راننده حاج قاسم را می شناسید؟
سایر منابع:
سایر خبرها
پیام تبریک و جملات زیبای عاشقانه و احساسی به مناسبت سالگرد ازدواج / متن و عکس
نازنینم عشق من نسبت به تو با کلمات قابل وصف نیست تو رو فراتر از حد و مرزها دوست دارم سالگرد ازدواجمون مبارک در این روز خدا تو را به من داد، تویی که من بهش تعلق دارم آرزوم اینه که بقیه عمرم را با تو بگذرونم قدر هر لحظه باهم بودن را می دونم تا زمانی که نفس می کشم من افتخار می کنم که تو، من رو به عنوان شریک زندگیت انتخاب کردی سالگرد ازدواجمون
به مناسبت سومین سالگرد جانباز شهید، حاج محمد قبادی چهار فصل عاشقی، و شکفتن
فاش نیوز - همسفر! یادت عقده ی پنهان گلویم را می فشارد. چشم هایم را می سوزاند. دوست دارم گریه کنم. دوست دارم کمی با صدای بلند گریه کنم تا راحت شوم. دوست دارم یک ریز از تو حرف بزنم. مهربان! ای که به من آموختی که حسی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛ و آن دوست داشتن است. از زبان همسر متن زیر دست نوشته ی جانباز شهید، حاج محمد قبادی ست که در سالگرد عروجش، توسط همسرش ارسال شده است:
مجموعه صوتی بانوی بی نشان
تو چه کنم با گناه دل چه کنم با فراق تو کربلا کربلا ای تب و تاب غمت دار و ندارم دست منو برسون به دست یارم اون منو دوست داره که من دوسش دارم کربلا کربلا حسرت روز و شب بچگیامی دور شدم از تو ولی تو رویاهامی تو به خدا همونی که من میخوامی ..... یکی بود و یکی نبود زیر این گنبد کبود واسه دل بردن از خدا کسی غیراز خودت نبود
(پروانه های شهر دمشق) را بشناسید/زندگینامه شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده + عکس
: نسبت که نه اما تازگی در کوچه ما ساکن شدند. گفتم: دختر دارند؟ گفت: بله. پرسیدم چطور دختری است؟ وقتی خصوصیاتش را گفت ازش خواستم هماهنگ کند یک روز برویم منزلشان.این همان مریم است.برای اولین بار که با مادر عروسم صحبت کردم مخالفت کرد و گفت: مریم سنش خیلی کم است فعلا شوهرش نمیدهیم. من هم نتوانستم دیگر حرفی بزنم و رفتم. تا اینکه شب ولادت امام موسی بن جعفر(ع) رفتم مسجد که یکی از همسایه ها به دختر خانمی
افشین یداللهی این ترانه را در 10 دقیقه سرود!
در زمان حیاتش به خودش هم گفته بودم. افشین یدللهی روح بزرگی داشت؛ جایش خیلی خالی است. ما ترانه سرایی مانند او واقعا کم داریم و خیلی نادر است. این کارگردان با بیان اینکه مرحوم یداللهی از دوستان او نیز بوده است، افزود: من از سال های خیلی دور با اشعار و ترانه هایش آشنا بودم و خیلی خوشحالم از اینکه در زمان حیاتش به او گفتم که آثار تو آدم را مسحور می کند. گاهی بعد از فوت اشخاص خوبی هایشان را
نماهنگ به رنگ یاس با صدای حاج عبدالرضا هلالی و حاج حسین سیب سرخی
: 555 کد ویدیو دانلود فیلم اصلی بمیرم ای یاس کبود چرا یه قبر خاکیم مدینه سهم تو نبود دل من این باورشه باید بگم غریب تر از امام حسن مادرشه مدینه فرقه با نجف نمیدونه که زائرت سلام بده کدوم طرف قراره بارون بزنه بهار هوایی بشه و سر به زمستون بزنه قسم به سقای حسین حرمت با ام بنین میشه یه بین الحرمین کاشکی
ستون لشکرسردارسلیمانی درکربلای 5 چه کسی بود؟
شما است. خب آقای شمخانی ایشان را نمی شناخت. گفت: کیست؟ گفتم: حاج یونس زنگی آبادی و یک مقدار راجع به خصوصیاتش صحبت کردم. بعد از اینکه خبر زخمی شدن حاج یونس را دادند به تهامی گفتم: چطوری زخم شد؟کجایش زخمی شد؟ خیلی نگران بودم. شاید روز هفتم یا هشتم بعد از قضیه حاج یونس، من دائم پیگیری وضعیت حال او را می کردم و خبرهای مختلفی به من می دادند. شب خواب دیدم که یک چادری هست. شهید هریجانی توی این
جهت برآورده شدن حوائج ذکر حضرت فاطمه زهرا(س)
بهائی نیز نقل شده است. اما چرا عدد (530) بار؟ بعضی از بزرگان کرام علت این عدد را یافته اند که عبارت باشد،(2) از لفظ فاطمه به حروف ابجد (ف= 80 ، أ= 1، ط= 9، م= 40، ت= 400، امام جعفرصادق علیه السلام می فرمایند: سنگین ترین چیزی که در روز قیامت در ترازوی اعمال بنده گذاشته می شود، صلوات فرستادن بر محمد و خاندان مطهر او است.
