سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی مرضیه هاشمی به روایت خودش
بچه به دنیا می آید سفید است، همه می گویند به به چه سفید زیبایی، ولی وقتی سیاه باشد می گویند اوه اوه بچه سیاه! همسرم به مادرش گفته بود، این چه حرفی است، او مسلمان است. مادرش هم گفته بود نه من هم مسأله ای ندارم با این موضوع و قرار شد استخاره کنند که قرآن گفته بود تعجیل کن! شیرینی های زودگذر طی یک سال و نیم من سه عزیز از دست دادم. مادر، پدر و شوهرم را از دست دادم. من
مسافران سانچی پیام داده اند؟
برزخیم . مادر سجاد گریه اش را پاک می کند و ادامه می دهد: کشتی یک هفته سوخت و تمام شد، اما ما هنوز هم در حال سوختن هستیم. کسی نمی فهمد ما چه می کشیم. نمی خواهند بفهمند . مادربزرگ پوریا می گوید: از همه چیز بدتر، ناامیدی است و از ناامیدی بدتر انتظار. ما انتظار می کشیم؛ یعنی یک وجب جای بچه های ما نبود که اگر مرده اند، همین جا دفن شوند؟ . مادر سجاد که کمی به خود آمده است، با صدایی
با غم دلتنگی مان تنهاییم
ماندند و مردم را از آن جا دور کردند. اگر خدمت و جانفشانی این بچه ها نبود، این حادثه فاجعه ای بزرگتر را به دنبال داشت و مردم زیادی قربانی می شدند اما پسرم و همکارانش آن طور با زجر مردند تا مردم نجات پیدا کنند. ما دو سال است که داریم این حرف ها را به مسئولان ( Authorities )می زنیم؛ به تازگی هم به شهردار جدید همه گلایه هایمان را گفته ایم. ما هنوز هم می خواهیم که نام شهید برای عزیزان از دست رفته مان ثبت
شهید جاویدالاثر ابوالفضل علمشاهی بسیار مقید و پای بند به احکام فرایض دینی بود
، چون پدر آن زمان در جبهه بود مادر راضی به جبهه رفتن پسر نبود، اما او می گفت: هرکس جای خود را دارد که از کشور و انقلاب اسلامی دفاع کند و می خواهم راه پدرم را ادامه دهم. ایشان بعد از گذراندن آموزش نظامی در گهرباران ساری به خانه برگشت و دوباره برای دفاع از میهن اسلامی به سوی کردستان اعزام شد و پس از فتح حلبچه به آغوش گرم خانواده اش برگشت، برای آخرین بار در تاریخ بیست و چهارم فروردین 1367، در محل جزیره مجنون بر اثر تک دشمن به درجه رفیع شهادت نائل شد. انتهای بیام/2307/
فرمانده خاکی جنگ حتی در عصبانیت می خندید
توانم هضمش کنم. حدود سال 62 خدا به کلهر یک دختر به نام مریم داد. حاج یدالله فقط برای یک شب به خانه برگشت و روز بعد به من گفت: محمود می خواهی با من بیایی و به فلان پایگاه سربزنیم. گفتم: تا برویم آنجا و کارمان تمام بشود چقدر طول می کشد؟ گفت: دو روز. گفتم: مرد حسابی تو تازه صاحب فرزند شده ای، فقط یک شب خانه ات می مانی. حداقل چند روز بمان بعد برو. گفت: اتفاقاً به خاطر همین بچه می خواهم بروم. می ترسم
“ سردار آزمون ” از عمل بینی تا ازدواج + تصاویر
حضور در صدر جدول جواب محبت هایشان را بدهیم. آنها هوای ما را دارند و ما بازیکنان هم سعی می کنیم با بهترین عملکرد، آنها را خوشحال به خانه های شان بفرستیم. با این وجود سردار تاکید می کند که حضور در روسیه با وجود همه امکاناتش بسیار دشوار است: چیز خاصی مد نظرم نیست. فقط از فوتبالش خوشم می آید. هوایش سرد است و آدم هایش همینطور. طول می کشد که گرم بگیرند، چون مثل ما ایرانی ها خونگرم نیستند
ولی الله عاشق دختر همسایه شده بود!
