روایت عجیب یک زوج برای طلاق
سایر منابع:
سایر خبرها
قتل شوهر سابق، 20 سال بعد از طلاق
/> فرشته درس می خواند و بیشتر وقت روز را بیرون از خانه بود. وقتی به منزل برمی گشت، باید کار های خانه را انجام می داد و برای پدرش غذا تهیه و لباس آماده می کرد. اگر نمی توانست همه کار ها را درست انجام دهد، پدرش او را کتک می زد. تا اینکه من قبول کردم به فرشته کمک کنم. به دخترم گفتم یک روز در میان، به خانه شان می روم و کار ها را انجام می دهم تا پدرش هم عصبانی نشود و او را اذیت نکند. مدتی بود این کار
حاج حسن شب عروسی اش عازم جنگ با ضد انقلاب شد
/> جراحت شدید خوشقدم ملکی درباره روز جانبازی همسرش بیان می کند: یک سال بعد از ازدواجمان و در روز اول ماه مبارک رمضان حاج حسن همراه همرزمانش به محل درگیری در اطراف تکاب می رفتند که ماشین آن ها با یک مین برخورد می کند و همه سرنشین ها به شدت مجروح می شوند. خلیل حضرتی و عرب الطافی بعد از مدتی که در بیمارستان تهران بستری بودند به تکاب برگشتند و دوباره به منطقه رفتند و سرانجام در درگیری های غرب کشور
پوپک گلدره از ساعت خوش تا نرگس + بیوگرافی و تصادف
گلدره پس از حضوری موقت در خارج از کشور به ایران بازگشت و اعلام کرد که می خواهد به بازیگری ادامه دهد. پوپک گلدره در سریال نرگس پوپک گلدره با بازی در سریال نرگس که تا پایان ساخت فرصت حضور در آن را نداشت، اتفاقی تازه را در کارنامه ی کاری خود رقم زد، او تنها سه ماه در سریال 90 قسمتی نرگس به کارگردانی سیروس مقدم بازی کرد. کارگردان و تهیه کننده به پوپک به خاطر اینکه روز مقابل دوربین
سریال معراجی روی آنتن شبکه یک می رود
به گزارش پایگاه خبری ربیع ، به نقل از برنا، “قرار است تعدادی از شهدای گمنام تفحص شده در یکی از دانشگاه ها دفن شوند، اما گروهی از دانشجویان با تحریک یکی از اساتید، اقدام به آشوب و جنجال در دانشگاه می کنندکه آغاز قصه ای می شود وگروه دانشجویان مجبور به سفری ناخواسته می شوند ...” . این خلاصه ای از داستان معراجی ها است که از چهارشنبه 8 مرداد هر شب بعد از بخش خبری ساعت 22 نمایش داده می شود. مهران رجبی
سلامت روانی زن خطاکار تأیید شد
ماشین بیرون افتاد. آنجا بود که فهمیدم آن بسته جسد مثله شده یک مرد است. بعد از تماس راننده تاکسی، مأموران پلیس به آدرس مورد نظر رفتند و زن 45ساله به نام ژاله را بازداشت کردند. ژاله با اقرار به قتل شوهرش گفت: من و ارژنگ 22 سال قبل باهم ازدواج کردیم. او معتاد به مواد مخدر بود و اخلاق تندی داشت. بعد از مدتی صاحب یک فرزند دختر شدیم، اما به خاطر بدرفتاری های شوهرم تصمیم به طلاق گرفتم و از او جدا شدم
شهیدی که به خاطر پایمال شدن حق کارگران استعفا داد
همین جاست و اگر با او حرف بزنی کمکت می کند. به او گفتم یک صلوات بفرستد و با پدرش حرف بزند. چند دقیقه بعد به طور اتفاقی دوستان نوه ام به خانه ما آمدند و تمام روز بازی کردند و خیلی به او خوش گذشت. مادر شهید شیرازی می گوید پسرش عاشق زیارت کربلا بود و با این حال بلیط هایی که داشت را به من و پدرش هدیه کرد: من اصرار داشتم که خودشان از این بلیط ها استفاده کنند. اما با مهربانی همیشگی اش گفت شما بروید و
بیان تجربه های مشترک از کتاب
خودش را پیدا کند و با آن ها افکارش را به اشتراک بگذارد یا آن ها را اصلاح کند. کمبود این گونه فضا های فرهنگی را همواره احساس می کردم و دغدغه آن را داشتم. مدیر خانه تجربه دانشگاه را نیمه رها می کند و همراه با برادرش به دنبال دغدغه شان که کتاب بوده است، می روند و با هم کتاب فروشی ای را در چهارراه شهدا باز می کنند. در سال های بعد خودش به صورت مستقل به دغدغه فرهنگی اش می پردازد. وی توضیح می دهد: با
