هنگام وداع، فاصله من و هادی از زمین تا آسمان بود!
سایر منابع:
سایر خبرها
مازندران بایک گُل بهار شد؛ شمیم عطر شهید در آستانه عید
در آن بود اما کسی با او بازگو نمی کرد، می گوید: "انگار شهادت شهید دوباره برایمان نو شده است"؛ آن شب کسی به او حرفی نگفته بود ولی از زود تمام شدن مراسم و نگاه های مردم احساس کرد که باید خبری شده باشد، از حسینیه که بیرون آمد، کسی اشک ریزان او را بغل کرد و متوجه ماجرا شد "به خانه رفتم و کم کم مردم جمع شدند، درست مثل این روزها که پس از خبر شهادت شهید مجتبی، همه مردم در خانه این شهید جمع شده اند." از
هفت سین در زندان/زنان زندانی از نوروز می گویند
هفت سین فقط سیب داشتیم که سر سفره بذاریم. راستی امسال یک خَیر برامون ماهی های قرمز تپل مپل خریده تا پای سفره بذاریم. همه ذوق زده شده بودن تا می رسیدن می گفتن: وای خدا! چه ماهی های خوشگلی. همه بچه ها لباس های تمیز پوشیدن و به خودشون رسیدن. دور سفره جمع شدیم... چند ثانیه بیشتر به سال تحویل نمونده، یکی از بچه ها که صدای خوبی داره، شروع کرد به خوندن اول آیت الکرسی، بعد دعای امام زمان... نزدیک سال تحویل
نگاهی بر زندگی نامه شهید سیدرضا مظاهری
سلمان تیپ حضرت رسول (ص) در جوار گردان شهید مدنی در سومار ساکن شد. رزمندگان آذربایجان، کنار بچه های تهران عزاداری و سینه زنی می کردند. سیدرضا علاقه ی زیادی به حضرت امام خمینی (ره) داشت و در نامه ای که برای خانواده اش نوشته بود، توصیه می کند که امام (ره) را دعا کنند. به خاطر علاقه اش به لباس مقدس پاسداری، در وصیت نامه اش سفارش کرده، او را با لباس مقدس سپاه به خاک بسپارند. شهید مظاهری پس از ماه ها حضور پرثمر در جبهه، بالاخره در تاریخ 12 مهرماه 1361 و در عملیات مسلم بن عقیل حین مبارزه با دشمن در سومار، به آرزوی دیرینه اش شهادت، دست یافت. انتهای پیام/ ...
روایت همسر شهید "شیرعلی سلطانی" کتاب شد
ازآنجا انرژی می گرفتم. نمی خواستم بچه ها این رسم قشنگ را کنار بگذارند از طرفی هم عمار بچه بود اصلا از پدر چیزی نمی دانست و دوست داشت مثل بچه های دیگر باشد. گفتم: امسال تو و رضیه و فخرالدین تو خونه سفره هفت سین بندازید من می رم آرامگاه بابا! انتهای پیام/281/س
گفت وگویی با خانواده محمدتقی صبورجنتی، 14 سال بعد از نبودنش
از بازنشستگی نشسته بود که شعرهایش را دوباره مرتب کند. به من گفت این ها را، ورق های اشعارش، می برد تایپ وتکثیری تا دوخت بزند. گفتم بده من شب می برم. می دانید! من خودم فکر می کنم از فشار آن یک هفته ای بود که شبانه روزی شروع کرده بود به نوشتن، تمام کرد و از دنیا رفت. نصف شب رفتم دیدم بدجوری خوابیده. رفتم بیدارش کردم. گفت: تو از خوابیدن من می ترسی؟ گفتم: نه. عین بچه ای که توی رحم مادرش بود، آن طور می
حسین پور: برای پرسپولیسی ها سو تفاهم شده
شرایط خودش که به تازگی به ماشین سازی پیوسته و همچنین شرایط تیمش ادامه داد: مشخصا تلاش من و سایر بچه ها این است که ماشین سازی در لیگ بماند و واقعا باید ببینیم چه می شود و خدا چه می خواهد. این بازیکن با اشاره به سوء تفاهمی که برای هواداران پرسپولیس ایجاد شده عنوان کرد: من در یک مصاحبه گفتم که در پرسپولیس آنچنان فرصت بازی به نمی رسید چون پرسپولیس بازیکنان زیادی دارد و من را نمی خواهند ولی
