سایر منابع:
سایر خبرها
بالاترین جایزه برای یک بازیگر رضایت درونی و به دنبال آن رضایت مخاطب می باشد / تئاتر یعنی جرات عینیت ...
تیجه داد. *از تمرین هایتان بگویید، فکر می کنم با توجه به شرایط روحی پروسه تمرین سختی داشتید و اینکه نقش بسیار دشواری هم بود. بله ....(چند لحظه سکوت) سه ماه از تمرین را در گرمای طاقت فرسای تابستان گذشته (خرداد ، تیر ، مرداد) پشت سر گذاشتیم که من جانِ جانانم، پدرم رو از دست دادم و شدم همان ترزای سیاهپوشِ چشم به راه و ناامید اما ایستاده و مقتدر. یک هفته بعد برگشتم سر تمرین، نبای
قتل همسر اول و دوم، در مراسم خواستگاری از زن سوم لو رفت!
پرداختم چرا که شیوه نواختن سازهای بادی را از پدرم آموخته بودم. روزگارم هر روز بهتر می شد و پول هایم را در یک صندوقچه پس انداز می کردم درحالی که صاحب یک پسر و دو دختر شده بودم روزهای خوبی را می گذراندم تا این که سال 1383 وقتی آخر شب به خانه آمدم همسرم در منزل نبود و فرزندانم هر کدام در گوشه ای خوابیده بودند. هیچ کس از او خبر نداشت تا این که از کلانتری اهواز تماس گرفتند که همسرم را به همراه
بنزین تولید داخل دست مافیا بود
شده است. نکته حاشیه ساز از ابتدا این بود که در شناسنامه نام من معصومه است اما مادرم در خانه نیلوفر صدا می زند. مرحوم پدرم معصومه صدایم می کرد که همین باعث اختلاف خانوادگی شده بود(با خنده) بحث مهم دیگر و حاشیه ساز، محیط زیست و مسائل حول آن است. اساسا کسی که می خواهد در این بخش فعالیت کند و نگاه توسعه ای حداقلی به محیط زیست داشته باشد، مورد هجمه واقع می شود، زیرا این حوزه با منافع زیادی درگیر است و
تعصب بی جا را از میان خود و فرزندانمان برداریم/اتلاق لقب کودک به فرد بالغ افتخار نیست
داشتم در سن 18 سالگی با حدود 3 سال تاخیر ازدواج کردم و بعد از آن دوباره به تحصیلاتم ادامه دادم، کمی بعد از آن هم صاحب فرزند دختر شدم که امروز 15 سال سن دارد. تعصب بی جا را از میان خودم و فرزندم برداشتم الآن شما یک مادر هستید و صاحب فرزند دختر 15 ساله، در مورد ازدواج چه کمکی به دختر خودتان کرده اید؟ دختر من یک دختر مذهبی است و مثل برخی از هم سن و سالانش دوست پسر
تجسم خواستن و توانستن
دیدم و باعث می شد این قضیه برای من مرور شود که چرا این مشکل فقط برای من به وجود آمده، چون دوستان دیگرم همه افراد سالمی بودند و من هم قبل از معلولیت خیلی دختر فعالی بودم؛ مثلا در مدرسه برگزاری مراسم های مختلف را مدیریت می کردم، قاری قرآن بودم، در سرود شرکت می کردم و .... به همین دلیل این خمودگی و بی فعالیتی ضربه بزرگی به من زد. وقتی خواستم وارد جامعه شوم و فعالیت کنم، خانواده ام با وجود تمام نگرانی
هیچ وقت دوست نداشتم مثل فروغ رفتار کنم
به جهان سینما و ساخت فیلم تکان دهنده خانه سیاه است وآشنایی اش با ابراهیم گلستان که هنوز هم ناگفته های تازه ای دارد. در میانه این نیم قرن افراد بسیاری هم از نوع زندگی فروغ نقل کرده اند، از نقل قول جنجالی مسعود کیمیایی در رابطه با روز مرگ فروغ بگیرید تا نزدیکان این شاعر که چند وقت پیش نامه های عاشقانه او به پرویز شاپور را منتشر کردند. اما شاید زنده یاد پوران فرخزاد معتبرترین فردی بود که می توانست در
