سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگوی تسنیم با برادران شهدای تازه تفحص شده دزفول / فراق 38 ساله و انتظاری که بر مادران شهدا گذشت +فیلم
گلزار شهیدآباد خودش را آرام می کرد؛ با عکس های علی دردل می کرد. وقتی از برادر شهیدعلی بنگی می پرسم اگر پدر و مادر ناصر در قید حیات بودند اولین دیدار به جگر گوشه اش به او چه می گفت؟ با چشم های بارانی، گفت: به خانه خودت خوش آمدی.. در ادامه گزیده های از گفت وگو خبرنگار تسنیم با خانواده های سه شهید تازه تفحص قبل از اعلام خبر بازگشت پیکرشهیدان را مشاهده کنید. گزارش از فاطمه دقاق نژاد و حسین گلستانی انتهای پیام/337/ش
راهی که باید رفت/روایت مادر 2 شهید از روزهای دلتنگی
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ به نقل از بلاغ ، حاجیه سکینه ریاحی مادر دو شهید دفاع مقدس، اهل روستایی به نام وزوار در دل کوهستان منطقه هزارجریب شهرستان گلوگاه است. در روستای وزوار از هر کسی سراغ حاجیه سکینه را بگیرید به شما خانه اش را نشان می دهد. علی و یحیی نام دو پسری از چند پسران دیگر هستند که به جبهه ها اعزام شدند. علی در ارتفاعات کردستان شهید شد و یحیی برادر کوچک تر در شلمچه
روایت هایی از انتظار، از خودگذشتگی و حسرت های همیشگی مادران و همسران شهید
خرمن کوبی زمین های کشاورزی برمی گشتند، اما زمستان که می شد، دوباره همه می رفتند. برای همین سرما به ما بی مرد ها سخت تر می گرفت. خاطرم هست در تمام روستا حتی یک بُنیه دار نبود که برف سنگین نشسته بر پشت بام های کاهگلی را بیندازد. خودمان دست به کار می شدیم و گاهی هم شهید خنده رو معلم آبادیمان، دانش آموزان را بسیج می کرد تا برف بام خانه مادران شهید را بروبند. ما این طور روزگاری را پشت سر گذاشتیم و این
میهمان های این مراسم همگی ویژه بودند!/این استخوان ها، پسر من است
خودت را راهی جبهه کردی؟ گفت: پشیمان؟! مگر پسرم راه اشتباهی را رفت؟ می خواستم عاقبت بخیر شود که الحمدالله شد. به خاطر شیوع این ویروس منحوس کرونا ، برگزار کنندگان مراسم به علت محدودیت ها به نمایندگی از مادران شهدا آنهایی که تک فرزندشان شهید شده یا چند فرزند شهید دارند، را دعوت کرده بودند. در پایان مراسم از چهار مادر شهید تجلیل شد. یکی از آنها گلنار خانم ترک مادر محرم بود. با
نوری حکم جانشینی راه آهن سراسری را به خاطر جبهه ماندن پاره کرد
مقطع شهادتش جانشین لشکر 27 بود. سردار کوثری می گوید: وقتی قرار شد او را به عنوان جانشین لشکر معرفی کنم، برخی افراد به این موضوع اعتراض کردند. آن ها نمی دانستند نوری چه شخصیتی دارد. او کسی بود که حکم جانشینی راه آهن سراسری کشور را جلوی چشمانم پاره کرد و گفت به جبهه نیامده ام که برگردم. اگر می خواستم در شهر بمانم، مسئولیت برایم کم نبود. گفت و گوی ما را با سردار کوثری به مناسبت شهادت علیرضا نوری در
نقش مادران شهدا در تاریخ پربار انقلاب
فرزند دلبندش به جبهه، آن صبر و متانتش در لحظه به آغوش کشیدن پیکر بی جان فرزندش، و این همه رنج و فراق بوده باشد. با تکیه بر این فرمایش حضرت امام خمینی (ره) که به زیبایی و تدبر بیان داشته اند می توان شجاعت، رشادت، ایثار و جهاد مادران و همسران شهدا را توصیف کرد: من از شجاعت های زنان ایران... احساس غرور می کنم. شما زنان دلیر در این پیروزی، پیش قدم بوده و هستید، شما مردان را تشجیع کردید. ما همگی مدیون شجاعت های شما، زنان شیردل هستیم .
