داستان طنز مهربان ها از ناصر غیاثی
سایر منابع:
سایر خبرها
چاپ دو رمان ایرانی زنانه
کنه، هرچه روح صاف تر باشه، کیفیت خواب ها و تصویرسازی شفاف تره و چیزی که بهش می گیم زندگی با آرامش بیشتری جریان داره، تمام این کوه ها و درختان و چشمه های زلال و ماهی های قرمز و آدم های مهربان و سخاوتمند، همه و همه در رؤیای ما جاریه! ما آفریننده ی تصویرهای زندگی خود هستیم، آفریننده ای کوچک! در این دنیا همه چیز بر تعادل و نظم استواره، قانون دنیا بر هماهنگیه، هماهنگی با طبیعت آرامش میاره و آرامش باعث
مادران دشت
. کم سن و سال ترین کارگر این جمع، فائزه است: من یک گودزیلای 12ساله ام. فائزه خودش را مانند هم سن و سالانش گودزیلا معرفی می کند اما اصلا شبیه آنها نیست. مثلا می داند پیچاندن (دست به سر کردن) دیگران از خصوصیات یک گودزیلاست. او ذوق زده است چون امروز صبح به قول خودش پدر و مادرش را پیچانده. به آنها گفته می روم خانه دوستم درس بخوانم اما آمده تا کار کند. همه از ساعت 7 و نیم صبح تا 4 و نیم
موفقیت شهید فخری زاده به دلیل نگاه عارفانه اش به زندگی و هستی بود
دست نیروهای داخلی اتفاق می افتد و راحت هم به او فحش می دهند چرا؟ تا این جوری لجن مال شود پیداست یک جایی موثر است که لجن مال می کنند. ولی متاسفانه این بخش را به نیروهای داخلی و تضادهای داخلی می سپارند و آدم ها به شدت کار می کنند. در دوران حاضر جدی است و در همه جای دنیا همین کار را می کنند و رسانه ها و همین فضای مجازی به صورت تخصصی این کار را می کنند. درمورد شهید فخری زاده این طور بود، بعضی وقت ها
جزئیاتی از همه فیلم های جشنواره فجر امسال
مدعیان جدی دریافت سیمرغ جشنواره امسال خواهد بود. روشن کارگردان و تهیه کننده: روح الله حجازی بازیگران: رضا عطاران، سیامک انصاری، سارا بهرامی، مهدی حسینی نیا، مسعود میرطاهری و محمد ولی زادگان داستان: روشن، مرد میانسال عشق بازیگری، نمی تواند خانه ثبت نامی اش را بگیرد و در آستانه فروپاشی همه چیز، تصمیم می گیرد نقشش را بازی کند. تکمله: روح الله حجازی، پس از 3 سال، با
راه حل دولت برای تمام مشکلات اقتصادی: نخرید، نخورید و مصرف نکنید/ ریزش 5 ماهه بورس نتیجه اعتماد مردم به ...
مسکن تبدیل به آرزویی دست نیافتنی می شود. با وجود اینکه دولتمردان در رویه و سیاست گذاری های اقتصادی هیچ گونه هماهنگی ای با یکدیگر ندارند و بارها شاهد نقض آنها توسط یکدیگر در رسانه ها بوده ایم اما در برابر نقد ناشی از این نابسامانی ها به طور محیرالعقولی به اتحاد رسیده و راه حل را یک چیز می دانند: نخرید، نخورید و مصرف نکنید . این نحوه پاسخگویی در برابر انتقادات مربوط به امروز و دیروز نیست و طی 7 سال
طنزالمثل به شوخی با ضرب المثل های فارسی پرداخته است
برای خالی نبودن عریضه، یکی از اشعار طنز خود را هم ضمیمه اثر کرده و بر پیشانی سفید آن چسبانده اند. بد نیست برای شادی دل ایشان و روح همه رفتگان شان، این شعر طنز را هم از نظر بگذرانیم که از قدیم گفتند: طنز المثل به سوراخ نمی رفت، یه شعر طنز هم به دمش می بست! از قضا در زندگی آواره درمانده ایم اَشهد خوش بودن و پول و مقامش خوانده ایم گو که سهواً دست خورده به دست بخت و شانس
سرنوشت سیاه و باورنکردنی "ریحانه " کودک همسر ایلامی / از تیمارستان تا هنرپیشگی! + عکس
/> همه اش 12 سال داشتم و با دیدن شکلات ها از شادی چشم هایم برق زد. با شیطنت به پدرم گفتم: "وقتی شکلات داریم ما را می فرستید خانه مادر بزرگ؟" پدرم دو دستی بر سرش کوبید و گفت: "من چه کردم به این بچه؟!" مادرم زد به پای پدرم و گفت: "هیس!... کارت درست همینه!" ما فقیر بودیم و همه خانواده در یک اتاق زندگی می کردیم و من اولین دختر خانواده بودم. پدرم راضی نبود که من ازدواج کنم
بهترین رفتار با کودکان کار سرچهارراه ها چیست؟
دیده بودم، سعی کردم بهترین رفتار را داشته باشم. از دادن پول امتناع کردم، خودرویم را در همان نزدیکی پارک کردم و از کودک خواستم که با من به مغازه بیاید تا برایش غذا بخرم اما همان طور که انتظارش را داشتم کودک از این کار خودداری و پیشنهاد من را رد کرد. سپس به سمت خودروی یک زن و مرد جوان رفت و آن ها بلافاصله به آن کودک پول دادند. کاملا مشخص بود که او پول می خواهد و برای برآورده کردن خواسته اش به یک هیجان
بازیگری که از کَل کَل با مادرخوانده اش لذت برده است!