درد دل با شهید و عنایتش، بیماری دخترم را مداوا کرد
بلافاصله رفتم سراغ صفیه. باورم نمی شد رنگ و روی صفیه خیلی فرق کرده بود، از حال زردی و نزاری در آمده بود. تعجب کردم خواستم از خواب بیدارش کنم، دلم نیامد. همین طور نشستم بالای سرش، کمی بعد دیدم خودش بیدار شد. با همان حال بچگی به عکس اسماعیل اشاره کرد گفت: مامان دیشب بابا من رو برد حرم امام رضا و دو تا گیلاس به من داد. از این حرف بچه اشک تو چشم هایم حلقه زد. حالش کاملاً از این رو به آن رو
تعجب حاج قاسم از ازدواج یک دختر شهید+تصاویر
ازدواجش نبودم. هر چند پدرش مخالف نبود. حاج محمد که شهید شد آ قا مهدی اصرارش برای ازدواج بیشتر شد تا حدی که خانواده اش گفتند ما می خواهیم روز مراسم سالگرد شهید شالیکار پسرمان داماد خانه شما باشد. کوثر ناراضی نبود و من هم که می دانستم مهدی جوان خوبی است رضایت دادم. قسمت اینگونه بود که دخترم هم در سنی ازدواج کند که خودم هم در همان سن ازدواج کرده بودم. اتفاقا دامادم هم 19 ساله بود و هم سن
بیت الزهرا؛ دو فاطمیه چشم به راهِ سردار/ حاج قاسم دوست داشت بیت الزهرا مرکز نشر معارف اسلام باشد
) نامگذاری کرد. وی اظهار کرد: حاج قاسم هشت ماه قبل از شهادتش با من تماس گرفت و گفت: جمعه ساعت 10 و نیم بیا بیت الزهرا (س). با شما کار دارم. وقتی به آنجا رفتم، سردار سلیمانی را دیدم که بر روی پله اول منبر نشسته بود و گفت: به شما گفتم بیایی اینجا تا از خودم بشنوی چه خواسته هایی درباره بیت الزهرا (س) دارم. صدفی ادامه داد: حاج قاسم آن روز گفت: دلم می خواهد، بازسازی بیت الزهرا (س) که تمام
شهید محمد محمدرضائی
نیز مجروح شد. هر بار بعد از بهبودی دوباره به جبهه رفت و سرانجام این پاسدار جان برکف در تاریخ 20 دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر مطهرش را به زادگاهش بردند و در جوار امامزاده عبدالمطلب(ع) به خاک سپردند. وصیت نامه شهید گرانقدر: خداوندا شکرگزار درگاهت هستم که راه حق را به ما نشان دادی و رهبری فرستادی که ما را از منجلاب گناه و بدبختی
یادی از شهید محمودرضا ناظمی که باور داشت اگر با خدا معامله کنی، سودش را محاسبه می کند
واقعی در جامعه تحقق پیدا کند، نیرنگ ها بر کنار و ضوابط بر روابط حاکم شود، حقوق مستضعفین برگردانده شود و دست سرمایه داران از این مملکت کوتاه گردد. او دو بار در عملیات فاو و مهران مجروح شد، در حالی که خانواده اش از مجروحیت او اطلاعی نداشتند. برای عملیات کربلای 5 در واحد ادوات و در خط مقدم در سمت معاونت گردان حضور یافت و پس از شهادت فرمانده گردان، فرماندهی را به دست گرفت. چند روز بعد، 19 دی
شهدای روحانی آذربایجان شرقی(2): شهیدی که سنگر قضاوت را به خاطر دفاع از انقلاب و کشور رها کرد
/> عزیزانم! اگر جنازه ام هم چون جنازه ی پاک برادرم در دشتها ماند و به دستتان نرسید خدا را تشکر کنید و راضی باشید چرا که رضای خداوند در آن بود و اگر نشانه ای یا قبری داشتم هر وقت که به مزارم آمدید اول به روح برادر عزیز و شهیدم محمد، فاتحه ای بخوانید و بعد مرا یاد کنید و در تربیت دو یادگار برادرم حد اعلای کوششتان را بکنید چرا که فرزند شهید باید برای جامعه الگو باشد. و اما شما ای امت حزب الله
به مناسبت سی و چهارمین سالرود شهید مسلم حاتمی
تا وصیت نامه بنویسند و گفت هرکس زودتر شهید شد سلام بقیه را به آقا امام حسین(ع) برساند و به یک سجده طولانی رفت ؛ شب اول عملیات گارد ریاست جمهوری عراق را گرفتیم شب دوم به محاصره عراقی ها در آمدیم و همه 85 نفر گروهان شهید شدند به جز تعداد معدودی که مجروح شدند. عراقی ها با سیمینف به پیشانی شهید حاتمی شلیک کردند و او در حالت سجده درست مانند شب عملیات به شهادت رسید حتی وقتی 40 روز بعد از آزادی منطقه
