سایر منابع:
سایر خبرها
مرد شکنجه گر: اعدامم کنید تا خانواده ام راضی شوند
. بعد خواهرم شکایت آدم ربایی کرد و مأموران آگاهی مرا بیرون آوردند. وقتی فهمیدم خانواده ام قصد جانم را کرده اند با برداشتن دو پتو از خانه بیرون زدم. متهم درباره علت حمله به همسرش گفت: سه شب نخوابیده بودم و دوز مصرف شیشه ام، 10برابر شده بود. با دیدن فیلم های ناجور از همسرم در سایت های مستهجن عصبانی شدم و قمه را برداشتم و به سمت خانه رفتم. من فقط می خواستم همسرم مال من باشد. رئیس
قیمت خودرو
زنی 43 ساله چند روز پیش نزد کارآگاهان پلیس استان فارس رفت و خبر داد شوهرش به طرز مرموزی ناپدید شده است. این زن که از گم شدن همسرش ابراز نگرانی می کرد، گفت: شوهرم به نام حبیب برای انجام کاری از خانه بیرون رفت اما هرچه منتظر شدم، برنگشت و خبری از او نیست. تلفنش را هم جواب نمی دهد و می ترسم اتفاقی برای او رخ داده باشد. مأموران وقتی به محل حادثه رفتند، خود را در برابر پیکر خون
زن مبارزی که همسرش مأمور شهربانی بود/بخاطر عکس امام، خانه ام را سنگباران کردند
، برای اولین بار خیلی خوب به صحنه آمدید." بعد از این صحبت ها بود که برادران دست هایشان را باز کردند و خانم ها از حلقه آنها بیرون آمده و به خانه برگشتیم. * تو حقوق بگیر شاهی، چرا مرگ بر شاه می گویی آن روزها خیلی از افراد مرا مسخره کرده و می گفتند تو که از شاه حقوق می گیری تو چرا مرگ بر شاه می گویی؟ من نیز در جواب آنها می گفتم اتفاقا من و همه شما پول دسترنج خودمان را می خوریم، این
کت و شلوار سیمرغ و بیچاره مادرت، بیچاره مادرم
همه زنان جنگ زده افغانستانی و سختی هایشان بودم و آنها را حس می کردم. حاضران و همه عوامل فیلم این حسن میهن دوستی و نوع دوستی را تحسین کردند و (بازیگر سینما و همسرش) که در سالن حضور داشت، او را تشویق می کرد که مورد توجه عکاسان و خبرنگاران قرار گرفت. تقریبا جشنواره وارد نیمه فعالیت خود شده، فردا روز ششم جشنواره ای است که تا 22 بهمن میهمان برج میلاد است؛ جمعه شلوغ و متفاوتی بود و
فداکاری معلم بوشهری که باعث نجات زندانی شد + عکس
نیت شما مخالفتی نکردند؟ خیر. آقای قائدی بزرگوار همسر بنده که نه امروز، بلکه سال های متمادی مرا همراهی و یاری نموده اند، واقعاً همسرم کل زحمات را به دوش کشیدند و در این راه پیشقدم بودند و اصلا ممانعتی نداشتند. فارس: قطعا این خیرخواهی شما نتیجه تربیت خانواده پدری شماست. فکر می کنید ریشه این خیرخواهی و انجام کار خیر چه عواملی در زندگی شما بوده است؟ حتماً همینطوره، پدرم
ادعاهای مردی که همسرش را زنده رنده مثله کرد/ بعد از مصرف شیشه با قمه به خانه رفتم
زنم دیدم بالا رفته بود، عصبانی بودم، قمه را برداشتم و به سمت خانه رفتم و زنم را زدم. متهم درباره اینکه آیا مستندی برای حرف هایش دارد گفت: من هیچ چیز ندارم. هیچ سندی را نگه نمی داشتم. زن و بچه ام آن قدر من را اذیت کردند که مدعی شدم اینها بچه های من نیستند. البته من اشتباه کردم باید می گذاشتم خدا تقاص بگیرد. وی درباره اینکه چرا شکایت نکرد گفت: من به پلیس فتا شکایت کردم، اما گفتند مسئله خانوادگی است و ما وارد نمی شویم. در ادامه وکلای متهم صحبت کردند و با پایان وقت قضات ادامه رسیدگی را به بعد موکول کردند. 21302 کد خبر 1599167 ...
