جنگ زدگان درگیر گرفتن خسارت جنگ از شهرداری
سایر منابع:
سایر خبرها
قتل همسر با سیم برق در خواب
. مأموران عصر جمعه رد خودروی خاور او را در محله شهرری یافتند و به آنجا اعزام شدند و زمانی که متهم قصد ورود به خانه ای را داشت، دستگیر شد. خودرو توقیف و متهم به اداره پلیس منتقل شد و در آنجا به تناقض گویی پرداخت.در ادامه این تحقیقات متهم دیروز به قتل همسرش اعتراف کرد و در تشریح ماجرا گفت: خانه ای را که با همسر و بچه هایم در آن ساکن بودم، مدتی پیش به نام زنم سند زدم اما پس از مدتی اخلاق و رفتارش تغییر کرد و بنای ناسازگاری گذاشت. دعوا و درگیری داشتیم. یک هفته قبل پدرم فوت شد و به شهرستان رفتیم. همانجا جروبحث مان شد و او زودتر به تهران آمد. پس از چند روز وقتی برگشتم، مرا به خانه راه نداد .وی افزود ...
خواهر و برادری که با هم پر کشیدند
...> مادر آسنا و محمدحسام، با دلی شکسته، صبح آن روز را این گونه بازگو می کند: از خواب بیدار شدم و متوجه شدم اینترنت قطع است. با دوستانم تماس گرفتم؛ آنها گفتند بیت رهبری را زدند. دلم لرزید. تلویزیون را روشن کردم، خبری از جنگ نبود. با خواهرم صحبت کردم و پرسیدم راست است که جنگ شده؟ همان موقع حوالی ساعت 11:23 بود یک دفعه صدای انفجار خیلی شدید آمد. چون خانه ما نزدیک مدرسه است شیشه های خانه ما از سمت مدرسه شکست. من به همراه همسرم و پسر کوچک ترم، آرسام در خانه بودیم. بعد از انفجار، من جیغ و داد زدم و گفتم که مدرسه را زدند، ولی همسرم گفت: نه، آن طرف خیابان را زدند. بدون کفش، فقط چادر سر کردم و به ...
کار فرهنگی موشک می شود در قلب دشمنان!
نگران بود. با این حال، چون چیزی اعلام نکرده بودند، دخترم را به مدرسه فرستادم و خود نیز همراهش رفتم. در مدرسه، با توجه به وضعیت روحی نامطلوب مادران و التهابات ایجادشده، نتوانستم بی تفاوت بمانم. رفتم سر صف، میکروفن را برداشتم و کلی با بچه ها شعار دادیم. بعد مدرسه را تعطیل کردند، اما ما با هماهنگی یکی از بانوان مسجد که سمت فرماندهی بسیج را داشت، نیمکت های مدرسه را به بیرون منتقل کردیم و در مقابل مسجد محله، تئاتر خیابانی درباره بچه های مدرسه میناب اجرا کردیم. دخترم که دانش آموز کلاس سوم است، دوستان خود را برای مشارکت در این برنامه هماهنگ کرد و این تئاتر به صورت نمادین و خیابانی برگزار ...
گردشگری کودک، نیاز فراموش شده در پساجنگ / عبدالله مرادی بلشتی
، حتی یک پیاده روی گروهی در یک فضای سبز امن می تواند معجزه کند. اجازه ندهیم کودکانِ این سرزمین، جنگ را نه فقط در خاطرات که در استخوان های خمیده شان هم حفظ کنند. آن ها حق دارند دوباره دنیا را وسیع و مهمان نواز ببینند، نه محدود به اتاقی با پنجره های نفوذناپذیر. گردشگری کودک، پلی است از خانه های امنِ کوچک به افق بزرگِ زیستن. بهار می گذرد، اما خاطره ی یک روز خوب در دامان طبیعت تا سال ها در جان کودک می ماند. خبرگزاری کردپرس _ روزها و ماه های طولانی جنگ، کودکان ما را در چهار دیواری خانه محبوس کرده است. صدای انفجار جای خنده های حیاط مدرسه را گرفته و پشت پنجره های درِ بسته، دیگر ...
