سایر منابع:
سایر خبرها
سرطان بیماری کشنده ای نیست
حرا - مجله مهر: برای انجام کارهای بزرگ باید اراده های بزرگ داشت. یک روز باید از جا بلند شوی و رو به آینه ای که هر روز خودت را می بینی بایستی و بگویی: می توانم! محمدرضا براز وقتی فهمید سرطان دارد ابتدا روحیه اش را از دست داد. می توانست مثل معمول همه فیلم ها و سریال های تلویزیونی کلی از اطرافیانش بغض و گریه و ترحم تحویل بگیرد. اما یک روز از جا بلند شد و خواست سرطانی که در تنش می دود را از حرکت
دردسر نوزاد رها شده در دادگاه برای قاضی / ازدواج نکرده صاحب فرزند شدم!
ساعتی که با او بودم مهرش به دلم افتاد و بعدها از خانواده اش تقاضا کردم بچه را هر چند وقت یکبار نزدم بیاورند تا او را ببینم هر چند که خیلی زود حکم انتقالی ام آمد و من به تهران منتقل شدم و بعد از آن ماجرا هرگز بچه را ندیدم. پایان خوش خلاصه بعد از ساعت ها شیما وارد شعبه شد و بچه را با خود برد. البته قبل از رفتن با زن جوان کلی صحبت کردم. حرف های آن روز من و تلاش هایم برای بازگشت به زندگی بالاخره نتیجه داد و زوج جوان آشتی کردند. این پرونده، پایانی شاد داشت و خاطره ای جالب را برای من رقم زد ...
کربلا میعادگاه عاشقان شد
آورده شود، از کشور انگلستان پا در مسیر زیارت گذاشته است وی درباره سختی های سفر می گوید: ما همه سختی های این سفر را به جان خریده ایم تا در جمع زائران اربعین حاضر شویم و تنها آرزوی هرساله مان این است که از کاروان اربعین جا نمانیم چراکه حس حضور در این مراسم بسیار معنوی و روح بخش است. وی در پاسخ به سؤالی درباره اهمیت اربعین حسینی می گوید: اربعین برای همه مسلمانان مهم است و با همه مخاطراتی که
چرا هوشنگ مرادی کرمانی در روزگار ما نویسنده مهمی است؟
هفته نامه صدا نوشت: اما واقعیت این است که مردم فقیر شهر و روستا تنها در داستان های مرادی کرمانی حضور ندارند. مردمان فقیر موضوعی است که در اغلب داستان های کودک و نوجوان دهه های 50 و 60 حضور پررنگی داشتند و این داستان ها تا حد زیادی به بیانیه و سخنرانی سیاستمداران شباهت دارد. در واقع دغدغه های نویسندگان کودک و نوجوان در زمینه آزادی و عدالت به شکل گل درشتی در داستان های نویسندگان آن دو دهه بازتاب پیدا کرد و حتی پای مفهوم مبارزه را نیز به کتاب های کودک باز کردند اما واکنش هوشنگ مرادی کرمانی به اتفاق های سیاسی و اجتماعی دهه های 50 و بعد از آن چه بود؟ آ ...
جاماندگان کربلا در آغوش مشهدالرضا (ع)
خورده و از چشم ها سرازیر می شود. شوق آمدن به این حرم و اشک حسرت از برای جاماندن از آن حرم. این ها همان جاماندگان کاروان عشقند. از برای سوگ امام سوم به محضر خورشید تابان هشتم آمده اند تا رسم عاشقی به جا آورند و تسلیت عرض کنند. هنوز چند قدمی مانده تا گام های عاشقی به صحن و سرای حرم برسد. لحظه به لحظه بر جمعیت عشاق افزوده می شود؛ صدای طبل ها و ضجه مداحان و زنجیر سینه زنان بیشتر می
اینجا بوی کربلا می آید؛ حال و هوای افرادی که از جان و دل خدمتگزارند
خادمین میگفت: سرباز هستم و نمیتوانم ویزای خروج از کشور بگیرم ده روز است برای امام حسین در این موکب خدمت میکنم اما امروز فقط دلم کربلا می خواهد. همه رفتند و دل بی سر و پا جا مانده به گمانم که میان همه زائرها فقط امضای برات دل ما جا مانده یک به یک می رسد از هر طرفی نامه دوست که حلالم بکن ای از جا مانده اربعین پای پیاده حرم حضرت عشق
باز هم اربعین آمد من به کربلا نرسیدم...