درخواست طلاق به خاطر خالکوبی
زندگی مشترکمان شروع شد. تصور من از این زندگی یک عشق رؤیایی و بدون دغدغه بود. مدتی که گذشت یک روز وقتی از سر کار برگشتم با دیدن صورت همسرم جا خوردم. یک گل قرمز بزرگ روی صورتش نقش بسته بود اول فکر کردم برچسب زده اما وقتی گفت خالکوبی کرده از تعجب خشکم زد. سمانه می دانست من از خالکوبی خوشم نمی آید و همیشه کسانی که روی سرو صورت و بدنشان خالکوبی می کردند را سرزنش می کردم. با این حال وقتی گفت
حکم قصاص برای جنایت اشتباهی
قبلا تهدید نکرده اند. چون دو نفر بودند، ترسیدم و فرار کردم. همین که داشتم وارد خانه می شدم، یکباره آریا پایش را لای در گذاشت و وارد شد. من هم خیلی ترسیدم و با قمه یک ضربه دیگر به او زدم. غرق در خون شد. من خیلی ترسیده بودم و ماتم برده بود. با پایان گفته های متهم، قضات شعبه 2 دادگاه کیفری استان تهران برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند و متهم را با توجه به مدارک موجود در پرونده و همچنین اظهارات خود او به قصاص محکوم کردند. متهم در مدت 20 روز می تواند به رأی صادره اعتراض کند.
آشنایی مختصر با زندگی نامه حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)
را که در آن ایام پیرمرد و نابینا شده بود احترام کند. وقتی این کودک پیشانی جابر را به عنوان احترام بوسیدند، جابر پرسید: این کودک کیست؟ امام سجاد علیه السلام فرمودند: پسرم محمد است. جابر، محمد را در آغوش گرفت و گفت: ای محمد!، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تو سلام می رساند. حاضران از جابر توضیح بیشتر خواستند. جابر گفت: روزی در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم که فرمودند: ای جابر! تو آن قدر زنده می مانی که حتی فرزندم، محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب را که نامش در تورات، باقر است، می بینی. وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان. انتهای پیام منبع : برنا ...
شباهت چهره دختر علی دایی
علی دایی اولین روز از اولین ماه فصل بهار و سال 1348 بدنیا آمد. علی دایی در محله جیرال و خانواده ای پرجمعیت به دنیا آمد. علی دایی دارای چهار برادر است و از نعمت خواهر محروم می باشد. علی دایی همانگونه که در فوتبال به عنوان یک اسطوره شناخته می شود در زندگی شخصی و تحصیلات نیز همپای ورزش به موفقیت هایی دست یافته است. علی دایی سال 1366 در رشته مهندسی عمران، دانشگاه شریف پذیرفته شد ولی به دلیل بازی
کمای مرد زن و بچه دار با عمل زیبایی / همسرش بر سر دو راهی + عکس
گاندی مراجعه کردیم،ظهر بود که همسرم برای عمل رفت و این آخرین باری بود که او را سرپا و سرحال دیدم. او در ادامه می گوید: از ساعت یک و نیم تا ساعت 5 بعدازظهر منتظر بودم، دل توی دلم نبود و استرس داشتم. همانطور بی خبر بودم تا اینکه گفتند پزشک قصد دارد با شما صحبت کند.با ترس به اتاق پزشک رفتم. پزشک گفت هسمر شما در حین عمل فشارش افتاده و شما نگران نباشید. برای اینکه مشکلی پیش نیاید او را به
پسرکشی به خاطر اعتیاد
ها ضمن اعتراف به قتل عمد پسرش گفت: سال های زیادی بود که به خاطر رفتار های پسرم آزار می دیدم و دیگر از زندگی سیر شده بودم تا اینکه آخرین بار سر موضوعی با هم جر و بحث کردیم و من با دست گلویش را فشردم تا خفه شد. سازمان پزشکی قانونی نیز علت مرگ را فشار بر عناصر حیاتی گردن و خفگی اعلام کرد. بعد از آن مأموران به سراغ مادر مقتول رفتند و او با اعلام گذشت از همسرش گفت: از همسرم می گذرم، اما دیگر