دیدار مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با مادر چهار شهید
فهمیدم که او شب ها مرگ بر شاه را دیوارنویسی می کند. احمد آن زمان جواهرساز بوده و به قول مادر بیکار نبوده است تا اینکه او در سال 59 به دست کومله ها شهید می شود. مادر تا خبر شهادت احمد را می شنود نه شکایت می کند نه حتی گریه: من سریع سجده شکر به جا آوردم؛ چون احمد بالاخره به آرزویش رسید. چیزی از شهادت احمد نگذشته بود که علی و یونس 18 و 16 ساله هم بهانه جبهه گرفتند تا دو سال بعد این دو برادر هم
چیزی نگویید، مختصات زخم را دارم!
وآمد بود، خب دلشان هم بخواهد، عروس بهتر از من کجا گیرشان می آمد؟ قدبلند، باکمالات، انصافا خودت نگاهی به انگشت هایم بینداز، از هر کدامشان یک هنر نمی بارد؟ از حرف های وَرده خنده ام گرفت، زن 50 ساله ای که علی رغم زخم های تلخی که زندگی روی خاطراتش به یادگار گذاشته هنوز خوب بلد است بخندد و بخنداند، به قول خودش، گریه و آه و ناله را که همه بلدند، راست می گویی بخندان. اعتماد نکن
چشم به در و گوش به زنگ
که می روم اولین چیزی که توجهم را جلب می کند، گلدان های کوچک و بزرگی است که در جای جای خانه به چشم می خورد، حتی توی اتاق خواب و پشت پنجره ها. این روز ها که تنهایی بخش بزرگ زندگی مریم برات پور است و دیگر همه وقتش به مراقبت از همسر شهیدش نمی گذرد، خودش را با مراقبت از گل و گیاهان سرگرم می کند. برات پور استکان چای خوش رنگی جلو من می گذارد. متوجه می شود که همه حواسم به گیاهانش است، با اشاره
روایتی چند دقیقه ای از انتظار 30 ساله یک مادر/ شهدای گمنام پناه دلتنگی های "منوّر خانم"
وقتی صدای گریه او در خانه پیچید دو برادر بزرگ ترش شادی کنان به اتاق آمدند و پدرش آقا محمد نیز در چارچوب در نمایان شد و خدا را به خاطر این نعمت بزرگ شکر گفت. اسفندیار بسیار دلنشین بود و باعث شادی وصف ناپذیری در زندگی مان شده بود اسفندیار درسش را خوانده بود و حالا نوبت به سربازی رسیده بود و همیشه خوشحال بودم که درس خوانده و بعد از سربازی می تواند شغل خوبی پیدا کند اما همان موقع بود که جنگ شد و
اعتراف به توطئه قتل مادر مهربان مشهدی + عکس صحنه بازسازی قتل
زن میان سال آخرین محلی که در آن دیده شده خانه پسرش بوده است از همین رو پسر بزرگ، عروس و پسر هجده ساله این خانواده به پلیس آگاهی احضار شدند. علی پسر بزرگ تر خانواده مدعی بود که مادرش ظهر روز بیستم آبان به خانه اش آمده و بعد از ساعتی به قصد رفتن به خانه خواهرش از خانه او خارج شده است. در ابتدا همه چیز طبیعی به نظر می رسید تا اینکه گم شدن قولنامه منزل مسکونی طاهره (زن شده) به پلیس اعلام شد
مصطفی بعد از قتل یک ماه با مادرش در خیابان بود / آزادی پس از 16 سال کابوس +عکس
تشریح زندگی تلخ اش ادامه داد: پنج ماه بود به خدمت سربازی رفته بودم و نامه هایی را که برای مادرم ارسال کرده بودم بی جواب مانده بود تا این که مادرم به ملاقاتم آمد. او به من گفت هیچ نامه ای از من دریافت نکرده است. من که از شنیدن حرف های او تعجب کرده بودم متوجه شدم احمد نامه های من را پاره کرده و اجازه نداده است نامه ها به دست مادرم برسد. سر همین موضوع مادرم وقتی به تهران برگشت با احمد درگیر شد
نامگذاری 3 معبر اسلام آبادغرب به نام شهیدان دانش
. وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد. این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه
مانع رفتن عباسعلی نشدم/ نامه ای که دلواپسی ام را بیشتر کرد
همان حالت گفتم: ننه! دو داداشت رفتند جبهه شهید شدند. تو هم که وظیفه ات ر انجام دادی، مجروح هم که شدی، اجر و ثواب شهید را بردی. حالا دیگر به جبهه نرو. عباسعلی گفت: مادر جان! همه این چیز هایی را که گفتی درست. ولی یک چیزی را من به جمله هایت اضافه می کنم و آن هم این است، هر کسی رفت جبهه و شهید شد، به تکلیف خودش عمل کرد. دو برادر شهیدم به تکلیف و وظیفه خود عمل کردند. کار آن ها به من مربوط نمی شود. آمد