خواست من هم امروز کربلا باشم، بین الحرمین، کنار جاذبه دو برادر، دو وفاداری، کنار آب و عطش.. چقدر دلم می خواست کوله بارم را بردارم و مانند همه آنها که پیاده عازم شدند تا اربعین را کربلا باشند من هم از دست این تاول روزمرگی خودم را می رساندم به کنج شش گوشه ای از حرم ثارالله تا شاید از بی قراری ام کاسته شود... دلم می خواست کربلا باشم اما باز قسمتم نشد، باز دعوتنامه ای بدستم نرسید
اربعین حسینی از نگاه شاعران البرزی
/> اکرم زنگنه قسم به کرب وبلا وحریم دامانت به اربعین حسینی قسم به چشمانت به یک بهانه کوچک مرا ببر بانو مرا ببر به حریم همه کنیزانت عارفه رویین می آیم... با پای پیاده از حوالی کوچه های باران مسافری پا برهنه از نسل حضرت زهرا و در حسرت دیدار تو چشمان خیسم را به جاده می دوزم در
این مردم حرف نمی زنند، روضه می خوانند
این است که سعادت داشته باشیم، این ایام شاید خدا لطف دیگری به ما داشته باشد. زائر دیگری می گوید: حضرت زینب(س) روز اربعین پیاده به کربلا رفت ما هم به نیابت از حضرت زینب(س) هر سال کربلا می رویم. موکب تزریقات، سلیمانی: خیلی سخت است که می بینی همه می روند و شما مانده ای این موکب از یازدهم آبان اینجا برقرار است؛ این موکب وابسته به ستاد اربعین و بنیاد برکت وابسته به ستاد
بسته شعری ویژه اربعین حسینی
شام بود رأس تو تا، زینتِ دروازه شد داغ دل ما همگی تازه شد ***** پیش بلا، سینه سپر گشته ام راهی طوفان خطر، گشته ام چهره برافروز، عزیز دلم من پی دیدار تو برگشته ام گرچه رسیدم ز. سفر، سرفراز با غم تو، خمیده تر گشته ام از اینکه تو رفتی و من مانده ام خجل ز. مادر و پدر گشته ام داغ تو زخم جگرم شد حسین قاتل تو همسفرم شد حسین
شعائر سیدالشهداء(ع)؛ ریشه ها و پیامدها
پیامبر صلی اللّه علیه و آله در راه ابلاغ رسالت شناخته است: قُلْ لا أَسْئَلُکُم عَلَیْهِ اَجْرا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی .[9] و ما جماعت شیعه مفتخریم که بر پایه این حکم صریح و قاطع قرآنی، که حکمت آن حفظِ دین از دستبرد منحرفان است، به خاندان پاک آن حضرت عشق می ورزیم. پیدا است که عشق و دوستی، لوازمی دارد و یار و محبّ صادق، کسی است که شرط دوستی را چنانکه باید و شاید به جا آورد. و
پیشنهادهایی برای یک آخر هفته اربعینی/ ما و یک دل ابری
گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو- محمدصالح سلطانی؛ حال دل هایمان، ابری است. همه مایی که حسرت کربلای اربعین امسال بر دلمان مانده، امروزمان با حسرت آغاز و به حسرت ختم می شود. آرزوی بودن در انبوه زوار حسین(ع)، و قطره شدن در دریای دوستدارانش را نگه می داریم برای سال آینده. رویای اربعینی شدن را در دل می پرورانیم و از همین امروز، روزشمار اربعین آینده را می زنیم به دیوار اتاق هایمان. به امید آن که سال آینده
