سایر منابع:
سایر خبرها
قصه ای درباره عشق نانوای جوان و آزمون بازیگری
آزمون گذاشته، اما هرچه پیش تر می رویم به لایه های عاشقانه ی این انتخاب بیشتر پی می بریم. این اپیزود با بازی علی اوجی و سیما تیرانداز در مجموعه ی شش اپیزودی عشق روزهای کرونا از امشب در فضای باز کافه باغ رودکی اجرا خواهد شد. عشق روزهای کرونا آخرین هفته ی اجرای خود را تا روز جمعه یازدهم مهر 1399 سپری می کند. پیش از این بهنوش طباطبایی با بازی در اپیزود بانو و گربه
بازیگر نقش ماهور در سریال بوم و بانو کیست؟
دیبا زاهدی بازیگر توانا و هنرمندی است که در سریال بوم و بانو نقش ماهور را بازی کرده است. با بیوگرافی این هنرمند بیشتر آشنا شوید. علاقه دیبا زاهدی به تئاتر دیبا زاهدی متولد 7 آذر 1368 در تهران است. او به خاطر مخالفت های والدینش برای ورود به عرصه بازیگری در دانشگاه معماری خواند و مدرک رشته معماری از دانشگاه آزاد دریافت کرد ولی در نهایت به دنبال حرفه ای که واقعا علاقه مند بود
بانوی قهرمانی که با یک دست به یادگار مانده اش از صحنه های جنگ روایتگری می کند
یک وانت به تهران منتقل میشوند و در چنین شرایط دردناک و بیرحمانه ای 700 کیلومتر را طی میکنند. وی ابراز می کند: من برای نوشتن این کتاب چندبار با مادر طیبه گفت وگو کردم او می گفت که ساواک میخواست در حضور من از طیبه اعتراف بگیرد، اما دخترم هرگز لب به اعتراف باز نکرد. میگفت جلوی چشمان من ناخنها و دندانهای دخترم را کشیدند و در همان احوال سکته کردم. عنبری نه تنها در حوزه فرهنگی و تالیف کتاب از صحنه های جنگ می گوید بلکه با کسب 22 مقام قهرمانی در رشته تیراندازی نیز ثابت کرد زنان این مرز و بوم می توانند در همه عرصه های فرهنگی و ورزشی ورود کنند و به اهدافشان دست یابند. 313/ ...
بدون مشابه، بدون مقلد و تکرار نشدنی
آن روزها را درک کنیم به ما حق می دهید که با عشق، علاقه و خلوص اراده کنیم که فیلم جنگی بسازیم. ما عاشقانه به میانه میدان رفتیم، خیلی از عوامل حرفه ای با ما نیامدند و اغلب ما در هر جایگاهی که بودیم غیرحرفه ای بودیم. بازیگرها، منشی صحنه و... آن فیلم یک پروژه خاص در شرایطی ویژه بود که با استقبال مردم مواجه شد. ما حتی زمان ساخت فیلم به این موضوع هم فکر نمی کردیم که بلمی به سوی ساحل چقدر دیده می شود یا
وه چه عجیب مادرانی دارد این سرزمین!
