بی سر اماسربلند، به دیدارمولایش نائل آمد/باحسرت حججی به وصال رسید
سایر منابع:
سایر خبرها
از زلزله بم تا فتح خانطومان؛ آرام ننشست/صبرما از حضرت زینب(س) است – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
بود. بعد از اتمام کتاب شهید هادی نویسنده آن، کتاب همسفر شهدا را برای دایی بنده، سید علیرضا مصطفوی تدوین کردند. خود شما پیش از شهادت برادرتان از طرفداران کتاب یا مقالات مربوط به شهدا بودید؟ هیچ گاه پیش آمد با خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم خودتان را حتی برای لحظه ای به جای خواهر یک شهید تصور کردید؟ یکی دوماه قبل از اینکه کلاً بحث سوریه رفتن حمید مطرح شود تلویزیون مستندی درباره
هم رزمی باحاج قاسم ارثیه پدری او بود/تا فرودگاه بغداد پای او ماند
خانواده، کودکی، تعداد برادر و خواهرهایتان، فضای کودکی و خاطراتتان در آن زمان بفرمائید. شما و خواهر و برادرهایتان به خصوص شهید حمید رضا در چه فضایی بزرگ شدید و بهترین خاطراتی که از آن دوران دارید چیست؟ ما خانواده شهید ابو جعفر الشیبانی شش فرزند، چهار دختر و دو پسر، به ترتیب فاطمه، رقیه، سکینه، محمد، بتول و مهدی هستیم. محمد در تاریخ سیزدهم آذر 1374 در بیمارستان امام حسین (علیه السلام) کرمانشاه
گزارش ویدئویی| روایت تسنیم از شهیدی که پیکرش 8 سال بعد از عملیات والفجر به ایران بازگشت / شهید شهرانی ...
قسمتی که زیر آفتاب بود از بین رفته و لباس قسمت دیگر زیرخاک پوسیده شده بود. مظاهر شهرانی تصریح کرد: خانواده ما آمادگی روحی کامل برای پذیرفتن شهادت فرزندانش را داشت زیرا که همه پسران مدام در جبهه حاضر می شدند و بعد از شهادت وهاب، مادرم به فرزندش افتخار کرد و صبر عجیبی بر این مصیبت پیدا کرد. ملکه شهرانی، خواهر شهید شهرانی در ادامه، با اشاره به اینکه 16 ساله بودم که برادرام به جبهه
برای برافراشتن پرچم حق در سراسر گیتی بکوشیم
عملیاتی، عازم جبهه شد. در ارادت مسعود نسبت به خانواده های شهدا، همین بس که با حضور در جمع این عزیزان، ضمن دلجویی، این نوید را به آنان می داد: خوشا به سعادت تان که فرزندان تان در راه دین به شهادت رسیدند. گل گفته های علیرضا نیز درباره برادرش شنیدنی است: می گفت: ان شاءالله جنگ به زودی به پایان خواهد رسید. شما باید بعد از این به انجام کارهای فرهنگی بپردازید. می گفت: وای به روزی که
چهارم محرم بر کاروان کربلا چه گذشت؟
حضرت حسین علیه السلام شد. سید الشهدا علیه السلام برجسد این دو برادر حضور یافته و آن ها را به سینه چسبانیده و به خیمه شهدا می رساند. تمام اهل حرم بیرون می آیند مگر مادرشان زینب کبری (س) که درون خیمه می ماند و می فرماید: می ترسم که از بی طاقتی ضجه کشم و برادرم از من شرم کند و ناراحت و غمگین شود. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده
روز چهارم محرم، روایت کربلا