و اعلامیه می آورد. امضا برای مدرسه و حضور در جبهه در 15 سالگی یک روز ولی الله به بنده و پدرش گفت معلمم از شما امضا خواسته که به من نمره دهد، او دروغ گفت که برود جبهه در حالی که هیچ وقت دروغ نمی گفت. خلاصه از ما امضا گرفت، بعد خندید و گفت من را ببخشید، من را حلال کنید، به شما دروغ گفتم. گفت برادرم من را به جبهه نبرد، وقتی گریه کردم گفت برو از پدر و مادر امضا بگیر تو را ببرم. آن
خانواده های آتش نشانان شهید در حادثه پلاسکو ما تنها داریم با درد دلتنگی و داغمان کنار می آییم
کاری غیر از کار این آتش نشان ها انجام دهد. برای نجات جان مردم تا آخرین لحظه در ساختمان ماندند و مردم را از آن جا دور کردند. اگر خدمت و جانفشانی این بچه ها نبود، این حادثه فاجعه ای بزرگتر را به دنبال داشت و مردم زیادی قربانی می شدند اما پسرم و همکارانش آن طور با زجر مردند تا مردم نجات پیدا کنند. ما دو سال است که داریم این حرف ها را به مسئولان می زنیم؛ به تازگی هم به شهردار جدید همه گلایه هایمان را
داستان رقابتی عجیب؛از پلاسکو تا حلب
شهید گمنام قسم داد که نفس های رضا به شماره باشد یا اگر قرار است شهادت نصیبش شود جست وجو گران پلاسکو ردی و نشانی از پیکر بی جانش پیدا کنند. مادرم دست به دامان آن شهید گمنام شد و با گریه می گفت اگر پیکر رضا را پیدا نکنند قبر آن شهید گمنام قبر پسر من هم هست. پیکر رضا هرچند سوخته اما بالاخره پیدا شد اما بعد از گذشت دو سال از شهادت رضا، قبر آن شهید گمنام وعده گاه مادر با پسرش است. ما
“سخنرانی تاریخی” کروبی علیه نهضت آزادی و بازرگان
خیلی ارزش دارد. اینها زجر می کشند از اینکه جامعه، اسلامی شده است. شما برای حجاب حساسیت ندارید. اما این مردم حساسیت دارند. اینها (نهضت آزادی) در جزوه شان روی این نکته که ما اصیل ترین انقلابیون بوده ایم تکیه کرده اند. شما چقدر مبارزه کرده اید و مبارزه تان در چه حدی بوده است؟ شما یک مبارزه ای قبل از سال 41 داشتید و آن این بود که گاهی یک حرفی بر علیه رژیم اما نه بر علیه شاه می زدید و در
رنج های فاطمه علیها السلام از زبان علی (ع)
سلمی خواست تا رختخوابش را وسط حجره بگستراند آنگاه رو به قبله دراز کشید؛ دست ها را زیر صورت نهاد و فرمود: من هم اکنون قبض روح خواهم شد. خود را پاکیزه کرده ام کسی مرا برهنه نکند. (4) پس از شهادت فاطمه (علیها السلام) حسن و حسین (علیهما السلام) وارد خانه شدند و سراغ مادرشان را گرفتند، گفتند اکنون هنگام استراحت مادر ما نیست اسماء (5) به آنان گفت: عزیزانم مادرتان از دنیا رفت. حسن و حسین (ع) روی
شهید آرمات: انقلاب را فدای منافع شخصی نکنید
خواند و زمانی که بزرگتر شد دوست های هم سن و سال خودش را به خانه می آورد و باهم قرآن را به صوت می خواندند و صدایشان را ضبط می کردند. وقتی 16 ساله بود عزم رفتن به جبهه بدون رضایت پدر و مادر کرد اما مادر از همسایه ها خبر رفتنش به محل اعزام رزمندگان را شنید و همراه پدرعلیرضا به میدان یادبود رفتند، علیرضا که سربند سبزی بر سربسته بود از دور شناخته شد و سرش را پایین انداخت و برای خداحافظی به طرف پدر و
