سایر منابع:
سایر خبرها
تغذیه فکری جامعه توسط سپاه به روایت صفار هرندی
عزت طلب هستند این است ای کسی که مسئولی، ای کسی که نماینده مجلس هستی، ای کسی که وزیری و ای کسی که رئیس جمهوری یادتان باشد شما وارث چنین نسلی هستید که حاضر بودند جانشان برود اما عزت ایمانی و اعتقادی شان زیر سؤال نرود. ** اخیرا بزرگی گفته پس از توافق نمی شود هر حرفی را زد؛ آن شهدا کجا بودند و ایشان کجاست در این چند وقت حرفی را شنیدم که برای من عجیب بود. یکی از بزرگان گفته است
هیچکس نمی تواست در سلام کردن از شهید لاجوردی پیشی بگیرد
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس ، حمید داودآبادی درباره نخستین برخوردش با شهید اسدالله لاجوردی می گوید: از همان سال 60 که با نام "حاج اسدالله لاجوردی" و قاطعیت و شجاعتش در برابر عملیات وحشیانه تروریست های منافق آشنا شدم، دوست داشتم او را از نزدیک ببینم. همه از او می گفتند که چگونه سد راه جنایتکاران شده و برای منافقین نیز کابوسی شده که خواب راحت از چشم آنان گرفته بود. دست بر قضای
علی زندوکیلی از سه سالگی ساز می زده است!
بیایید. وقتی موضوع را به پدرتان گفتید حتما مخالفت کردند؟ اتفاقا نه، چند لحظه ای تامل کردند و بعد گفتند: اصلا می دانی تهران کجاست؟، چه شهری است و چطور می توان در آن زندگی کرد؟ من هم گفتم: نه، من فقط یک بار آن هم به همراه شما به آنجا رفتم و بعد ادامه داد: چطور می توانی با این میزان از وابستگی دوری از خانواده را تحمل کنی؟ ، پدرم حق داشت من به شدت به خانواده وابسته بودم . قبل از
پیشنهادهای بی شرمانه ترحم برانگیز
دوستانه است و همه مثل یک خانواده هستیم . در خروجی دفتر باز می شود و دخترها و پسرهای جوان وارد می شوند. صدای خنده ها و صحبت هایشان فضای خالی ساختمان را پر می کند. سن وسالشان همان است که مدیر شرکت می گوید. پیشنهادهای بی شرمانه ترحم برانگیز مهتاب دوست ندارد تجربیات روزهای اول کارش را جلو بچه ها بازگو کند. حسی شبیه به خجالت یا ترس سراغش می آید. ناگهان دست هایش شروع می کند به
حضورم در تیم ملی کرواسی در حد حدس و گمان است | کارنامه دارترین مربی پرسپولیس در 15 سال گذشته هستم
پرسپولیس افزود: "من سه چهار مرتبه تا هدایت تیم ملی کرواسی پیش رفته ام، اما این اتفاق رخ نداده است. بعد از اینکه از ایران رفتم قبل از اسلاون بیلیچ گزینه سرمربیگری تیم ملی کرواسی بودم، اما همان زمان تصمیم گرفتم که در سطح باشگاهی کار کنم، الان هم در باشگاه هستم و بقیه مسائل هم حدس و گمان است." برانکو در پاسخ به این سؤال که اگر از طرف فدراسیون فوتبال کرواسی پیشنهاد رسمی دریافت کنید، از
فرار مرگبار جوان معتاد از کمپ ترک اعتیاد
حتی می خواستم بادختر مورد علاقه ام ازدواج کنم اما پدرم مانع شد. از روز حادثه بگو. چه شد که ماموران کمپ را با چاقو زدی و یک نفر را کشتی؟ چند وقتی بود از خانه متواری بودم چون می دانستم وقتی به خانه بیایم پدرم مرا به کمپ می فرستند. آن روز که بهخانه آمدم دیدم ماشین پدرم دم در نیست به خاطر همین وارد خانه شدم و رفتم خوابیدم. بیدار که شدم متوجه حضور چند نفر در آسانسور شدم. اول
