روایت عجیب از کارت های هدیه میلیونی در وزارت کار
سایر منابع:
سایر خبرها
صدای اعتراض یک جریان سیاسی به برخورد با مفاسد/ پیش بینی وزیر کار محقق شد
است که بعضی از افراد فهرست هایی با انتصاب های فامیلی از این وزارتخانه را منتشر کردند که برای دولت قبل بوده است. وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، یکی از مجاری فساد را در حوزه فیش های حقوقی نجومی عنوان کرد و افزود: در ابتدای شروع به کار دولت سیزدهم، به همه صندوق ها و شرکت های زیرمجموعه این وزارتخانه اعلام کردیم که تمام فیش های حقوقی در سطوح مدیریتی را برای بررسی ارائه کنند، در همین زمینه
وزیر رفاه:350 مدیر را عوض کرده ام،650 نفر هم در نوبتند/ بیش از یک میلیون شغل در سال ایجاد می کنم/ یک ...
این وزارتخانه بوده و هستند و تعدادشان هم کم نیست، اما نوع نگاهی که به مجموعه های اقتصادی زیرمجموعه وزارتخانه در سنوات گذشته حاکم بوده، لزوماً مبتنی بر صرفه و صلاح بازنشستگان، بیمه شدگان و اعضای صندوق ها نبوده و در انتصاب ها به وفور انتصاب های سیاسی و بر اساس سفارش های خاص و انتصاب مبتنی بر اینکه جریانی -مثلاً جریان رسانه ای -همراه شوند، دیده می شود. *در روزهای اول که در وزارتخانه مستقر شدم
آماده سازی 120 پرونده برای ارسال به قوه قضائیه/ هیچ انتصاب فامیلی در دولت سیزدهم نداشته ایم
سیزدهم به هیچ عنوان حتی یک مورد انتصاب فامیلی نداشته است این در حالی است که بعضی از افراد فهرست هایی با انتصاب های فامیلی از این وزارتخانه را منتشر کردند که برای دولت قبل بوده است. وی با بیان اینکه وزارت متبوعش در دولت سیزدهم 350 انتصاب انجام داده خاطرنشان کرد: این افراد بر اساس پنج معیار انقلابی بودن، کارآمدی، فساد ستیزی، دست پاکی و مردمی بودن مدنظر رئیس جمهوری انتصاب شدند. آیت الله رئیسی
وقتی کارآفرینی تمام زندگی ات می شود
دارم اما فرصت پخت و پز پیدا نمی کنم. همه می گفتند انرژی ات افتاده هر چند وقت یک بار دوستانم دور هم که جمع می شوند به من هم پیام می دهند که بروم. من هم هر بار به ایشان می گویم می روم و در روز موعود برایم کاری پیش می آید و نمی روم. بعد از پشت سر گذاشتن ایام سخت کاری خسته بودم. همکارانم می گفتند انگار مشکلی پیش آمده، چرا این طور شده اید؟ گفتم نه نگران نباشید مسئله ای نیست. ولی خودم می
ماجرای نجات پیمان از دهان شیر خشمگین
و برای ضبط لحظات این حادثه، خودمان را به آن جا رساندیم. هر لحظه ممکن بود شیر به من هم حمله کند از وسط جمعیت و بین آن همه شلوغی و سروصدا با دوربین روشن به داخل یک سوله بزرگ وارد شدم که بعدا متوجه شدم، محل اجرای سیرک است. در داخل این سوله، یک قفس بالای سن روی استیج با میله های نازک قرار داشت که در داخل آن یک شیر، کتف یک آدم را گرفته بود و این فرد هم در حالت نیمه جان در داخل قفس بود
ماجرای عکسی که در تاریخ انقلاب ماندگار شد
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با پرسنل نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در 19 بهمن 1400 با اشاره به تصویر زنده یاد عبدالحسین پرتوی از بیعت تاریخی همافران با امام خمینی در مدرسه علوی تهران در 43 سال پیش اظهار داشتند: عامل ماندگاری و اثرگذاری آن حادثه تاریخ ساز و تحول آفرین، همان قاب تصویر هنرمندانه ای بود که با امکانات رسانه ای محدود آن روز منتشر شد و این نشان دهنده اثر بی بدیل روایتگری درست از حوادث است. به همین مناسبت و در مقال پی آمده، شمه ای از خاطرات آن عکاس فقید انقلاب اسلامی، مورد خوانش تحلیلی قرار گرفته است ...