زندگی شهیدی که (دفاع ازحرم )شرط ازدواجش بود/زندگینامه شهید مدافع حرم رضا عادلی +مداحی
گفتم چه شرایطی؟ بفرما، رضا شمرد: اول، مانند مادر و آبجی هایم محجبه باشد، خوش زبون و خوش برخورد باشد، اسمش هم زینب. این ها همه خواسته های من از حضرت زینب (ع) است. یه شب که در حرم حسینی (ع) بودم، خواب دیدم که در بارگاه ملکوتی امام حسین (ع) هستم که سه زن وارد حرم شدند، یکی از آن ها پارچ آبی در دست داشت، به من رو کرده و گفت: بلند شو که هم اکنون خانمی وارد حرم می شود، شما این پارچ آب را روی پاهای ایشان
کاروان بمب های ساعتی از عنبرآباد تا شیارنرم /آخر این کار مرگ است
خدا می خواهد مردی که پسرش را زیر گرفته در آتش گازوییل بسوزاند.رضا 4 مهرماه زمانی که از مدرسه بسوی خانه برمی گشته کشته می شود. شاهدان می گویند راننده پژوی شوتی او را بخاطر سرعت بسیار بالا زیر گرفته است. راننده فرار کرد و داغ بی پسری را روی دل پدر و مادر رضا گذاشت. چند دقیقه ای می شود میهمان خانواده زمان خانی زاده هستم و مادر همچنان گریه می کند. پسرم تازه کلاس اول راهنمایی رفته بود. پسرم
گفت و گوی بهاره رهنما و فائزه هاشمی
بود؟ نقدکردن برای رسیدن به عدالت و حق و آزادی و توسعه. ببینید وقتی شما نقد می کنید، بالاخره اشخاصی دردشان می آید. همه آن حرکت و فحاشی های آقای تاجیک را محکوم کردند و دادستان از ایشان شکایت کرد. همان آقای تاجیکی که همه محکوم کردند، یک روز می رود زندان و بعد عفو می خورد و هیچ کدام از احکامی هم که برایش صادر شد اجرا نمی شود و قبل از آن، قوه قضائیه را هم تهدید می کند! من به عنوان کسی که
صدا و سیما در فاطمیه اول کارنامه مثبتی نداشت
شروع گفت وگو می خواهیم بدانیم چگونه وارد عرصه ستایشگری اهل بیت (علیه السلام) شدید؟ اولین شعری که خواندید یادتان هست؟ بنام خدا، با عرض سلام و ادب و ارادت خدمت همه عزیزان در خبرگزاری حوزه، اینجانب محسن طاهری ذاکر بی مقدار، در اوایل نوجوانی به جهت سابقه مداحی در طایفه و خانواده، از مرحومان پدربزرگ، کربلایی نادعلی، پدر عزیزم حاج محمدتقی طاهری و حاج دائی ام مرحوم حاج شیخ اکبر نظری تهرانی
فاطمه (س)، الگویی کامل برای تمامی انسان ها
فراخور فعالیت های آن روزگار، درمواقع ضروری در امور اجتماعی نیز مشارکت می نمود که از آن جمله می توان به حضور بر سر مزار شهدای غزوات پیامبر، تهیه نان برای آن حضرت به هنگام حفر خندق و حضور مهم اجتماعی - سیاسی ایشان در زمان رسول خدا (ص) اشاره نمود. ج) پرورش شخصیت توحیدی آن حضرت روحیه تعبد و تمسک به اعتقادات اسلامی و تربیتی را از اَوان کودکی به فرزندانشان می آموخت. به عنوان نمونه آن حضرت
درد دل زنانه بهاره رهنما و فائزه هاشمی!