شهید عبدالحسین حمایتی
شدیم که باید در چه جهتی حرکت کنیم تا به نیروهای خودی برسیم . سر انجام بعد از نیم ساعت حرکت ،به منطقه عملیاتی رسیدیم و خوشحالی مضاعفی به همه دست داد . حسین از خوشحالی مرا در آغوش گرفت و از شوق اشک ریخت . رضا رضایی : با شهید حمایتی در دبیرستان شریعتی همکلاس بودم و در اوایل جنگ ،در بسج مسجد قرآن ،با همدیگر نگهبانی می دادیم .من در همان اولین روزهای آشنایی با او احساس یک برادر
برانکو: کارنامه دارترین مربی پرسپولیس در 15 سال گذشته هستم
مرتبه تا هدایت تیم ملی کرواسی پیش رفته ام، اما این اتفاق رخ نداده است. بعد از اینکه از ایران رفتم قبل از اسلاون بیلیچ گزینه سرمربیگری تیم ملی کرواسی بودم، اما همان زمان تصمیم گرفتم که در سطح باشگاهی کار کنم، الان هم در باشگاه هستم و بقیه مسائل هم حدس و گمان است. برانکو در پاسخ به این سؤال که اگر از طرف فدراسیون فوتبال کرواسی پیشنهاد رسمی دریافت کنید، از پرسپولیس جدا می شوید؟ ، گفت
از نمایش عکس امام جلوی نظامیان رژیم شاهنشاهی تا حادثه خونین 17 شهریور
کنیم دیگر دستمان به جسدش نمی رسد باید زودتر سردخانه ها را بگردیم که رفتند و سردخانه ها را گشتند تا اینکه ساعت 3 و نیم بعداز ظهر همسرم آمد و گفت علی را در سردخانه بهشت زهرا پیدا کردیم فقط به کسی خبر نده که اگر بفهمند ما خانواده شهدای 17 شهریور هستیم ما را شناسایی می کنند و دیگر دست از سرمان برنمی دارند چون هم پول گلوله از ما می گیرند و هم نزدیکان شهدا را به بهانه همدستی زندان می بردند. وقتی
وقتی ایرانی مقیم آمریکا درسفرمعصیت مستبصر می شود!
و با مهربانی پاسخگو باشم، البته این خیلی کار سختی است. مثلا جایی دعوت شده بودم تا برای عروس و داماد چند کلمه درباره ازدواج صحبت کنم. وارد مجلس شدم و متوجه شدم که هیچ قید شرعی وجود ندارد و خانم و آقا بصورت مختلط حضور دارند. سرم را پایین گرفتم و چند کلمه از قرآن برایشان گفتم و خارج شدم. امیدوارم حضورم را بعنوان کسی که دوستشان دارد پذیرفته باشند و بفهمند که خروجم بخاطر دشمنی و برائت از عمل آنها بوده است. م
دوستی در فضای مجازی؛ قتل در جاده خاکی/ نقشه قتل شوهر توسط مادر 3 قلوها
آشنا شدم و ارتباط مان روزبه روز بیش تر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیش تر شد، تصمیم گرفتم ماجرای زندگی ام ر ا برایش تعریف کنم. او زمانی که متوجه شد متاهل هستم خواست از شوهرم جدا شوم، اما می دانستم شوهرم حاضر به جدایی نیست، به همین دلیل نقشه قتل او را طراحی کردم. پیش از اجرای
تازه مسلمان اسپانیایی از حجاب می گوید
ازدواج مخالف بودند. چون من فرزند کوچک خانواده بودم. پدر و مادرم ابتدا به شدت مخالفت کردند اما بعد از مدتی حامی من شدند و بسیار به من کمک کردند و هنوز هم همیشه در مشکلات پشتیبان ما هستند که جا دارد همین جا از ایشان تشکر ویژه کنم . ازدواج با همسرتان در نحوه نگرش شما نسبت به اسلام تأثیری داشته است؟ بله، بسیار زیاد. دغدغه ایشان در مورد کمک به حضرت مهدی (عج) روی من هم تأثیر داشته است