نامه های عاشقانه 4 شاعر و نویسنده مشهور به معشوقه هایشان که باید خواند
پاک و بزرگ تو را متوجه خودم می کردم، نمی بایستی بگذارم تو مرا دوست بداری. من مرده یی بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفس هایم را می کشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مرده یی را دوست بداری. افسوس. چشم های تو مثل خون در رگ های من دوید، یک بار دیگر مرا به زندگی باز گرداند. مثل خون در رگ های من، 172 صفحه دارد و یک انتخاب عالی به عنوان یک هدیه عاشقانه است. در صفحات پایانی این کتاب
شهید شاهمرادی، ستاره درخشانِ قمر بنی هاشم(ع)
دفاع مقدس، به ویژه شهدای عملیات کربلای 4 و 5، شهید شاهمرادی و شهید خرازی و همچنین شهدای جبهه مقاومت بویژه حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس و همراهانشان. سلام و صلوات خدا نثار روح امام خمینی (رضوان الله علیه) باد که این راه را به همه ما نشان داد. امروز 20 دیماه 99، سالروز به شهادت رسیدن برادر، فرمانده، همکلاسی و دوست دوران تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان، سپاه زرین شهر، کردستان و جنوب تا لحظه شهادت، شهید شاهمرادی عزیز است. امید است که دست مرا هم بگیرند و شرمنده شهدا در روز جزا نباشم. خادم گروه جهادی سیدالشهداء، مصطفی شیری جهاد همچنان ادامه دارد... ...
معرفی شهدای عملیات کربلای 5 مازندران + تصاویر
ولایت بود. بزرگترین آرزویش پیروزی اسلام و شهادت در راه دین و اسلام بود. دوست شهید: در عملیات کربلای 4 او خمپاره را یک نفری در حدود 15 کیلومتر با خود حمل کرده بود که من به او گفتم به من بده تا بیاورم و من حدود صد متر آوردم دیدم خیلی سنگین و سخت است یواش آن را کنار گذاشتم و رفتم بعد از 10 متر او مرا صدا زد و گفت: خمپاره را کجا گذاشته ای، من گفتم سنگین بود آن را کنار گذاشتم و او با نارحتی
جلسه روضه دهه دوم فاطمیه پلیس فتای اصفهان با سخنرانی حجّه الاسلام رنجبر برگزار شد.
از خواب سه مرتبه سوره اخلاص قل هو الله احد را بخوانی، گویا قرآن را ختم کرده ای، و هرگاه بر من و پیامبران پیشین من درود و سلام و صلوات فرستی همه ما شفیعان تو خواهیم بود، مانند ذکر این صلوات: اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی جمیع الانبیاء و المرسلین و هرگاه برای برادران و خواهران دینی و با ایمان خود طلب آمرزش و مغفرت نمایی، همگی آنها را از خود راضی و خشنود ساخته ای، مانند ذکر این استغفار
شیوه تربیتی حضرت زهرا (س) در حرکت دادن انسان ها به سمت سعادت
(که یکی از اصحاب او بود) نگریست و دید پایش بریده و مجروح شده است، امام (علیه السلام) از وضع رقت بار او متأثر شده و به او فرمود: چرا پاهایت این طور شده است؟ زیاد عرض کرد: شتر جوان و لاغری داشتم و به خاطر آن بیشتر راه را پیاده آمدم، حضرت متأثر شد، زیاد عرض کرد: من گاهی آلوده به گناهان می شوم تا بدان جا که گمان می کنم به هلاکت و نابودی افتاده ام در آن حال به یاد دوستی شما می افتم و همان امید نجاتی برای
عطر عطاری از تازیان تا سرخس
تو تازه سر و سامان گرفته ای نرو...، اما او انگار هدف ها و آرزو های دیگری در سر داشت. بعد ها در وصیت نامه اش خواندیم که نوشته بود می خواهد راه کسانی را طی کند که بار ها وصیت نامه آن ها را خوانده است تا بتواند قدم در مسیری که آن مردان بزرگ گذاشته اند، بگذارد. برادرم درست در نهم دی ماه سال 1366 در منطقه زبیدات عراق بر اثر اصابت گلوله به پا ها و قطع آن ها شهید شد و ما او را در گلزار شهدای زادگاهش