کینه از همسر عامل قتل شد
تیتربرتر به نقل از همشهری، مرد کینه جو در اقدامی هولناک همسرش را به قتل رساند. به گزارش همشهری، این حادثه ظهر خردادماه امسال رخ داد. مقتول زنی 41ساله بود که در خانه اش به قتل رسیده بود. عامل این جنایت کسی جز همسر 48ساله مقتول نبود که ساعتی پس از جنایت دستگیر شد. مرد میانسال در تحقیقات اولیه به قتل همسرش اعتراف کرد. او گفت: درگیری میان من و همسرم از زمانی شروع شد که خانه را به نامش زدم. پس از آن اخلاق و رفتارش تغییر کرد و دعواهای ما شروع شد. او دیگر اهمیتی به زندگی و بچه ها نمی داد. در نهایت اختلافاتمان به قدری شدت گرفت که پایمان به دادگاه خانواده باز شد. وی ادامه داد: روز حادثه بر سر مسائل قبلی درگیر شدیم و وقتی بحث بالا گرفت، عصبانی شدم و او را به قتل رساندم. متهم پس از اقرار به قتل همسرش، به دستور بازپرس جنایی در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. ...
قتل دختر 11 ساله تحت حمایت بهزیستی توسط پدر و مادر خوانده اش / دخترک و برادرش را با شیلنگ می زدند و با ...
کنم اما شوهرم مدعی شد که آن ها گناه دارند و ما نباید خواهر و برادر را از هم جدا کنیم. این گونه بود که با هماهنگی بهزیستی و اصرار شوهرم، مهسا را هم به طور موقت (سرپرستی 6 ماهه) به خانه آوردیم. ولی شوهرم خیلی به مهسا توجه می کرد و من از این موضوع اذیت می شدم و خیلی حساس بودم. به همین خاطر اگر او را کتک می زدم به خاطر حسادت بود و قصد کشتن نداشتم. از سوی دیگر وقتی اوضاع این گونه شد، به بهزیستی رفتم و به همان خانم گفتم: این دختر (مهسا) را پس بگیرید، او زندگی مرا خراب می کند. ولی کارکنان بهزیستی توجهی نمی کردند و حتی در مشهد به من گفتند: شما که عرضه نگهداری بچه را نداشتید، چرا او را به ...
قتل تکان دهنده ی دختر 11 ساله در کاشمر
شدم و خیلی حساس بودم، به همین خاطر، اگر او را کتک می زدم به خاطر حسادت بود و قصد کشتن نداشتم. از سوی دیگر وقتی اوضاع اینگونه شد به بهزیستی رفتم و به همان خانم ش گفتم این دختر (مهسا) را پس بگیرید، او زندگی مرا خراب می کند. ولی کارکنان بهزیستی توجهی نمی کردند و حتی در مشهد به من گفتند شما که عرضه نگهداری بچه را نداشتید چرا او را به فرزندخواندگی پذیرفتید که ما هم برگشتیم. اما از آن تاریخ به بعد رفتارهای مهسا خیلی بدتر شد. دو نفری او را با شیلنگ و چوب و مشت و لگد زدیم قاضی پورفدکی همچنین به ماجرای مرگ تلخ مهسا اشاره کرد و با بیان بخشی از کیفرخواست ادامه داد: خانم ش در ...
محله محوری، راهکار مادران برای درمان تنهایی و بحران جمعیت
دبیر کانون مادران سرزمین آیندگان با اشاره به دشواری های مسیر فرزندآوری گفت: ما می دانیم که فرزندآوری در دنیای امروز کار آسانی نیست؛ وقت گیر است، مسئولیت بالایی دارد و گاهی مادر تحت فشار قرار می گیرد. راهکار ما برای کاهش این فشار، ایجاد همبستگی میان مادران بود. ما محله به محله پیش رفتیم و دورهمی های هفتگی یا دو هفته یک بار را در مساجد و پارک ها راه اندازی کردیم. در این جلسات، مادران با هم صحبت می کنند، تجربیاتشان را به اشتراک می گذارند و هر کس هر مهارتی (از هنر تا ورزش) دارد به دیگران آموزش می دهد. بچه ها هم در کنار هم بازی می کنند و برنامه های مناسبتی داریم. این همدلی باعث می شود ...
