وقتی راننده تاکسی حاج قاسم را نشناخت
سایر خبرها
مردم از حاج قاسم سلیمانی می گویند/ بخش دوم
شد باورم نمی شد، همش با خودم کلنجار می رفتم؛ همسرم از بیرون اومد و خبر و بهشون گفتم که بگه نه دروغه... همه این ها در حالی بود که از حاج قاسم زیاد نشنیده بودم و چیزی نمی دونستم. همون روز تو همدان راهپیمایی برگزار شد که شرکت کردم چون همش با خودم می گفتم این دِینی هست که باید ادا بشه؛ باورم نمی شد این همه جمعیت در این زمان کوتاه یک جا جمع بشن! واقعا راست میگن مردم ولایتمدار همدان الحق که
حاج قاسم گفت: دعوا نکنید! تسبیح مال تو، انگشتر مال خواهرت
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، خاطرات متعددی این روزها در قالب کتاب از سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی منتشر می شود. یکی از کتاب ها کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که موارد متعدد را در موقعیت های گوناگون بیان می کند. در خاطره ای از این کتاب که به نقل از سردار احمد همزه ای با عنوان بخشش بیان شده می خوانید: من با خواهرم سمانه چند سال فاصله سنی داشتم. هر
سودآوری در بورس؛ آموزش صحیح بورس را از کجا بگیریم؟
از بازار اطلاع کافی دارم چند سهم را خریداری کردم. چند روز اول که سهم مثبت بود خوشحال بودم و مطمئن به خودم می گفتم دیدی گفتم که کاری نداره. بعد از مدتی سهم سیر نزولی گرفت. گفتم بالاخره همش مثبت که نمیشه! تا اینکه دیدم نه! دیگه دارم ضرر می کنم. ضررم بیشتر شد. از اونجا بود رفتارم تو بازار هیجانی شده بود. هر وقت صف خرید میدیدم فکر می کردم که سهام ارزشمنده و شروع به خریدن و اضافه کردن در
ذوالفقار / برش هایی از خاطرات شفاهی شهید سلیمانی
را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم. رهبری بلافاصله فرمودند: همین الان زنگ بزن آزادش کنند! من بدون چون و چرازنگ زدم، اما بلافاصله با تعجب بسیار پرسیدم که آقا چرا؟ من اصلا متوجه نمی شوم که چرا باید این کار را می کردم؟ چرا دستور دادید آزادش کنیم؟ رهبری گفتند: مگر نمی گویی دعوتش کردیم؟ بعد از این جمله من خشکم زد. البته ایشان فرمودند: حتما دستگیرش کنید. و ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم. مرام شیعه این است که کسی را که دعوت می کنی و مهمان تو است حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار بدهی. ...
حکایت دیداری که به آخرت رسید
/> - سلیمانی هستم وای وقت مشاوره با خانم دکتر سلیمانی داشتم؛ -ببخشید شما از دفتر خانم دکتر سلیمانی تماس گرفتید؟ -نه من سلیمانی ام دختر حاج قاسم وااااااای خدای من؛ -سلام ببخشید نشناختم، -خواهش می کنم، پیام داده بودید تماس گرفتم، ببینم امری داشتید؟ و من دستپاچه گفتم نه عرضی نبود فقط، فقط الهی من و بچه ها فدای سردار، دیدم
باهنر: سردار به من گفت به درد جنگ نمی خوری
به گزارش جهان نیوز ، محمدرضا باهنر، معاون سیاسی استاندار کرمان در اوایل پیروزی انقلاب و نماینده ادوار مجلس با ذکر خاطره ای از شهید سردار سلیمانی گفته است: من زمانی معاون استاندار کرمان بودم و ایشان فرمانده لشگر ثارالله بود. یکبار به ایشان گفتم که من می خواهم به جبهه بروم و گفتند می خواهی به جبهه بروی چه کار کنی؟ گفتم می آیم که مثل بسیجی ها بجنگم. گفتند شما به درد جبهه جنگ نمی خوری و همینکه معاون
روایت دست اول از آزادسازی بوکمال/ تاکتیک هایی که کمر داعش را شکست
ه او در منطقه پدربزرگ می گفتیم. پدربزرگ و بزرگ همه ما بود. حبیب به استقبال آمد شهید هادی طارمی که از محافظین آقای حاج قاسم سلیمانی بود، آمد جلوی در و من گفتم: با حبیب کار دارم، با لبخندی بر لب پاسخ داد، تو با حبیب کار داری؟ گفتم نه حاج کامل با او کار دارد. من همین الان هم که 28 ساله هستم و ریش هم می گذارم، چهره ای کم سن و سال دارم. طبیعی بود که چنین پاسخی از شهید طارمی بشنوم.