مادر آبستن ایران به چه می اندیشد؟
داده و فریاد می زند. شهلا، من خودم اضافی ام . زورش بیشتر از قطر بازوهایش است و زن پیچیده بر چادر را روی زمین می کشد و از سالن انتظار بیرون می برد، لحظه ای سکوت و بعد پرونده ای پاره که کاغذهایش بین هوا و موزاییک های رنگ و رو رفته و یکی در میان لق، معلق مانده اند. مادر آبستن ایران به چه می اندیشد؟ 34سالشه. شوهرش بچه نمی خواد. از شمال اومدن. شوهرش تو تعویض روغنی
جامانده ام و حسرت دیدار و شوق زیارت مرا می کشد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس ، محرم محمدیان - خیلی ها برای زیارت ارباب درهمایش بزرگ حسینی ،همان پیاده روی اربعین امسال باشکوهترازپارسال شرکت کرده اندودراین مسیرعاشقی بسیاری هم جامانده اند. یکی بیمارو بستری دربیمارستان بود،یکی شیفت کاری به جای همکارش بود، یکی سرباز بود و دیگری هم ماموریت داشت ، یکی پدر یا مادر و یا برادر و خواهر و یا عزیزی را ازدست داده بود، یکی بیماری خاصی داشت ، یکی بر اثر تصادف نتوانست برود، ی
می شود بنویسید "من الغریب الی الحبیب"؟
امام دل ها مهدی موعود(عج) است و وای از دل بازماندگان کربلا. مژگان الیکایی زائر جوان 28 ساله ای است که از خاطرات سفرش به کربلا می گوید: سالها در حسرت کربلا سوخته بودم و وقتی کربلایی ها دل به سفر عشق می سپردند من از این نرسیدن ها قلبم می گرفت و تنها دلخوشی ام این بود که التماس دعایی از زائری روانه حرم ارباب کنم .سالها از فراق و از اینکه چرا طلبیده نمیشوم می سوختم، حسرتی مانده در دل برای
مستند انقلاب جنسی ، از اشاعه فحشا تا آب ریختن در آسیاب سند 2030
مناسب دادن نیست همچنانکه آب دادن به شخصی که مرض استسقاء دارد درمان او و رفع نیاز وی محسوب نمی شود لذا: • در غرب نیازها برآورده نمی شود و این چشم و دل سیری شان ناشی از برآورده شدن نیازشان نیست و گرنه این همه آمار بالای تجاوزات جنسی و قربانیان جنسی یا آمار بالای افسردگی های شدید ناشی از ارتباطات جنسی ناسالم و بارداری های ناخواسته و سقط جنین نباید وجود می داشت! هم-اکنون بنیان خانواده در غرب بشدت
همقدم با زائران
خادمین حرم مهرورزی در ایام اربعین حسینی، به همراهی و ارایه خدمات به عزاداران حسینی و کاروان های پیاده روی می پردازند، به تأثیرگذاری و نقش آفرینی این گونه خدمات در ترویج فرهنگ حسینی پرداخته شود. بی شک این طرح ها، نشانه فرهنگی در دل تاریخ خدمات انسان دوستانه جمعیت هلا ل احمر است. خانه ای که سهم حسینیه تو است اعضای خانه داوطلب شهر ایلام یکی دو روز قبل از محرم حسینی، جای جای خانه پدری
فاجعه ای که از تگرگ تهران به جا ماند!