من از حیث شرافت در محشر همین کافی است. ” عون پس از نبردی دلیرانه به دست عبدالله بن قُطنَه به شهادت می رسد و فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. سید الشهدا (ع) برجسد این دو برادر حضور یافته و آن ها را به سینه چسبانیده و به خیمه شهدا می رساند. تمام اهل حرم بیرون می آیند الا مادرشان زینب کبری (س) که درون خیمه می ماند و می فرماید: می ترسم که از بی طاقتی ضجه کشم و برادرم از من شرم کرده و
آموزش امام حسین (ع)به زنان درباره چگونگی رفتار بعد از عاشورا/ مبادا سخن ناسپاسی بر زبان آورید
ارجمندم زینب! من در شرایطی قرار دارم که بر شهادت خویش یقین دارم.زینب از ژرفای جان سوخت که: و آثکلاه! ینعی الی الحسین نفسه! ای وای بر من! چه سوگ سهمگینی! برادرم حسین علیه السلام از زندگی دل بر گفته و از شهادت جگر سوزش به من خبر می دهد!در این جا بود که همه ی بانوان حرم به ناگاه به گریه آمدند و از فشار اندوه بر چهره های خود نواختند،!خواهر دیگر حسین علیه السلام ام کلثوم فریاد بر آورد که: وا محمداه! و
پیکر مطهر شهید علی محمد قنبری در گلزار شهدای روستای زادگاهش آرام گرفت+تصاویر
علی محمد قنبری از شهدای گرانقدر تیپ انصارالحسین(ع) استان همدان بود که در شهریور سال 65 در ماه محرم در جزیره مجنون به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید قنبری پس از 34 سال دوری از زادگاهش به تازگی در عملیات تفحص پیکر مطهر شهدا شناسایی و در ماه محرم به آغوش خانواده بازگشت. در ادامه تصاویری از مراسم تشییع و به خاکسپاری این شهید والامقام را مشاهده می کنید. انتهای پیام/س
عکس شهید مدافع حرم در جیب حاج قاسم /پرستاری که راه پدرش را در بیمارستان ادامه می دهد
کرد، ساکت می شد. *پاسخ شهید ولایی به بی قراری هایم شاید به خاطر همین خوب بودن هایش بود که علی رغم زمان کم با هم بودن به شدت دلبسته اش بودم. وقت هایی که به مأموریت های طولانی می رفت، تا تماس می گرفت گریه می کردم و می گفتم زودتر بیا. می گفت شما شرایط کاری مرا می دانی، با گریه هم خودت را اذیت می کنی هم مأموریت برای من سخت می گذرد. بعد توضیح می داد که بیشترین اجر و پاداشی که خدا
پزشکی که زیر دستگاه ونتیلاتور هم نگران بیمارانش بود/ نذری عاشورا و جای خالی آقای دکتر
پارکینگ می برد، از سر کنجکاوی سراغش رفتم و گفتم: چی کار می کنی؟ این ها چیه؟ انتظار حضور مرا نداشت. گفت: “هیچی...” و بعد انگار بخواهد هم مرا راضی کند و هم خیال خودش را راحت، گفت: “نمی خوام کسی از این ماجرا خبردار بشه. من این بسته های ارزاق رو به خاطر شروع ماه رمضان می برم برای خانواده های کم بضاعت جنوب شهر. اما خواهر! به کسی چیزی نگویی ها...”. دکتر امیرحسین اُطاری ، نفر سمت چپ چرا
948/ شهید حسین رنجه: ما ملت شهادتیم
. سلام من بر شما خانواده های معظم شهدا بر تو ای پدر و مادر شهید. درود خدا بر شما پدران و مادران باد درود خدا بر شما ملت قهرمان ایران که تمام ابرقدرت ها و متجاوزها را با گفتن تکبیرتان لرزه بر اندام آنها انداختید درود خدا بر شما ملتی که امام می فرماید از صدر اسلام تاکنون چنین ملتی وجود نداشته است و همچون اهل کوفه نبودید که اماماتان را تنها بگذارید و لبیک گفتید به ندای حسین زمان.