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، متین ستوده و رویا میرعلمی، دو بازیگر نقش های ترانه و فرشته در لیسانسه ها بودند که آب شان در یک جو نمی رفت. کَل کل و تقابل این دو شخصیت، یکی از وجوه طنز این سریال بود که برای مخاطبان تلویزیون جذابیت داشت؛ ماجرای رقابت یک دختر با مادر خوانده اش که سرانجام به خیر و خوشی تمام شد. بیشتربخوانید واکنش متین ستوده به انتقادات مردم درباره
دلارفروش ها غریبه ها را به میان خودشان راه نمی دهند
دهند و این طور در اینجا تجمع کرده اند، اما روز ششم متوجه شدم به جز خیابان امام خمینی، پاتوق مجازی هم دارند. همه شان عضو گروهی هستند که آنجا لحظه ای قیمت دلار را رصد می کنند. عضو شدن در این گروه مثل گذشتن از هفت خان رستم است. ابتدا باید امینشان باشید و پس از احساس امنیت درباره شما باید سرمایه ای نزد مدیر گروه بگذارید، اگر دست از پا خطا کنید سرمایه شما از دستتان می رود. روز ششم دوباره همان
مراکز ایران شناسی در پی ایجاد نزاع هویتی هستند
مدافع ایران و دوستدار و حامی ایران بوده است. حقیقتاً پروفسور، مملکت ایران را اخلاقاً فتح کرده است؛ زیرا با وجود دلتنگی ایرانیان که گاه از سیاست انگلیس دارند همیشه شرمنده نیکی های آن استاد بزرگ نهاد هستند و این حقیقت بارها آشکار شده است . در پایان مقاله آمده است پروفسور براون در ورود به خاک ایران فرق زیادی بین این مملکت و عثمانی یافته است. می نویسد خانه های دهات ایران معمولاً از مال عثمانی
انتصاب شایسته سیندرلا، تیتر اول!
داوران را به پذیرش و کرنش وا دارد، که این خود دالی است از همان مدلول جادو و محدود به زمانی معین، حد و حدودی تا دخترک؛ آشفته و در حال کشف جهانی نوین، قلب تازه شکفته اش را ناگزیر به خانه ببرد، و این مسیری ممکن برای ختم داستان است! نقطه پایان حکایت سیندرلا می توانست همین جا باشد، اما دخترک می بایستی در سیر انفس و سیاحت جان به شناخت خود برسد، تا در ادامه حکایت، همه آن قاضیان و داوران نه چندان
ویروس جدید آزار
. گاهی اطلاعات شخصی فرد این طور به سرقت می رود. نوع دیگر خشونت مجازی گردآوری و انتشار اطلاعات شخصی افراد است. در این شیوه آزارگر اطلاعاتی از شخص به دست می آورد و از این طریق به قربانی آزار می رساند. اما یکی دیگر از انواع رایج خشونت مجازی همان اوباشی گری مجازی است که هدف این آزارگرها تخریب و تشنج در فضای آنلاین است و بیشتر هم از طریق فحاشی و انگ زدن و تخریب طرف مقابل انجام می شود. در این شیوه آزارگر
کاتالپسی به بازار کتاب آمد/مقدمات واگذاری تئاترشهر استان ها به انجمن های هنرهای نمایشی
دیگه چیزی از مغزش نمی گذره؛ همه چیز فقط ته نشین می شه یا ثابت می مونه. انگار همه حس هاش رو از دست داده. می دونی، اصلا یک زن قورمه سبزی پز به درد اون می خوره که صبح تا شب پای گاز، پیاز سرخ کنه و غذا بار بذاره. وقتی آقا از در میاد، دولاراست شه و چایی بده دستش. من یکی نیستم؛ من زندگی خودم رو می خوام. حوصله این گیردادن های شبانه روزی رو ندارم. علی امیرریاحی به غیر نگارش نمایشنامه کاتالپسی
راننده حاج قاسم را می شناسید؟
و دلم شور می زد. تا حرم می رفتم و برمی گشتم، تا بازار می رفتم و بدون هیچ خریدی به خانه می آمدم. خیلی بی تاب بودم و دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت. شبی که آن اتفاق تلخ رخ داد نزدیک غروب با محمد تماسی داشتم. او گفت فعلا کار دارد و بعدا خودش زنگ می زند و خبر می دهد شب به خانه می آید یا نه. از آنجایی که چشم هایش را تازه عمل کرده بود و در شب نمی توانست درست رانندگی کند من از او خواستم همان