آغاز زندگی مشترک با طعم سادگی و قناعت
همسرم با یک حساب سرانگشتی دیدیم اگر بخواهیم مراسمی حتی کوچک برگزار کنیم حداقل باید 20 تا 30 میلیون هزینه کنیم و تا سال ها بدون چشیدن لذت زندگی باید اقساط و بدهی های مراسم این یک شب را پرداخت کنیم. مهرزاد که خود را در کنار همسرش یکی از خوشبخت ترین انسان ها می داند گفت: خوشحالم که من و همسرم هردو در خصوص بحث ازدواج همدیگر را درک کردیم و بدون زیاده خواهی وارد زندگی مشترک شدیم چرا که
پای حرف های این خانواده مدافع حرم
ابوالفضل در نظر گرفتیم و در مدت سه روز ازدواجش فراهم شد و پس از ازدواج تا 6 سال با خودمان زندگی می کردند بعد از 6 سال در شهرری خانه خریدند و رفتند. همسر شهید: وقتی به خواستگاری من آمد من 18 سال و او 19 سال داشت. پدرم گفت من ابوالفضل را فقط در مسجد دیده ام، در کوچه و خیابان و هیچ جای دیگری ندیدمش و چون پیامبر(ص) گفته به کسی که اهل مسجد است دختر بدهید نمی توانم به این جوان نه بگویم و من به حرف
اخبار حوادث امروز (7 مرداد 99) از شکسته شدن حکم نجفی تا شکایت پرسپولیس از دو مجری تلویزیون
؟ مشکلات و اختلاف بین نرگس و رضا تمامی نداشت، اما آن ها به خاطر علاقه ای که به هم داشتند سعی می کردند برای حفظ زندگی مشترک شان تلاش کنند. تا این که تصادف فرزندشان شیرازه زندگی آن ها را از هم گسست و باعث شد زوج جوان به سیم آخر بزنند. اعترافات پدری که پسر معتادش را ناخواسته کشت و جسدش را در کانال آب انداخت مرد میانسال که 5 ماه قبل پسر معتادش را به قتل رسانده و جسدش را
رویاهای منافقانه و زندگی های تباه شده در اسارت
رفت! چند روز بعد با سختی یک وقت ملاقات دیگری گرفتم. وکیلم به من گفت: زیاد دور و بر اون زن نچرخ. مسئله اش امنیتیه! خیلی تعجب کردم. یک اعتراض ساده در همایش، تبدیل به یک جرم امنیتی شده بود! وقتی دوباره او را دیدم، گفتم: باید بهم بگی چی شده؟ من به زور وقت میگیرم بعد تو هیچی نمیگی. حرف بزن. یه همایش ساده و این همه مشکلات. بگو جریان چیه؟ با اصرارهای من، مهری شروع کرد به حرف زدن و من در همان
کوچکترین غسال داوطلب اموات کرونایی کیست؟
عطیه اکبری: جهادی ها وسط میدانند، همین حالا در موج دوم کرونا که آمار مبتلایان هر روز بالاترمی رود و ویروس کرونا آن روی خودش را به ما نشان می دهد. همین حالا که کرونا دیگرمرزبندی سنی هم سرش نمی شود و اتفاقا روی جوان ترها دست گذاشته و قدرت نمایی می کند. حالا که پزشکان از سرعت انتشار این ویروس در بدن می گویند، آنها که وسط میدان می آیند فکر همه جا را می کنند، حتی با فکر مرگ هم دست و پنجه نرم می
شهید مجید قربانخانی حُر مدافعان حرم است
: دوستان من همه آلمان یا ترکیه رفتند، من هم می خواهم بروم . ما مخالفت کردیم و خطرات مهاجرت غیرقانونی را برایش توضیح دادیم بی خبر از اینکه او در حال آزمایش ما است. به او گفتم: الحمدالله چیزی کم و کسر نداریم ، مغازه و خانه و دو ماشین داریم، گفتم اگر ترکیه و آلمان می خواستی بروی پس دوره آموزش رزم بسیج که دیدی برای چه بود؟!. ما راضی نیستیم تک پسرمان از پیش مان برود. یک هفته بعد آمد گفت می خواهم به سوریه
عاشق ولایت بود
) شدند. او می گوید: همسرم 25 سال خادم مسجد امام حسین(ع) اول مهرآباد بود و دو سال پیش به رحمت خدا رفت. وی خاطرنشان میسازد: حسین بسیار مؤدب، اهل ایمان و بااخلاق بود و هر کمکی که از دستش برمی آمد دریغ نمی کرد. به یاد دارم آن زمان برای تهیه کپسول گاز باید ساعت ها در صف منتظر می ماندیم. بارها حسین برای پیرزن و پیرمردهای همسایه مان در صف می ماند و کپسول گاز را تا خانه هایشان حمل می کرد