یگانه دختر ایران در پیله بیماری نادر/ رنجنامه فاطمه زهرا
تهران رفتم. وی بابیان اینکه طی چند ماه گذشته قلب دخترم آنژیو شد، افزود: بنا به گفته دکتر، سوراخ قلب فاطمه زهرا بسته نشده اما از حالت مرگ برگشته است. فشار ریه، عمل قلب باز را منتفی کرد وی بیان کرد: عمل قلب باز برای فاطمه زهرا تجویز شد اما به دلیل فشار ریه و ضعیف بودن سیستم لنفاوی نتوانستند این عمل را انجام دهند. هنرپیشه با اشاره به دیگر مشکلات فاطمه زهرا مانند ناشنوایی بیان کرد
روش برخورد امام با ملی گراها
ه منتظری دستور دادند مبلغ 5000 تومان به من بدهد که در آغاز قبول نکردم ولی آقای منتظری گفت دستور امام است. اینجا یکی از خاطرات بسیار شیرین آن ایام را برای نسل جوان عزیز بگویم، و آن اینکه در اوائل شروع تظاهرات من اخبار را به وسائل خبری روزنامه ها و مجلات می رساندم و از جمله روزنامه السفیر که چپ گرا بود. در یکی از شب ها که جهت رساندن اخبار ایران به آنجا رفتم آقای بلال الحسن، نایب رئیس
ماجرای باغ مخوف پیرمرد 60ساله : بارها کودکان را آزار داده ام
! یعنی چقدر پول می دادی؟ هر بار 10 هزار تومان می دادم! چند ساله بودی که ازدواج کردی؟ آن زمان 20 سال بیشتر نداشتم. یکی از شاگردانم در کشتارگاه که به منزلشان رفت و آمد می کردم خواهری داشت که او را هنگام باز کردن در حیاط دیده بودم و با او ازدواج کردم. چند فرزند داری؟ پنج فرزند دارم که سه دختر و دو پسر هستند. همه آن ها ازدواج کرده اند؟ بله! فقط آخرین دخترم نامزد است و من همه
کلیک یا کلک، مسئله این است!
آنلاین در دنیا به شدت رشد کرده و در انگلستان اعلام شده از هر پنج رابطه یکی از اینترنت شروع می شود و در امریکا 20 درصد از ازدواج ها حداقل جرقه اولیه اش از اینترنت زده شده است. در گذشته در جامعه سنتی ایرانی رسم بر این بود که دختر در خانه منتظر بماند تا پسری متناسب و با شرایط خوب در خانه را زده و از او برای ازدواج خواستگاری کند، اما در شرایط امروزی با توجه به شرایط اقتصادی و سخت شدن ازدواج، نرخ ازدواج
امام موسی صدر، حامی انقلاب یا شاه؟
بودم. لیبی و سوریه از من به عنوان وزیر دعوت رسمی کردند. وقتی خواستم به لیبی بروم، همه بزرگان مملکت به من گفتند حاج محسن برو موشک بیاور، از من چیز دیگری نخواستند. من می خواهم سربسته حرف بزنم. من رفتم موشک آوردم. وقتی موشک آوردیم، آقای هاشمی رفسنجانی که فرمانده جنگ بود، گفت: حاج محسن تو با این کارت به اسلام و مسلمین عزت دادی... اگر من در آن سفر که رفتم موشک آوردم، قضیه امام موسی صدر را بیان می کردم
40 سال درخشش زنان در سینمای انقلاب
جهش بزرگ تری داشته باشم، برای اینکه بگویم زن ارزش والاتری دارد، برای اینکه بتوانیم متوقفش کنیم. در این مدت، از طرف همه اهالی سینما حمایت شدم، نه کسانی که بر مسندی بودند. از همکارانم در خانه سینما که همه حقوق صنفی سینماگران را نگه می دارند، تشکر می کنم. تردیدی نیست که اگر سینمای ایران همچنان در فضای پیش از انقلاب قرار داشت، امثال معتمدآریا به هیچ وجه در آن چنان مجالی برای فعالیت پیدا نمی