گفت وگو با زن و شوهری که متهم به قتل جوان مزاحم هستند
، متهم به قتل جوانی است که مزاحم همسرش می شده و حتی روز حادثه مهرناز را تهدید کرده بود اگر از شوهرش جدا نشود حمید را به قتل می رساند. چند وقت بود مقتول را می شناختی؟ علی دوست قدیمی شوهرم بود و از دوران دبستان او را می شناخت. همسایه مان هم بود. او چندین بار سر راهم قرار گرفت و مدام می گفت شوهر و خانواده شوهرم لیاقت مرا ندارند و از او طلاق بگیرم تا باهم ازدواج کنیم. حرف هایش را
دنیای گمشده در انزلی
برقراری نظم و امنیت و می گویند دنیایشان سیاه است از آن روز که فرد یا افرادی تنها فرزند خردسالشان را حوالی حرم بی بی حوریه در محله ای به نام شالیور درست دم در خانه از آن ها جدا کرد. همان گله ای که بهزاد کبرایی و مادر مائده هم با ما مطرح می کنند؛ خانواده دختر 8 ساله ای که 4خرداد سال گذشته به طرز مرموزی مقابل مدرسه اش ناپدید شد و با گذشت 15 ماه هنوز خبری از سرنوشتش در دست نیست. آن ها می
حرفهای دندانپزشک بهایی که شیعه شد
ضاله نداشتیم و به خاطر اینکه پدر و پدر بزرگم بهائی بودند ما هم بهائی شده بودیم و پس از حل این سئوالات که پی به غلط و انحرافی بودن این فرقه بردم در شب قدر و در یکی از مساجد تبریز تصمیم گرفتم تا شیعه شوم و از این تصمیم خود خیلی خوشحال بودم. از اینکه طریق حق و حقیقت را یافته بودم و قرار بود که بعد از این همانگونه که خدا گفته زندگی کنم، برایم خیلی خوشحال کننده و امیدوارانه بود. از پدر و
گفتگوی خواندنی با محمد علی ابطحی
باری که به پارک رفتید چه موقع بود؟ - دیروز * آقای ابطحی شما در گذشته خیلی اهل پیامک بودید، امروز با معمول شدن استفاده از تکنولوژی های جدید هنوز هم در این وادی هستید؟ - در بین سیاسیون شاید من جزء اولین کسانی بودم که وارد فضای مجازی شدم، آن زمان که معاون رئیس جمهور بودم وبلاگی داشتم که 6 سال تمام بدون یک روز تعطیلی در آن مطلب می نوشتم. در فیس بوک هم جزء اولین کسانی بودم
نماز جمعه در مقابل پنتاگون
درست کرده و به بچه های جنوب شهر کتاب می دهد." نظم و انضباطی بین آنها برقرار کرده بود و هر کتاب در روزهای معینی دست هر کس بود و به این ترتیب کتاب بین بچه ها دست به دست می شد. اصلا در مناطقی از جنوب شهر سیر مطالعاتی ایجاد کرده بود. اصرار بر خط امام (ره) محوبه نمونه ای از بچه های باهوش، دانا و مذهبی بود که در خانواده ای روشن فکر و مذهبی رشد کرده بود. دوستان سطح بالایی داشت. با
ادای دین به مهربانی های مردم کردستان
هفته پیش برای چندمین بار به کردستان سفر کردم و علاوه بر سنندج به شهرهای مریوان و اورامان و پاوه نیز رفتم. اولین بار در سال 62 در زمان جنگ، سفری ده روزه و تبلیغی از طرف دفتر تبلیغات قم به سنندج داشتم. در سال 91 برای نشستی فرهنگی با اساتید دانشگاه کردستان و سخنرانی برای دانشجویان بار دیگر در سنندج حضور یافتم و سال بعد از آن در سفری دیگر به بانه رفتم. امسال نیز برای چهارمین بار عازم کردستان شدم
علی عبدالمالکی با مخاطب خاص اش چه کرده!