فرزند رشیدش را نوبت به نوبت راهی قتلگاه عشق می کند؟! خدیجه خانم پاسخم را داد، او گفت: هنوز هم با پسر های شهیدم صحبت می کنم، می گویم خوب راهی رفته اید ای کاش خداوند مرا هم در همین راه بخواهد. خدیجه خانم از راهی می گفت که قرن ها پیش اربابمان حسین (ع) رفته است و فرزندانش را هم فدا کرده. دلتنگ بود، اما صبور، آلبوم عکس را که ورق می زد و یکی یکی شاه پسرانش را نشانم می داد، قطرات
ماجرای اخاذی هولناک دختر وپسر جوان از مهندس ثروتمند
ای که کوروش طراحی کرده بود من به عنوان یک طراح حرفه ای با شاکی تماس گرفتم و با او وارد رابطه شدم. بعد هم با ترفندی وارد خانه اش شدم و با ریختن داروی بی هوشی در چای او را بی هوش کردم. کوروش هم در صحنه سرقت بود؟ بله. من به تنهایی نمی توانستم این کار را انجام دهم. زمانی که شاکی بی هوش شد، در آپارتمان را باز کردم و پسر عمه ام وارد شد و سرقت ها را انجام دادیم و تعدادی هم فیلم از شاکی گرفت
فرهاد قائمیان از رسول ملاقلی پور گفت
شده. می گویند عصبی بود و بداخلاق. اما نه، آقا رسول صادق بود. به آنچه می گفت اعتقاد و باور داشت و پای حرفش می ایستاد. دوستی با او پر از لحظه های خوش بود، بامعرفت بود و بامعرفت ماند. سینمایش را آن طور که شایسته بود قدر ندانستند. مهارت تکنیکی و نبوغش در طراحی صحنه های شلوغ و درگیری را و دغدغه ای که درباره ثبت تاریخ سال های دفاع مقدس داشت. من تجربه هایی متفاوت با او را پشت سر گذاشتم، نقش های متنوعی در
جراحی زیبایی داماد شرط دختر جوان برای ازدواج
به گزارش بخش قضایی سایت خبرمهم ، چند روز قبل خبر دستگیری یک سارق گوشی قاپ به مأموران پلیس اعلام شد. وقتی مأموران به محل دستگیری رفتند زن جوانی که شاکی بود گفت: از بازار میوه و تره بار که خارج شدم در حال صحبت با تلفن همراهم بودم که موتورسواری با سرعت از کنارم رد شد و گوشی تلفن همراهم را قاپید. در حالی که شوکه شده بودم شروع به داد و فریاد کرده و از مردم کمک خواستم. چند موتورسوار و راننده
بیوگرافی مرتضی ضرابی بازیگر سینما و تلویزیون
/> بعدازظهر سگی سگی (1388) خروس بی محل (1388) دایناسور (1386) در شهر خبری نیست ، هست (1386) مسیح (1384) بشارت منجی (فیلم) (1383) سفر به شرق (1380) مه بانو (1380) بوی کافور ، عطر یاس (1378) جنگجوی پیروز (1377) دختری با کفش های کتانی (1377) پشت دیوار شب (1376) قاعده
وقتی کوچکترین شهید اطلاعات دفاع مقدس، سند بزرگ رسوایی دشمن شد/ رضا پناهی 12 ساله؛ شهیدی که داغ اسارتش را ...
جلوتر از همه می رفت و وقتی ما در کانال ها می خوابیدیم، او ایستاده راه می رفت و می گفت مرا نمی بینند، قوطی های کنسرو را جمع می کرد و به دم گربه می بست و در کوه رها می کرد و میگفت سنگر بگیرید، وقتی گربه می دوید صدای قوطی ها در کوه می پیچید و دشمن فکر می کرد رزمنده ها هستند کوهها را به رگبار بستند و زمانی که به رضا می گفتیم تو چرا این کارها را انجام می دهی گفت برای اینکه مهمات آنها هدر رود، برای ما
بازخوانی تئاتر دفاع مقدس| ترن و حرف هایی که برای امروز می زند/ خاطره آذرنگ از آزادسازی خرمشهر