خداوند نور قرآن را روشنایی دیدگانم کرد
دوران و در تمام مراحلی که پشت سرگذاشته ام، چه در زمانی که قرآن را حفظ می کردم و چه در این زمان که در مسابقات مختلف شرکت می کنم همواره من را همراهی کرده و پا به پای من آمده است. من موفقیتم را اول مدیون لطف خداوند و دوم زحمات مادرم هستم. باقی درباره نبود نور دیدگانش بیان کرد: اگر نور زندگی به چشم باشد، هر روز باید ترس این را داشته باشیم که این نور نابود شود اما نور زندگی من از منبع اصلی نور می
مردم به فقرمطلق رسیده اند
گذشته بود؛ به گونه ای که بعد ازمراسم دورما جمع شده بودند وحتی عده ای از خوشحالی اشک گوشه چشم شان جمع شده بود. این مراسم هزینه دیگری برای شما نداشت؟ زمان این مراسم پنج شنبه شب بودکه فردای آن روز نمازجمعه برگزار می شد. هرسه امام جمعه شهرستان ازپشت تریبون نماز جمعه به بنده فحش دادند وگفتند این خانم نمی فهمد به جای جشن به فکرحقوق،معیشت ،افسردگی بازنشستگان باشد. درصورتی هیچ هزینه
متن ویژه روز ولنتاین
داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری Happy Valentines Day آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت، عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت. روز ولنتاین مبارک عشق تنها دلیل زندگی است، ولنتاین مبارک. باز در کلبه ی عشق عکس تو
وقتی او را خریدم نمی دانستم مادرش زنده است ! + عکس
باران بود. برای همین در خانه باران را نفس صدا می زدم. من عاشق دختر بودم، به قدری که وقتی این اتفاق افتاد به بهزیستی مراجعه کردم و درخواست فرزندخواندگی دختر دادم اما آنها به من گفتند این کار دو سال وقت می برد و من تحمل این همه زمان را نداشتم. بعد چکار کردی؟ تصمیم گرفتم کودک خانواده هایی را که وضعیت مالی بدی دارند و معتاد هستند یا کودکی که پدر و مادر ندارد را به فرزندخواندگی بپذیرم
نقش روابط عمومی راه آهن در زمان جنگ
سربازی ام را هم در روابط عمومی شهربانی گذراندم. یکسال و نیم در روابط عمومی شهربانی بودم. پنجشنبه ها می رفتیم پادگان باغ شاه و هفته ای سه، چهار ساعت آموزش نظامی می دیدیم. در طول دوره دانشگاه هم دوتا بیست و یک روز به اردوگاه رفتیم و آنجا دوره آموزشی گذراندیم که برای ما شش ماه حساب شد. پس از فارغالتحصیلی سه ماه دانشگاه پلیس دوره مقدماتی دیدم و افسر وظیفه شدم و بعد رفتم روابط عمومی شهربانی.
قاضی زاده هاشمی:روسای جمهور برای اصلاح طلبان حکم "دستمال کاغذی" دارند
نیروهای انقلاب اسلامی مشارکت داشته و همکاری بکند، از خاطرم نمی رود که ما شهر به شهر، مرکز به استان به مرکز استان در زمستان، در برف و بوران می رفتیم و خیلی از نیروهای انقلاب که بعضاً منزوی و خانه نشین شده و به گوشه ای رانده شده بودند را در کنار همدیگر جمع کرده و این شوراها را تشکیل دادیم، بعد این شوراها جان و انرژی گرفتند، فعال شدند و توانستند منشاء اثرِ جدی در عرصۀ اجتماعی و سیاسی کشور شوند.