اختلاف داشتید، دعوا کرده اید و جای دیگر رفته است. بعد هم ما را به صبح حواله می دادند؛ اما صبح برای ما دیر بود. به آنها گفتم که صبح نهایت می توانید جنازه را پیدا کنید؛ اما انگار موقعیت به این حساسی را درک نمی کردند و می گفتند الان نمی توانیم کاری کنیم. ما ساعت های طلایی نجات یک آسیب دیده را همین طور از دست دادیم. ما را به کلانتری دیگری فرستادند و تا صبح کلی فرم پر کردیم. در نهایت هم صبح از کلانتری
باز هم جا ماندیم
کنند. او به ضرورت تغییر در نگاه شهرداران و متولیان فرهنگی اشاره و تأکید کرده بود: امروز پراگ، یکی از شهرهایی است که سالانه گردشگران بسیاری را جذب می کند چراکه متولیان این شهر، به ارزش نویسنده ای چون کافکا پی برده و این نویسنده را به یک سرمایه فرهنگی و اجتماعی تبدیل کرده اند. حتی مسیر پیاده روی او در این شهر را شناسایی و ثبت و ضبط کرده اند. با اینکه کافکا هم، چون حافظ، هرگز از شهر خود خارج نشده
لباس شهادت تک سایز است!
/> روی دستان پر مهر پدر و مادر پر و بال گرفتی ولی هرچه بزرگ تر می شدی گویی برای رفتن و نماندن بیشتر تلاش می کردی. از همان روزهایی که تکه کاغذی به دست می گرفتی و به صدای کودکانه ات اوج می دادی و برای خواهرهایت مداحی می کردی مادر می دانست عجیب عاشق اهل بیت(ع) هستی. برای همین وقتی شهید مدافع حرم شدی مادر تعجب نکرد. 2روز مانده به روز تولد 23سالگی ات در 6 فروردین 1396 جام شهادت نوشیدی. شهادتت مبارک
با پادشاهان پیاده، از راه دور
نیز تسکینی برای دل هایی است که این روزها با شنیدن خبر حلالیت طلبیدن دوستان و اطرافیانی که عازم سفر کربلا شده اند، بیشتر از همیشه دلتنگ دیدار حرم یارند. مستندنگاری با پادشاهان پیاده هر مسافر قصه ای داشت و گاه رازی یا ارادتی. شروع قصه مسافرها با هم متفاوت بود. گاه از ایران بود یا عراق. از شهرهای کوچک و بزرگ. از شرق و غرب عالم. اما پایان همه قصه ها به یک جا ختم می شد. به سرزمینی
اربعین، مغناطیس پرجاذبه بیداری/ طلوع عشق از مشرق اربعین
و تنها زمانی می تواند پاسخ داده شود که شما با پای پیاده به حرم حسین رفته باشید. حالا به نکته ای که در صدر این نوشته است بازگردید... گوش کنید! حالا دیگر ندای هل من ناصر مولایمان در آن بعدازظهر غمزده را به وضوح می شنوید که یاران آخرالزمانی امروز خود را فرا می خواند... زیباترین روزهای زمین در سرمقاله امروز روزنامه صبح نو آمده است: این روزها، شهرها و محله
زبان لری و بازمانده های کهن آن
خوَر (xor، خورشید، خوش)، وید (vid، بید)، لاگهان (l gah n، لا+ گه+ ان، سیل گاهان)، واژار (v ž r، بازار)، بنشّه (benašše، نرود، از šon)، وشّی (vašši، وش+تی، برای تو)، بیانه (biy na، بیگانه). آوانویسی این ابیات به روایت ادیب طوسی چنین است: gar až zar ow nehi div -ne až gel be parčineš keri v n ša vo vel اگر به جای گِل، دیوار را از زر بسازی و پرچینش را پر از
روزی که رهبر و حاج قاسم به دیدار ام البنین کرمان رفتند + تصویر