طنزهایی بغض آلود نیز همراه است. با توجه به اینکه همه داستان از هفت شهید صحبت می شود اما هشت نفر از ترن پیاده می شود، نفر هشتم در واقع یک رزمنده افغانستانی است که شهید شده و به ملاقات کارگر افغانستانی می آید. یکی دیگر از شوخی های نمایش هم گفتن دیالوگ الهی بمیرم از طرف شهدا است که به رسم زمینی انجام می شود. پرده آخر اما رویارویی غلامحسین تنها یعنی همان نویسنده با پسرش حمید تنها است
درباره شهید علی نبی پور انگجی
جانبازی هایشان را به نهضت عاشورا گره زنند و عملیات هایشان را با نام اهل بیت(ع) آغاز کردند. پیر و جوان، کودک و نوجوان؛ همه به جبهه آمدند تا دِین خود را به اسلام ادا کنند و این صحنه ها یادآور شهدای کربلاست که همه فدایی راه ولایت شدند و در راه عشق سر و جان باختند. دفاع مقدس رمز ماندگاری انقلاب شد و امروز انقلاب بر سر سفره شهدای دفاع مقدس نشسته است. در وصیت نامه شهید والامقام نبی پور انگجی
ماجرای پاگیری برنامه های دفاع مقدس در رادیو/ وضعیت قرمز چگونه ساخته شد؟
انتقال دهند. خود من تا آخر عمر، تا زمانی که زنده هستم این رسالت و این حرفه را رها نخواهم کرد. **با توجه به اینکه جنگ در ابعاد دیگری همچون شبیخون فرهنگی و جنگ نرم ادامه دارد، به نظرتان آیا نباید قرارگاه یا رادیو جبهه ای باز راه اندازی شود؟ -چرا ضرورت این مهم احساس می شود.ما باید همه اطلاعاتمان به روز باشد . ما همیشه باید آماده باشیم .و رادیو باید با راهبردی مناسب در این فضا حرکت
معامله مدافعان سلامت و شهدای دفاع مقدس با خدا/بیمارستان ، همان خط مقدم جنگ است
کرونا در دانشکده علوم پزشکی شهرستان اسدآباد ادامه داد: در زمانی که با هلی کوپتر به بیمارستان سنندج منتقل شدم، و دکترها در آن لحظه از بنده قطع امید کردند و شنیدم که گفتند او را کنار بگذارید کارش تمام است؛ خودم هم توانایی صحبت کردن نداشتم که بگویم من زنده ام، آنجا بود که نام مرا در لیست شهدا دادند. وی ادامه داد: در همان لحظه که ناامید شده بودم یک نفر ناجی شد و بنده را اشتباها با دیگر
برای ادامه دادن راه شهید، چهل سال عضو فعال بسیج هستم/ رفع مشکلات زندگی با توسل به شهید
، می گفت خوشبحالشان، چقدر خدا دوستش داشت. هیچوقت در مورد عشق شان به شهادت با شما صحبت کرده بودند؟ جایگاه عبادت در زندگی شهید و تقوا داشتن، رعایت نماز اول وقت، همیشه با وضو بودن، هرکاری بانام خدا و باتوکل خدا انجام دادن، نشان عشق به شهادت بود. خبر شهادت همسرتان چگونه به اطلاع شما رسید؟ واکنش فرزندانتان پس از شنیدن خبر چه بود؟ خبرشهادت برای من خیلی سنگین بود
سینمای دفاع مقدس چگونه شکل گرفت؟/ مروری بر آثار شاخص سینماگران جنگ
فیلمسازان شاخص، فیلم های مشهور، جوایز و دسته بندی زمانی و موضوعی فیلم های ژانر دفاع مقدس را مرور می کنیم. *دسته بندی زمانی فیلم ها دسته اول و در واقع شروع ژانر دفاع مقدس با آغاز جنگ رقم خورد. در سال های جنگ فیلم های نینوا (رسول ملاقلی پور 1363)، آوای غیب (سعید حاجی میری 1363)، پرواز در شب (رسول ملاقلی پور 1365)، انسان و اسلحه (مجتبی راعی 1368) در مسلخ عشق (کمال تبریزی 1370
پوست اندازی حرفه ای برای گیم ایران با 21 هزار تماشگر آنلاین | در مسابقات فیفا 20 چه گذشت؟