. مصاحبه صمیمانه این دو نفر باعث شده که رنگ و بویی از جنس یک درددل زنانه بر این گفت وگو حاکم باشد. اینکه اصولا به عنوان یک زن در شرایط اجتماعی و سیاسی که شما یا خانواده تان دارید، در خانه تان را روی یک فیلم ساز زن و یک مستندساز باز کردید، نشان دهنده ارج وقربی است که شما به فضای روشنفکری، به خانم ها و به هنر می دهید. اگر یک آدم عادی که دانش سیاسی چندانی ندارد از شما علت دستگیری تان را
رنج های فاطمه علیها السلام از زبان علی (ع) / مزار حضرت زهرا کجاست؟
و آله در خانه من بود. فاطمه علیها السلام آنقدر با آسیاب آرد کرد تا دست هایش پینه بست و آنقدر از چاه آب کشید که اثر آن بر سینه اش باقی مانده بود و به اندازه ای خانه را روبید تا اینکه لباس هایش غبار آلود شد، و آن قدر زیر دیگ آتش بر افروخت تا لباسش کثیف و گرد آلود گردید و به همین علت، به سختی و زحمت افتاد. روزی شنیدم چند غلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورده اند. به فاطمه گفتم: وقتی خدمت پدر ر
این تو و این کودکان خسته حالم یا علی، کن حلالم یا علی
مسأله ی فرود آمدن جبرئیل، یک مسأله ی ساده نیست؛ خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی امکان دارد بیاید و یک تناسب کامل بین روح آن کسی که جبرئیل بر او وارد می شود و مقام جبرئیل، که روح اعظم است، لازم است. چه ما همچون اهل نظر قایل شویم که قضیه ی تنزل جبرئیل، به واسطه ی روح خود ولی یا پیغمبر است که روح ولی، جبرئیل را تنزیل می دهد و تا مرتبه ی پایین وارد می کند یا همچون بعض اهل ظاهر، بگوییم حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو، تا تناسبی بین روح این کسی که جبرئیل به نزد او می آید و بین جبرئیل که روح اعظم است، نباشد این معنا امکان ندارد. ...
گام نهادن در مسیر شهادت را بر خود واجب می دانست
شما امضا خواسته که به من نمره دهد، او دروغ گفت که برود جبهه در حالی که هیچ وقت دروغ نمی گفت. خلاصه از ما امضا گرفت، بعد خندید و گفت من را ببخشید، من را حلال کنید، به شما دروغ گفتم. گفت برادرم من را به جبهه نبرد، وقتی گریه کردم گفت برو از پدر و مادر امضا بگیر تو را ببرم. آن زمان تنها 15 سال داشت و تا زمان شهادت هفت سال در جبهه ها بود. توصیه ای به مادر برای خواستگاری وی با اشاره به ولایت
متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا(س) + ترجمه
/> ای پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پرده نشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشسته ای، شاه پرهای شاهین را شکسته، و حال آنکه پرهای کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد. این پسر ابی قحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگی دو پسرم را از من گرفته است، با کمال وضوح با من دشمنی کرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینه توز دیدم، تا آنکه انصار حمایتشان را از من باز داشته، و مهاجران یاریشان
محمدآباد کتکی قربانی سرعت گازوئیل کش ها
امان خدا. آمدم خانه. دلم شور افتاد. از مدرسه زنگ زدند و گفتند پای پسرت شکسته رفتم بیمارستان ولی ندیدمش. نمی دانم بچه ام را چه کسی کشت. گفتند که پژو شوتی زده. 3 تا دختر دارم و همین یک پسر را داشتم. همین رضا را از من گرفتند. ای کاش مادر بودید و می فهمیدید که من چه می کشم. زن شیون سر می دهد. رضا جان کجایی، مادر جان بیا. بیا که من با این پدر دیوانه ات چه کنم. قرار بود بزرگ بشی و
درد دل زنانه بهاره رهنما و فائزه هاشمی!/اگر زنی از شوهرش شکایت کند که مرا کتک می زند،به او می گویم تو هم ...
گفت وگوی مفصل پیش رو به بهانه اکران مستند مثل یک زن با فائزه هاشمی صورت گرفت و بهاره رهنما، بازیگر و هنرمند سینما و تئاتر این گفت وگو را برایمان انجام داد. شاید از دید خیلی ها، بهاره رهنما بی ربط ترین گزینه برای گفت وگو با خانم هاشمی بود اما حاصل گفت وگو نشان داد که نه تنها جهان های ذهنی و عینی این دو نفر از هم دور نیست، بلکه در خیلی از جنبه های شخصی و حرفه ای زندگی شان اشتراکاتی نیز با هم دارند. اضافه بر اینکه نسبت خویشاوندی خیلی دوری هم بینشان برقرار است. مصاحبه صمیمانه این دو نفر باعث شده که رنگ و بویی از جنس یک درددل زنانه بر این گفت وگو حاکم باشد. اینکه اصولا به عنوان یک زن در شرایط اجتماعی و سیاسی که شما یا خانواده تان دارید، در خانه تان را روی یک فیلم ساز زن و یک مستندساز باز کردید، نشان دهنده ارج وقربی است که شما به فضای روشنفکری، به خانم ها و به هنر می دهید. اگر یک آدم عادی که دانش سیاسی چندانی ندارد از شما علت دستگیری تان را بپرسد، از دید خودتان چه علتی را مطرح می کنید؟ چرا شما شش ماه زندانی کشیدید؟ منظورتان از دستگیری، زندانی شدنم است؟ چون من سه بار دستگیر شدم! بله. منظورم زندان بود؟ نقدکردن برای رسیدن به عدالت و حق و آزادی و توسعه. ببینید وقتی شما نقد می کنید، بالاخره اشخاصی دردشان می آید. همه آن حرکت و فحاشی های آقای تاجیک را محکوم کردند و دادستان از ایشان شکایت کرد. همان آقای تاجیکی که همه محکوم کردند، یک روز می رود زندان و بعد عفو می خورد و هیچ کدام از احکامی هم که برایش صادر شد اجرا نمی شود و قبل از آن، قوه قضائیه را هم تهدید می کند! من به عنوان کسی که یکی از تحصیلاتم رشته حقوق بوده، ...