پای درد دل معتادان بهبودیافته ماندگاریِ ترک اعتیاد، بدون شغل محال است
بودم و دوا هروئین مصرف می کردم. حدود 40 روز پیش دستگیر شدم و به اینجا آمدم. با همسر و فرزندانم در ارتباط هستم، اما دوست ندارم که آن ها به اینجا بیایند. با ترک مواد به رویاهایم می رسم او که دو پسر بزرگ دارد درباره همسر و فرزندانش خاطرنشان می کند: در این مدت 37 سال خداوکیلی بار زندگی بر عهده همسرم بوده، او زن بسیار نازنینی است. کسی که مصرف کننده است دروغ است که بگوید برای همسرش شوهری و
قتل فجیع پسر تنبل به دست پدر
می کردیم. به خاطر شرایط سختی که داشتم، گرفتار اعتیاد شدم، اما مدتی بعد تصمیم گرفتم برای ترک مواد به کمپ بروم. بالاخره به کمپ رفتم و بعد از چند هفته ترخیص شدم و به خانه برگشتم، اما خبری از برادر کوچکم نبود. سراغش را از پدرم گرفتم که گفت نوید برای کار همراه دوستانش به دوبی رفته است. باور نکردم و به این ماجرا مشکوک شدم، چون نوید در این شرایط کرونایی و گرانی نمی توانست برای کار به دوبی برود. او و پدرم
ماجرای قاچاقچی طبقه ششم!
مشهد گفت: در یک خانواده هشت نفره به دنیا آمدم اما تک پسر بودم و برادری نداشتم به همین دلیل خیلی مورد توجه خانواده ام قرار می گرفتم. پدرم راننده کامیون بود و به مواد مخدر سنتی اعتیاد داشت. از سوی دیگر مادرم نیز که از یک بیماری صعب العلاج رنج می برد برای تسکین دردهایش به مصرف مواد مخدر روی آورده بود. من هم که کودکی بیش نبودم گاهی به مواد مخدر آن ها دستبرد می زدم و به دلیل کنجکاوی کودکانه
محاکمه پدری که به خاطر بیکاری پسرش سر از تنش جدا کرد!
نمی کرد. او خیلی تنبل بود و تنبلی اش من را کلافه کرده بود. اصلا از خانه بیرون نمی رفت و هر بار که من از او می خواستم کار کند، بهانه ای می آورد و بعد هم از من پول می خواست. روز حادثه دوباره از من پول خواست، گفتم پولی ندارم که به او بدهم. سر این موضوع با هم جروبحث کردیم و آن قدر عصبانی شدم که او را به قتل رساندم. یک جسد روی دستم مانده بود و چاره ای نداشتم جز اینکه آن را از بین ببرم؛ به
روایت نوجوان انقلابی و بدحجابی های خانم معلم/ جایی که قرار بود بروم، رفتم
/> مادر مجتبی به شرایط پوشش معلم های زن دوران طاغوت اشاره می کند و می گوید: پاییز سال 1353 مجتبی کلاس اول می رفت. دو سه ماه از سال تحصیلی گذشته بود. یک روز غروب از خانه بیرون آمدم تا برای نماز جماعت به مسجد محل بروم. از مقابل خیاطی محل می گذشتم که مرد خیاط صدایم زد. روی پله مغازه ایستادم. خیاط سلام کرد و گفت: مجتبی به من گفته خانم معلممون شلوار نداره، برایش شلوار بدوز. مامانم هر وقت
دردسرهای بی پایان پدر نامزد رونالدو
اولین بار نبود که پاتریشیا به جورجینا حمله می کرد. اما از 4 سال پیش و آخرین باری که گله و شکایت هایش را منتشر می کرد، سکوت کرده بود. او در مصاحبه قبلی اش گفته بود که وقتی 11 ساله بود و مادرش را از دست داد چطور مادر ناتنی اش (مادر جورجینا) از او مراقبت می کرد و بعد او را به مدرسه شبانه روزی فرستاد چون نمی توانست از او مراقبت کند. مربی سابق فوتبال، خورخه رودریگس، یک روز قبل از تولد 5 سالگی
من یک زنم...