دارد و من معتقدم سبکی نیست که زودگذر باشد و مخاطب بعد از چند سال از آن زده شود؛ کما اینکه اتفاقات موسیقایی 40-30 سال اخیر هم نظر مرا تایید می کند. با این که خوب می نویسی ولی در این سال ها اصلا ترانه سرای پرکاری نبودی؛ چرا؟ - مرتضی قلی: من از سال 86 تا سال 91 ترانه کار نمی کردم و در طول این 5 سال کلا چند ترانه نوشتم. بعد هم ازدواج کردم و ابتدا به رامسر رفتم و سپس برای زندگی
از غسل شهدای 17 شهریور تا دشواری های تنفس زیر سایه جانبازی/ غسل و کفن طی 4 شبانه روز
سال ها در راه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس فداکاری کرده به گفت وگو بنشینیم و جمعه سیاه را مرور کنیم. - از روز 17 شهریور بگویید. روز 17 شهریور، من هم به همراه دوستانم در تجمعات شرکت کردم و شاهد بودم که چگونه گاردی های رژیم شاهنشاهی به سوی مردم شلیک می کردند و پس از چند ساعت میدان ژاله به میدانی پر از خون شهیدان مبدل شد. تعداد شهدا آن قدر زیاد بود که وقتی برای کمک به مجروحان رفتیم گفتند
گفتگو با محمد علی باشه آهنگر کارگردان موفق سینما
واکنشی با دیدن فرزند خاک داشتند؟ در داستان فرزند خاک که فیلمنامه اش حدود 16سال پیش آماده و هشت سال پیش ساخته شد زندگی مینا زنی را دنبال می کنیم که بعد از 13 سال پس از جنگ برای بازگرداندن پیکر همسرش به کوه های مرز ایران و عراق در کردستان می رود. در جایی خواندم که ژاپنی ها و البته چند آمریکایی هم که به هنگام نمایش در سالن بوده اند از دیدن بخشی که به گروه های سلفی و تکفیری می
فرار مرگبار جوان معتاد از کمپ ترک اعتیاد
حتی می خواستم بادختر مورد علاقه ام ازدواج کنم اما پدرم مانع شد. از روز حادثه بگو. چه شد که ماموران کمپ را با چاقو زدی و یک نفر را کشتی؟ چند وقتی بود از خانه متواری بودم چون می دانستم وقتی به خانه بیایم پدرم مرا به کمپ می فرستند. آن روز که بهخانه آمدم دیدم ماشین پدرم دم در نیست به خاطر همین وارد خانه شدم و رفتم خوابیدم. بیدار که شدم متوجه حضور چند نفر در آسانسور شدم. اول
کشتار بی رحمانه مردم در جمعه سیاه توسط چه کسانی صورت گرفت/ رمز گشایی از یک فاجعه
نامجو (سرلشکر شهید، فرمانده دانشکده افسری و وزیر دفاع بعد از انقلاب اسلامی) که استاد نقشه خوانی و نقشه برداری بود، آشنا شدم. او چند نفر از ما را به کلاس های خصوصی عقیدتی دعوت کرد و از آنجا فهمیدیم که ارتش یک بدنه اسلامی به خود جذب کرده است؛ بدنه ای که در همراهی با امام است. البته آن روزها صحبت از انقلاب اسلامی نبود. اما نام و آوازه حضرت امام در فضای آن روز مملکت نامی آشنا بود. امام با رژیم وارد
گفت وگو با شاهد عینی واقع 17 شهریور
روی زمین خوابیده اند، عده ای زخمی و عده ای کشته شده اند. میان آنان مجروح، شهید و حتی افراد سالم هم حضور داشتند. از میان این عده، افراد سالم بلند شدند که خود را نجات دهند و دیدم نظامیانی که سمت ما بودند، آماده شدند تا این افراد را به رگبار ببندند. من در حالی که فرزندم را در آغوش گرفته بودم، به سوی نظامیان رفتم و گفتم: آقا شما را به خدا نزنید، اینها برادران شما هستند. در همان حال یکی از
استادی از جنس لبخند و مهربانی