بنیاد شهید اصفهان از لحاظ رضایتمندی خانواده شهدا رتبه نخست کشور را دارد
کمک کنیم. مدیرکل سابق بنیاد شهید و امور ایثاگران استان اصفهان خاطرنشان کرد: در 17 بهمن سال 95 کلنگ سالن گلستان شهدا به روی زمین خورد و امروز شاهد ساخت یک سالن بسیار باشکوه برای گلستان شهدا هستیم. وی تصریح کرد: همه استان ها یک مرکز توانبخشی در دولت های گذشته ساختند اما اصفهان در این دوره کار را آغاز کرد و نیازمند 5 میلیارد بودجه است که قول آن را داده شده و امیدواریم این 5 میلیارد پرداخت شود تا 10 الی 15 درصد باقی مانده تکمیل شود. در پایان این مراسم مسعود احمدی نیا به عنوان سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان معرفی شد. انتهای پیام/ ...
با این ستاره ها| رزمنده هنرمندی که فرمانده ای دلسوز و شجاع بود؛ شهید مصدق فر به گمنامی علاقه داشت
انس بگیرند و به او علاقه مند شوند تا جایی که بعد از شهادت او مردم دولاب به جانشین وی آقای بدیهی می گویند اگر مانند علی هستی بمان وگرنه برگرد و برو. فرماندهی دلسوز و شجاع در یکی از عملیات ها که مشغول پاکسازی بودند، رزمندگان می خواستند از یک تانک، آب بنوشند که علی مانع شد و اول خودش آب خورد لذا رزمندگان ابتدا از این کار او ناراحت شدند ولی بعد از یک ربع ساعت به آنها اجازه داد از
داستان یک خیانت
تمام شد یکباره زمزمه های خانواده برای ازدواج شروع شد. خانواده اصرار داشت زیاد سخت نگیرم و به هر بهانه ای خواستگارانم را رد نکنم. این برایم کمی آزاردهنده بود؛ البته از حق نگذریم آنها هم بیراه نمی گفتند، دو تا خواهر کوچکتر از من هم کم کم به سن ازدواج رسیده بودند و به خاطر من خواستگارانشان را رد می کردند... آن روز وقتی مادرم روی تخت کنارم نشست و کلی مقدمه چینی کرد که هر دختری بهاری دارد و
خودکشی دانش آموز ممتاز تهرانی بعد از کنکور ریاضی
تشکیل و تحقیقات از خانواده وی برای روشن شدن ماجرا آغاز شد . با گذشت بیش از یک هفته از مرگ این دختر 19 ساله خواهر او با حضور در شعبه سوم دادسرای جنایی تهران درباره مرگ خواهرش به بازپرس پرونده گفت: خانواده ام در شهرستان زندگی می کنند. من چهارسال پیش برای کار به تهران آمدم و در یک مرکز آموزشی مشغول به کار شدم. خواهر دیپلم تجربی داشت و در شهرمان دو بار در کنکور شرکت کرد، اما قبول نشد . بابت این که
خدایا ما را یک لحظه به حال خود رها نکن در غیر این صورت زندگی و عمر ما به پوچی می رود
دیدار دوست شتافت. پیکر پاک این شهید بزرگوار نیز، بعد از پنج سال، با بدرقه همسرش هاجر آقاجانی و تنها یادگارش وحید ، در گلزار شهدای کشکسرا آرام گرفت. صدیقه از دل گفته های خواهرانه اش می گوید: هر بار که به جبهه می رفت و بر می گشت، می گفت: بعد از این همه رفتن، از این که شهید نشدم، خجالت می کشم. من خیلی به او اصرار کردم که چون دو نفر از برادرهای مان به شهادت رسیدند، حداقل تو پیش پدر بمان؛ او
برای خدمت به بیماران از جانش گذشت
را به والدینم نداشتیم. به این ترتیب برادرم در 24 مرداد ماه پس از حدود 20 روز مبارزه با این ویروس منحوس به رحمت خدا رفت. در حالی که ما ناچار شدیم تنها سه ساعت مانده به زمان تدفین شهید رنجبر به والدینم مسئله بیماری و فوت وی را بگوییم که با توجه به واکنش آن ها، به نظرم این خبر تلخ ترین و این روز بدترین روز زندگی ما محسوب می شود. برادر شهید درباره نحوه عملکرد فعالان حوزه سلامت با بیماران
شهیدی که در محرم آسمانی و پیکر مطهرش در محرم بازگشت/ لباس مشکی و زنجیری که سال ها به امید بازگشت شهید در ...