روایت های شنیدنی از زندگی 3 ماهه و همسر شهید دهه هشتادی!
علی زنگ زد حالش را بپرسد، گفت: او به هر کسی زنگ نزند تو را بی خبر نمی گذارد. گفتم نه منم اطلاعی ندارم. گویا به بزرگان فامیل زنگ می زنند و خبر می دهند که به ما اطلاع دهند. از طرفی آن خانمی که معرف ازدواج ما بود، مادرم را در تجمعات می بیند و می گوید تسلیت می گویم. مادرم اول فکر می کند به خاطر شهادت حضرت آقا دراد تسلیت می گوید، او هم می گوید بله خدا به همه مردم ثبر بدهد. انشالله سایه امام زمان(عج) روی سر همه باشد. بعد دوباره آن خانم می گوید مگر شما خبر ندارید؟ مادرم می پرسد از چه؟ می گوید از شهادت علی آقا. تا این جمله را مامان می شنود نمی دند چطور وسط جمعیت پدرم را پیدا می کند. حالش ...
ارائه خدمات تخصصی مشاوره روان شناسی به ساکنان محلات کم برخوردار ناحیه 2
به گزارش جهانی پرس از روابط عمومی شهرداری منطقه 12؛ به منظور حمایت از سلامت روان شهروندان در محلات محروم و کاهش چالش های روانی-اجتماعی، شهرداری ناحیه 2 با تمرکز بر دسترسی عدالت محور به خدمات تخصصی، اقدام به برگزاری برنامه مشاوره روان شناسی در خانه سلامت پامنار نمود. این مداخله سلامت محور با هدف شناسایی و مدیریت بحران های روانی در سطح محله و ارائه راهکارهای تخصصی توسط کارشناس مربوطه، در قالب یک رویداد خدماتی ویژه اجرا شد. احسان یلوه، شهردار ناحیه 2 منطقه 12، در تبیین اهداف این برنامه با اشاره به ضرورت حضور مستقیم مدیریت شهری در بافت های کم برخوردار گفت: ارائه خدمات رایگان ...
زندگی فشرده در متراژهای کوچک
سنگین با بهره های بالا می گیرد و آن یکی از شکم خودش و بچه هایش می زند تا فقط بتواند مابه التفاوت پول پیش خانه را جور کند و یک سال دیگر در همان منطقه دوام بیاورد. مقاومت برای حفظ حس تعلق به مکان اما چرا مردم این قدر برای جابه جا نشدن مقاومت می کنند؟ جوابش در یک جمله است: حس تعلق به مکان . آقابابایی توضیح می دهد که آدم ها فقط در یک چهاردیواری زندگی نمی کنند؛ آن ها با بقالی سر کوچه که به آن ها نسیه می دهد، با رنگ دیوارهای خانه که با آن خاطره دارند و حتی با سایه درختان محله شان گره خورده اند. این محیط به آن ها حس امنیت و ریشه داشتن می دهد. اما وقتی همه این ترفندها و فداکاری ...
شب های رزم و بیعت در سنگر مسجد امام هادی(ع) نکا
خبرگزاری شبستان استان مازندران؛ شب های شهرک شهید سلیمانی نکا، این روزها حال و هوای متفاوتی دارد. و مساجد، بیش از همیشه به سنگر تبدیل شده اند؛ سنگر تربیت، سنگر بصیرت و سنگر دفاع از آرمان هایی که با خون شهدای گرانقدر آبیاری شده است. کانون فرهنگی هنری مسجد امام هادی (ع) این روزها مرکز ثقل این شور و خروش انقلابی است و فعالیت های مختلفی با حضور فعال بچه مسجدی ها رقم می خورد. عمران لطفی ، مدیر کانون فرهنگی هنری مسجد امام هادی (ع) شهرک سردار سلیمانی در نکا در گفت وگو با خبرنگار شبستان با توصیف فضای این روزهای مسجد می گوید: اینجا مسجد است؛ خانه ی خدا و پایگاه مردم. این روزها که ...
