سایر منابع:
سایر خبرها
جاهای خالی پر شود فیلمی انسانی و در ستایش خانواده است/ وصله کودک آزاری به این مستند نمی چسبد
تصویربرداری هم کاملاً رئال و نزدیک به فیلم های خانوادگی است. وی عنوان کرد: با خودم فکر کردم که اگر عوامل تولید وارد این خانه شوند، این حال و هوا را از دست می دهیم. اگر خودم پشت دوربین باشم می توانم انرژی بیشتری بگذارم؛ با شخصیت های جلو دوربین ارتباط صمیمی برقرار کنم. با هم آشپزی کنیم، درباره زندگی همدیگر صحبت کنیم و... زارع گفت: بنابراین به عنوان یک لشکر تک نفره، خودم کار صدا و
مرد فداکار چطور جوانی را از مرگ نجات داد؟
دست داده بود. خودت در این حادثه آسیب دیدی؟ آسیب جدی ندیدم اما همه بدنم درد می کرد. خواست خدا بود که به من انرژی داد که حدود 7دقیقه او را در هوا نگه دارم. وقتی آتش نشانان او را بالا کشیدند، روی صندلی های ایستگاه اتوبوسی در همان اطراف بردند و روانشناسی که از آتش نشانی آمده بود شروع کرد به حرف زدن با او و توانست آرامش کند. در آن لحظه نیروهای آتش نشانی از من تشکر کردند و
هنوز شهادت سردار سلیمانی را باور ندارم/ حاج قاسم پشتوانه خانواده شهدا بود
مأموریت شد. سردار سلیمانی مایه دلگرمی خانواده شهدا بود محمدی خاطرنشان کرد: وقتی همسرم شهید شد هیچ گاه احساس ترس از،جامعه را نداشتم چون سردار را مثل کوه پشت خودم و فرزندانم می دیدم، دو سال پیش هم با سردار دیداری داشتیم که این دیدار به من روحیه افزون داد. وی ادامه داد: چند روز قبل شهادت سردار از یک مجله ا من تماس گرفتند . از من خواستند برای انتشار تصاویر دخترانم روی مجله
بین الحرمین مادر شهیدان طارمی در بهشت زهرا
پرپر من هدیه به اسلامِ من / این گل پرپر من هدیه به رهبر من. پرسیدم که این خانم چرا اینقدر بی تابی می کند؟!بهم گفتند که مادر شهید است دارد با این اشعار شهیدش را بدرقه می کند.همانجا دلم لرزید.پیش خودم گفتم چند سال است که از جنگ می گذرد، خیلی ها شهید و اسیر شده اند. این شهیدها هم خانواده داشته اند، زندگی داشته اند، بعضی هایشان بچه کوچک دارند اما این راه را انتخاب کردند. گفتم پس سهم من از
وقتی حواس حاج قاسم به همه چیز هست/ ازدواج مجدد همسران شهدا خوشحالش می کرد
از دست می دهد که در اوج خوشبختی بوده و کنار بهترین مخلوقات خدا کیف زندگی مشترکش را می برده است. هر چند اغلب روزهای کمی کنار هم بودند، اما همان مدت کوتاه روح و قلب او را به تسخیر خود در آورده. حالا با رفتن همسرش چه کسی می تواند جای او را پر کند؟ اصلا چه کسی همه این سال ها حواسش به همسران شهدا بوده؟ با دادن امکانات مادی بنیاد شهید چه زیاد باشد چه کم، جای خالی مرد خانه پر نمی شود. چه
سامری: از فدراسیون گفتند امروز 5 میلیون ندهی نمی توانی تیمت را هدایت کنی!
یک شهر باشیم. اگر حتی قرار بود من این پول را بدهم باید قبل از بازی اول این کار را می کردیم آنهم برای لیگی که نیمه تمام ماند و ما هم یک درصدی از قرارداد های مان را نگرفتیم. سامری درباره داوری و خطا های فنی نیز گفت:وقتی یک بازی درگیرانه است داوران باید برای هر دو طرف شرایط را یکسان در نظر بگیرند. بازیکن ما را زمانی که بدون توپ است می گیرند و بازیکنم می گوید دارند من را می گیرند و بعد بدون
زندان زنان قرچک از نمای نزدیک
حجاب. پای آقایان مسئول لرزید که بروید و ببینید اگر تمایل دارند ما را بپذیرند ما هم وارد شویم. ملتمسانه از آقای مشاور -که می خواهد نامش درج نشود- خواستم اجازه بدهد من داخل بروم، زندانِ زنان است و من هم یک خانم و مَحرَم. بله را که گرفتم، دویدم دنبال پاس یار زن تا بروم داخل بند؛ گفتند کفش هایت را باید دربیاوری چون تمام سالن مفروش است. قبل از عزیمت با خودم حساب و کتاب کرده بودم که کتانی بپوشم
زنده زنده سوختن نوعروس قزوینی در خانه داماد / علت چیست؟
/> انفجار مرموز در خانه تازه داماد خانواده زن جوان در تحقیقات پلیسی اعلام کردند که دخترشان روز حادثه به خانه نامزدش در قزوین رفته بود که دخترمان و نامزدش دچار سوختگی شدند و تازه داماد پس از چند روز از بیمارستان مرخص شد، اما دخترمان به خاطر شدت سوختگی به تهران منتقل شد و پس از 10 روز به کام مرگ فرو رفت. تازه داماد جوان نیز در تحقیقات به ماموران گفت: روز حادثه نامزدم به خانه مان آمد
روایت ترس سیدحسن نصرالله از سیمای حاج قاسم
/> روز چهارشنبه ای که حاج قاسم سحر جمعه اش به شهادت رسید، ایشان بیروت پیش ما بود. عصر چهارشنبه چند ساعت جلسه داشتیم. البته قرار نبود ایشان به لبنان بیاید. دو هفته قبل لبنان بود و هیچ نیازی نبود به لبنان بیاید. سه شنبه شب با ما تماس گرفتند و گفتند: حاجی رسیده دمشق، شب همان جا می خوابد و صبح به بیروت خواهد آمد. تعجب کردم. ایشان دو یا سه هفته قبل این جا بود و آن روزها هم بسیار درگیر
مجسمه هایی برای ثبت رنج زنان و مردان کوله بر در ایران
روی دوشم و همین طور که داشتم از در بیرون می رفتم، پرسید از کجا آمدید؟ گفتم خرم آباد. فکر کنم خستگی ام را دید، یا دلش برایم سوخت، نمی دانم. گفتند یکی از کارهایت را بده ببینم. خوشحال شدم. انگار تمام دنیا را به من داده بودند. یکی از مجسمه ها را نشان دادم. با دقت نگاهش کرد. خوششان آمد. با عجله گفتم دستیار آقای تناولی هستم. گفتند برو تیر ماه بیا. تیر ماه قرار بود یک نمایشگاه گروهی برگزار شود. 100
کنعانی زادگان: مستحق کسب عنوان مرد سال آسیا هستم
در مورد از دست رفتن جام قهرمانی و اینکه آیا پس از بازی افسوس نمی خوردند، توضیح داد: من که گفتم واقعاً از مرگ هوادارمان ناراحت شدیم چون هدف اصلی ما از هر موفقیتی خوشحال کردن دل هوادارمان است و اصلاً نمی خواهیم هیچ زمانی حتی یک هوادارمان هم از ما ناراحت و افسرده باشد. در فینال هم همه دیدند ما همه تلاش مان را انجام دادیم اما حریف اتفاقات و داور بازی نشدیم و در عین شایستگی برای کسب قهرمانی به عنوان
اعترافات تکان دهنده پدر تهرانی پس از کشتن 2 دخترش + عکس
بودم. همه این ها باعث شد چند ساعتی بی حال روی زمین بیفتم. یکدفعه دیدم برادرم دارد با من تماس می گیرد. آمده بود دم در خانه مان. همسرم با او تماس گرفته بود و گفته بود از اینکه بچه ها جواب تماسش را نمی دهند نگران است. من موضوع را به برادرم گفتم و او داخل خانه آمد و اوضاع را دید. بعد با هم به کلانتری رفتیم و خودم را معرفی کردم. چند روز اول در آگاهی فقط گریه می کردم و هنوز بی حال بودم. بعد هم مدتی در
روایتی همسرانه از ابوزینب در سوریه و تهران +عکس
دوست نداشت من از ماجرای مجروحیتش مطلع شوم و گفته بود: بچه ها کوچک هستند. نگران می شود و باید یک پایش خانه باشد و یک پایش بیمارستان. به من نمی گویند تا آن روز با مشورت حاجی به خواهرم گفتند. خواهرم هم بعدا به من گفت: آبجی نگران نشوی پای همسرت زخمی شده. زنگ زدم یکی از دوستانش گفتم: چه شده؟ بنده خدا خیلی جا خورد. گفت: چیزی نشده. یک ذره سوخته است. یک ذره ترکش خورده. به یک نفر دیگر که زنگ زدم
گفت وگو با نجات یافتگان و خانواده قربانیان سقوط بهمن/ فقط دهانم بیرون از برف بود!
بودند اما نمی توانستند به کمکم بیایند، چون هم بالاتر از ما بودند و صدای مان را نمی شنیدند و هم درگیر نجات مدفون شدگان بودند. به آن مرد گفتم خونسردی ات را حفظ کن. همین که نفس می کشم، خوب است. آرام آرام برف های اطراف دستانم و بعد پاهایم را خالی کن که این کار 20 دقیقه طول کشید و با کمک آن مرد توانستم نجات پیدا کنم. آرزوی محسن صعود به اورست بود محسن محمدی 33ساله از کوهنوردان حرفه ای
پایان تلخ یک عملیات
و پیدایم کرد. بعد برف های روی صورتم را پاک و درخواست کمک کرد. بقیه 150 تا 200 متر بالاتر از ما بودند اما نمی توانستند به کمکم بیایند، چون هم بالاتر از ما بودند و صدای مان را نمی شنیدند و هم درگیر نجات مدفون شدگان بودند. به آن مرد گفتم خونسردی ات را حفظ کن. همین که نفس می کشم، خوب است. آرام آرام برف های اطراف دستانم و بعد پاهایم را خالی کن که این کار 20 دقیقه طول کشید و با کمک آن مرد توانستم نجات
رابطه پنهانی عروس خانواده با مرد متاهل باعث قتل شد
همسر برادرم بود می دانستم با شوهرم ارتباط دارد اما از ترس اینکه برادرم کار اشتباهی بکند سکوت می کردم، ضمن اینکه موضوع آنقدر بد بود که می دانستم خانواده به هم می ریزد و اختلافات شدیدی بین ما به وجود می آید. من دو دختر داشتم و به خاطر سرنوشت آنها چیزی نمی گفتم تا اینکه برادرم خودش موضوع را متوجه شد و تصمیم گرفت از همسرش جدا شود. این موضوع رو شد اما به خاطر اینکه برادرم، همسرش را طلاق داده بود دیگر همه
بازارکساد کارگران خدماتی
تهران (پانا) - باور کنید کسی اندازه من برای تمام شدن کرونا و برگشتن به روزهای عادی زندگی لحظه شماری نمی کند. 10 ماه است نه کار درست و حسابی دارم نه زندگی. دلم خوش بود هفته ای هفت روز برای نظافت به خانه های مردم می رفتم و خرج خودم و پنج نفر دیگر را درمی آوردم اما الان هفته ای یک تماس هم ندارم. به گزارش ایران، اکرم 59 سال دارد و سرپرست خانوار است. بعد از مرگ همسرش برای تأمین زندگی
زندگی عبرت آموز خانواده یک شهید؛ می خواستم دست همسرم را ببوسم، کف پایش قسمتم شد
و ادامه دادم: نکنه حاج محمد چیزی شده! تا این را که گفتم، آنها زدند زیر گریه. به خودم گفتم: ای دل غافل! همه خبر دارند که همسر من شهید شده جز خودم. شروع کردم به گریه کردن. بعد از 10 دقیقه به خودم آمدم و گفتم خوش به سعادتش که به آرزویش رسید. سعی کردم گریه نکنم. دوستانم گفتند: لطفاً چادر را سر کن، خیلی ها پشت در ایستاده اند. نماینده شهر، امام جمعه و بزرگان دیگری وارد خانه شدند. بعد از دو
خانواده ایلامی در جستجوی دختری که 27 سال پیش گم شد
؛ نه کسی او را دید، نه سرنخی از او پیدا شد و نه حتی رد و نشانه ای از خود به جا گذاشت؛ سرنوشتش معمایی ماند و خانواده هم چشم انتظار یک سرنخ کوچک مانده اند. بی خبری و انتظار تلخ سهم خانواده ی این کودک شد؛ معمولا سرنوشت کودکان گمشده یا پایانی تلخ دارد یا شیرین؛ اما برای این کودک بعد از گذشت بیست و هفت سال کماکان پایانی وجود ندارد. فریبا بگرضایی کودکی است که 27 سال پیش در عرض چند
قتل سوزان کودک 11 ماهه در اجاق گاز
به گزارش بولتن نیوز ، کودک 11 ماهه روسیه ای در اجاق گاز خانه کباب شد! مادر این کودک که برای رفتن به محل کارش او را به پدر و مادرش سپرده بود زمانی که به خانه بازگشت با جسد کباب شده پسرش رو به رو شد که در فر اجاق گاز افتاده بود. در پی قتل این کودک پلیس وارد ماجرا شده و با پیگیری این حادثه وحشتناک متوجه شد که پدربزرگ و مادربزرگ کودک پس از مصرف الکل و موادمخدر به سراغ نوه شان رفته و بدون
خاطرات ناگفته مادر شهیدان خالقی پور منتشر شد
و رسول در سنین (19 و 16) سالگی در شب عید قربان در منطقه شلمچه در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند. زمانی که این دو فرزندم شهید شدند، دشمن فکر کرده بود که به ما ضربه زده است و این خانواده دیگر منزوی می شود؛ اما غیرتم اجازه نداد که این سخنان را تحمل کنم، زمانی که پیکر فرزندانم را دم در خانه آوردند، کنار آن ها ایستادم و خطاب به امام خمینی گفتم: "اماما سرت سلامت، دو تا از این بچه های ناقابلم
مسی: تا پایان فصل صبر می کنم/ علاقه دارم روزی در لیگ آمریکا بازی کنم
پیش برود. تاثیر جدایی سوارز در تصمیم ترک بارسا: خیر چون من از قبل تصمیم خودم را گرفته بودم. البته که رفتار باشگاه با لوئیس بسیار بد و باورنکردنی بود. او را رایگان از دست دادند و پول باقیمانده قراردادش را دادند تا به رقیب مستقیم مان اتلتیکو برود. شکل جدایی سوارز از خود جدایی بدتر بود. فریب خوردن از بارتوئمو: (مسی در این لحظه می خندد) بله واقعیت این است که در بسیاری موارد مرا
روایت عراقی ها از نقش شهید سلیمانی در نجات سامرا
شهر وجود داشتند، فکر می کردم. ناگهان با خودم گفتم با ایران تماس بگیرم... بعد از سلام و علیک شرایط پیچیده مان را برایشان شرح دادم. آنها در جواب گفتند نیروی قدس را به کمک شما می فرستیم و برای از بین بردن محاصره تا ساعات آینده چند جنگنده به منطقه اعزام می کنیم. با خوشحالی گوشی را قطع کردم و از پله های دفتر پایین آمدم. تسبیح را دستم گرفتم و یک دور الحمدلله ختم کردم، در این حال و هوا به بچه
مرگ تلخ دختر و پسر خردسال؛ یکی روی ریل قطار و دیگری کنار خیابان
نخستین کودک دختربچه 5ساله ای بود که گزارش مرگ او چند روز پیش به قاضی ساسان غلامی، کشیک جنایی تهران اعلام شد. این دختربچه در حال بازی کنار ریل قطار بود که ناگهان قطار اصفهان به مشهد که به سمت ایستگاه راه آهن تهران در حرکت بود، سر رسیده و پس از آن دختربچه خردسال نقش زمین شده بود. به دنبال این حادثه، خانواده اش او را به بیمارستان منتقل کردند اما تلاش برای نجات او به نتیجه نرسید و وی جانش را از دست
خاطره ی مجروحیت و جانباز مرتضی قنبری وفا
میدان مین و بعد از حدود 45 دقیقه برگشتم و به حاج علی گفتم: همین الان سه معبر یکنفره تا خاکریز بعثی ها باز کردم. گفت کو؟ گفتم مین ها بدون چاشنی همانجا هستند و فقط خودم مسیرش را بلدم و همان لحظه مرا به عنوان تخریبچی گردان، وارد گروه ضربت گردان مسلم (ع) کرد. پس از این ماجرا حاج علی (شهید خداداد)، اعتماد فوق العاده ای به من کرد و هر زمان از سوی اطلاعات عملیات لشکر می آمدند شناسایی، من به عنوان
حاج قاسم همیشه در میدان نبرد حاضر بود/تلاشش دفاع از مظلوم بود
نژاد ادامه داد: برای مثال در سوریه که همه می گفتند دیگر سوریه از دست رفته است حاج قاسم آمد و گفت باید خودم تمام منطقه های عملیاتی را ببینم و همه جا را هم از نزدیک دید و خط مقدم ها را رصد کرد و جمع بندی اطلاعاتی کرد و سپس برای مقابله با دشمن برنامه ریزی کرد. طوری که در جلسه های فرماندهان نظامی سوریه بعضی اوقات اطلاعات سردار سلیمانی از آنها بیشتر بود و حتی ایرادهایی از آنها هم می گرفت. در میدان
گلایه گل محمدی از مدیران سابق پرسپولیس!
ناراحتی چند برابر و حال همه ما گرفته شد. کمترین کاری بود که می توانستم برای خانواده هوادار فقیدمان انجام بدهم . وی افزود: این موضوع برای هواداران عزیزپرسپولیس خیلی دردناک بود و وظیفه خودم دانستم که به یاسوج بروم و این کمترین کاری بود که می توانستم در حق خانواده این عزیز از دست رفته انجام بدهم. به همین دلیل راهی یاسوج شدم و مدال نایب قهرمانی و پیراهنی که به امضای تمام بازیکنان رسیده
نکونام: گفتند لغو بازی پرسپولیس از بالا بوده است
پانزدهم بازی کنم؟ آیا دور برگشت هم 3 بازی ما را داخل خانه می اندازید؟ خواسته مان این است که بازی های تیم ما را هم طبق برنامه برگزار کنید. باشگاه استقلال اعلام کرد اگر پرسپولیس با سپاهان بازی نکند، دربی به میدان نمی رویم. چرا آن بازی می شود انجام شود، بازی های ما نمی شود؟ من می خواهم این اتفاق بیفتد و همه تیم ها سر وقت خودشان بازی کنند. ما 4 روز یکبار بازی می کنیم اما سر وقت خودمان. فقط