سکوت چیست؟ | چرا سکوت در زمانه گوشی های هوشمند بیش از همیشه اهمیت دارد؟
ترجمۀ: علی امیری - ترجمان علوم انسانی: طول کشید تا این کار را یاد بگیرم. فقط وقتی که فهمیدم نیازی بدوی به سکوت دارم، قادر شدم جست وجوی آن را آغاز کنم؛ آنجا، در ژرفای همهمۀ ناموزونِ ترافیک و افکار، موسیقی و ماشین، آیفون ها و برف روب ها، به انتظارم نشسته بود. سکوت. همین اواخر، کوشیدم تا سه دخترم را مجاب کنم که رازهای جهانْ در سکوت پنهان گشته اند. در آشپزخانه دور میز نشسته بودیم و داشتیم شام یکشنبه را می خوردیم. این روزها، با
کیمیایی از کجا وارد زندگی ما شد
بی توجه بود؟ می شود از این حجم از اندوه و اعتراض توأمان متاثر نشد؟ از لامپی که رضا می بندد و نورش روی صورت فاطمه روشن می شود؛ از نمای نقطه نظر زیور که سراسر پرده سفید را 2بار با چشمانش طی می کند تا سایه احمد بر آن بیفتد. از آقاجلال خسته و از نفس افتاده که حاضر نیست به حرف رضا گوش دهد و سر پیری زن بگیرد. از گریه های رضا در آمبولانس بر جسد آقاجلال و بعد سرگذاشتن بر شانه احمد. تصویر بی واسطه از جنگ
مرد کرجی همسر و دختر خود را با اسید سوزاند
گفت: همسرم هزینه های زندگی مان را پرداخت نمی کرد و کسب و کار درستی این اواخر نداشت. همین باعث بروز اختلاف و درگیری های شدیدی شده بود. حتی تصمیم گرفته بودم که از همسرم جدا شوم تا شاید شرایط زندگی مان بهتر شود، اما او حاضر نبود حتی از من جدا شود. چند روزی بود که خانه را ترک کرده و من و دخترم تنها بودیم. آن روز ما برای خرید از خانه بیرون رفته بودیم که صدای شوهرم را از پشت سر
معراجی ها جای دخترم نرگس را گرفت
دانشگاه ها دفن شوند، اما گروهی از دانشجویان با تحریک یکی از اساتید، اقدام به آشوب و جنجال در دانشگاه می کنند که آغاز قصه ای می شود و گروه دانشجویان مجبور به سفری ناخواسته می شوند ..." . این خلاصه ای از داستان معراجی ها است که از چهارشنبه 8 مرداد هر شب بعد از بخش خبری ساعت 22 نمایش داده می شود. مهران رجبی، نیما شاهرخ شاهی، اکبر عبدی، محمدرضا شریفی نیا، سیدجواد هاشمی، برزو ارجمند، پندار
سریال معراجی روی آنتن شبکه یک می رود
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا، "قرار است تعدادی از شهدای گمنام تفحص شده در یکی از دانشگاه ها دفن شوند، اما گروهی از دانشجویان با تحریک یکی از اساتید، اقدام به آشوب و جنجال در دانشگاه می کنندکه آغاز قصه ای می شود وگروه دانشجویان مجبور به سفری ناخواسته می شوند ..." . این خلاصه ای از داستان معراجی ها است که از چهارشنبه 8 مرداد هر شب بعد از بخش خبری ساعت 22 نمایش داده می شود. مهران رجبی
آن زن مخ مرا زد تا اینکه شوهرش را کشتم
به عاقبت حرف هایش نمی اندیشیدم. او با همسرش اختلاف داشت؟ نمی دانم. به من می گفت همسرم را دوست ندارم! به اجبار با او ازدواج کرده ام. چه شد که نقشه قتل را طرح کردی؟ نقشه قتل را ن کشید. او می گفت اگر همسرم را از میان برداری، همه اموالم مال تو می شود و دیگر به راحتی می توانی زندگی کنی! من همسر او را ندیده بودم تا این که چند روز قبل از قتل او را
برده شیطان بودم! / زن خائن دور از چشم شوهرش برایم خانه مجردی گرفته بود + عکس
! همان طور که گفتم من برده شیطان بودم و هرچه آن زن تلقین می کرد به راحتی می پذیرفتم و به عاقبت حرف هایش نمی اندیشیدم. او با همسرش اختلاف داشت؟ نمی دانم. به من می گفت: همسرم را دوست ندارم! به اجبار با او ازدواج کرده ام. چه شد که نقشه قتل را طرح کردی؟ نقشه قتل را ن کشید. او می گفت: اگر همسرم را از میان برداری، همه اموالم مال تو می شود و دیگر به راحتی می توانی زندگی کنی
همسرم زندگی را دوست داشت/ قرنطینه بهترین راه حل است
نیایید، می گویند خانم بیرون نیاییم چه کنیم؟ شب برای خانواده مان چه ببریم. می خواهم بگویم برای مردم کاری نکرده اند. این باعث شده است که مردم خسته شوند و برای امرار معاش مشکل داشته باشند. باید برنامه ریزی داشته باشند و بعد قرنطینه کنند. قرنطینه بهترین راه حل است در صورتی که برای مردم فکر شده باشد. وی در ادامه درباره مواردی که مردم باید رعایت کنند، تصریح کرد: فاصله اجتماعی را رعایت کنیم
سایه غول کرونا بر سر مهدهای کودک
به تعطیلی کشانده است. وقتی بعد از چهار ماه مهد پسرمان باز شد، دل مان نیامد او را به مهد بفرستیم. البته مسؤولان مهد می گویند همه پروتکل ها اینجا رعایت می شود، ولی بازهم ما می ترسیم که به مهد برود و کرونا بگیرد. این جملات را مادر یک پسر پنج ساله تهرانی بر زبان می آورد و البته این حرف ها فصل مشترک صحبت های خانواده هایی است که تا پیش از همه گیری کرونا فرزندان شان را به مهد می فرستادند و
موانعی که ازدواج جوانان را سخت کرده/ راهکار رفع موانع چیست؟
انتخاب شوهر سخت گیری می کنند و یا فارغ از اینکه تا چه حد برخوردار از مهارت های زندگی مشترک و اخلاق مداری هستند و یا به دنبال ادامه تحصیل و همچنان پیگیر کاری در شان خود هستند و غرق در زندگی روزمره، خلاء نبودن همسر را از راه های دیگری، چون روابط صمیمانه با همکلاسی و همکار و... رقم می زنند. پسران نیز در صورت نداشتن خانواده متمول که تامین کننده باشند به دنبال کسب موقعیت شغلی مناسب می روند و در
قتل داماد در حمایت از خواهر
بودم باید با همسرش درست رفتار کند، اما او به تذکر های من توجهی نداشت. روز حادثه وقتی به خانه خواهرم رفتم، دیدم آن ها دوباره با هم درگیر شده اند و هاشم خواهرم را کتک می زند. آن قدر عصبانی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. برای همین در حمایت از خواهرم سراغ سلاح شکاری ام رفتم و با آن هاشم را به قتل رساندم. سپس فرار کردم. من می خواستم از خواهرم حمایت کنم و رفتار های هاشم باعث شد از دستش عصبانی شوم، اما
فرمانده ای که آرزویش در آخرین عملیات محقق شد
دیدار ما بود، دخترم را گرفت که ببوسد، اما این دختر از پدرش جدا نمی شد و وقتی جدا شد چنان جیغی کشید که همه فهمیدیم این رفتن، بازگشتی نخواهد داشت. قبل از آخرین اعزام پول تهیه کرده بود تا در روز عید غدیر به همرزمانش عیدی دهد اما خود بزرگ ترین عیدی را از دست امیرالمومنین (ع) گرفت و در سحرگاه این روز به شهادت رسیدوی با بیان اینکه همسرم دو هفته بعد از این اعزام و در سحرگاه عید غدیر به شهادت رسید
راز مینا در دفترچه خاطراتش چه بود؟! / او کریم را دوست نداشت!
نشان داد جسد قربانی زمانی پیدا شده که شوهرش در خانه نبود و آثار شکستگی روی آینه و شیشه کمد دیواری صحنه را مرموز نشان می داد. با وجود اینکه در صحنه دیده شد مینا در بستر خواب به کام مرگ فرورفته و جعبه قرص ها نیز در اطرافش دیده می شد، اما کریم که گریان بود، بازداشت شد. این مرد گفت: از وقتی با مینا که سن و سال کمتری از من دارد، ازدواج کردم، روز خوشی نداشتم. البته می دانم خودم
جنگ نکونام و فکری تا بامداد ادامه داشت!
د فکری در ادامه به انتقاد از مهدی هاشمی نسب پرداخت و گفت: هاشمی نسب حرف های رکیکی را به علیرضا حقیقی زد؛ در حالی که بازی تمام شده بود، حقیقی به قصد خسته نباشی به سمت هاشمی نسب رفته (که دوست من هم هست) اما مهدی با حرف های رکیک به او فحاشی کرده که این کار بسیار زشتی است ... بعد از این صحبت های فکری، حمیدرضا رجبی نیز وارد بحث شد و بعد از انتقاد مجدد از داوری با اشاره به شعارهای هوادارا