گفتگو با جانباز سید امیرفرخ فرحمند، نویسنده کتاب هزار روز اسارات
چه کار دارید؟ گفتم همسرش هستم، نگهبان جا خورد و من را تا دم در منزل همراهی کرد. در خانه همسرم و دخترم که سال ها از دیدن روی ماهشان محروم بودم، منتظرم بودند. زینب السادات دخترم حسابی بزرگ شده بود، او در زمان اسارت 6 ماهه بود و حالا نزدیک به 5 سال داشت. هنوز عرق تنم خشک نشده بود که همسایه های مجتمع از بازگشت من خبردار شده و به خانه ما آمدند. اصلا نمی دانم خبر برگشت من به خانه کی و باچه سرعتی در
با یار مهربان در تعطیلات-6 کتاب "پدر، عشق و پسر"؛ اثری ماندگار از سید مهدی شجاعی
در مجالس ده گانه در پایان به گونه ای به واقعه کربلا مربوط و منتسب می شود و بدین ترتیب، تمام مجالس رنگ عاشورایی خود را حفظ می کند. در بخشی از این کتاب می خوانیم: "یادت هست لیلا! یکی از این شب ها را که گفتم: به گمانم امام، دل از علی اکبر (ع) نکنده بود. به دیگران می گفت دل بکنید و رهایش کنید، اما هنوز خودش دل نکنده بود! اگر علی اکبر (ع) این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت
روایتی از پاهای بی حرکت با گام هایی بلند/یادگار حاج قاسم در دست همرزم شهید باکری
/> شهادت معلم یک کلاس را روانه جبهه کرد در سال 59 در مدرسه آزادی آذرشهردر استان آذربایجان شرقی، سوم راهنمایی می خواندم که پس از یکی دوماه از شروع جنگ، دبیر زبان انگلیس ی که بسیار مورد علاقه من و بچه ها بود، به جبهه رفت و طولی نکشید که شهید شد. کمی بعد از شهادت او، اکثر بچه های کلاس وارد جبهه شدند که من هم جزو آنها بودم.به جبهه غرب اعزام شدم و ابتدا در جنگ های نامنظم جزو گشتی های رزم
این 56نفر در تاریخ ایران ماندگار می شوند/ پاداشمان را با دیدار آقا می گیریم
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت به نقل ازفارس؛حمایت همسرم، باعث قوت قلبم بود چون او به عنوان یکی از اعضای کادر درمان، با علم به کیفیت بالای واکسن ایرانی، مرا برای این داوطلبی تشویق می کرد. با اینهمه، اصلاً امیدی نداشتم که جزو منتخبین نهایی باشم. با خودم می گفتم: بین اینهمه داوطلب، خیلی بعید است اسم من اعلام شود. اما این اتفاق به شکلی ویژه رقم خورد و من به ع
بانوان جانباز همدانی نمادی از مقاومت و ایثار
کرده ام، اظهار کرد: خداوند مرا نجات داد تا بچه هایم را بزرگ کنم و آواره خانه های دیگران نشوند. خدا را شاکرم که این روزها، شاهد موفقیت و سلامتی آن ها هستم. روز قدس و جمعه ای که در همدان خونین شد روز قدس هرساله مردم همدان را به یاد 25 تیرماه سال 1361 می اندازد بمبارانی که به سبب آن زن و مرد، کودک و پیر در این حرکت وحشیانه دشمن به شهادت رسیدند. در صبح روز قدس سال 61 که
لذت از نوروز در 4پرده
اولیه سمنوست و کماچ سهن که یک شیرینی کرمانی است. آن سال هم مادر سمنو پخت و هفت سین چید، ولو توی چادری که همه دور هفت سینش جا نمی شدیم و لباس نو نداشتیم و همه دور هفت سین اشک بودیم و به آنهایی فکر می کردیم که زلزله هم نفس و هم گوشی شان را خاموش کرد و نه خانه بود و نه صاحبخانه ای که دیدی رفت و بازدیدی پس داد. زلزله با همه قدرتش آن سال هم نتوانست عطر شکوفه های بهار نارنج و کرشکوها(شکوفه
هوا سرد بود گاز نبود!