از کودکی پدرم وقتی وارد خانه می شد هرچه خریده بود اول به من می داد و می گفت سفارش پیامبر است... اول مرا می بوسید به سراغ برادرم می رفت تا سنت پیامبر را به جا بیاورد... طبق روایات، مادرم را خوشقدم و سعادتمند می دانست، چون اولین فرزندش دختر بود و اورا گل خطاب می کرد، چرا که از امامش علی(ع) آموخته بود که زن ریحانه است نه قهرمان... وقتی ازدواج کردم، وظیفه سنگین جهاد
اعدام برای قاتل اشتباهی / مستی پسر جوان به خون کشیده شد + عکس
داشتم در جیبم یک قمه جاساز کرده بودم .آن را بیرون آوردم و ضربه ای به بازوی عرشیا زدم که کاپشن او پاره شد . وی ادامه داد:همان موقع دوست ارشیا از ماشین پیاده شد و به من اعتراض کرد .من به آنها گفتم آنها همان کسانی هستند که قبلا با من درگیر شده اند؟ اما جوابی به من ندادند .من گفتم همین الان با پلیس تماس میگیرم .گوشی موبایلم را بیرون آوردم تا با پلیس تماس بگیرم .همان لحظه به داخل خانه رفتم
شهیدی که چراغ راه پدر شد
، به پسرم می گویم این مادربزرگت است؛ دست هایتان را بلند کنید و برای من و او دعا کنید که خدا این صبر و طاقت را به من بدهد که بتوانم از او نگهداری کنم. دعا کنید بتوانم نوکری مادرم را بکنم. بعد از حسین این خانه را هم وقف ایتام کردیم. آقایی بود که کارمند بنیاد شهید بود و الان شده کارمند نفقه و خانمش هم وکیل است. گفتم بیا داخل این خانه که برای شهدا است و شما هم برای شهدا کاری بکنید. در صحبت
از کلاهبرداری 13 میلیاردی از 118 استاد دانشگاه تا درگیری مسلحانه دو طایفه
در طبقه ششم ساختمان جوان 40 ساله که به اتهام خرید و فروش لوازم سرقتی و مواد مخدر صنعتی توسط مأموران انتظامی دستگیر شده بود با بیان اینکه زندان خانه دوم من شده است، درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد، گفت: در یک خانواده هشت نفره به دنیا آمدم اما تک پسر بودم و برادری نداشتم به همین دلیل خیلی مورد توجه خانواده ام قرار می گرفتم. پدرم راننده کامیون بود
مروری بر زندگی و دستاورد های دکتر میرسپاسی
ندارم. اما حالا می بینم که شرایط عوض شده. دختر اول من انگلیس متولد شد و دختر دیگرم هم با همسرش در کانادا است. در چه سالی ازدواج کردید؟ در سال 1350 ازدواج کردم که دانشجوی پزشکی بودم. بعد از ازدواج به لندن رفتید و دخترتان آن جا متولد شد؟ نه. من مدتی بعد از ازدواج ایران بودم. خدمت سربازی را هم گذراندم که دوران آن را در تهران در مرکز آموزش بودم. دخترم زهرا در سال آخر
حسین برای من پدری کرد و من برای بچه هایش