خانواده شهید وارد خانه می شویم مادر آرام نشسته در کنار عکس پسر و خبر از پایان چشم انتظاری ندارد. سلام و احوالپرسی و خوش آمدهای معمول گفته می شود؛ مادر بر روی صندلی نشسته است خواهر شهید در کنار پای مادر و برادر در کنار هردو، تعدادی کمی از همسایه ها و فامیل ها هم هستند. مادر از پشت ماسک که همراه این روزهای مردم است خیرمقدم می گوید تشکر می کند و هرچند لحظه یک بار به عکس پسر هم نگاهی
غافلگیری سربازان صهیونیست با پرچم ایران/ عمل به وصیت شهید موحد دانش توسط امام خمینی (ره)
تا ایشان متوجه نشوند یک خانواده به خانواده شهدا اضافه شده است. همچنین اگر بچه دار شدم دوست دارم اسم فرزندم را حضرت امام (ره) انتخاب کند. علی رفت و 13 روز بعد به شهادت رسید... هرچند پدر سفارش فرزند خود را فراموش نکرده بود، اما برای انتخاب نام فرزندی که پدرش هیچگاه نمی توانست او را در آغوش بگیرد ترغیب شد به دیدار حضرت امام (ره) برود. پدر پس از بوسه بر دستان امام می خواست خودش را خانواده
امانتی را که خداوند داده بود بازگرداندم
از وضعی که پیش آمده بود ناراحت بودم و کنار دیوار نشستیم. همان لحظه چشمم به سیمای شهیدی که مقابلم بود افتاد. به پسر عمه ام گفتم مو های این شهید شبیه مو های حسنعلی خود ماست. خودم را بالای سر شهید رساندم. از آنجا که مدت زیادی از شهادتش گذشته بود صورتش به راحتی قابل شناسایی نبود. حسنعلی عمل آپاندیس کرده و جای بخیه ها هم روی بدنش مشخص بود برای همین لباس شهید را کنار زدم و آثار عمل روی بدنش مشخص شد. بعد به پوتین های شهید نگاه کردم و دیدم روی زبانه پوتین نوشته است حسنعلی احمدی عباس دستجردی
بیوگرافی افسانه پاکرو!+عکس
او ار مدت ها درگیر درخواست ازدواج از سمت دوقلوها کرده بود ! افسانه پاکرو، پس از گرفتن فوق دیپلم به خاطر علاقه اش به بازیگری ، یک دوره از کلاس های حمید سمندریان شرکت کرد و از آنجا به بازی در فیلم محکومین بهشت در سال 83 انتخاب شد. افسانه پاکرو، یک سال بعد از ورود به عرصه بازیگر در سال 1384 بازی در تلویزیون را با سریال پیدا و پنهان شروع کرد و در همین سال با فیلم رویای خیس در کنار
شهیدان در آغوش فرشتگان آرمیده اند
جا که مادرم، خواهر شهید هستند، زمانی که روضه های حضرت زینب آغاز می شد، ایشان به شدت گریه می کردند یا از حال می رفتند. من که در احوالات کودکی خود با این وضع روبرو می شدم، به شدت می رنجیدم و از این قضیه ناراحت می شدم، از طرفی کاری هم از من برنمی آمد. در گوشه ای می نشستم، گریه می کردم و آرزو می کردم که ای کاش زمان به عقب برمی گشت و من می توانستم در این واقعه حضور داشته باشم و جلوی دشمنان
روضه خوانی عاشورایی از دیرباز تا به امروز در تبریز