فرودگاه تماس گرفته بود و می گفت: ما در خانه مان یک بچه کوچک داریم! خودمان را بتوانیم بالاخره یک طوری گرم کنیم، اما نوزاد که طاقت سرما ندارد. آن شب که گاز قطع بود بر ما خیلی سخت گذشت. بانوی سالمندی هم که صدایش به سختی به گوش می رسید به ما گفت: من و همسر پیرم تنها در خانه هستیم و شبی که گاز قطع شد، هیچ وسایل گرمایشی دیگری هم نداشتیم که خودمان را با آن گرم کنیم. فردای همان شب هم همسرم سرمای
جنایت های جنون آمیز
مرور کرده ایم. جنایت در باغ فیض مردی 38ساله روز 25 خرداد ماه در جنایتی هولناک به خانه پسرعمویش در باغ فیض رفت و علاوه بر پسرعموی خود همسر و فرزند او را نیز به قتل رساند. این مرد در اعترافاتش دلیل این جنایت را اختلاف مالی و همچنین حسادت عنوان کرد. متهم به قتل که در زمان بازپرسی اصرار داشت زودتر اعدام شود، درباره جنایتش گفت: من برنامه قبلی برای قتل نداشتم و نمی خواستم زن
عیادت از جانباز فتنه88 یک کار سیاسی نیست/ نظارت برای پرهیز از رفتار سلیقه ای در بخش اقتصادی بنیاد شهید
با دکتر در تماس بودند"، پشت تلفن می گفتند "دکتر هیچ وقت از ما ویزیت هم نمی گرفت."، وقتی همسرشان خبر شهادت را به این افراد از پشت تلفن می داد، صدای هق هقشان بلند می شد. یک انسان مراحل کمال را به مرور طی می کند و همه شهدای ما این ویژگی ها را دارند، حالا ویژگی برخی از این شهدا را ما منتشر کردیم؛ یا بنیاد یا مجموعه های فرهنگی، رسالتش را خوب انجام داد تا این شهید در جامعه مطرح شود، خیلی ا
زیبایی حرم امام حسین (ع) تمامی ندارد
همه ارادتمندان امام حسین(ع) در آن شب را نظاره گر شدم که با صدای بلند فریاد می زدند لبیک یا حسین؛ به گنبد مطهر نگاه کردم انگار مولای من حسین(ع) در محراب ایستاده و نماز می خواند... آن شب را هرگز فراموش نمی کنم. ولادت امام حسین(ع) در ایران به روز پاسدار نام گذاری شده است. نظرت در مورد شهادت حاج قاسم و ابومهدی المهندس که هر دو این عنوان را داشتند و یکی از ایران و دیگری از عراق بود چیست
قتل همسر سابق به خاطر یک پالتو
، گفت: دختر و دامادم چند ماه قبل از هم جدا شدند. دخترم گاهی اوقات برای ملاقات با دو دخترش به خانه همسر سابقش می رفت. او دیروز –روز حادثه- برای دیدن فرزندانش به خانه همسر سابقش به نام پرویز رفت و بازنگشت. من که نگران او شده بودم، مقابل در خانه رفتم؛ اما کسی در را باز نکرد. او ادامه داد: نیمه شب بود و دخترم به خانه برنگشته بود. من که نگران شده بودم، همراه همسرم بار دیگر مقابل در خانه داماد
فرزندان مقتول پدرشان را قصاص نمی کنند
حادثه 24 - مرد جوان که پس از قتل همسرش با رضایت اولیای دم از مجازات مرگ رهایی یافته صبح دیروز از جنبه عمومی جرم محاکمه شد. رسیدگی به این پرونده از دهم دی سال 97 با تماس پدر مقتول با پلیس آغاز شد. وی به مأموران گفت: دختر 30 ساله ام به نام مرجان چند ماه قبل از همسرش جدا شد. اما گاهی اوقات برای ملاقات با دو دخترش به خانه همسر سابقش می رفت. دیروز هم به من گفت دلش برای دخترانش تنگ شده و می خواهد
روایت تسنیم از خاطرات بازماندگان بمباران پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه
طیبه بود. دامن مادرم خونی بود، مادرم گریه می کرد و سرانجام مرا به اتاق عمل بردند. بعد که چشم هایم را باز کردم آرام آرام فهمیدم خواهرهایم و دختر عمویم شهید شدند. سید عباس حسینی که مادر، همسر و دو فرزندش را در پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه از دست داده است، با بیان اینکه آن زمان از خدا خواستم اگر بچه هایم شهید شده اند، تکه پاره نشده باشند گفت: سی و شش سال داشتم و همسرم سی و پنج ساله بود. همسرم
فرمانده به او گفت الحق رزمندگی شایسته توست
. زمان شاه منطقه ما بسیار محروم بود و من و همسرم مثل اغلب مردم روستا های سروآباد با مشکلات زیادی رو به رو بودیم. همین دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی در شرایط سخت باعث شده بود جهانگیر یک مرد خودساخته و با اراده باشد. پشتکار و اعتماد به نفس فوق العاده ای داشت. چون توکل و اعتمادش به خدا بود، هر کاری را با یاد و نام او آغاز می کرد، به موفقیت در انجام آن کار اطمینان کامل داشت. در زندگی با جهانگیر