شدیم ما هم به او کمک می کردیم. پدرم از همان روزها کسب رزق حلال برای تأمین مایحتاج خانواده را از میان گدازه های آتش کوره خانه ها به ما آموخت و بسیار ما را به عمل صالح سفارش می کرد. مادرم هم بانویی نمونه بود که روی تربیت ما حساس بود. بعد از فوت پدر در سال 1390، مادر بود که در نهایت ایثار و از خودگذشتگی بچه ها را سر و سامان داد. برای ما هم پدر بود و هم مادر. در هر شرایطی و هر موقعیتی از ما حمایت می
افشای هویت مقتول در خانه مخروبه
کشف جسد و داخل یک خانه مخروبه چند پوکه فشنگ پیدا کردند. بیشتر بخوانید فرار از سگ های ولگرد جان خانم دکتر را گرفت خانم دکتر جوانی که برای فرار از حمله سگ های ولگرد در اهواز با یک خودرو تصادف کرده و به کما رفته بود با وجود تلاش پزشکان برای نجات وی، جان باخت. بیشتر بخوانید ماجرای قاچاقچی طبقه ششم! اگر چه با ترس و لرز مواد مخدر می فروختم تا گرفتار قانون نشوم
بهاره رهنما و انتشار عکس با بازیگر ممنوع الکار
27 ساله بود وارد قاب تلویزیون شد. شهرت در سال 1380 با فیلم نان و عشق و موتور 1000 چهره اش دیده شد سپس با فیلم گاو خونی در سال 81 و در نهایت با فیلم چارچنگولی سال 1387 مشهور شد اوج درخشش او با تلویزیون در سال 1385 با سریال زیرزمین شروع شد. ازدواج اول بهاره رهنما اولین بار سال 1370 که 17 ساله و دانشجو بود مسیر بازگشت از دانشگاه به خانه بصورت
جای خالی محسن در جشنواره فیلم فجر غم انگیز است | هنوز نتوانستم خودم را پیدا کنم
همسرش محسن قاضی مرادی گفت: در این مدت بی نهایت مورد لطف مردم قرار گرفتم. اگرچه خودم فکر نمی کنم که کار شاقی کرده باشم. تصور نمی کنم کار خاصی برای محسن کرده باشم. چون او زندگی من بود. او آدمی بود که یک عمر با او زندگی کرده بودم و فکر می کنم هرکس دیگری هم جای من بود، همین کارها را می کرد. بعد از فوت همسرم بازخوردهای خوب و مثبت بسیاری از سمت مردم دیدم به صورتی که خودم هم باورم نمی شد. وقاری
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
بروند؛ این دو تا هم به خیر و خوشی رفتند سر خانه و زندگیشان. چون تک پسر بودم تاکید داشت که مادرم را تنها نگذارم، ولی دیگه ازدواج کردیم و... **: خانم سیفی! شما از دومین اعزام آقای سیفی بگویید... همسر شهید: از خواهرها هم خداحافظی کرد؛ فاطمه را صدا زد و گفت یک خودکار بدهید بنویسم، می خواهم بروم. **: چی بنویسد؟ همسر شهید: ساعت و تاریخ و اینها را نوشت. زهرا نوشت
جشن تولد شاهانه علی دایی | کیک غول پیکر علی دایی
این باشگاه مشغول فعالیت بود و سپس در سال 1376 به همراه رفیق و هم تیمی سابقش کریم باقری به تیم آرمینیا بیله فلد پیوست و به واسطه این تیم، شروع فعالیت خود در بازی های اروپایی را رقم زد. پس از یک فصل بازی در این تیم باشگاهی آلمانی، دائی تصمیم به ترک آرمینیا بیله فلد گرفت و به تیم محبوب بایرن مونیخ پیوست. پس از مدتی بازی در بایرن مونیخ، دائی به باشگاه آلمانی دیگری به نام هرتا پیوست. او در