شهادت در کنار امام
مسیری پرشور برای تربیت نسل آینده آقای بادفر دوران نوجوانی و جوانی اش را در جبهه گذراند. بخش مهمی از روزهای رزمندگی او برمی گردد به حضور در گردان 504 ابوذر لشکر 11 امیرالمؤمنین (ع) استان ایلام. اسدالله بادفر در آن ایام مسئولیت ادوات و مخابرات گردان را برعهده گرفت و به خوبی از پس ماموریت های دشوار این دو واحد مهم و متفاوت نظامی برآمد. آقای بادفر اصولا آدم تاثیرگذار و تحول آفرینی بود. بعد از جنگ این پاسدار خوش قد و قامت، مسئولیت های متفاوتی را برعهده گرفت. حضور در جمع موسسین و اعضای اولیه سازمان بسیج دانشجویی یکی از این دست مسئولیت ها به حساب می آید. حاجی دانشگاه را قلب تپنده جامعه و قوه پیشران آن می پنداشت و ایده های نابی برای رشد فکری دانشجوها داشت. تربیت نیروهای انقلابی تراز، برای تصدی پست های مدیریتی نظام یکی از دلمشغولی های همیشگی او بود و دلش می خواست سازمان بسیج دانشجویی این ماموریت سرنوشت ساز را با موفقیت انجام بدهد. انصافا هم برای ای ...
جانباز جنگ 12 روزه شهید جنگ رمضان شد
مورد به ما نگفته بود، ولی در جنگ 12 روزه، مجروحیتش شدید بود و تا مدتی او را خانه نشین کرد. به پایش آتل بسته بودند که توان حرکتش را کم کرده بود. بعد از مدتی خودش آتل را از پایش درآورد تا بتواند دوباره به پادگان برگردد. در حالی که دکتر ها به او استراحت طولانی تری داده بودند، ولی خودش داوطلب شده بود که زودتر به محل خدمتش برود. در جنگ تحمیلی رمضان، وقتی که اخوی دچار موج انفجار شد، حرفی به ما و خصوصاً پدر و مادرمان نزد. شاید اگر والدین مان متوجه می شدند، دیگر اجازه نمی دادند به محل خدمتش برگردد. پدرم همین الان هم خبر ندارد که احسان چند روز قبل از شهادت مجروح شده بود. خلاصه اینکه برادرم با وجود ...
روایت پیدا شدن پیکر نوه و دختر رهبر شهید انقلاب
بچه سه ماه بود که به همراه پدر و مادرش شهید شده بود. در حال جستجو بودیم که دیدیم زیر پتو یک بچه 3 ماهه است که پهلوی این بچه ترکش خورده بود. سخنگوی سازمان آتش نشانی ادامه داد: 40 روز این جنگ ادامه پیدا کرد. بچه های ما در این 40 شب شاید 10 شب یک بار تنها برای چند ساعت به خانه رفتند. روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. سال گذشته، سال سختی بود. آغازش با اتفافات بندرعباس بود که من 5 روز آنجا بودم. وقتی برگشتیم چند روز بعد جنگ 12 روزه آغاز شد. بعد آتش سوزی جنگل الیت و کاله آمل رخ داد. اتفاقات تلخ دی ماه را داشتیم که بسیار به ما آسیب زد و بسیاری از تجهیزات ما از بین رفت و بعد هم جنگ رمضان را شاهد ...
شهادت حاج اسدالله در کنار امام
ساعت در اداره بماند. با این حال از خانواده و فامیل هم غافل نبود. حاجی با همان حقوق کارمندی، دست نیازمند ها را می گرفت. خدمت بی منت حاجی هیچ وقت از تربیت نیروهای کارآمد، پا پس نکشید. اسدالله بادفر شخصیت جذابی داشت. به همین دلیل همواره در محور توجه اطرافیانش قرار می گرفت. آقای بادفر در محله هم فرماندهی پایگاه بسیج را قبول کرد و روزهای مهم و تعیین کننده ای را برای بچه های محله شان رقم زد. حاجی در آن سال ها در مسیر اخلاق مداری، رشد و توسعه فردی، تحصیلات و حفظ و ارتقای روحیه انقلابی نیروهای پایگاه و حوزه بسیج شهید بروجردی اقدامات مؤثری را انجام داد. همین مهربانی و خوش قلبی او را به ...
قصه ی خانه های پرهیاهو در شب های اقتدار ساوه
.... ما با بهره گیری از این فضای پرشور و در راستای تبیین اهمیت طرح جوانی جمعیت ، با دختران و پسران درباره ی زیبایی های داشتن خانواده ای پرجمعیت به گفتگو نشستیم. وی افزود: عروسکِ ما در این گفتگوهای خلاقانه، تصویرگرِ آینده ای شد که در آن خانه ها از شادیِ حضورِ خواهران و برادران کوچک، پرهیاهو است؛ آینده ای که در آن محله ها دوباره با صدای بازی های دسته جمعی کودکان گرم و سرزنده می شود. کودکان در این گفتگوی صمیمانه، از رویای خود برای داشتن خانه هایی شلوغ و پر از محبت سخن گفتند. کرمی در پایان خاطرنشان کرد: هدف ما از این گفتگوی هنرمندانه، نهادینه سازی نگاه مثبت به فرزندآوری و ترسیم آینده ای است که در آن، شکوهِ اقتدارِ ایران با صدای خنده ی کودکان و گرمای کانونِ خانواده ها گره خورده است. این شب ها ثابت کرد که کانون، خانه ی دومِ تمامِ کودکانی است که دل در گروِ اعتلای این سرزمین دارند. ...
بسی راه دشوار بگذاشتیم، بسی دشمن از پیش برداشتیم
پوشیده از انبوهِ گیاهانِ رونده. و من می پرسیدم: دورِ حیاطشان دیوار ندارند؟ چند سال بعد از آن سفر نوروزی به جنوب، هربار که از بالای پل سیدخندان به سمت غرب تهران می رفتیم، پدرم اعلام می کرد: رسیدیم به هتل. آن وقت همه از پنجرهٔ ماشین به اتاق های هتل پنج ستارهٔ اینترنشنال که در حاشیهٔ جنوب شرقی پل قرار داشت نگاه می کردیم و این نگاه ادامه داشت تا ماشین از جلوی هتل بگذرد، و مردمی که جنگ آواره شان کرده بود، در آن سوی پل از دیدرسِ ما خارج شوند. در آن هتل که نمی دانم ظرفیتش چقدر بود، شمار بسیاری از خانواده های جنگ زدهٔ خرمشهر و آبادان را سکونت داده بودند. از بالای قاب پنجره ها همیشه کلی ...
روایتی از روزگار بیماران اسکیزوفرنی
حلقش از هم گسسته می شد. زن و شوهر، هفته اول جنگ را در همان خانه 70 متری شرق تهران تاب آوردند ولی هفته دوم، یک چمدان کوچک را با مدارک شخصی و سند خانه و دارو و چند تکه لباس پر کردند و رفتند به شهری امن در شمال کشور. همسر محمد، چند ساعت قبل از فرار به شمال کشور، به چند داروخانه رفت تا داروهای خودش و شوهرش را بخرد. هم داروی خودم و هم داروی محمد رو با قیمت آزاد خریدم. داروخانه ها می گفتن الان جنگه و داروی اعصاب و روان رو با بیمه نمی دیم. یک داروخانه گفت اگه داروی اعصاب و روان رو با بیمه می خوای، ندارم ولی اگه با قیمت آزاد و بدون بیمه می خوای، دارم. دهباشی زاده، از ...
تیک آف که کردم شهید بربری گفت سه چهارهواپیما پشت سرت هستند!/اجازه نمی دادند قطعات حساس در ایران تعمیر شود
، بعد از شنیدن این ماجرا، گفته بود شیرازی باید در دان وین نگاه می کرد و می دید باند را زده اند. خلبان اشتباه کرده! جوابش را دادم و گفتم شما استاد ما هستید و به شما احترام می گذاریم. ولی در جنگ دان وین کجا بوده؟ همه بچه ها اِستِرِیتینگ می آمدند می نشستند. حالا من با بمب و آن همه بنزین چه طور آن طور بنشینم؟ 6 هزار گالن بنزین داشتم! روی باند که حرکت می کردم، دیدم چندنفر این طرف و آن طرف هواپیما بالا و پایین می پرند. فکر کردم دارند تشویقم می کنند که هواپیما زده ام. جلوتر که رفتم، ناگهان هواپیما در یک چاله افتاد. هواپیما 3 متر بلند شد و خورد زمین و چرخ هایش شکست. بعد هم شروع کرد به آتش ...
روایت دست اول عنایت از حماسه ها و رنج های مردم خرمشهر در سالروز آزادی
این هاست. خودِ من! پاهایم را ببینید! نمی توانم راه بروم. دنبال چیزی نبودم و نیستم. وظیفه ام را انجام دادم اما هیچ کس حتی برایم تره هم خورد نمی کند. من با چوب جلوی دشمن ایستادم و جنگیدم بعد یک عده آمدند و گفتند فتح خرمشهر کار ما بوده؛ الان هم هر کدام شان یک جایی دستش بند است. هر سال این موقع که می شود از همه طرف زنگ می زنند که بیا و صحبت کن با ملت! بیا و از خاطرات جنگ بگو ولی بقیه سال جواب تلفنم را هم نمی دهند. همین امروز صبح یک برنامه ای من را دعوت کردند و رفتم. هر چه لازم بود گفتم. تمام شد و برگشتم. یک فردی که اصلا در روزهای مقاومت خرمشهر حضور نداشته را هم به عنوان خاطره ...
اکبرحیدری: جنگ در بیرون، صلح در خانه
خودِ کلمات بر کودک تأثیر می گذارد. در این دوران شکننده، وظیفه اصلی والدین، تاب آوری فعال است. یعنی نشان دادن این پیام به فرزندان که ما کنار هم هستیم، مراقب هم هستیم و زندگی ادامه دارد . مشارکت دادن کودکان در بازی های خانگی، قصه گویی، و حفظ روتین های روزمره، بهترین سنگر در برابر ناامنی های بیرون از خانه است. به یاد داشته باشید، زخم های فیزیکی جنگ با گذشت زمان بهبود می یابند، اما اضطرابی که امروز در روح کودکان نهادینه شود، ممکن است سال ها پس از پایان جنگ نیز گریبان گیر آن ها باشد. حفاظت از سلامت روان خانواده، یک مسئولیت اخلاقی و حیاتی است؛ امروز بیش از هر زمان دیگری، خانه شما باید امن ترین نقطه جهان برای فرزندانتان باقی بماند. ...
محاکمه مرد مقیم آلمان به اتهام قتل برادر در تهران
به اتهام مباشرت در قتل و جنایت بر میت و برای بیژن به اتهام معاونت در قتل و جنایت بر میت و برای پروین نیز به اتهام اختفای ادله جرم کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 13 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در دادگاه چه گذشت؟ در ابتدای جلسه پسر 30 ساله مقتول به عنوان ولی دم به جایگاه رفت و تقاضای قصاص و اشد مجازات کرد. پس از آن پروین به جایگاه رفت و قاضی پرسید: چرا بعد از 4 روز نبودن پسرت را اعلام کردی؟ زن کهنسال گفت: چون وضعیت پسرم معلوم نبود. چندسال پیش به یکباره ناپدید شد و 4 سال بعد به خانه برگشت و گفت ژاپن بودم. قاضی گفت: آن موقع هم ...
راز سفره ای که 7 نفر را مسافر بهشت کرد
به بیمارستان می بردند، علیرضا غرق در خون بود و سرش روی پای من افتاده بود. همان جمله کوتاه، مثل صاعقه بر جانشان نشست. آن لحظه فهمیدند قصه این خانه، هنوز یک گمشده دیگر هم دارد. مرضیه ادامه می دهد: آن روزها برای پیدا کردن مادرم و کارهای تدفین خواهرم و بچه ها مدام بین بیمارستان و گلزار شهدا در رفت وآمد بودیم. گوشه سالن معراج شهدا، پیکری مانده بود که می گفتند سربازی اهل اصفهان است و باید منتقلش کنند. اما بعد از شنیدن حرف های مادر، دلش آرام نگرفته بود. سراسیمه خودش را به گلزار شهدا می رساند تا یک بار دیگر چهره آن پیکر را ببیند. وقتی کاور را کنار زدند... . مکث می کند. بغض راه گلویش را می ...
روایت مادر و همسر شهید رضا رک جان؛ از پیدا کردن مادر تا جاویدالاثر شدن در ناو دنا + عکس
.... وقتی تصمیمش را برای ورود به ارتش گرفت، موضوع را به مادر گفت و او هم نه نیاورد. خیلی عشق نظام بود. جانش برای رهبری و وطن می رفت. می گفت می خواهم باعث افتخار خانواده و کشورم شوم. تکاوری را در بندر انزلی گذراند و بعد تقسیم شدند و رضا رفت بندرعباس. رضا خوشحال بود و مادر، از او خوشحال تر. الان هم که آن خاطره ها را مرور می کند، نگاهش جان می گیرد. دوست دارد از رضا بگوید که تاچه اندازه فعال و اهل برنامه ریزی بود و بعد می گوید: بعداز شهادتش دخترم، سعیده، تعریف کرد که رضا به او گفته آرزو کن من زودتر از مامان بمیرم. فاطمه خانم حالا مدام این جمله از ذهنش عبور می ...
جزئیات نحوه ورود به سنجش اختلالات روان ناشی از جنگ/ خدمات رایگان است
روان شرکت کنند چراکه این غربالگری رایگان بوده و چند دقیقه ای بیشتر زمان نمی برد. غفاری یادآور شد: هدف از اجرای طرح ملی سنجش سلامت روان، ارزیابی اختلالات دوران جنگ و اختلالات پس از سانحه است و شامل اتفاقی که در هرمزگان بندر شهید رجایی افتاد، نیز می شود، این طرح افراد تحت تاثیر بحران را غربال می کند، شرایط نه صلح، نه جنگ نیز روی افراد تاثیر دارد این اقدام منافاتی با این مساله ندارد و اگر جنگ شد بعدها دوباره قابلیت تکرار دارد. وی با اشاره به اینکه طرح ملی سنجش سلامت روان از یکم تا 31 خرداد ماه جاری ادامه دارد، تصریح کرد: تاکنون کمترین قشر شرکت کننده در این طرح، سالمندان و ...
درمان روان در پساجنگ
... این پژوهشگر تأکید می کند: در نهایت، حمایت اجتماعی، گفتگو با نزدیکان و بیان احساسات بدون ترس از قضاوت، بار روانی را کاهش می دهد. اگر اضطراب، عملکرد روزانه را مختل کرد، مراجعه به روان شناس یا روان پزشک ضروری است. روزهای سخت می گذرند و ما با همراهی یکدیگر دوباره به جریان عادی زندگی بازمی گردیم. آرامش ساختنی است و آن را خشت به خشت باز خواهیم ساخت. نقش رسانه و نهادهای اجتماعی در کنار خانواده و فرد، نمی توان از نقش نهادهای اجتماعی در بازسازی روانی جامعه پس از جنگ غافل شد. رسانه ها، مدارس، مراکز فرهنگی و حتی فضاهای عمومی، هر یک می توانند به کاهش یا تشدید اضطراب جمعی کمک ...
مهرِ بی مدرسه؟/ معلمان در تعلیق
بخواهید یک دریا را با لیوان پر از آب کنید؛ همین قدر غیرممکن و سخت . دانش آموزان امسال به سختی توانستند درس ها را پیگیری کنند، زیرا دائما درگیر مسائل مختلفی بودند: از ابتدای سال بارها مدارس به علل مختلف مجازی شدند و این اتفاق باعث می شد برای افزایش کیفیت درس معلمان مجبور شوند در برنامه های درسی خود تغییر ایجاد کنند و این تغییرات روند آموزش را مختل می کرد. در دی ماه و اتفاقاتی که افتاد، با وضعیتی مواجه شدیم که تمرکز، آرامش و اعتمادبه نفس بچه ها کم شد. بعد هم تا دوباره کلاس ها شروع شد، با جنگ مواجه شدیم و حداقل تا پیش از عید دانش آموزان درگیر رفتن به شهرهای دیگر، اتفاقات جنگ و بحران ...