تجاوز تازه داماد تهرانی به دختر نوجوان
کارهای مخفیانه ای انجام می دهند بعد هم برای شهادت در این باره رومینا را که از دوستانش بود نزد من آورد. از همان موقع آشنایی و ارتباط من با رومینا آغاز شد تا اینکه بعد از مدتی فهمیدم همه حرف های زن برادرم فقط از روی حسادت و برای خراب کردن رابطه من و نامزدم بوده است، این گونه شد که به رومینا گفتم دیگر نمی خواهم او را ببینم چون بزودی ازدواج خواهم کرد. اما رومینا حاضر به جدایی نبود. تا اینکه یک
پدر و مادر امیرعلی دلشان سوخته اما سرشان بالاست
ایستادن. خدا بهشون عزت بده. دلشون سوخته اما سرشون بالاست. افتخار محلۀ ما هستن این دو بزرگوار. اجرشون با خود جبل الصبر ، خانم حضرت زینب سلام الله علیها . اگه نبود این صبر خونوادۀ شهدا، بساط شهادت همون دهۀ شصت جمع می شد. آخ که چقدر دلم برات تنگ شده. اگه می دونستم برنمی گردی قبل اعزام محکم تر بغلت می کردم. یادته به شوخی برات آرزو کردم قطع نخاع گردن بشی؟!! گفتی فقط شهادت ... ای دل غافل! من تو
قتل مدیر رستوران برای ارتباط پنهانی
داد و می گفت بدون تو چطور زندگی کنم و چرا اصرار داری رابطه مان را قطع کنیم و... همسرم تا مرا دید تماسش را قطع کرد و منکر صحبت با محمد شد. گوشی را از دستش گرفتم و از او خواستم با محمد تماس بگیرد و قرار ملاقات بگذارد. او قبول کرد و قرار شد به میدان نوبنیاد برویم. متهم در خصوص قتل گفت: وقتی به محل قرار رفتیم محمد را دیدم و با او شروع به صحبت کردم. گفتم شما چه نسبتی با همسرم دارید که گفت ما
به دختران حال و آینده خود حجاب را بیاموزید
تو قدم در راه مبارزه گذاشتم. خداوند مرا جزء سربازان امام زمان قرار بده. خدایا اینک می خواهم، در عملیات کربلای یک شرکت کنم از تو پیروزی و یاری می خواهم. خدایا، اگر در این ره شهید شدم، و در این راه کربلا است. شهادت و پیروزی هر دو برای من افتخار است پس خدایا گناهان مرا ببخش و مرا با دیگر شهدا محشور بگردان. ای خدا تنها به تو امید بسته ایم و تنها از تو یاری می طلبیم. ای امام عزیز
پایان انتظار 34 ساله در وعده گاه امام حسینع
رزم شبانه نروم. صبح برمی گردم. پدر در زمان بدرقه برادرم چند قطره اشک ریخت. چند روز بعد که داداش حسین در عملیات شهید شد، پدر گفت: همان لحظه که حسین قبول نکرد از تمرین رزم شبانه معاف شود، حس کردم در این عملیات به شهادت می رسد. برای برادرت کاری انجام نمی دهی؟ شهید محمدحسین لطفی بهادرانی زاده متولد 1348 بود و در روزهای دفاع مقدس برای حضور در جبهه به سن قانونی نرسیده بود. اما عشق
این تفنگ و چفیه هنوز عطر تو را دارد
. شاید روزگار برای التیام قلب تکه تکه شده پدر و مادری که داغ پسر چشیده بودند، روز تولدمان را در یک برگ خلاصه کرد. دقیقاً 24 مرداد درست به مانند روز تولدش؛ گفتم داغ پسر و یاد آن شعر افتادم که گفت: خم گشته است قد پدرها دو تا دو تا وقتی که می رسند پسرها یکی یکی و چقدر هم این بیت به پدر و مادر ما می آید. دوم از همان کودکی عاشقت شده بودم آن روزها که
از ازدواج زودهنگام تا تلافی هیجانی
مردانِ فامیل بابای من شدند از آنجایی که ما در شهرستان آباده زندگی می کنیم و آنجا مردان خیلی غیرتی و سنتی هستند، هر کدام از مردان فامیل به خودش اجازه می دادند که هر طور دوست دارد با من و خواهرم رفتار کنند. حتی چندین مرتبه از دست اقوام کتک خوردم ولی مادرم سکوت می کرد و حق را به آنها می داد هیچوقت اجازه نداشتم نظرم را بیان کنم، یا احساسم را بروز بدهم، خانه حکم جهنم داشت، دلم می خواست