گویم. حضور در فینال چنین رویدادی حتما برای بازیکنان فیفا با استرس همراه خواهد بود. نکته ای که شهاب گل محمدی هم آن را تایید می کند، اما می گوید که خودش استرسی در فینال نداشت: فینال استرس های خودش را دارد و این دومین فینالی بود که من تجربه می کردم و اصلا استرسی نداشتم. به خاطر تمرین های زیادی که کرده بودم کاملا آماده بودم و احتمال بالایی برای قهرمانی می دادم. به اعتقادش
یک قَسَم محرمانه میان 3 تن از رهبران انقلاب در خراسان
رفتیم و در آنجا بود که من برای اولین بار، حضرت امام را دیدم. مرحوم پدر به مرحوم احمد آقا گفتند شما مرا به امام معرفی کنید و ایشان همین کار را کرد. امام آغوش باز کردند و مرحوم پدر را صمیمانه در آغوش کشیدند و نماز صبح را به امامت حضرت امام خواندیم. مردم گروه گروه برای بیعت با امام می آمدند. ما هم آنجا بودیم و این صحنه عجیب را تماشا می کردیم. مرحوم پدر علاقه عجیبی به امام داشتند و همیشه با شور و شوق
وزنه برداری | چند نفر در این مملکت علی والی را می شناسد؟
در سرمونی های مجلل، ناگهان هوس می کرد هندونه و پنیر بگیرند و بغل پارکی بنشینند و بزنند به بدن. آخرِ سادگی و قناعت بود. حالا او 36 سال تمام است نیمه شب ها که همه خواب اند پا می شود و در نمازشبش برای مردان و زنانی دعا می کند که هیچ رقم با او همفکر نبودند. حتی اگر وضو گرفتن اش سه ساعت و اندی طول بکشد مهم نیست. مهم این است که مراد توی نماز شب هایش همیشه برای خانم پروین اعتصامی هم دعا می کند
زنان خوزستانی، اسوه مقاومت و ایثار
به دلیل رشادت هایش تقدیر کرد و درباره او فرمود: مردم عرب خوزستان افتخار مرزداری از میهن اسلامی را دارند و مادران عرب همراه با شیر خود محبت اهل بیت و اطاعت از ولایت را به فرزندان شان می آموزند. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی این بانو نقل کرده بود: وقتی ارتش عراق در حمیدیه شکست خورد، سربازان دشمن با اضطراب پا به فرار گذاشتند، در مسیر خود با تیراندازی به سوی مردم
برای فیلم جدید چارلی کافمن | من به فکر پایان دادن این اوضاعم
مایکل، چهره همه شخصیت ها، اعم از زن و مرد، مانند هم است و حتی یک نفر به جای همه آن ها حرف زده است. برای مایکل همه آدم ها شکل هم هستند تا اینکه به ناگاه با مورد عجیب و نابهنجار لیسا روبه رو می شود. کسی که همه چیزش با بقیه فرق دارد. مایکل احساس می کند عشق زندگی اش را یافته است، اما وقتی در نور صبحگاهی لیسا درباره آینده شان صحبت می کند، آرام آرام صدا و چهره اش تغییر شکل می دهد. خوش حالی از چهره مایکل
علمداری از تبار غسیل الملائک
و وفاداری این علمدار قافله عشق، و وفاداری او به ولایت هیچگاه چنین اجازه ای را به او نمی داد و بالعکس با تمام شجاعت و شهامت و جوانمردی اش، آب دهان خود را بر روی عکس صدام ملعون انداخت و سربازان عراقی که تحمل چنین صحنه ای را نداشتند در حالی که دستان مبارک اش را از پشت بسته بودند او را به رگبار بستند و وی را به شهادت رساندند که همه ی اسرا از این وضعیت ناراحت شدند)). برادر عزیز شمس الله زاده در ادامه
زندگی نامه سردار شهید محمد مرشدی
اصل ازدواج را قبول کرد برای موردش می گفت: مامان، بابا! شما هر چه بگویید قبول است. به پدرش خیلی احترام می گذاشت و به حرفش گوش می کرد. می گفت هر چی آقاجون بگوید... دختره شاگرد حاجی بود... ما خودمان رفتیم خواستگاری کردیم محمد فقط یک شب آمد خانۀ دختر. با همدیگر نشستند، صحبت کردند و قبول کردند. همسرش با یادآوری آن روزها می گوید: نتوانستیم جشن عقد بگیریم، فقط توانستیم در دفترخانه ای
