست نباشد به خطا می رود. این حس بسته به اینکه این پسر بچه در چه بستر اجتماعی و طبقاتی و فرهنگی رشد می کند، اشکال متفاوتی می یابد. فراموش نباید کرد که خشونت لزوما به معنی کتک زدن
اتفاق عجیبی که برای بازیگر زن در کربلا افتاد
آورد. در لحظه اول بدون شک شوکه می شوید و حس غم و غربت شما را فرا می گیرد. این لحظه برای من زیباترین لحظه بود. وقتی به حرم چشم دوختم در همان ابتدا با امام حسین (ع) شروع به راز نیاز کردم. این بازیگر سینما در همین راستا افزود: بار اول که به کربلا رفتم حال بسیار غریبی داشتم. برای اولین بار اینقدر شیفته و مدهوش فضا بودم که شاید نتوانستم از دیدار حرمین و زیارت سیر شوم. وقتی برای بار دوم به
جهان روزبه روز علمی تخیلی تر و فانتزی تر می شود
شده. پدر شما هم یک محقق روانشناس در زمینه یادگیری در همین دانشگاه بود. آیا این ارتباط، شما را برای نوشتن این داستان مجاب کرد؟ کلوگ دقیقا پیش از پیوستن پدر من به دانشگاه ایندیانا، آنجا را ترک کرد. من شخصا خانواده کلوگ را نمی شناختم، اما طبعا به دلیل اینکه پدرم در دپارتمان روانشناسی بود و آزمایش کلوگ ها هم خیلی معروف بود، چیزهایی در موردشان شنیده بودم. یک سال من و دخترم برای تعطیلات سال
ماجرای بی پولی حجت الاسلام قرائتی در جوانی
چه می کردی؟ گفت: من آمدم قم درس بخوانم، خانم من حامله بود. یک روز وارد خانه شدم، خانم گفت: دارم زایمان می کنم. بچه می خواهد متولد شود، سریع برو ماما بیاور. یا الله! یا الله! می گفت: در کوچه دویدم دیدم هیچی پول ندارم. برگشتم گفت: چه کردی؟ دوباره رفتم دیدم پول ندارم. زنم درد زایمان و من هیچی نداشتم. به خانه آقای بروجردی رفتم. آقای بروجردی استاد همه مراجع فعلی بود. در کاغذ نوشتم
کشتن به مثابه آفریدن
عادل امیری در اردیبهشت ماه سال جاری، رمان کشتن به نویسندگی علی فاطمی از سوی نشر ثالث منتشر شد. این رمان دومین اثر این نویسنده بختیاری و ساکن اصفهان و نجف آباد است. کشتن بر خلاف نامش، تنها درباره ماجرای یک قتل نیست، بلکه نویسنده کوشیده است تا در آن، حس آدم هایی را به تصویر بکشد که یکدیگر را می کشند؛ اما انگار مشغول تسویه حسابی احساسی هستند و کشتن، تنها یک وسیله است، نه هدف. این رمان که
نیکبخت واحدی: اسطوره استقلال منم
عابدینی این حرف ها نبود. *دل پری داری. من روزی که آمدم استقلال خواستم بهترین باشم که به لطف خدا اینطور هم شد. مطمئن باشید یک روز هم به حقم می رسم اما امثال من، مجیدی ها و کریمی ها آدم هایی نیستیم که دستمان را مقابل مدیران عامل باشگاه ها دراز کنیم. آقای دادکان درست می گفت که باید این فوتبال را یکی دو سال تعطیل کرد. *به علی کریمی اشاره کردی حتما می دانی که در نفت تهران
سخنان نوبخت و گروگان گیری مطالبات معلمان
افزوده بود که با محاسبه آن،میزان افزایش اعتبار اعلام شده این بودجه ها از سوی دولت واقعی نیست. البته این تنها نقد علی عباسپور رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات به بودجه آموزشی سال بعد نبود. او انتقاداتی به مراتب پررنگ تر به شخص وزیر آموزش و پرورش از یک سو و نگاه دوگانه به بودجه دانشگاه های پزشکی و غیرپزشکی از سوی دیگر داشت. کما اینکه از اظهارات حاجی بابایی مبنی بر اینکه بودجه در نظر گرفته شده
روایت کابوس های بیداری از قول جنگلی که آتش گرفت
دیاکو؟ اما کلمه ها روی زبانم نمی چرخند. توی ذهنم می چرخند. یک صدای نا آشنا یک ریز حرف می زند. انگار به دیاکو هم گوش نمی دهد. ساز خودش را می زند. دارد در مورد فاجعه حرف می زند؛ بحران... محدودیت... - می شود صدایش را کم کنی؟ سرم دارد آتش می گیرد. حالا بچه ها شروع کرده اند. صدای یکی از آن ها در سرم زنگ می زند: من تشنه ام. کی بطری آبش را به من می دهد؟ یکی دیگر شان دست دراز می کند و