رفتار زشت خودروساز معروف با سازنده پراید سانتافه در ایران+ویدئو
تومان هزینه برد و من برای تامین این هزینه مجبور شدم لپ تاپی را که تازه خریده بودم و هنوز قسط هایش تمام نشده بود ، بفروشم. من برای این کار حتی از نان شب هم برای خرید تجهیزات و ادامه پروژه مد نظرم زدم، مثلا یک بار بین خرید مرغ و خرید یک قطعه که حدود 40 هزار تومان بیشتر قیمت نداشت، مانده بودم. در آن جا قطعه را خریدم هرچند با این کار مجبور شدم یک هفته مرغ نخورم. جالب است که آن قطعه هم کار نکرد .
علی داد بعد از شهادت هم به دادم می رسد + عکس
که تو هستی یا نیستی؟ گفت که تو پای من را از کفن بیرون کن؛ پای من را ببین. باز من گفتم من را می گذارند که این کار را بکنم؟ دیگر بیدار شدم. فردا از سپاه آمدند، پسر خواهر من، شوهر خواهرم من را بردند به گوشه ای. گفت که ما همسر شهید و مادر شهید نمی توانیم شهید را ببینیم. گفتم برای چی؟ گفتند چون که سرش نیست و رویشان فشار روانی می آید، وحشتناک بود دیگر. خودش آمد شب به من این ها را در خواب گفت
برای شهادت همه گریه می کرد غیر از پسرش!
جمع گریه نمی کردم. در مسجد شنیدم می گفتند یک شهید آمده اما مادرش اصلا گریه نمی کند. بعد از چند روز شهدای دستواره را آوردند. آن قدر گریه کردم که نگو. مردم می گفتند وای! بسم الله! برای پسر خودش گریه نکرد، حالا برای بچه مردم گریه می کند. گفتم برای پسرم گریه نکردم تا با صبوری ام کمر دشمن را خم کنم. یکی که سهل است همه پسرانم حتی خودم فدای این انقلاب. الان هم که می بینید اشک می ریزم برای بچه مردم گریه می
شهیدی که پس از 15 سال به وطن بازگشت
زود به راه آهن اراک رفت که شهید را تحویل بگیرد. مادر شهید می گفت: حمزه سرش را روی تابوت پسرعمویش گذاشته بود و به شدت گریه می کرد؛ حالا من نمی دانم بین آنها چه گذشت. وقتی برگشت به من گفت: یکم بیا جلوتر، منو بو کن ببین چه بویی می دم. رفتم جلوتر و گفتم: نمی دونم. مثل همیشه. گفت: نه من بوی 90 تا شهید می دم. گفتم: چطور؟ گفت: من روی 90 تا شهید رو باز کردم که شناسایی کنم. آخرین نفر پسرعموم بود
ناگفته هایی از تنها بمباران زمین فوتبال جهان/ رد پای منافقین در این حادثه به خوبی دیده می شود
نبود. وی ادامه داد: در آن روز شهیدان مهدیه و رضایتی، میهمان من بودند. زمانی که پدر و مادرم به سردخانه می روند با نام من، به عنوان شهید برمی خورند و گریه و زاری می کنند. بعدها متوجه شدند که من شهید نشدم. عمل من از ساعت 10 تا 8 شب ادامه داشت و بعد از 12 روز مرخص شدم. اکنون نیز انتظاری نداریم و تنها به دنبال شناساندن این حادثه به جهانیان هستیم. عضو تیم جوانان ایلام نیز خاطر نشان
کومله ها با آتش سیگار بدن اسیران را می سوزاندند
زندان آنجا بردند. 33 روز بعد به من گفتند ملاقاتی داری. من بیرون رفتم دیدم دو آقا به دیدنم آمده اند و یک لحظه دیدم آن آقایی که آرام آرام به طرفم می آید، پدرم است. او با لباس کردی و مبلغ 60 هزار تومان پول آمده بود تا مرا آزاد کند. با دیدنش او را در آغوش گرفتم. گفتم آقا برای چه آمدی؟ تو چرا خانواده را تنها گذاشتی و آمدی؟ یک ساعت با پدرم صحبت کردیم. بعد بقچه لباسم را آوردند و گفتند تو آزاد هستی. منتها
بامداد روز ششم روایتی جذاب از نوجوان 14 ساله در دل جنگ
قاسمعلی درویشی، همشهری ام صحبت کردم و به او گفتم: قراره ما رو به رمادی ببرن. قاسمعلی گفت: فرامرز، تو به خاطر پات زودتر از من آزاد میشی. رفتی مبارکه، یه سری هم به پدر و مادر من بزن. بعد از 20 روز ساعت 10 صبح چند سرباز وارد آسایشگاه شدند و گفتند وسایلتون رو بردارید تا به اردوگاه رمادی بریم. حدود 40 نفر که ثبت نام شده بودیم، وسایل مان را برداشتیم و به طرف دو دستگاه اتوبوسی که وارد محوطه
انتقاد ضرغامی از تاثیر رد صلاحیت های شورای نگهبان بر کاهش مشارکت انتخاباتی مردم / پشت پرده جشنواره های ...