سریال دل؛ فیلم فارسیِ کشدار با آرایش غلیظ
بالاخره موفق می شوند با هم ازدواج کنند؛ اما در شب عروسی، عروس گم می شود و همه چیز به هم می ریزد. قصه کلیشه ای و تکراری یکی از اصلی ترین ایرادهای سریال دل است. اگرچه بسیاری از سریال های تلویزیون یا نمایش خانگی هم این مشکل را دارند، اما درباره این مجموعه، مشکل این است که قصه از اساس روی یک ماجرای کاملا تکراری بنا شده است. ریتم کند کُند که نه، انگار متوقف شده است! یکی دیگر
روایت خواندنی هم سنگر شهیدان زین الدین و خرازی از دوران دفاع مقدس/ از مهندسی رزمی تا تک تیراندازی
نشده بودیم. عراقی ها تا آن لحظه نمی دانستند که ما آنجا هستیم؛ آن همرزم ما گفت برم خبر بیاورم و ایشان که رفت، عراقی ها متوجه حضور ما شدند. از روبه رو دیدم که سه نفر می آیند؛ اول فکر کردیم نیروی خودی هستند که جا مانده اند اما نزدیک که امدند متوجه شدیم عراقی اند. در این حین، دوست دیگرمان گفت من بروم اما من گفتم اگر قرار بر رفتن باشد همه می رویم و اگر قرار بر ماندن باشد نیز همه می مانیم. در حین صحبت
زندگینامه استاد شهریار
مدتها به همان صورت اولی برای او تجلی کرده و شهریار هم با زبان اولی با او صحبت کرده است. بعد از عشق اولی، شهریار با همان دل سوخته و دم آتشین به تمام مظاهر طبیعت عشق می ورزیده و می توان گفت که در این مراحل مثل مولانا، که شمس تبریزی و صلاح الدین و حسام الدین را مظهر حسن ازل قرار داده، با دوستان با ذوق و هنرمند خود نرد عشق می بازد. بیشتر همین دوستان هستند که مخاطب شعر و انگیزهًَ احساسات او
آنانکه ضد وصیت شهید همت بوده اند هم پیام تسلیت دادند!
نبودیم ... منتظر شهادتش بودم ولی خوب هر چه که باشد مادرم، دلم نمی آمد خار به پای بچه ام فرو برود. می گفتم ان شاءالله ابراهیم می ماند و به اسلام خدمت می کند. وصیت نامه شهیدهمت برای شرایط زمان حال: الف- شدت عشق به شهادت سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت. (دومین وصیتنامه شهید همت) هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره است
سرداران خط شکن؛ فدایی مخلص خدا
خواست نماز عشاء را شروع کند که صدای بی سیم درآمد: جواد، جواد... جواد!... رضا. جواد سر برگرداند به عقب و مرا در قاب چشمانش نظاره کرد و گفت: ناصر جان! جوابش را بده و بعد قامت بست. من بلند شدم و خودم را به بی سیم -که هنوز جواد را صدا می زد - رساندم. تا گوشی را به گوشم چسباندم، خمپاره ای بین من و جواد افتاد و موج انفجار او را به گوشه ای پرت کرد. شهید محمد جواد دل آذر فرزند
انگلیسی صحبت کردن شاهرخ استخری با دخترش غوغا به پاکرد + فیلم
که وی تحصیلات آکادمیک در رشته مهندسی داشته باشد بنابراین در رشته مهندسی صنایع درس خواند اما پس از فارغ التحصیلی سال 1381 به سراغ علاقه اش رفت و به صورت اتفاقی با تیم نمایش اسب ها به کارگردانی محمد رحمانیان آشنا شد. اجرای تئاتر اسب ها اولین تجربه بازیگری وی است و پس از آن به طور جدی این حرفه را دنیال کرد. شاهرخ استخری دوره های آموزش بازیگری آموزشگاه کارنامه را زیر نظر مهتاب نصیرپور، پیام