برای ما انجام می دادند تا درس بخوانیم ولی نظارت جزء به جزئی هم وجود نداشت. بچه درس خوانی بودید؟ تقریبا در تمام دوران مدرسه شاگرد اول بودم. با وجودی که یک مدرسه بسیار معمولی می رفتم اما شانس بزرگی که داشتم این بود که معلم های خیلی خوبی داشتیم و همین عامل بسیار تاثیرگذاری بود. مدرسه ما واقعا هیچ امکاناتی نداشت و یادم هست برای رسیدن به مدرسه باید از مزرعه صیفی جات رد می شدیم تا به
روز سیاه به روایت تنها ترین عکس ها
کردند. من دیدم که شش نفر روی هم ریخته بودند تا یک نفر فرار کند. مردم تا آن روز در تهران چنین اتفاقی را ندیده بودند. تیراندازی چند دقیقه بیشتر طول نکشید اما دیدم که دیگر هیچ کس اطراف میدان نیست. یک نفر یکی از جنازه ها را می کشید و یک نفر هم، جنازه دیگری را در آغوش گرفته بود. شهدا بر روی زمین بودند. مردم همه وسایل شان مثل دوچرخه را رها کرده بودند و فرار کردند. آمبولانس ها اطراف میدان نمی
حمله به سند چشم انداز بیست ساله کشور/ تهدید رییس جمهور توسط یکی اصلاح طلب/ دو روایت از سکه های مهدی ...
داد، ما نیز مجبور شدیم تغییراتی در این پروژه ایجاد کنیم و از چند روز قبل، باردیگر سیستم فیلترینگ هوشمند روی این شبکه اجتماعی به کار افتاده و موفق عمل می کند. علیرغم اعلام وزیر درباره تغییر روش فیلترینگ هوشمند اینستا و موفق عمل کردن روش جدید، کاربران تغییری در فیلترینگ این شبکه مشاهده نمی کنند. ازدواج اولویت هفتم جوانان ایرانی مدیرکل دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت
30 سال بازی کردم تا آدم شناس شدم
تقوایی به من گفتند موقعی که این سریال پخش می شد آن را نگاه می کردند و خیلی خوشحال شدم، زیرا فکر می کردم این مجموعه یک کار معمولی است و فقط بچه ها می نشینند و آن را نگاه می کنند. بعد متوجه شدم بزرگترها و خیلی از هنرمندان هم این کار را تماشا می کردند. خیلی ها بر این باور بودند موقعی که این مجموعه را بازی کردم پانزده – شانزده ساله بوده ام، در حالی که سی سال داشتم. این مجموعه در عین سادگی، خیلی
دنیای گمشده در انزلی / اظهارات عجیب نماینده مردم فومن
مرموزی مقابل مدرسه اش ناپدید شد و با گذشت 15 ماه هنوز خبری از سرنوشتش در دست نیست. آن ها می گویند حداقلی ترین انتظارشان این است که پاسخی صحیح به آن ها داده شود تا بدانند چه بر سر فرزندانشان آمده است. نابودی دنیا در چند قدمی مادر زهرا میرزایی مادر دنیا که به همراه همسرش رحمان علمی و خواهر و همسر خواهرش میزبان ما در خانه اش در انزلی است بعد از گریه های طولانی و فرو خوردن
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
تا اینکه چند روز قبل از حادثه بعد از دعوای سختی که با پدرم کردم از خانه بیرون رفتم. چند روزی در خیابان با ماشین پرسه می زدم تا اینکه بی خوابی و خستگی به سراغم آمد. آنجا بود که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و استراحت کنم. بعد از اینکه به اتاقم رفتم و خوابیدم یک دفعه سر و صدایی شنیدم و از خواب پریدم. به سمت آشپزخانه دویدم. فکر کردم توهم به سراغم آمده اما وقتی در باز شد و 3مرد را دیدم تمام