بی قراری مادرم تا لحظه شهادت حسین ادامه داشت
کرد. خداحافظی آن روز حسین برای همه رنگ و بوی دیگری داشت. همه می گفتند: حسین نور بالا می زند. پدر و مادرم از حسین خواستند که زودتر به مرخصی بیاید، اما نمی دانستند که این آخرین دیدار است. وی تصریح کرد: برادرم غواص و آرپی جی زن بود. حسین در آخرین اعزامش در عملیات ایذایی والفجر 8 که یک عملیات فریب بود، شرکت کرد. حسین و چند نفر از همرزمانش در منطقه گوارین یک عملیات ایذایی انجام دادند تا نیرو
از کاغذ باطله کتابخانه ساختیم
خانم معلم را با خودش همراه کرد و برای رسیدن به آن عرق ریخت و خسته نشد: معلم تاریخ، مطالعات اجتماعی و جغرافیا در دوره راهنمایی بودم. مادرم معلم بود. 5 ساله بودم که از دستش دادم. پدرم مدتی رئیس آموزش وپرورش فومن و ناحیه یک رشت بود. وقتی قرار شد معلم شوم، پارتی بازی نکرد تا معلم مدرسه ای در انزلی شوم. باید در منطقه ای دورتر خدمت می کردم. حتی وقتی قرار شد انتقالی بگیرم و امور مرسوم اداری را طی کنم
محکومیت مرد نگهبان به اتهام قتل زن معتاد
مداوم پلیس قرار گرفت، نتوانست پاسخ گو باشد و به قتل اعتراف کرد. او گفت: بعدازظهر که کارگران به خانه می روند، من در کارخانه تنها می شوم. معمولا کسی سراغم نمی آید مگر اینکه اتفاقی افتاده باشد. سر شب بود که صدای زنگ درآمد؛ بیرون رفتم و دیدم زنی لاغر و بسیار جوان پشت در است. او گفت: هوا خیلی سرد است و پول و جایی هم ندارد؛ از من خواست برای چند ساعت به او جا بدهم. من هم دلم سوخت و او
قتل بی رحمانه شیوا 30 ساله تهرانی در یک کارخانه
از ناپدید شدن دختر 30 ساله اش به نام شیوا خبرداد. نشانی هایی که این زن از دخترش ارائه می داد با نشانی های جنازه مطابقت داشت. به این ترتیب زن سالخورده به پزشکی قانونی رفت و جنازه دخترش را شناسایی کرد. مادر شیوا گفت: دخترم چند سال قبل ازدواج کرد و صاحب فرزند شد. اما از دو سال پیش که فرزندش به خاطر بیماری فوت شد از همسرش جدا شد. شیوا به تنهایی زندگی می کرد. او دو روز قبل گفت به خانه یکی از
اقتصاد کشوربه لبه پرتگاه رسیده است
دهد، بایدعلاوه برپیشرفت پروژه ها ، بدهی های معوقه راهم پرداخت کرده باشد. مسئولان باید به این موضوع توجه داشته باشند زمانی که کاری را شروع می کنندتا هرمقطعی که کار را پیش می برند، باید به صورت اصولی باشدتامسئول بعدی دچار چالش ومشکل نشود. متاسفانه این ایراد در بیشتر مدیران، دولتمردان ومسئولان کشور وجود دارد. از مسئولان خواهشمندم زمانی که کاری راشروع می کنید ازصفر تا 100 آن کار یا پروژه را خودتان
بدون کمک مردم بلوچستان فیلم ساخته نمی شد
فامیلش است. دلم می خواست ماجرای طایفه ریگی را از ماجرای جندالله جدا کنم . در تحقیقات متوجه شدم مردم منطقه انسان های شریف و دوست داشتنی ای هستند و به ما در ساخت این فیلم بسیار کمک کردند. به شدت میهمان نواز بودند. در تحقیقاتم از بالای سیستان وبلوچستان تا پایین این منطقه که رفتم، هر شب منزل یک بلوچ بودم. با گروهی که رفتیم، هر شب میهمان یک نفر بودیم که از ما پذیرایی می کردند. در خانه شان به روی همه
دادگاه خانواده؛ قبل از عقد رسمی با شوهرم باردار شدم