شهیدی که در سوریه انتخاب شد/ حاج قاسم گفت وحید بیاید
. یک روز با حالت خیلی گرفته آمد سراغ من و گفت: به من گفتن برو تو تیم حاج قاسم! ولی من دوست دارم برگردم سوریه. بهش گفتم: خیلی ها دوست دارن فقط یک بار حاجی را ببینند! وحید اول فکر می کرد محافظ حاج قاسم بودن یعنی پاگیر تهران شدن. با اینکه سردار را توی سوریه دیده بود اما باز هم فکر می کرد که محافظ حاج قاسم یعنی کار اداری کردن! ما هنوز هم هیچ عکسی از وحید با سردار ندیدیم و به دستمان نرسیده و کل عکس های
بدرود شهید تهمت ها!
پار دیاری شد که بزرگراهش راه شناسی در قرآن بود و با نشانی به نام راهیان کوی دوست به بوستانی ختم شد که گلهایی، چون آذرخشی دیگر از آسمان کربلا ، اصول عقائد ، آموزش فلسفه ، جرعه ای از دریای راز و ... آن را آذین بسته اند. چشمه هایی، چون به سوی تو در آن ساری و جاری. مصباح غیر دوستان جز غم، شهادت هم حسن ختام زندگی شیرین حاج قاسم و علامه است؛ یکی شهید جنگ سخت و دیگری شهید تهمت ها! ده
یک روز بارانی در سنگر با حاج قاسم/ پدری مهربان را از دست دادیم
شد حاج قاسم در پاسخ به نگرانی ها من از تحولات افغانستان گفت: من از تو بیشتر نگران افغانستان و شیعیان این کشور هستم و بی قرارترم ، ولی صبور باشید در دیداری دیگر از نگرانیم نسبت به تحولات افغانستان به سردار گفتم. حاج قاسم بعد از صحبت های من با همان لهجه شیرینش، با کلامی دلسوزانه گفت: بچه جان من از تو بیشتر نگران افغانستان و شیعیان این کشور هستم و بی قرارترم ولی صبور باشید . برگشت گفتم حاجی
سردار سلیمانی را که در آغوش گرفتم احساس کردم فرزند شهیدم را بغل کرده ام
بوسیدم. قصد داشتم دست سردار را نیز ببوسم که به من اجازه ندادند. به سردار سلیمانی گفتم، به خاطر رهبری می خواهم دست شما را ببوسم چون شما دست ایشان را بوسیده اید. سردار به من اجازه ندادن و گفتند قول می دهم که به نیابت از تو دست رهبر را ببوسم. وی افزود: از سردار خواستم که قدر خود را بداند او دلیل این حرف را از من پرسید که در پاسخ به سردار گفتم حسن فرزند ارشد و عصای دست من بود اما الآن همه
مردم از حاج قاسم سلیمانی می گویند
کرد و جویای ماجرا بود، البته حاج قاسم رو خوب می شناخت، چون فامیلی همسرم هم سلیمانی هست و پسرم از قبل هم می گفت کادر مدرسه تو مدرسه سؤال می کنن با سردار نسبت دارید؟ از همون موقع کامل سردار رو برای پسر معرفی کرده بودم. بعد از شنیدن خبر شهادت لباس سیاه پوشیدم، همون روز به مسجد محل رفتم، تو مسجد مراسم گرفته بودن و خیابان و محله رو سیاه پوش می کردن، مردم مثل روز عاشورا بیرون از خونه ها بودن
تاسیس مرکز پژوهشی حاج قاسم/ شهید سلیمانی در پیشروی ها اولین و در عقب نشینی ها آخرین نفر بود
صورتی که نارنجک می انداخت و پل های پشت سر خود را خراب می کرد که راهی برای دشمن باقی نماند. ما در هیچ کجای جهان چنین چیزی نداریم؛ او می گفت که من سال های سال در بیابان ها به دنبال شهادت هستم. تو نمی توانی در جبهه بجنگی! او در پایان با ذکر خاطره ای از سردار سلیمانی گفت: روزی به حاج قاسم گفتم که می خواهم به جبهه بیایم؛ او پرسید برای چه کاری می خواهی به جبهه بیایی؟ گفتم می خواهم
راز سالم ماندن انگشتر عقیق حاج قاسم
نصف جهان: انگشتر عقیق حاج قاسم سلیمانی در روزهای قبل و پس از شهادتش مورد توجه دوستداران این شهید بزرگوار بود. در تصاویری که از سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی وجود دارد، همواره انگشتری عقیق با نگین بزرگ در دستش دیده می شود که پس از ترور او در فرودگاه بغداد نیز تصاویری از این انگشتر در فضای مجازی دست به دست شد. سردار سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه در برنامه ای تلویزیونی که
