خاطرات فرمانده دسته ویژه غواص لشکر 41 ثارالله منتشر شد
سایر منابع:
سایر خبرها
دردسرهای مستانه (11): زندگی مشترک یا معامله اقتصادی؟!
منزل می زد بیرون و دنبال خانه می گشت، وقتی هم که بر می گشت، مستانه یک سلام سردی می کرد و می رفت به کار خودش سرگرم می شد. مستانه هم می دانست که بالاخره چند روز دیگر منصور باید برود و این رفتن، تمام ذهنش را مشغول کرده بود. بالاخره بعد از چند روز جست و جو، منصور خانه ی مورد علاقه اش را پیدا و معامله کرد. غروب وقتی به خانه برگشت با یک جعبه شیرینی و دسته گل به خانه آمد. همان که وارد خانه شد، به
پاشازاده: توافق برای لغو دربی خنده دار است
استراماچونی صحبت کن. اتفاق بسیار بدی بود.انسان نباید بین دو بچه خود فرق قائل شود.به همان اندازه که از پرسپولیس حمایت میشود باید از استقلال هم حمایت کرد.هوادار نگران است و دیگر طاقت این روزها را ندارد.باید فکری اساسی برای استقلال کنند.رفتن استرا به استقلال بزرگترین ضربه را زد. عملکرد فرهاد رضایت بخش بود؟ نمیشه تراز گرفت اما عملکرد بدی نداشت.موضوع مهم اینکه فرهاد دیگر بی
ویژه نامه سردار شهید "ابوالفضل هراتی"
جبهه چگونه است؟ محرم اینجا با همه جا فرق می کند . زیراهم محرم است و هم کربلا، هم شب عاشوراست و هم قتلگاه 18 . به خانواده اش توصیه می کرد : مادر، باید خدا را شکر کنی که امانتی را که به تو داده است به او بازگرداندی، چون فرزند امانت است. شما فرزندت را سالم از خدا تحویل می گیری ولی اگر به راه غیر خدا برود در امانت خیانت کردی و در آن دنیا نزد حضرت زهرا(س) سرافکنده خواهی بود . در آخرت تمام مادران
روضه خوان های بهشت
رزمی به عهده می گرفتند. به عنوان تیربارچی، آرپی جی زن، تخریبچی، امدادگر و تک تیرانداز و یا فرمانده گردان و گروهان و یا دسته بودند و، چون در جمعی که قرار می گرفتند احساس نیاز کردند خود را نشان دادند و شروع به خواندن کردند. این ها در کنار خود، رزمنده های مستعد دیگری را هم پرورش دادند. با توجه به اینکه جنگ بوده و احتمال شهادت این افراد زیاد بوده، می خواستند بعد از خودشان گردان یا واحدشان معطل نماند و
ویژه نامه سردار شهید "حسن شوکت پور"
نیروهای خودشان پیوست . رزمندگان همه وقتی امام خمینی(ره) رحلت کرد، او خیلی بی قراری می کرد، و مدت چهل شبانه روز گریه می کرد و غذا نمی خورد و زیارت عاشورا را می خواند. سرانجام هم در سی ام مرداد ماه سال 1368 در بیمارستان تهران بر اثر بیماری کلیویش به شهادت رسید. 70 حجابتان را حفظ کنید و : سردار حاج حسن شوکت پور توصیه می کرد اسراف نکنید، 71 به پدر و مادر احترام بگذارید. 72 و به رزمندگان در پشت 73 . جبهه کمک کنید پیکر مطهرش را در شهرستان سمنان، روستای درجزین به خاک سپردند. 74
پزشکانی که بی ادعا از جان خویش گذشتند
را می گیرد و خانواده ای داغدار و منطقه ای بدون متخصص می شود. اعظم عسگری فر پزشک عمومی و همسر مرحوم دکتر سروستانی، همسرش را مردی متعهد می داند که به کار درمان علاقه ی وصف ناشدنی داشته و برای همین زمان زیادی را به پای درمان بیماران می گذاشته است، تا حدی که اقوام نزدیک می دانستند، نبود دکتر سروستانی در جمع های خانوادگی به دلیل عشقش به کار طبابت و بیمارانش است. دکتر سروستانی در