تعمیر آبگرمکن منزلمان به مغازه اش رفتیم. شوهرم که آن موقع تعمیرکار آبگرمکن خانه مان بود، شماره ای خواست تا برای هماهنگی تماس بگیرد. مادرم سواد چندانی ندارد و از همین رو من شماره خودم را دادم. این ماجرا و تماس های وی برای تعمیر و تحویل آبگرمکن، بابی شد برای آشنایی و شروع ارتباط ما. چند وقتی باهم رفت و آمد داشتیم و پس از مدتی به خواستگاری ام آمد. همان روز خواستگاری با اصرار از پدرم اجازه
قتل دلخراش محدثه کوچولو در شکنجه گاه مرد شیشه ای
دختر شش ساله اش مراقبت کند . از من خواست تا مدتی بچه را نزد خودم و در کنار سه بچه دیگرم نگهداری کنم تا اوضاعش بهتر شود و بعد از آن به دنبال بچه اش می آید . من هم قبول کردم و دختر را به خانه مان آوردم . وی افزود: من به غیر از مصرف انواع مواد مخدر اعتیاد به قرص های مخدر و خواب آور هم دارم . اما از زمانی که بچه را به خانه آوردم مدام سرناسازگاری داشت و گریه می کرد و جیغ می کشید . آرام و قرار
تهیه فیلم سیاه ازمردان هوسران
پایان کارم از کافی شاپ بیرون آمدم و با پرایدم به سمت خانه پدرم می رفتم که متوجه دو دختر جوان که سوار پژو بودند شدم . با هم کل انداختیم و آشنا شدیم . وقتی فهمیدند حقوقم از کارکردن در کافه دو میلیون تومان است از من خواستند با آنها همراه شوم تا پول بیشتری نصیبم شود . یکی از آنها به نام نیلوفر به من گفت مهندسی فریب شان داده و 20میلیون تومان طلب شان را نمی دهد و خواست با آنها همراه شوم تا
نقد و بررسی کامل فیلم شبی که ماه کامل شد
ندارد. اما با این همه عشق دختر وپسر به مخالفت ها می چربد وفائزه همسر عبد الحمید می شود. مشکلات زندگی وخانواده عبدالحمید بعد از ازدواج یک به یک بر فائزه عیان می شود. خانواده عبد الحمید خواسته وناخواسته درگیر تخلفات شهروندی فروان از جمله حمل ونگهداری اسلحه وقاچاق و...هستند. این همه انگیزه ای می شود تا فائزه برای دورماندن خانواده اش از خطر تصمیم به ترک وطن واقامت در اروپا بگیرد وعلی رغم مخالفت های
ازپیامِ سری ایران برای آمریکا، خوش بینی که باعث وادادگی در برجام شد تا توهم سایه جنگ/ ویژه بودن سال 98 و ...
کشورداری نداریم. سیاست های کلان کشور از سوی رهبر معظم انقلاب اعلا می شود؛ اما باورمندی به عنوان اجماع نظر وجود ندارد. نگاه به شرق یعنی چه؟ نگاه به شرق مبتنی است بر استفاده از ظرفیت های شرق و پرهیز از قراردادن همه تخم مرغ ها در یک سبد. در دولت نهم زمانی که بنده برای وزیر امورخارجه پیشنهاد شدم در برنامه ای این تعبیر را نوشتم و دادم به مجلس که به بنده رأی دادند. نگاهمان به شرق،
زندان، دیه و شلاق مجازات قتل زن معتاد
تا اینکه زن سالخورده ای با مراجعه به اداره پلیس، مأموران را از ناپدید شدن دختر 30 ساله اش به نام شیدا باخبر کرد. با ارائه مشخصات از سوی زن سالخورده مشخص شد جسد متعلق به دختر وی است. به این ترتیب مادر مقتول مورد تحقیق قرار گرفت و در توضیح به مأموران گفت: دخترم بعد از ازدواج صاحب فرزند شد، اما دو سال قبل کودک او به خاطر بیماری فوت کرد. همین موضوع باعث شد او از شوهرش طلاق بگیرد. شیدا تنها زندگی می