روایتی از دیدار تا وداع/ روزی که یک ملت در سوگ سردار دل ها گریست
تمام می شود؛ به رسم ادب دوباره سردار مردم را بدرقه می کند، این بار کمی جرات پیدا می کنم و با سردار چند کلمه ای صحبت می کنم و پیشانی او را می بوسم، سردار این بار هم همان جمله معرفشان را می گویند دعا کنید که شهید شوم . نمی دانستم که آیا درباره سردار باید چنین دعایی بکنم یا نه. اما پس از بازگشت به خبرگزاری همچون کودکی که ذوق دارد برای همه تعریف کردم حاج قاسم را دیدم و پیشانی او را بوسیدم
حضور ابومهدی در سیل خوزستان/ حاج قاسم گفت حسن! من چشم حالیم نمی شه
خود حاجی به من زنگ زد و گفت: حسن، دستت درد نکنه. مردم آن چند روستا در مصاحبه هایی که کردند گفتند تنها کسی که حرف زد و به حرفش عمل کرد، حاج قاسم سلیمانی بود. بعد از آن، حاجی به سوسنگرد و روستا های اطرافش سر زد. تا ساعت 10 شب هم موکب ها را سرکشی کرد و با مسئولان شان صحبت کرد. ایشان حتی از دیگ های غذا هم بازدید انجام داد. یادم هست داشتیم پیاده، روی چند تا دژ که از
شگرد خاص پیرمرد برای دستگیری دزد گوشت
صراط: یک روز پیرمرد حدود 70 ساله ای را سوار کردم. بعد از مدتی که گذشت، این پیرمرد با ناراحتی سر صحبت را باز کرد و گفت: بازنشسته هستم. زندگی سخت می گذرد! چند وقت پیش با هر سختی که بود، حدود 2 کیلو گوشت خریده بودم و در حال رفتن به خانه بودم. به گزارش فارس، وی افزود: وقتی که در خیابان مشغول عبور بودم، ناگهان جوانی با موتور سریع به من رسید و پلاستیک گوشت من را قاپید و رفت!
مگر باغیرت تر از سیدجلال و نوراللهی داریم؟
انداختم و البته هیچ برخوردی هم با لک نداشتم چون او در ادامه توپ را گرفت. بعد از این موضوع من به حامد لک گفتم من که برخوردی با تو نداشتم اما اگر احیاناً برخوردی هم بوده از تو عذرخواهی می کنم. متعاقب این مسأله حامد لک خودش را به مصدومیت زد و گفت که شکمم درد می کند و داد و بیداد راه انداخت. من هم که این تمارض لک را دیدم واقعاً عصبانی شدم چون هم در نتیجه از پرسپولیس عقب بودیم و هم اینکه حامد لک داشت
رسمش نبود سردار باشی و سرباز بروی...
ختم نمی شود. گریستن مردان، محکم و استوار ایستادن زنان، نمایش چهره پر از آرامش و اقتدار تو در دستان کوچک کودکان و دریای بی انتهای مردم در تشییع پیکر پاکت، بزرگترین بدرقه جهان را به فرموده رهبرمان رقم زد و تنها نگاه خدا می توانست این چنین تو را نزد مردم عزتمند و سرافراز کند. لرزش شانه های رهبرمان موقع نماز بر پیکر خونین تو، لرزه بر جان ایران انداخت و خون پاک ریخته شده ات در سرزمین
روزی که هواپیمای سردار در فرودگاه طالبان نشست!
اج قاسم در جنگ با داعش و استکبار مواجه شدیم. آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد مشروح این گفتگو است: لطفاً در ابتدا مختصری درباره نحوه آشنایی خود با سردار و دوران این آشنایی توضیح دهید و در چه سمت هایی در کنار آن شهید فعالیت کرده اید؟ من از سال 1361 که جبهه غرب بودم به جبهه جنوب آمدم. قبل از عملیات بیت المقدس بود، آن زمان تیپ ثارالله تشکیل شده بود، رفتم تیپ ثارلله
وقتی حاج قاسم “مهندس پرواز” ایرباس می شود
نظر گرفته شده بود محاسبه کرده بودم تا به دمشق برسیم بنزین می سوخت و بار هواپیما سبک تر می شد. تقریباً یک ربع با برج مراقبت کلنجار رفتم، اما فایده نداشت. بی توجه به شرایط من فقط حرف خودش را می زد. آخرش گفت: آنقدر در آسمان بغداد دور بزن تا حجم باک بنزین هواپیما سبک شود. حاج قاسم آرام کنار من نشسته بود و شاهد این دعوای لفظی بود. گفتم: حاج آقا الان من میتونم دو تا کار بکنم، یا بی توجه به اینها
گفتگو با جانبازی که حاج قاسم را تشییع کرد: سردار بسیار خوش مشرب بود/ انقدر خوب بود که ما او را به این ...