فدراسیون فوتبال را خیلی بزرگ کردیم
/> *آقای دبیر را برای کشتی چطور ارزیابی می کنید؟ آقای دبیر کشتی گیر خوبی در زمان خودش بود و الان هم این سمت را گرفته من توقع داشتم که بیاید هماهنگی کند و کارهایی که در 6-5 سال یاد گرفتیم را به ایشان بگوییم، ولی ایشان ادعا دارد می توانم و افرادی هم که گذاشته بچه های خیلی خوبی هستند ولی آنطور که باید قوی باشند نیستند. همان آقای خادم همین طور بود و به ایشان گفتم بزرگان کشتی را بیاورید. زمانی که
از رضاشاهِ سلیمی نمین تا رضاشاهِ زیباکلام
برای آنها باشند، بلافاصله بتوانند نیروهای نظامی خودشان را در مرزهای شوروی پیاده کنند. ایجاد راه آهن سراسری توسط رضا شاه فقط برای منافع انگلیس علیه شوروی بود سلیمی نمین همچنین درباره ی راه آهن و نفع انگلیس از این طرح می گوید: زیباکلام یک تاکتیکی به کار گرفته است، حرف های طرف مقابلش را خودش تعریف می کند. نمی گوید این روایت حکومتی کجا منتشر شده است و مثلا صفحه فلان روایت حکومتی
تربیت بدنی را به آدم های اضافه تعارف می کنند | سیاست، ورزش را لوله کرده است
خودش را می گذارد برای وضعیت امروز ژیمناستیک کشور متاسفیم! یک خانم را در فدراسیون ژیمناستیک گذاشته اند که 60 نفر را اخراج کرده و همه ناراحت هستند حضرت آقا لیاقت جایگاه رهبری را داشتند و دارند طبق فتوای امام (ره) اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم؛ 40 سال است به روش های مختلف جلویشان حاضر نشده ایم ماجرای بوسیدن اسرائیلی ها توسط اعراب، در یکی از
روایتی جذاب از شوخی های جالب رزمندگان در دوران جبهه
شده، مهمان چهره خسته رزمنده های تخریب کند، رو به آن ها گفت: بچه ها! امشب همه مهمان من به صرف ته چین! با این پیشنهاد، آقارحیم همراه با جمعی از بچه های تخریب راهی مجتمع پایگاه شهید بهشتی اهواز می شوند تا به قول خودشان، ساعتی را دور از هیاهوی جنگ برای خودشان شاد باشند، بگویند و بخندند، آقای بردبار بلافاصله با رسیدن به خانه، سراغ رئیس خانه را می گیرد، اما دریغ از حضور یک نفر، آقارحیم اولین
دردسرهای مستانه (10): مذاکره بعد از 7 ماه
پیوستن حسن آقا و مستانه به سیمین دخت، متوجه شدند که علی یکی از برادرزاده های سیمین دخت امشب تصادف کرده و حالش خوب نیست. سیمین دخت برای پیوستن به برادرش در بیمارستان آماده شد که مستانه گفت: منم میام مامان. حسن آقا اما مخالفت کرد و گفت: تو برو کنار دخترت بخواب. بیدار میشه می ترسه. مستانه: نه، بچه ها خونه هستند، جای نگرانی نیست. من میام که با ماشین شما رو برسونم. آن شب وقتی
ترجمان عشق و آزادگی در روزهای اسارت
یک شهریور 1369 از اسارت آزاد شده و به میهن خود بازمی گردد. حاج محمد سه پسر دارد و چند سالی است که در بولوار توس ساکن شده است. وی به همسرش (مرضیه ناصری) علاقه ویژه ای دارد و صبر و استقامت بانوی خود را می ستاید. کتاب خاطرات محمدجواد سالاریان باعنوان نسیم تقدیر چندسالی است که منتشر شده و چاپ هجدهم خود را پشت سر می گذارد. علاوه بر این سالاریان، کتابی را هم به نام سیمای استقامت به رشته
نام هر آزاده مکتوب است دردیوان عشق
آن مردان آهنین که به قول خودش بعد از چهار ماه اسارت تازه 14 سالش شده بود. آقا منصور می گوید: روز اول اعتصاب غذا تا شب آنقدر کابل بر سر و بدن مان زدند که تا روز بعد همه بیهوش شدیم، اما لب به غذا نزدیم. این کار تا چهار روز ادامه داشت به طوریکه هر لحظه امکان مرگ یکی از ما وجود داشت، اما سر عهد و پیمانی که بسته بودیم ماندیم. روز پنجم، اعتصاب ما بالاخره جواب داد، و آن ها به نقشه خود
سعادت انسان در آن است که در راه خدا جهاد کند / جهاد دری از درهای بهشت است
می داد تا گرم شوند. هر وقت هم به مرخصی می آمد، با کمک به بچه های بی بضاعت، آن ها را به درس خواندن تشویق می کرد. مرضیه با روایت دیگری از فرزندش، این گونه ادامه می دهد: در آخرین مرخصی اش، در برداشت شالی به من و پدرش کمک کرد. او همه کیسه های برنج را به تنهایی در پشت بام خانه انبار کرد. گفتم: پسرم! ان شاءالله این محصول خرج دامادی ات شود! اما خواست خدا این بود که صرف مراسم شهادتش شود. عکس آن
خبر رحلت امام خمینی تلخ ترین خاطره اسارت بود
او فرا گرفت و همه زندگی به خصوص مغازه ای که اسیر شده بود بودم و وسوسه ام کرده بود تا از رفتن به جبهه منصرف شوم برایم بی ارزش شد. از مغازه ام بیرون آمدم و سراغ یکی از دوستانم رفتم تا مغازه ام را به او بسپارم. بعد هم با خیال راحت در عملیاتی که به طرز عجیبی من را به سوی خودش می کشاند شرکت کنم. بعید می دانستم ولی لطف خدا شامل حالم شد و دوستم با کمال میل قبول کرد که در نبود من به
اخلاق در جامعه به شدت افت پیدا کرده است 31 مرداد 1399 ساعت: 01:5
دکتر باستان حق به من تلفن زد که به عنوان عضو هیات پزشکی به حج بروم. گفتم من از خدا می خواهم. گفت: پس چمدانت را ببند که سه روز دیگر عازمی. گفتم من آمادگی برای سه روز دیگر ندارم. عین جمله ایشان این بود خدا تو را طلبیده آن وقت تو اماواگر می آوری! گفتم ببخشید همین الآن بدون چمدان هم آماده ام. این بود که چمدانم را بستم و سه روز دیگر در فرودگاه بودم و در ظرف مدت سه روز همه کارها انجام شد و من در روز چهارم
کامران پارسی نژاد: تا "هزار و یک شب" و "سمک عیار" را نخوانید نمی توانید نسبت به زیرساخت جامعه شرقی آگاه ...
"کمدی الهی" دانته ورود پیدا می کند و ایلیا شخصیت داستانی با شیطان روبرو می شود و یا در بخش هایی نیز وارد داستان "دکتر فاستوس" می شویم و مقابله دکتر فاستوس با شیطان را در قالب شخصیت اصلی داستان که همان فرمانده اسیر شده در ارودگاه عراقی ها است نظاره می کنیم. مقوله شهادت و شهادت طلبی یکی از مقوله های مهمی بود که در جنگ مطرح بود. یکی از مباحث مطرح شده در رمان "شب دنیا" بررسی مسئله شهادت و شهادت طلبی و
گزارش مناظره نگهدار-تاجزاده: خشونت اجتناب ناپذیر بود؟
وقتی به خرداد 1360 می رسیم، دو نیرو در درون دستگاه حاکم می بینیم. من به عینه و باتمام سلول های وجودم این را حس می کردم –نه تنها من که تمام بچه های فدایی- که ما با بخشی از حاکمیت درگیریم. بخشی از حاکمیت نمی خواهد این روند [گفت وگو] پیش رود و جلوی آن ایستاده است. مرحوم آیت الله کنی وزیر کشور بود و برای ما اجازه ی رسمی و اعلام شده ی میتینگ در میدان آزادی صادر کردند، ولی دسته جاتی که شما و