بهترین کادو روز مادر
برابر عشقِ متفاوت و بی انتهای مادران انجام دهیم. مادر عجیب ترین آفریده ی خلقت است. کلمه “مادر” تنها یک کلمه معمولی نیست، مادر که می گویی می توانی مزه عشق و مهربانی را روی زبانت احساس کنی، انگار که خداوند دنیایی از دلسوزی و زیبایی و فداکاری را در یک کلمه خلاصه کرده است. یگانه همراهی که پس از خداوند، از قبل از تولد با من بوده و همه عمرش یک لحظه از مراقبت و دل نگرانی برای من دست نکشیده است
ام البنین کاشان
نمی خوابیدم و ساکشان را خودم می بستم. صبح روز اعزام هم دست و پایشان را حنا می کردم. همسرتان با رفتن پسرانش به جبهه مخالفت نمی کرد؟ نه. من و همسرم مثل هم فکر می کردیم. البته مدیریت خانه با من بود و هرچه می گفتم همان می شد. به همین خاطر به همسرم می گفتم امروز اسلام نیاز به حضور واجدان شرایط در جبهه های جنگ دارد و امام هم چنین فرموده اند. بنابراین وقتی محسن شهید شد یکی از
برای پسر شهیدم خواستگاری می رفتم
دست داده است. او که نه فریاد وا مصیبتا سر داده و نه توقعی از کسی دارد، حتی می گوید: خیلی ها خانه من رفت و آمد داشتند که برخی هاشان مسئولان کشوری بودند اما نمی شناسمشان! بانوی گمنامی که خود الگوی یک زن کامل است اما در شهر خودش کمتر او را می شناسند زیرا دنبال های و هوی نبوده است. با بانو مریم کارگر عزیزی می توان ساعت ها حرف زد و انبوهی از نوشته ها را سرهم کرد که به گوش خیلی هامان آشناست. می توان از
روایت 2 عکاس از ماجرای تصاویر تکان دهنده شان از مادران شهدا
دست مادرش شود. وقتی درباره دلتنگ شدن برای پسرش از او سوال می کنم، توقع دارم که بغض کند، اما لبخند می زند و می گوید: مگر می شود دلتنگ نشوم؟ شاید هر فردی من را درک نکند، اما مادرها خوب حرف من را می فهمند. البته که راضی ام به رضای خدا و خوشحالم که پسرم در راه اسلام و انقلاب شهید شده است. حالا باور می کنم که چرا اطرافیانش می گویند خانم صحراگرد تا حالا هیچ وقت ابراز ناراحتی برای شهادت فرزندش
آرزوی بر دل مانده شهید مدافع حرم
) الگویی زیبا برای مادران شهدا چه خوب است که سالروز رحلت حضرت ام البنین (س) را به نام روز تکریم مادران و همسران شهدا نام گذاری کرده اند چرا که ایشان نیز در راه دفاع از امام حسین (ع) و اسلام، فرزندان خود را با رغبت و اشتیاق هر چه تمام تر به عنوان محافظان و حامیان برادر و امام خود راهی دشت کربلا کردند. بدون تردید حضرت ام البنین(س) از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیهم
رویش انقلاب از دامن نازداران جسور
دفاع مقدس را گرامی می داریم و اوراق تاریخ را به نام گذشت ها و خلوص و تلاش های آنان مزین می کنیم و عملکرد این بانوان فداکار را پشتوانه ای برای نسل امروز قرار می دهیم. جاودانگی نقش در تاریخ انقلاب مادران و همسران شهدا بهترین نمونه در ارائه الگوی اخلاق و معنویت اسلامی برای تمام اقشار جامعه هستند چرا که نقش مادرانه خود را نه تنها برای فرزندان و خانواده خود، بلکه نثار تک تک افراد
مادران شهداء شاهدانی بی ادعا هستند
مادران و همسران شهدا نام گرفته است. "ام البنین پاکدل" افزود: وقتی پدرم شهید شدند من سن کمی داشتم و شهادت را درک نمی کردم اما مادرم، خواهران و برادرم را با صبر و استقامت بزرگ کرد. وی بیان کرد: روز شهادت حضرت ام البنین روز یاد آور صبر و ایثار مادران و همسران شهدا و جانبازان و استقامت حماسه سازان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس و تکریم ارزش های نظام اسلامی است. وی بیان کرد