سرودهایی در رثای ام الشهدا: تا فاطمه زنده ست علی خانه نشین نیست
عشق شان امروز من فردا نخواهد شد به وقت کارزار مرگ تنها دلخوشی م این است که هرکس عاشق این دو شود تنها نخواهد شد علی از روز اول شد ابوالشیعه پس این گونه کسی جز فاطمه مادر برای ما نخواهد شد محمود ژولیده دردهای ما کجاو دردهای فاطمه پرسش ما پاسخش، سوز صدای فاطمه استخوانهای شکسته میدهد پاسخ به ما ضربه های بی هوا بر دست و پای
متن عاشقانه برای فرزند
، به موضوع دلخواه خود برسید. 1. متن عاشقانه برای فرزند (پسر و دختر) 2. متن عاشقانه برای فرزند دختر 3. متن عاشقانه برای فرزند پسر متن عاشقانه برای فرزند (پسر و دختر) پسرم / دخترم یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان رادیدی از این پس همه چیز تکراریست جز مهربانی ✿✿☆☆☆☆✿✿ این روزها به
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تا شهادت /حضرت زهرا (س) والامقام ترین بانوی جهان
(صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که حضرت زهرا (س) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که حضرت زهرا (س) در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می گذاشت و چه
40 سال 40 روز – سال 77
شوهر عاشق برای همسرش، یک پدر رفیق برای تک فرزندش و خلاصه یک یاور همیشگی برای اهالی خانه سبز بود. رضا البته بیش از همه اینها یک مرد بود، یک مرد زعفرانی که اشک هایش را فقط تنهایی اش دیده بود. خانه صباحی ها سبز بود و سبزی این خانه انگار به دیوار خانه های ما هم سر زده بود، آن سال ها خانه هایمان سبز می شد وقتی هنوز سبزشدن مد نشده بود. *** قیچی بر روبان مترو قطار تهران- کرج به راه
رازهایی نورانی در گنجینه اسلام/ از تشخیص بهشتی بودن و سریع ترین راه اجابت دعا تا 3 طایفه ای که شیطان با ...
(عج) است. وقتی به پسرش بگوید که کسی به من متوسل شده، پسر مجبور است به حرف مادرش گوش دهد. البته توسل به همه خوب است، اما آن ها مقداری طول می کشد. 4- بهترین جای بهشت: خدایا من را واسط بهشت ساکن کن! فلسفه وسط بهشت را نمی دانم، شاید اولیاء و انبیاء در آنجا ساکن هستند. به هر حال بهترین جای بهشت در وسط آن است. 5- راه شناسایی رضایت خدا از بنده: اگر می خواهید بدانید که خدا از شما
نظم فقه را مدیون محقق حلی هستیم/ درس متن محور به جایی نمی رسد
مسائل تاریخ مصرف گذشته نپردازیم و به سراغ مسائل جدید برویم. در زمینه پزشکی خدا می داند که ما چقدر مسئله داریم، آدم هر کجا دست می گذارد، یک دری از دنیایی مسائل فقهی باز می شود. مثل رحم اجاره ای؛ خانمی نمی تواند رحمش نطفه را پرورش دهد، نطفه را از مرد می گیرند و به رحم خانم دیگری می گذارند و زمانی که منعقد شد، در رحم خانم دیگر می گذارند و آن خانم رحمش را اجاره می دهد و زمانی که بچه به دنیا