/> باتوجه به محبوبیتی که شهید سردار سلیمانی در میان عموم فارغ از جناح بندی های سیاسی داشتند، علت این محبوبیت را در چه می دانید؟ دلیل محبوبیت حاج قاسم سلیمانی مشی مردمی ایشان بود، اینکه مردم را دوست داشتند و با مردم رفیق بودند. شاید کسی از عموم مردم ایشان را نمی شناختند و اسم حاجی در چند سال اخیر شنیده شده بود، اما حاج قاسم آن قدر مردم را دوست داشتند که خداوند به ایشان عزت و سربلندی
حاج قاسم فقط برای حزب اللهی ها نیست/ با یک تماس به فرودگاه رفتم
ا فقط حزب اللهی ها می شناسند اما او فقط به آنها تعلق ندارد و حتی آن فرد می گفت ما از شما ایرانی ها بیشتر به او بدهکار هستیم. حتی خاطرم هست یک روز در سوریه سوار یک تاکسی شدیم در تاکسی موسیقی شادی پخش می شد و ما هم لباس های مشکی داشتیم لحظه ای که راننده فهمید ما ایرانی هستیم موسیقی را عوض کرد و نوحه گذاشت و کرایه هم نگرفت و وقتی پرسیدیم چرا تنها نام حاج قاسم سلیمانی را بر زبان آورد.
برای زندگی کردن تسلیم شرایط نشویم
. راست و حسینی بخوام بگم تا حالا به دختر نگاه نکرده بودم اما این بار نمیدونم چی شد که اینجوری شد. وقتی سیب و برداشتم تازه متوجه شده بودم چیکار کردم از خجالت سرخ شدم، دختره که دید اینجوری شدم یه لبخندی زد و از اتاق بیرون رفت. دیگه تو حال خودم نبودم اصلا نفهمیدم کلید و چجوری در آوردم بدون اینکه پولی از حاجی بگیرم تشکر کردم و از خونه زدم بیرون. یه چند وقتی
حاج قاسم نهیب زد: فرزند شهید را از جایش بلند نکن!
کن به آرزویم یعنی شهادت برسم - بعد از مراسم حاج قاسم به سمت ماشینشان حرکت کردند. من مشکلاتی داشتم که باید حتماً آن ها را شخصاً با ایشان درمیان می گذاشتم. افراد همراه حاج قاسم خیلی زیاد بودند و من نمی توانستم به ایشان برسم. همان جا بلند گفتم حاج آقا تو را به فاطمه زهرا (س) بایست من با شما کار دارم. یکدفعه این جمعیت که داشتند می رفتند، ایستاد. حاجی همه را زد کنار آمد سمت من و گفت بله کی من
غیرت را از سیدجلال و نوراللهی یاد بگیرید
این بازی نیاز داشتیم. بازی خوبی انجام شد. از حق نگذاریم نیمه اول دست پرسپولیس بود ولی در نیمه دوم با صحبت هایی که کادر فنی در رختکن انجام داد سوار بازی شدیم و فکر می کنم حتی می توانستیم برنده از زمین خارج شویم. مدافع ذوب آهن ادامه داد: به نظرم کمترین حق مان می توانست یک گل دیگر باشد. دو سه موقعیت خیلی خوب داشتیم. در دقایق پایانی بازی می توانستیم حتی دو گل دیگر هم بزنیم و در یک صحنه حتی
هدیه عجیب نیما برای عالیه خانم
را زد و گفت: نه. گفتم: خوب حالا اگر میوه خوبی دیدید مثلا نارنگی شیرازی درشت یا لیموی ترش شیرازی خوشبو یا سیب سرخ درشت، یکی دو کیلو بخرید و با مهر به رویش بخندید ...نیما حرفم را قطع کرد و گفت: و بگویم عالیه! بار خاطرم به تو بود. و بعد خندید، از خنده های مخصوص نیمایی و عجب عجبی گفت و رفت. حالا نگو که آقای نیما می رود و سه کیلو پیاز می خرد و آنها را برای عالیه خانم می آورد و به او می گوید: بیا عالیه
حضور سردار سلیمانی در خانه پدری جهانگیری / حاج قاسم به مادر جهانگیری چه گفت؟ + فیلم
فرزندان خودش یک اسکناس عیدی داد. بعد سردار سلیمانی به دیدن ما آمد و گفتم مادر به قاسم هم عیدی می دهی؟ گفت بله؛ او را که از شما بیشتر دوست دارم. یعنی واقعا این رابطه عاطفی را کامل برقرار کرده بود و در خانواده ها چنین موقعیتی داشت و این چنین دوستش می داشتند و خیلی با آنها صمیمی بود. سردار سلیمانی در منزل اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور