مرگ دلخراش دختر 3 ساله در اثر شکنجه های نامادری اش + عکس
سایر منابع:
سایر خبرها
زندان پایان ازدواج عجولانه دختر جوان +عکس
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گرو ، سال 96 بود که سپیده 22 ساله پس از گرفتن مدرک دیپلم با توجه به شرایط مالی خانواده اش در یک مانتو فروشی مشغول به کار شد. سپیده خیلی زود به یکی از فروشندگان مرد که در مانتوفروشی کار می کرد علاقه مند شد، این در حالی بود که پسر جوان به نام حمیدرضا نیز دلباخته سپیده شده بود. چند ماه از این ماجرا گذشت تا این که حمیدرضا پیشنهاد دوستی به سپیده داد و
نماینده مجلس: 64 درصد پست های مصوب شبکه بهداشت تویسرکان نیرو ندارد
اقدامی صورت نگیرد با بحران مواجه می شود. نماینده مردم تویسرکان در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه تویسرکان پایتخت گردو است گفت: همه ساله شماری از شهروندان هنگام برداشت گردو از بالای درخت سقوط کرده و دچار عارضه هایی از جمله قطع نخاع می شوند. مفتح افزود: ادامه زندگی برای یک فرد قطع نخاعی مشکلاتی را برای وی و خانواده اش به همراه دارد به گونه ای که برخی مواقع خانواده ها مرگ آنها را
ارائه بیش از 5700 خدمت بهداشتی درمانی در بیمارستان تخصصی صحرایی زیرکوه
به گزارش خبرگزاری علم و فناوری از خراسان جنوبی، هاشم هیهات با بیان اینکه امسال برای اولین بار بیمارستان تخصصی صحرایی داشتیم اظهار داشت: تعداد خدمات ارائه شده در بیمارستان صحرایی که در زیرکوه برپا شد در زمینه مغز و اعصاب 86خدمت، ویزیت جراحی اعصاب 25خدمت، سونوگرافی 347مورد، اطفال 219 مورد، زنان 234مورد ، پزشک عمومی 273مورد، بینایی سنجی 254مورد و دندان پزشکی 695خدمت در زمینه جرم گیری، ترمیم، عصب کشی
بیماری هایی که هزینه درمان بالایی دارند
، سن وسابقه فشار خون بالا ممکن است نیاز به قرائت های مکرر آن باشد. سرطان همه ساله، سرطان زندگی صد ها هزار نفر را به پایان می رساند. براساس مقالات، 4 نوع هزینه بر سرطان شامل سرطان کولورکتال، سرطان پستان، نئوپلاسم ها و سرطان های پوستی غیر ملانوما مانند سرطان سلول های بازال یا سنگفرشی هستند. با توجه به ادامه پیری و رشد جمعیت، هزینه های دارو های جدید ایمونوتراپی و ابزار
اپل، گوگل و مایکروسافت متهم به کشتار کودکان کار + تصاویر
دادخواست شرکت ها را به سوء استفاده و همراهی در قتل و آسیب رساندن به "کودکان کار" متهم می کند؛ این کودکان اهل کنگو در معادن فلز "کبالت" مشغول به فعالیت بودند. "کبالت" فلزی است سفید با علامت شیمیایی Co، شبیه نیکل، اما با ته رنگ فیروزه ای که برای تامین انرژی باتری های لیتیوم قابل شارژ مورد استفاده در میلیون ها محصول که هر ساله توسط اپل، گوگل، دل، مایکروسافت و تسلا فروخته می شود، ضروری است.
محاکمه کارگر افغانی به اتهام تجاوز به دختر معلول
به گزارش عصر شهروند، براساس اعترافات متهمان و اظهارات شاکی روز حادثه او با شاکی تماس گرفته و از او می خواهد جلوی در بیاید. اما وقتی دخترک از خانه بیرون می رود او را به کارگاه برده و سپس دست و پای او را بسته و پسر دایی اش، دخترک را مو
کارگری در آلبلاغ برای هر کیلو سنگ معدن 5 هزار تومان است
جان باخته اند. از این میان خیلی از کارگران که در اثر حوادث معدن آلبلاغ فوت کردند، جوان بودند. یکی از این جوانان مهدی نظرزاده 38 ساله بود که در اردیبهشت ماه دچار حادثه شد. (متاسفانه از هویت دیگر کشته شدگان معدن آلبلاغ اطلاعاتی نداریم.) در این حادثه کارگر دیگری نیز مصدوم شد که طبق گزارش ها؛ بعد از اینکه جان سالم به در برده؛ از محل گریخته است. چیزی درباره چرایی فرار این کارگر در دست نداریم
گردباد مد لباس های عجیب و غریب در البرز
دستفروش از وی می خواهند که اجناس مذکور را جلوی مغازه به فروش برساند پس مشکل جای دیگری است. تولید، فروش و پوشیدن البسه مخالف شعائر اسلامی جرم است علی اکبر مختاری، مدیرکل تعزیرات حکومتی استان البرز در گفت و گو با خبرنگار فارس در البرز می گوید: طبق قانونی که در سال 67 مصوب شده است، تولید، فروش و پوشیدن البسه مخالف شعائر اسلامی جرم محسوب می شود و کالایی که بر این اساس تولید شده باشد
مهران زند؛ قهرمان معلولی که می خواهد کلیه اش را بفروشد
روزنامه شهروند – محمد باقرزاده: هنوز 6 سالش تمام نشده بود که روزگار از او تصمیم گیری دشواری می خواست؛ مهران زند لشنی سال 76 باید تصمیم می گرفت که برای ادامه زندگی خانواده پدر یا مادرش را انتخاب کند و او پیش از این با مادربزرگش یعنی مادرِ پدرش انس گرفته بود. مهران پس از جدایی پدر [...] روزنامه شهروند – محمد باقرزاده: هنوز 6 سالش تمام نشده بود که روزگار از او تصمیم گیری دشواری می خواست؛ مهران زند لشنی سال 76 باید تصمیم می گرفت که برای ادامه زندگی خانواده پدر یا مادرش را انتخاب کند و او پیش از این با مادربزرگش یعنی مادرِ پدرش انس گرفته بود. مهران پس از جدایی پدر و مادر دیگر آن کودک شاد نبود و بازی هایش از کوچه های دورود در استان لرستان به کنج خانه و همزبانی با مادربزرگی قصه گو و دلسوز کشیده شد. دوری از پدر و مادر، اما پایان تراژدی زندگی کودکی با آرزو های بزرگ نبود و روزگار برای مهران بازی های دیگری هم در چنته داشت. هر چه زمان می گذشت نرمی استخوان مهران هم بیشتر خودنمایی می کرد، اما او مصمم به زندگی و پر از امید و آرزو بود تا نوبت به آن صبح حادثه ساز رسید؛ در آن روز مهران پانزده ساله شال و کلاه کرده بود که به دیدن مادرش برود، اما خودرویی از پشت او را چنان نقش زمین کرد که پس از 13 سال هنوز برخاستن برای او دشوار است. بازی روزگار و خطای پزشکان هر دو پای مهران را به یغما برد و حالا چند سالی است که از آن کودک شاد و پرامید، جسمی ناقص و روحی پر از درد و دل نگرانی به جای گذاشته است. مهران زند لشنی در همه این سال ها در سر سودای ایستادگی و مبارزه داشت و پس از خداحافظی از نیم تنه پایین بدنش، بر فشار های روحی و جسمی مسلط شد. او این بار پرامیدتر از گذشته روی دو دست خود بلند شد و به والیبال نشسته روی آورد. چند بار روی سکوی قهرمانی ایستاد و درست در روز هایی که گمان می کرد امید و روشنی به زندگی اش رسیده است، مشکلات تازه سربرآوردند. مهران در 28 سال گذشته هر چه در توان داشت برای زندگی گذاشت، اما روزگار چندان روی خوشی به او نشان نداد؛ بدعهدی مسئولان و بی توجهی دوستان حالا مهران را به جایی رسانده است که می خواهد کلیه اش را بفروشد و همین چند روز پیش هم برگه اهدای کلیه را پر کرده است. با کِرمی که گوشت بدنم را می خورد، درد دل کردم 27 سال از نام گذاری سوم دسامبر، 12 آذر، به نام معلولان در سازمان ملل متحد و با هدف توجه به مشکلات این گروه از جامعه و آماده سازی زمینه رشد آن ها می گذرد، اما همچنان میلیون ها معلول در ایران و در بسیاری از کشور های دنیا برای ابتدایی ترین نیاز های خود تلاش می کنند. مهران یکی از همین افراد است که سال هاست در آرزوی یک خبر خوش شب و روز را به سختی پشت سرمی گذراند. او تک فرزند خانواده ای است که خیلی زود از هم پاشید و پدر و مادر هر کدام زندگی تازه ای را برای خود برگزیدند. دلتنگی مهران، اما هیچ وقت رهایش نکرد و پس از جدایی پدر و مادر، همواره دلش برای هر دو آن ها تنگ می شد هر چند حالا می داند که زندگی کاری با دلش ندارد: پدرم گاهی اوقات به من سر می زد، اما خودش ازدواج کرده بود و همسرش راضی نبود که من پیش آن ها زندگی کنم و مادرم هم همین شرایط را داشت. دلتنگی من یک چیز بود و واقعیت زندگی چیز دیگر. او، اما همه این روز ها را گذراند تا به پانزده سالگی رسید: 15 سالم بودم که تصادف کردم. صبح زود بیدار شدم که بروم مادرم را ببینم؛ ماشین از پشت به من زد، زمین خوردم و جفت پاهایم شکست، اعزامم کردند به تهران و بیمارستان شفا یحیائیان میدان بهارستان. همان روز سریع من را اعزام کردند. پس از آن روز و با آغاز دشواری های تازه، سختی های گذشته و دلتنگی های کودکی برای مهران تبدیل به روز های خوب زندگی شد: بیمه نبودم، وضع مالی خوبی نداشتم، پدر و مادرم سختی های خودشان را داشتند. سختی زندگی تازه شروع شده بود، ولی همه کمک کردند و به تهران اعزام شدم. گفتند باید پلاتین بگذاریم. برگه رضایت را امضا کرد و پلاتین ها هم به بدن نحیفش اضافه شد، اما درد و دل شوره مهران کم نشد: پلاتین خوب در بدنم جا نگرفته بود. باعث شد که پاهایم بی حرکت بماند و زخم بستر بگیرم. بعد از سه چهار سال فهمیدیم که این درد ها و مشکلات به پلاتین برمی گردد. او پس از عمل، سال های زیادی را روی تخت گذراند، پاهایش سیاه شده بود و نمی توانست قدمی بردارد و همین باعث شد زخم بستر بگیرد: شنیدن این دوران دل می خواهد، آن قدر تلخ و آن قدر سیاه است که هر کسی نمی تواند گوش کند. در همین حد که یک روز به پشت پایم دست زدم و دیدم کرم ها مشغولند. یکی را به دست گرفتم و با هم حرف زدیم. درد دل کردم، بعد هم سرجایش گذاشتم و گفتم بخور این روزی تو است. روز وداع با نیمی از بدن مهران هفت سال را روی تخت گذراند و در همه این سال ها هم مادربزرگش همراه و همدرد او بود: هفت سال آرزو داشتم برف را لمس کنم، باران را لمس کنم و بوی خوش بهار را بچشم، اما همه این تغییرات را فقط از شیشه پنجره می دیدم. سال 92، نوبت به روز دشوار و تصمیمی سرنوشت ساز رسید. مهران انتخاب کرده بود که با پا ها و نیمی از بدنش وداع کند: پاهایم سیاه شده بود و خودم رضایت دادم که قطع شوند. هفت سال روی تخت بودم؛ هفت سال که لحظه لحظه اش سخت و تلخ بود. خانواده می گفتند مهران را بگذارید کهریزک. من همه این ها را می شنیدم و ذره ذره آب می شدم و خجالت می کشیدم که چرا سرنوشت مهران باید این باشد؟ چرا یک اشتباه باید من را به اینجا برساند. اما مادربزرگم لحظه ای تنهایم نگذاشت. مهران تصمیمش را گرفته بود، اما پزشکان نظر دیگری داشتند: می گفتند اگر پاهایت قطع شود خونریزی شدید باعث مرگت می شود، چون زخم بستر هم داری و این خون اگر به بالا و قلب برسد حتما می میری، پزشکان متخصص زیادی به من می گفتند و به همین دلیل این پروسه هفت سال طول کشید و خانواده ام هم راضی نمی شدند. می گفتند همین جوری نفس بکشی هم خوب است، چون معلوم نیست بعد عمل زنده بمانی. جوان بیست ودو ساله آن روز، از هفت سال نفس کشیدن سخت روی یک تخت و زل زدن به سقف خسته شده بود: در نهایت خودم رضایت دادم که پاهایم قطع شود. زمانی که می خواستم بی هوش شوم برای قطع پا، آیت الکرسی را با خود برده بودم اتاق عمل. هیچ کس نبود و فقط من بودم و خدای خودم. فکر می کردم شاید دیگر دنیای من تمام شده باشد، اما زندگی راه و رسم خودش را دارد. باید بدون پا برمی خاستم مهران از آن عمل سخت هم جان سالم به در برد، اما دیگر دو پایش را از دست داده بود. جسم تازه با خود سختی های دشوار هم می آورد و روح انسان را آزار می دهد. افسردگی پس از عمل، مهران را رها نمی کرد، اما او تصمیم گرفته بود بدون پا برخیزد: گفتم این حق من است و باید زندگی کنم، با پا یا بدون پا. باید زندگی کرد. پیش خودم گفتم وقتی خداوند به من فرصت زندگی داده چرا من کوتاه بیایم؟ دوره سخت نقاهت، مبارزه با افسردگی و آشنایی با بدن جدید برای مهران چند ماه طول کشید و او این روز ها را هم پشت سرگذاشت و بار دیگر برای زندگی بلند شد. این بار می خواست با ورزش و والیبال به روز های آینده اش رنگ زندگی بپاشد: تصمیم گرفتم بروم در عرصه ورزش. عمه ام خیلی کمکم کرد. می دانستم باید تلاش کنم. رفتم سراغ والیبال. شرایط من از همه هم بازی هایم بدتر بود، اما می خواستم و انرژی زیادی داشتم. او دوستان تازه ای پیدا کرده بود و با هم شوخی و خنده های خود را داشتند. به نواقص بدن هم گیر می دادند و با هم می خندیدند و روزگار هم به آن ها چراغ سبز نشان داده بود. تمرین دوستانه برای مهران نتیجه داد: تیم خوبی شده بودیم و تمرین مان هم زیاد بود. توانستیم در والیبال نشسته چندین مقام بیاوریم. دو مدال طلا، یک نایب قهرمانی و یک سومی. در مسابقات شهرداری تهران قهرمان شدیم و خیلی خوب پیش می رفتم. تا همین سه ماه پیش و روی دیوار های خانه ای که حالا از بین رفته، مدال ها، لوح تقدیر و تصویری از مهران در کنار محمدباقر قالیباف شهردار پیشین تهران، خودنمایی می کرد. حالا انگار سرنوشت آن مدال های افتخار هم شبیه آوارگی مهران است: خانه متعلق به یک خیّر بود. دو سه ماه به من داده بود که تا قبل از تخریب، آنجا زندگی کنم. خیلی لطف داشت، اما او هم زندگی خودش را داشت و برای خانه اش برنامه دیگری ریخته بود. خودم که آواره ام و وسایلم هم شبیه زندگی خودم. سختی های تازه از راه می رسد حضور در جامعه و گذران زندگی با ورزش برای هر معلولی در ایران با مشکلات فراوانی همراه است و پس از سال ها شعار و برنامه هنوز پایتخت ایران برای حدود 10 درصد از ساکنان مناسب نیست. اما برای مهران تهران شهر بهتری بود. او دوستان تازه ای پیدا کرد، چند قهرمانی هم کسب کرد و درست در روز هایی که به تیم ملی فکر می کرد، جسمش بازی تازه ای درآورد: بعد از چند سال عوارض بیماری باعث شد زمین بخورم و دیگر نتوانم ادامه دهم. جایی نداشتم بخوابم و شرایط مالی هم بد بود. دیگر نمی توانستم بروم خانه عمه ام. چند روزی پیش پدرم رفتم، ولی همسر پدرم راحت نبود و مشکلات روحی برگشت. هیچ کس را نداشتم. جوانی تنها حالا مزه زندگی و پیروزی بر مشکلات را چشیده بود. او نمی خواست تسلیم شود. مشکلات تازه او را به نهاد های دولتی و مستقل فراوانی کشاند، اما هیچ کس دست او را نگرفت: به هر نهادی برای کمک رفتم که حقوقی به من بدهند یا مسکن بدهند، ولی هیچ کس کمک نمی کرد. مجلس که رفتم من را راه ندادند. بنری همراه داشتم و روی آن نوشته شده بود: آقای لاریجانی من می خواهم با شما درد دل کنم. به هر جایی که فکر می کردم ممکن است موثر باشد رفتم. ناامیدتر از همیشه برگشتم. بعد ها دوباره به مراکز بهزیستی و همه جا رفتم، ولی هیچ کس کمکی به من نکرد. او حالا باید با دریافتی ماهی 160 هزار تومان از بهزیستی و ماهی 45 هزار و 500 تومان یارانه چرخ زندگی را بچرخاند، اما نمی شود: هزینه داروها، اسپری و کپسول تنگی نفس و چندین مورد دیگر را که برای تنگی تنفس باید استفاده کنم، ندارم. این دارو ها یک طرف، لباسم هم یک طرف. من غرور دارم، می خواهم در این مملکت نان بازوی خودم را بخورم. الان باید منتظر بمانم که آیا همسایه لباس جدید می خرد یا نه که لباس کهنه اش را به من بدهد. آوارگی: امید دادند و ناامیدم کردند مهران زند لشنی حالا تنهاست؛ نه خانه ای، نه حقوقی، نه همراهی. او که چندماهی در خانه یک خیّر زندگی می کرد، جایی برای زندگی ندارد: قبلا در تهران خانه عمه، دختر عمه و ... بودم؛ 10-15 روز یک بار خانه هر کدام از دوستان و آشنایان می روم و حتی هزینه ایاب و ذهاب هم ندارم. بعضی وقت ها هم می روم دورود، خانه عمویم. در همین سال ها مهران یک بار با رسانه ای حرف زد و یک بار هم به برنامه ای تلویزیونی رفت و وعده های فراوانی گرفت: از شبکه سه به من قول دادند، ولی الان حتی جوابم را هم نمی دهند. وقتی به من وعده دادند خیلی خوشحال شدم و یک لحظه دردم فراموش شد. گفتم مشکل خانه ام حل می شود و ورزشم را ادامه می دهم، ولی الان سردرگم هستم که چرا بعضی افراد به راحتی قول می دهند و فراموش می کنند همه این وعده ها و بدقولی ها روی روح و روان جوانی که تنها یک زندگی ساده می خواست، تاثیر گذاشته است و حالا مهران 28ساله ناامید است: وقتی می بینم اطرافیانم آینده خود را رقم می زنند خوشحال می شوم، اما وقتی به خودم نگاه می کنم، غبطه می خورم که مهران دلش پاک بود، برای کسی بدی نمی خواست، چرا به این روز افتاد. روزگار سخت مهران و بدقولی مسئولان، در چند ماه گذشته با مجموعه ای از خبر های بد تکمیل شد: پدرم چند ماه پیش فوت کرد؛ همان پدری که به من پیام می داد مهران، پسرم! فکر می کنی دوست ندارم پیش من باشی؟ پدرم می خواست، ولی شرایط مالی و شرعی اجازه نمی داد که من پیش او باشم. کاش پدرم بود و فقط به من می گفت پسرم، همین. همان پدر را هم از دست دادم. از هیچ چیزی بهره نبردم، نه از راه رفتن، نه از نفس کشیدن و نه از زندگی و ازدواج، اما شاکرم. سرماخوردگی، عفونت، آسم، مشکل ریه، بی پولی و در به دری از جوانی ورزشکار، مهرانی ناامید و خسته ساخته است. او هرچه فکر می کند هیچ راه و روزنه امیدی نمی بیند تا جایی که چند روز پیش تصمیم دشواری گرفت: آن همه قول و وعده ای که به من دادند و هیچ کدام اجرایی نشد، شرایط من را از قبل بدتر کرد. دیگر واقعا به بن بست رسیده ام و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. نه کاری می توانم بکنم، نه درآمدی از خودم دارم. تصمیم گرفتم کلیه ام را بفروشم، هرچند دکتر ها من را از این کار منع کردند و گفتند ممکن است خطرناک باشد. می گویند شانس موفقیت چند درصد است، ولی چند روز پیش رفتم و فرم اهدای کلیه را پر کردم. تصمیمم را گرفتم و این کار را کردم. درست یا غلط آن را نمی دانم، اما این را خوب می دانم که هیچ کس اطرافم نیست و هیچ کس دستم را نمی گیرد. مهران حالا و پس از این تصمیم سخت، نمی داند چه روز هایی انتظارش را می کشد و حتی نمی داند چند روز دیگر زنده است، اما یک جمله برای مردم دارد: بدانید که آرزو داشتم تنها یک شب سرم را راحت بگذارم و بخوابم. روزگار سپری شده مهران، سرگذشت یکی از چندمیلیون ایرانی معلول است که با وجود تمام تغییرات همچنان بسیاری از حقوق ابتدایی آن ها نادیده گرفته می شود؛ جمعیتی که همین چند ماه پیش، همایون هاشمی نماینده مردم میاندوآب در مجلس تعداد آن ها را حدود 10میلیون اعلام کرد و براساس اطلاعات مستند، بهزیستی ایران تا سال 96، تنها یک میلیون و 415 هزار نفر از آن ها را تحت پوشش قرار داده است. درج شده توسط : ...
دروغ بزرگ برای مخفی کردن راز قتل
از جنایت مطلع هستند. سرهنگ محمد مالمیر، رئیس کلانتری150 تهرانسر گفت: در ادامه بررسی ها و با این احتمال که پسر 34 ساله به خانه برمی گردد، تیمی از مأموران به صورت نامحسوس خانه او را زیر نظر گرفتند. در نهایت متهم ساعت 10 صبح 24 آذر در حالی که قصد ورود به خانه اش را داشت، دستگیر شد. متهم جوان در تحقیقات به قتل مرد افغانستانی اعتراف کرد و به دستور بازپرس جنایی بررسی ها در این خصوص ادامه دارد.
با خودت رو راست باش!
داده است. از جنگ تحمیلی هشت ساله گرفته تا... بایکوت و تحریم ناجوانمردانه اقتصادی و تهاجم وحشیانه به معیشت و سفره مردم. اما تاکنون راه به جایی نبرده و در هر مصاف و جبهه ای پوزه اش به خاک مالیده شده است. انسجام و قرص بودن از درون و اتحاد و وحدت ملت و حرکت در مسیر رهبری و ولایت و... در یک کلام- هر چند نه به طور کامل و دقیق- عمل به اصول و آموزه های مکتب نجاتبخش اسلام، دلیل چهره بستن این نتیجه در این
اختلاف انگیزه جنایت پسرشیشه ای
بود، اعتراف کند. وی عنوان کرد: ماموران که احتمال می دادند عامل جنایت به خانه بازگردد به صورت نامحسوس خانه را تحت نظر قرار دادند تا اینکه صبح یکشنبه احمد که جوانی قوی هیکل بود به خانه بازگشت و ماموران ساعت 10 صبح با اطلاع از اینکه احمد 36 ساله در حال استراحت است با هماهنگی مقام قضائی وارد خانه شدند و عامل جنایت را که قصد داشت با ماموران درگیر شود زمینگیر کردند.کلانتر محله تهرانسر گفت: متهم که
چراغ های دریاییِ اخوت
گروه فرهنگ و هنر تا روشنایی بنویس جمله عجیبی است و یک لایه از آن برمی گردد به داستان ابوالحسن نجفی و خانه اش که در محله ما بود و یکی از چراغ های دریایی من. هر نویسنده و اهل قلمی یک چراغ دریایی دارد؛ کسی که آرزو دارد تا شبیه به او شود. وقتی یک نوجوان 15ساله بودم، ابوالحسن نجفی که 40 ساله بود، در همسایگی ما زندگی می کرد. نجفی انسانی شبگرد بود، شب ها کار می کرد و معمولا هم ساعت هفت و هشت
خاطرات خوش خانواده آقای مدیر از مهاجرت معکوس از تهران به دَلگان
دوست داشتنی هم بود که باعث شد 6 سال بعد یک بار دیگر بار سفر ببندند برای خدمتی دیگر در شهری دیگر. در روزهایی که مدیر خوش فکر و خستگی ناپذیر 47 ساله داستان ما و همسر و 5فرزندش، مهمان مردم خونگرم بم هستند و فصل تازه ای در خدمتگزاری جهادی برای او آغاز شده، پای صحبت هایش نشستیم و از خاطرات شیرینش شنیدیم. فرشاد محمدزاده، از تهران به دلگان، و از آنجا به بم مهاجرت کرده است
مردی پسرش را در اتوبان آزادگان با چاقو کشت
مردی که اقدام به قتل فرزند 23 ساله اش کرده بود، دستگیر شد.به گزارش ایسنا، حوالی ساعت 7 صبح روز دوشنبه از طریق تماس با مرکز فوریتهای پلیسی 110، ماموران کلانتری 179 خلیج از کشف جسد جوانی حدوداً 23 ساله در محدوده بزرگراه آزادگان با خبر شده و برای بررسی موضوع در محل حاضر شدند که با حضور مأموران کلانتری و تشکیل پرونده اولیه رسیدگی به موضوع با دستور بازپرس ویژه قتل به کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی
اخبار کوتاه
تاکنون بیش 36 انتخابات در کشور برگزار شده و هربار با وجود توطئه ها و کارشکنی های دشمنان انقلاب و استکبار جهانی مشارکت مردم در انتخابات چشمگیر و گسترده بوده است. فرماندار اسلامشهر به تشریح موضوعات و مسائل مهم منطقه ای پرداخت و افزود: آمریکایی ها پروژه های متعددی از جمله جنگ تحمیلی هشت ساله، تحریم های ظالمانه، تشکیل و تجهیز گروه تروریستی داعش، کاشت و ترویج مواد مخدر در کشورهای همسایه و... را علیه ملت
تجاوز به 2 دختر دبیرستانی در خانه مجردی
شان خسته شده بودند از پسر جوان شکایت کردند و ماموران در این مرحله موفق به دستگیری احسان 22 ساله شدند. به گزارش رکنا؛ تحقیقات برای کشف اقدامات مجرمانه این پسر جوان که از طریق پیامک و شبکه های مجازی طعمه های خود را از بین دختران دانش آموز انتخاب کرده و نقشه پلیدی در سر داشت ادامه دارد. ماموران همزمان با اجرای این ماموریت ضربتی به سرنخ های دیگری نیز از دام پهن شده برای دختران
ابن رشد؛ فیلسوف نامدار جهان اسلام
. ابویعقوب نیز مانند پدرش مرد دانشمند و دانش پرور بود و دانشمندان را از همه جا گرد خود فرا می خواند. ابن رشد در دوران سلطنت ابویعقوب یوسف نیز از توجه او برخوردار بود. او در 565ق قاضی اشبیلیه شد. در 578قبه مراکش رفت و در مقام پزشک برگزیده ابویعقوب یوسف، جانشین ابن طفیل شد و سپس در 579ق، به مقام قاضی القضاتی قرطبه رسید. پس از مرگ ابویعقوب در سال 580ق ، پسرش ابویوسف یعقوب که 32 ساله
مینا به من جواب رد داد، با دستهایم خفه اش کردم!
سرهنگ نادر بیگی رئیس پلیس آگاهی استان البرز درباره این جنایت گفت: در تحقیقات اولیه باتوجه به بهم ریختگی خانه وآثار جراحت برروی جنازه مشخص شد که این دختر جوان دراثر مرگ طبیعی جان نباخته بلکه به قتل رسیده است. در تحقیقات میدانی یکی از همسایه ها به کارآگاهان گفت: چند ر
با خودت رو راست باش!/ چه کاری مانده است که مقابل نامحرم نکرده باشید!؟/ حق الناس به گردن شماست
سربلند آن انجام داده است. از جنگ تحمیلی هشت ساله گرفته تا... بایکوت و تحریم ناجوانمردانه اقتصادی و تهاجم وحشیانه به معیشت و سفره مردم. اما تاکنون راه به جایی نبرده و در هر مصاف و جبهه ای پوزه اش به خاک مالیده شده است. انسجام و قرص بودن از درون و اتحاد و وحدت ملت و حرکت در مسیر رهبری و ولایت و... در یک کلام- هر چند نه به طور کامل و دقیق- عمل به اصول و آموزه های مکتب نجاتبخش اسلام، دلیل چهره بستن
ماجرای دختر جوانی که بعد از جراحی بینی جان باخت
جان از آنجا بیرون آمد. یک سال در کما بود و بعد از آن هم 6ماه تمام محکوم به زندگی نباتی شد. در نهایت هم جان باخت و پرونده ای پر از فراز و نشیب در دادسرا گشوده شد. سمیرا 29 ساله بود که به اتاق عمل رفت. از طریق اینستاگرام با دکترش آشنا شده بود. نمونه کار های او را دنبال کرد. چندماه تحقیق کرد. دوستانش برای عمل زیبایی پیش همین دکتر رفته بودند، تا اینکه پول سمیرا هم جور شد و یک روز صبح برای
گزیده اخبار ایران و جهان/اخبار اجتماعی داعش قرآن آمریکایی را برگزید
ممنوعیت قاطعی را در این زمینه پیش بینی کند.وی با برشمردن دلایل مخالفت اهالی علم جامعه شناسی و روانشناسی و جرم شناسی و حقوقدان و دلسوزان برای فرزندان این مرز و بوم با کودک همسری گفت: علت عمده اینگونه ازدواج ها فرهنگ ها و سنت های قدیم بوده است که دختران را به عنوان عنصر مصرف کننده تلقی می کردند و سعی داشتند کودکان را با ازدواج های زودرس از کانون خانواده جدا کنند و در نتیجه حتی بعضا از همان سن کودکی با
قتل دختر 14 ساله به دست برادرش
به گزارش راهبرد معاصر ؛ مزاحمت خیابانی و عصبانیت برادر به تحریک عمویش منجر به قتل خواهر و خودکشی عمو به دلیل عذاب وجدان شد. ماجرای قتل چه بود؟ مدت ها بود که پسری مزاحم خواهر 14 ساله قاتل می شده است به همین دلیل خواهر پیش برادرش می رود و او را در جریان این مزاحمت قرار می دهد اما ماجرا ختم به خیر نمی شود و برادر و عموی آن دختر به سراغ پسری که ایجاد مزاحمت کرده بود می روند و او
قاتل نامرئی در روز های سرد زمستانی/ علامت هایی که نباید آنها را شوخی بگیرید
به گزارش خبرنگار حوزه بهداشت و درمان گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران جوان ، هر ساله با برودت هوا و ورود سرما به کشور مردم وسایل گرمایشی مثل بخاری و شومینه نصب می کنند و در گاهی مواقع رعایت کردن نکات ایمنی درنصب بخاری ها می تواند موجبات خطرات جبران ناپذیری را برای افراد در پی داشته باشد، انتشار گاز مونوکسید کربن خطراتی از قبیل آتش سوزی، مرگ و اغما در بر دارد به طوریکه سالانه 900 نفر را به کام مرگ
اقدامات بی رحمانه 2 شیطان درپایتخت
نخستین شیطان که دیروز در شعبه هفتم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد، پدرام 31 ساله بود که اسفند سال 96 یک زن 70 ساله به نام پریماه را آزار داده بود. رسیدگی به این پرونده به دنبال شکایت زن سالخورده آغاز شد که به پلیس آگاهی تهران رفته بود. وی گفت: شوهرم کارمند وزارت بهداشت است. اواخر سال بود و مشغله کاری شوهرم زیاد بود. به همین دلیل برای خانه تکانی شب عید از شرکت معتبری که قبلاً
افزایش هر ساله مصرف سوخت و آلایندگی خودروهای تولید داخل
خودروهای سواری و کیفیت سوخت مصرفی دو متهم آلودگی هوای تهران هستند که هر کدام دیگری را مقصر می داند.
اعدام زنی که شوهرش را به قتل رساند
دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه رفت و گفت: باور کنید قصد نداشتم او را بکشم و هنوز هم دوستش دارم. بعد از مرگ شوهرم، نگران دختر یک ساله ام هستم. امیدوارم خانواده همسرم درک کنند قتل اتفاقی بود و مرا ببخشند تا بتوانم مادر خوبی برای دخترم باشم. با وجود این، مادر و پدر مقتول درخواست خود مبنی بر قصاص عروس شان را تکرار کردند و در نهایت دادگاه حکم قصاص را صادر و شعبه 32 دیوان
بررسی علت کم لطفی جوانان به جشن های ایرانی/ هالووین و ولنتاین مهمتر از یلدا؟!
: ولنتاین یکی دیگر از جشن هایی که در روز چهاردهم فوریه (25 بهمن) , علاوه بر غرب در ایران هم مورد استقبال عده ای غرب زده قرار می گیرد و در تقویم برای این افراد جایگاه ویژه ای دارد “ولنتاین” یا “روز عشاق” است. ولنتاین یک فاصله چند روزه با جشن باستانی اسفندگان که در روز پنجم اسفند برگزار می شود، دارد، اما با این وجود، رغبت جوانان ایرانی به ولنتاین بیشتر است و هر ساله با تبلیغات فراوان
گزارشی هولناک از تغییرات آب وهوایی؛ این گونه زنده نخواهیم ماند
ممکن متحمل آسیب های آن شده اند. ناکسی نیاتی ، فعال شانزده ساله محیط زیستی که اهل همان منطقه است، می گوید: آینده ما جلوی چشمان مان قرار دارد. ما درحال بررسی آن چیزی هستیم که با خشکسالی اتفاق افتاده است. اینکه آینده ما چگونه خواهد بود؟ حتی 10 یا 15 سال تعلل، همه ما را به طرز وحشتناکی تحت تأثیر قرار خواهد داد. ناکسی از زمانی که تنها 10 سال داشت، فعالیت در محیط زیست را آغاز کرد
کتاب های پیشنهادی پاییز 98
ایران ترجمه و منتشر شده است، نظیر یادداشت های پنج ساله . ممکن است عده ای گمان کنند که رسوایی قرن بخشی از همان یادداشت هاست که با ویرایش دیگری منتشر شده اند. اما این کتاب به تازگی چاپ شده است و تا به حال هم چندین ترجمه از آن درآمده، با این حال یکی از بهترین ترجمه ها، ترجمه علی شاکر است. در رونمایی از این کتاب که اواخر آبان ماه سال گذشته منتشر شد، دکتر محمدمهدی فرقانی، دکتر هادی خانیکی، فریدون