مادرانی که تکان گهواره شان مسیر تاریخ را دگرگون می کند
به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز خوزستان ، بدون شک یکی از حساس ترین گذرگاه های تاریخی ایران، وقایع جنگ تحمیلی است، حماسه ای که بار ها از زوایای گوناگون روایت شده، و بخش مهمی از آن حماسه زنان ایرانی است. زنانی که در جریان جنگ تحمیلی مادر شهید یا همسر شهید نام گرفتند و جنگ هنوز برایشان تمام نشده است و همچنان اثرات جنگ در زندگیشان زنده و جاری است. استقامت مادران شهدا انسان را به حیرت فرو
مادری که برای شهیدش هنوز مادری می کند
همان حرارت اولیه ای که در کلامش بود می شنویم: ” همین شهدا آبروی ما را خریدند؛ ایران را نجات دادند؛ ایران را سرافراز کردند“؛ و بعد با صلابت ادامه می دهد: ” من یک روز هم ناراحتی نمیکنم؛ خدا کند بزرگ ما، رهبر انقلاب در جهان رو سفید و سرافراز باشند“. مادر تک پسرش را راهی کرده بود برای دفاع. جگر گوشه اش را. حالا بعد از سال ها با همه داغی که بر دل دارد و با همه دلتنگی هایش می گوید یک روز هم
سیزدهم جمادی الثانی روز وفات بانوی مکرم ام البنین (س)
می شود، بی درنگ یاد مادران شهدا برای همه تداعی می شود. اما در میان همین مادران شهدا برخی با جلوه های مختلف صبر و استقامت خود، گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و در زمره “السابقونَ السابقون” جای گرفته اند. مادرانی که با نگاه ساده اما عمیق خود به فرهنگ جهاد و شهادت به واقع “اسوه صبر” هستند. مادر شهید، یعنی انسانی بزرگ، انسان بلند مرتبه و والا مقام، انسانی که از بزرگترین دارایی اش، از بزرگترین ثروتش
وقت رفتنش، عین مرغ بسمل بودم
. یک دفعه دیدم بچه ام بغلم نیست. گریه کردم. دستم را کوبیدم روی سینه و به مأمور گفتم: تو چه دانی دردم چیست و پی چه می گردم. رمضانعلی توی یکی از بازآمدن هایش وقتی بی طاقتی مادرش را می بیند، می رود توی جبهه و یک نوار کاست از صدای خودش پر می کند و با او حرف می زند. یک بار هم یک عکس از خودش را توی پاکت می گذارد و می فرستد. می گوید: توی عکس یقه پسرم لق بود. یعنی لاغر شده بود. برای همین تا وقت شهادت پسرش
زندگی نامه بسیجی شهید غلامرضا لنگری زاده / تا لحظه شهادت به ایران بازنگشت!
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت در سومین سالگرد شهادت شهید م دافع حرم غلامرضا لنگری زاده قرار داریم. این شهید در بیست ویکم دی سال 1365 درشهر کرمان به دنیا آمد. خداوند پس از سه فرزند دختر و بعد از 10 سال با توسل به امام رضا (ع) به پدر و مادرش ایشان را عنایت کرد. وی در نوجوانی پدرش را از دست داد، چون تنها پسر بزرگ خانواده بود و نسبت به مشکلات زندگی خانواده احساس مسئولیت می کرد، علی رغم
پای صحبت های مادر انتظار | 38 سال چشمم به در بود، مادر!
تا بر می گشتند صد بار می مرد و زنده می شد. این وقت ها خودش هم نمی دانست چرا برای ناصر بیشتر از بقیه پسرهایش دلش آشوب می شود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در محله دولت آباد بسیج تأسیس شد و روز و شب مردان خانواده صدقی به کار دلی و بی حقوق و دستمزد در بسیج می گذشت. پسر ترکه ای حاج محمد برای همه کارهای پرزحمت و پرخطر بسیج محله مرد میدان بود، ولی وقتی برای جبهه رفتن پا پیش گذاشت دل حاج محمد، رضا
بوسه بر دست و پای مادر!
اینکه او زنده و نزد پروردگار خویش از روزی بهره مند است با غم فراغش روزگار می گذرانند. در سالروز وفات حضرت ام البنین(س) و روز تکریم مادران شهدا با خانواده وی همراه شده ایم. پدرش سال ها پیش به رحمت خدا رفته و برادر بزرگش علی هم ازدواج کرده است. بعد از شهادت آقا سجاد، برادر بزرگ تر بیش از همه هوای مادر و خواهرش را دارد. مادر درحالی که 2 عکس در دست دارد برای استقبال مان تا جلو در می آید و ما را