آشنایی با زندگی شهید یونس میرزایی
شهرری(پانا)- شهید یونس میرزایی، در سن هفده سالگی به جبهه های جنگ شتافت، و در سن هجده سالگی شهد شهادت را نوشید. منصوره میرزایی، خواهر این شهید در تشریح زندگی او به پانا گفت: در زمان اتفاقات انقلاب معلمان مخالف او را تهدید می کردند، زمانی که پدر یونس از این ماجرا باخبر شد، مانع رفتن او به مدرسه شد؛ سال بعد که یونس به مدرسه رفت؛ مهدی فتوحی دبیر او، با توجه به استعدادها و قابلیت هایش به او
طنز / کُنجیر (6)
غَمچو : اولِ عیدی، عِجَو گیر و گرفتاری واویدیما. دو سه روز نُهاتَر هاسی خیابونِ جمهوریه جاروف می کِردُم که یه دَعفه یه صدای غُناهِشتی پَسِ سرُم راس واوی و یه موتورینی گُرَمبِشتی اُفتا زمین و بچه جوونه ای که راننده بی، خوش و یه پیرزنی که پَسِ سرش نشسه بی، جفت شون پِرخ واویدن تو وسط خیابون _ خدا رحم شون کرد که ماشینی چی نمی اُومه او ساعت وگرنه لُفلَه ویمیدِن شی ماشین _ رفتُم کمکشون کردُم
یادی از شهید سیدخلیل بهشتی مسئله گو، فرمانده آموزش واحد اطلاعات لشکر 5 نصر
شهادت را به آغوش خواهم کشید. حد نهایی انسان قبل از شرکت در آخرین عملیات، برای مراسم عقد خواهرش به مشهد می آید و پس از آن بار دیگر به منطقه بازمی گردد، او خواب شهادتش را دیده است، دیده که راه کربلا را پیدا کرده است و به سوی آن پرواز می کند. او خطاب به خواهرش می گوید: به کوری چشم منافقین، در شب هفت من عروسی کن تا دشمن بداند که ما کیستیم و بداند که شهادت میراث ماست. بعد هم توصیه می
خانه تکانی؛ بایدها و نبایدها
بچه ها نماز بخواند چرا کمد لباس را بیرون می ریزید و از اول می چینید؟! مهمانی که برود سر کند داخل کمد لباس بچه ها اصلا صلاحیت معاشرت ندارد! اگر فکر می کنید یک درصد یک نفر می آید و چنین کاری می کند در رابطه و رفت و آمد خودتان به این خانواده حتما تجدید نظر کنید. در مطالب پیش رو بی شک با روش های پیچاندن خانه تکانی مواجه خواهید شد، این مطالب به خوبی به شما آموزش می دهند چه کنیم تا از این
اعمال شب و روز سوم شعبان مصادف با ولادت امام حسین علیه السلام
کام اوست، و پیروزی با اوست درگاه بازگشتش، و جانشینان از خاندانش پس از قیام کننده شان و غیبت او، تا انتقام گیرند و خون خواهی نمایند، و حضرت جبّار را خشنود سازند و بهترین یاران دین حق شوند، درود خدا بر ایشان همگام با رفت وآمد شب و روز. خدایا! به حق آنان به تو توسّل میجویم و از تو درخواست میکنم درخواست گنهکار معترف به گناه و بد کرده به خود با اموری که در امروز دیروزش کوتاهی نموده، از تو تا
استقبال از بهار با بدرقه سرما پیرزن
می گذاشتند با قرار دادن قرآن، سفره خود را متبرک می کردند. بعد از فارغ شدن از خانه تکانی نوبت به تهیه لباس برای بچه ها می رسید. این کار را همه خانواده ها انجام می دادند چه آنهایی که مرفه بودند و چه خانواده هایی که اوضاع مالی خوبی نداشتند. متبحری تعریف می کند: شغل اغلب مردم دولاب کشاورز یبود چون در زمستان درآمدی نداشتند خیلی شان نمی توانستند برای بچه هایشان لباس بخرند. لباس ها توسط
اعمال شب و روز سوم شعبان
بزرگ، عظمت این ماه نیز دو چندان می شود. فردا چهارشنبه 27 اسفند ماه و سوم شعبان مصادف با سالروز ولادت با سعادت سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) است. به همین مناسبت به برخی اعمال شب و روز ولادت امام حسین (ع) اشاره می کنیم: * نماز شب سوم شعبان ابراهیم بن علی کفعمی در مصباح به نقل از پیامبر (ص) آورده است که فرمود: وَ مَنْ صَلَّی فِی اللَّیْلَةِ الثَّالِثَةِ
خاطرات چهره های آشنای از عید
. مدام فکر می کردم امسال من خوش تیپ تر خواهم بود. درخانواده ما رسم بود که 2 روز پس از سال تحویل همگی به خانه مادربزرگ و پدر بزرگم می رفتیم. آن سال من با کلی سرخوشی به خانه مادر بزرگم رفتم. وقتی درحیاط خانه من و 2 پسرخاله ام چشم در چشم شدیم، هرکدام 4 تا چشم درآورده بودیم. لباس هایمان دقیقاً شبیه هم بود. شبیه 3 قلوها شده بودیم. بعدها فهمیدم مادرم به خاله ام نشانی مغازه ای را که من لباس خریده بودم