اند. آقا سلام می دهند: *سلام علیکم - سلام علیکم. *حال شما چطور است؟ - خدا رو شکر *شما مادر این شهیدان هستید: - بله *ان شاءا... موفق باشید... تا حواس بی بی سرجایش می آید و متوجه می شود چه کسی به خانه اش آمده، لحظاتی طول می کشد. بی بی به خاطر پا درد و کسالت، نه روز استقبال از آقا توانسته بود به دیدار رهبر برود و نه صبح روز دوم سفرشان به کرمان
دوستدار حسین(ع) محبوب خداست
است. افرادی که با دل های عاشق و دعوت شده از سوی امام هستند و کوله بار سفر را بسته و راهی کربلا می شوند و از رزق اربعین خود خوبی استفاده می کنند و خود را در دریای معنویت شست وشو می دهند و اما دل هایی که جا مانده اند و با اشک چشم و حسرت و اندوه فراوان زائران را بدرقه کرده و ملتمسانه از زائران آقا می خواهند که آنان را دعا کنند تا شاید مسافر کربلا شوند. در پیاده روی اربعین از همه ملیت ها هستند
اشعار اربعین حسینی
خدایا به گمانش که گرفته ست گلش را در آغوش و با مویه و لالایی خود می رود از هوش: گلم تاب ندارد حرم آب ندارد علی خواب ندارد یکی بی پر و بی بال دل افسرده و بی حال که انگار گذشته ست چهل روز بر او مثل چهل سال و بوده ست پناه همه اطفال پس از این همه غربت رسیده ست به گودال همان جا که عزیزش همان جا که امیدش همان جا که جوانان رشیدش همان جا که شهیدش
حمیدرضا نوربخش: هیچ وقت از راه موسیقی زندگی نکرده ام
بابایی بی توجه به هیاهوی بازار، اثری شریف را عرضه کرده اند که می توان بارها و بارها گوش داد و لذت برد و هنوز دل خوش کرد به اینکه کسانی هستند که دغدغه ی انتشارِ اثری دارند که برای مخاطب، اثری اصیل را ارایه دهد. خواننده ی اثر – حمیدرضا نوربخش- خواننده ی بزرگی است؛ خواننده ای حرفه ای که با بسیاری از بزرگانِ این سرزمین همکاری داشته است؛ اما پا به پای نوازندگانِ جوانِ اثر و نوید دهقان - آهنگساز- ماه ها و
گلچین اشعار حزن انگیز اربعین
شام آمدند گریه بر غم هات ای سالار دین در گلوشان حبس شد یک اربعین خیز از جا اشک ها را پاک کن در کنار خویش ما را خاک کن بعد تو ای شاهراه زندگی ای امید و تکیه گاه زندگی روز و ماه و سال ما را می کشد روضه گودال ما را می کشد... امیر عظیمی کاروان آمده و برگ خزان می ریزد باز از چشم حرم
روزی جنگ می شود و ما لباس رزم می پوشیم/ بی تابی ادامه دار فرزند شهید جاویدالاثر قاسمی
به گزارش خبرگزاری فارس از آبیک،مدافعان حرم، مدافعان حرم حضرت زینب(س) یا مدافعان حرم اهل بیت(ع)، گروه هایی که عمدتاً پس از تخریب مقبره حجربن عدی توسط گروه های تکفیری تروریستی و تهدید این گروه ها مبنی بر حمله به حرم حضرت زینب(س)، با هدف مقابله با داعش و دیگر گروه های مهاجم و جلوگیری از پیشروی آن ها، به سوریه رفتند. از کشور هم مدافعان حرم بسیاری به سوریه رفته اند و با جانفشانی خود از
جلوه اشک در فرهنگ سرای سرو برگزار شد
محدثی خراسان، از این شاعر نامدار دعوت شد تا به شعرخوانی بپردازد. وی با شعرخوانی خود فضای متفاوتی به این محفل بخشید: اگرچه باغ پر از لاله ی تو پرپر شد زمین برای همیشه شهید پرور شد زمین برای همیشه به قصد یاری تو تمام پاسخ آن پرسش معطرشد زمین به یمن نفس های عاشقانه ی تو محل رویش دل ها ی دردباور شد چه کیمیا به زمین ریخت حلق پاره