رفتم گفتند چون شما رئیس صداوسیما هستید یکسری ملاقات ها برای شما هماهنگ کردیم و امشب ضیافت شام وزیر فرهنگ الجزایر است. من به سفیرمان گفتم این جمیله بوپاشا کجاست؟ ما عاشق کتاب های او در جوانی بودیم. گفت یک پیرزنی شده و کسی توجه نمی کند، گوشه ای زندگی می کند و از حکومت هم اینها حذف شدند. بعد که رفتم با جمیله بحیرا آشنا شدم. او شاید از نظر من سطح مبارزاتی بالاتر از جمیله بوپاشا داشت ولی رسانه ای نبود و
قتل به خاطر رفتن روی زیرانداز با کفش
برخورد نکند. با خودم گفتم اگر سلاح بکشم، حتما حسام و دوستانش متوجه می شوند من اسلحه ای کشنده تر از آن ها دارم و می ترسند و می روند. گفته های متهم در حالی بود که پزشکی قانونی نیز در گزارش علت قطعی مرگ را پارگی یکی از شریان های اصلی بدن و اصابت گلوله بر بدن مقتول عنوان کرده بود. از طرفی اولیای دم نیز اعلام کردند درخواست مجازات متهم را دارند و، چون پسرشان بی گناه کشته شده است، خواستار مجازات
افشاگری های عبدالملکی درباره فساد گسترده در صندوق های بازنشستگی/ ماجرای کارت هدیه 100 میلیونی و سراتو ...
در سایر مجموعه ها نیز آغاز کردیم. مجرای دیگر فساد، ارتزاق وزارتخانه از صندوق ها و شرکت های زیرمجموعه بود. برای مثال روزهای اولی که به وزارتخانه آمدم متوجه رفت و آمد تعدادی خودروی سراتو به وزارتخانه شدم، سؤال کردم گفتند که این سراتوها را از صندوق ها و شرکت ها برای معاونین گرفتیم. گفتم خیلی اشتباه کردید! این کار شرعاً و قانوناً غیرمجاز است، این صندوق ها و شرکت ها دولتی نیستند بلکه متعلق به مردم
وزیر تعاون: 120 پرونده فساد آماده ارسال به قوه قضائیه است
وزارتخانه از صندوق ها و شرکت های زیرمجموعه بود. برای مثال روزهای اولی که به وزارتخانه آمدم متوجه رفت و آمد تعدادی خودروی سراتو به وزارتخانه شدم، سؤال کردم گفتند که این سراتوها را از صندوق ها و شرکت ها برای معاونین گرفتیم. گفتم خیلی اشتباه کردید! این کار شرعاً و قانوناً غیرمجاز است، این صندوق ها و شرکت ها دولتی نیستند بلکه متعلق به مردم و بیمه شده های تأمین اجتماعی و بازنشستگان صندوق های بازنشستگی
معمارزاده: رادوی دل ها دو میلیون دلار آب خورد
و این شکایت نیز دوسال و نیم پیش انجام شده است و فدراسیون فوتبال موظف بود که این کار را انجام بدهد اما انجام نداد. در گذشته با فشاری که از وزارت ورزش می آمد اینطور عنوان می کردند به هر کسی که زورش نمی رسد پولش را ندهید، خیلی راحت این صحبت را به من گفتند یا اینکه هر کسی را که زورتان می رسد پولش را ندهید و به جایی رسید که کار تا امروز پیش رفت. در زمان کدام وزیر این اتفاق افتاد؟
چریک افغان، پشت تپه شنی جاودانه شد + عکس
/> همسر شهید: بله **: از نحوه شهادتشان برایمان بگویید. همسر شهید: شنیده بودم ولی برادرشان تحقیق کرده بودند کاملش را گفتند. اینطور که برادرشان تعریف می کرد، یکی از دوستانش زنگ زد که می خواهیم بیاییم برای دیدار شما. فکر می کنم ، همان آقا پسری بودند که شهید، خیلی هوایشان را داشتند. **: اسمشان چیست؟ همسر شهید: دقیق اسمش را یادم نیست. ماجرا این بوده که
لوازم اضافی در جهیزیه از نگاه دختران
آن دسته افرادی هستید که این جملات را شنیده اید و یا خدایی نکرده به کسی گفته اید! اما فقط بدانید که خیلی از افراد از تجملاتی کردن مراسم و روند ازدواج شان بسیار پشیمان اند. از مخاطبان پرسیدیم که شما چه وسایلی را در جهیزیه تان خریده اید و گمان می کردید که حتما نیاز باشد، اما وقتی وارد زندگی مشترک شدید متوجه شدید که کاربردی ندارد و یا حداقل شما از آن استفاده ای نداشتید؟! برخی از پر تکرار
قیمت خودرو
خبرنگاری آن ها را دعوت به مصاحبه کردم. اگر چه با همان رسم و رسوم عربی و محلی بنده را به داخل خانه دعوت کردند اما ترجیح دادم در کنار در منزل، ایستاده صحبت های آن ها را گوش دهم. دوستان غزل ترکیه رفتنش را خبر دادند مادر سجاد اینگونه داستان را شروع می کند: حدود چهار ماه گذشته غزل از منزل خارج شد، مثل همیشه که به خانواده پدرش و یا دوستانش سر می زد، هیچ کس به رفت و آمدش نه
گاهی قلبم مثل برگ گلی که غبار روی آن بنشیند، غبار گرفت
کتاب نمی تواند – مثل مستند - در جذب مخاطب موفق باشد. اما بعد که بیشتر به موضوع فکر کردم متوجه شدم که مستند به خاطر بضاعت زمانی اندکی که دارد نمی تواند تمام ساحت های زندگی حاج خانم را پوشش دهد. کار نوشتن کتاب را بر عهده من گذاشتند و گفتند کار خود شماست. تجربه نوشتن نداشتم و نوقلم محسوب می شدم. مصاحبه ها را که از قبل (از سال 95) وجود داشت خواندم و دیدم از عهده نوشتن چنین کتابی برنمی آیم و
شاهرخی: فوتبال مگر جادوگر می خواهد؟
هم حاصل تلاش کادرفنی و انگیزه بازیکنان بود. البته یک موضوع که سند و مدرکی آنچنانی هم برایش وجود ندارد، بحث سحر و جادو در تیم ملی و فدراسیون فوتبال است. واقعاً؟ این صحبت ها دیگر چیست؟ یک زمانی که در پاس بودیم، افرادی بودند که دنبال جادوگر می رفتند. مدام می گفتم دنبال اینها نروید، اینها حقه باز هستند. به من می گفتند در کرج است، من هم می گفتم آفریقا معدن جادوگر است و بروید و از
گلگی حلیمه سعیدی از شوهرش | حلیمه سعیدی درگذشت
سال را تو بیست سال تمام کردم، یکسال می رفتم، ده سال نمی رفتم .مادرم 7 پسر و 7 دختر به دنیا آورد اما پسرها همه شان در همان کودکی نظر خوردند و مردند. از 7 دختر هم فقط 5 نفر زنده ماندند. من خودم هم 7 پسر و 2 دختر به دنیا آوردم که الان فقط دو پسر و یک دختر دارم. تا می گفتند چقدر پسرت قشنگ است به دکتر نمی رسید و می مرد. مثلا یکی از آنها را که اسمش حسن بود تا دو سال و نیم اش شد، مردم گفتند:چقدر قشنگ