واگذارم؟ سوگند به خدا بدنم بدبو است و سرشت و اصالت خانوادگی ام پست است و چهره ام سیاه. اما از تو می خواهم بهشت را برایم ارزانی بداری تا بدنم خوش بو گردد و سرشت و شخصیتم شریف و چهره ام سفید شود. نه به خدا سوگند از شما جدا نگردم تا این خون سیاه من با خون های شماها آمیخته گردد . جون پس از این گفتار به میدان رفت و با دشمنان جنگید تا به شهادت رسید. منبع: مقتل لهوف انتهای پیام
خون شهدا تداوم بخش راه انقلاب است
نظر بی افکند. ای عزیزان این آمدن و رفتن ها بایستی درس باشد، بایستی تذکرباشد بخود بیاییم و راه را پیدا کنیم اصولاً راه پیداست و روشن اما به راه نمی رویم و رهروی در جلو اما بدنبال او نمی رویم امیدوارم خداوند به همه شما شناخت و قدرت عمل به آن را عنایت بفرماید از پدر و مادرم که عمری را برای من زحمت کشیده اند و مشقت ها بردند تشکر و قدردانی می کنم. اما این سپاس به هیچ عنوان نمی
شهید لاجوردی مشارکت زنان در نهضت را تشویق می کرد
را با اسم کوچکشان صدا می کنند، تعجب کردند و با خود گفتند: چطور امروز می گوید بتول؟! ، اخوی بزرگ همیشه ما را به اسم صدا می کرد و با ما خودمانی تر بود. بعداً در منزل خودشان را زدند. همشیره هم تا دم در رفتند و وقتی دیدند اخوی بزرگ هستند، داخل خانه شدند و چند دقیقه ای با بچه ها بودند، پس از آن همگی به خانه حاج آقا و مادرم رفتند. به من و آقا مرتضی هم خبر داده بودند و ما هم به آنجا رفتیم و تا آخر شب پیش اخ
متن برای ورود کاروان امام حسین به کربلا + شب های محرم
/> هردستےبه سوےتوبلندشد خالےبرنگردان متن برای ورود کاروان امام حسین به کربلا ماه خون ماه اشک ماه ماتم شد ؛ بر دل فاطمه داغ عالم شد فرا رسیدن ماه محرم رابه عزادارن راستینش تسلیت عرض میکنیم متن برای ورود کاروان امام حسین به کربلا زمان رو شدن دست روزگار هم آمد زمان دعوت مهمان به کارزار
قدر همدیگر را بدانید و اخوت و برادری را حفظ کنید
گلورد بزرگ سپری شد. بعد از ورود به مقطع ابتدائی و اتمام دوران راهنمائی، به دبیرستانی در بهشهر راه یافت؛ اما در سال دوم، ترک تحصیل کرد. اسماعیل، فردی بسیار مهربان بود و در بین اعضای خانواده، جایگاه خاصی داشت. دیگران هم برای او احترام زیادی قائل بودند و او را الگوی اخلاقی خود قرار می دادند. هم زمان با ایام انقلاب، او در صفوف یاران و پیروان امام خمینی قرار گرفت. از این رو، همواره در تظاهرات
عاشق امام حسین (ع) بود
. سرانجام پس از چند هفته جدال با این بیماری به کما رفت و 5 مرداد ماه فوت شد. وی در حالی که سعی می کند لحظاتی هق هق گریه اش را کنترل کند، می افزاید: برادرم می گفت امسال ازدواج می کنم و تو و مامان از تنهایی درمی آیید، اما فوت کرد و در حال حاضر هم من و مادرم تنها ماندیم و دیگر پدر و برادری ندارم. خانم اطاری تأکید می کند: این 20 روزی که برادرم از دنیا رفته برای اینکه مادرم غصه نخورد