نوجوانان با آلزایمر و شیوه رفتار با کهنسالان آشنا می شوند
سایر خبرها
به مناسبت سالگرد درگذشت قمرالملوک وزیری
مقابله با جمعیت شنونده را از همان زمان به دست آورده بود و بعدها هم هیچگاه از خواندن در مقابل جمعیت احساس غربت نداشت. قمر در همه حال، چه در مجالس خصوصی و چه در محافل عمومی، در نهایت آزادی و راحتی تغنّی کرده است. خودش گفته است: من مدیون همان تربیت اولیه خودم هستم چرا که همان پا منبری کردن ها به من جرأت خوانندگی داد. اولین بار که قمر را دیدم، سنش خیلی کم بود. در حدود هفده یا هجده سال داشت
رویارویی مستقیم با آمریکا در شکار هیولا
ممکن است اینقدر وقت فراغت نداشته باشد، (چون برنامه های آموزشی در دوره دبیرستان فشرده است؛ آن زمان من پیش بینی کرونا را نمی کردم، که نوجوان های درس خوان ما چطور بتوانند دو ساعت از وقتش را خالی کند و به این سمت برود.) لذا از ابتدا سعی کردم اقتضائات مخاطب شناسی اینطوری در طراحی پیرنگ داستان رعایت شود، خیلی شاخ و برگ پیدا نکند تا بشود در 150 صفحه روایت آن را انجام بدهم. اولین گام
کرونا جهان را کتاب خوان تر کرد؟
بخش 41.2 درصد افزایش یافت .با این حال در بخش داستانی کودک و نوجوان نیز افزایش فروش مشاهده شد و 1.7 درصد نسبت به سال پیش فروش کتاب در این بخش بالا رفت. در این بخش بیشترین آمار افزایش مربوط به بخش داستان های کلاسیک بود که 11درصد بود. روزنامه گاردین هم در اواخر تیرماه با ارائه گزارشی درمورد کتابخوانی در انگلستان نوشته است: تنها در هفته گذشته (اواخر تیرماه) سه میلیون و 800 هزار کتاب چاپی در
دوام آوردن در برابر نفرت ورزی و مورد نفرت واقع شدن
، روخوانی درست این طور نیست. به همین خاطر است که شماها هیچ وقت به هیچ جا نمی رسید. وقتی بلد نیستی کاری را درست انجام دهی دروغ می گویی! باید یادت بدهم چطور روخوانی کنی. دلم شکسته بود؛ دروغ گفته بودم و خواهر روحانی فکر می کرد آدم بدی هستم چون یکی از شماها بودم. منظور از این شما آدم ها چه کسانی هستند؟ البته در طول این سال ها متوجه شدم که من به حس اقتدار نابالغ او ضربه زده بودم و به
معرفی اپلیکیشن REFACE؛ جابه جایی چهره، این بار روی ویدیو و عکس های متحرک
مخاطب بدهد که تمام اطلاعات و تصاویرش محفوظ باقی می مانند. ولی بیلی آیلیش خوبی نمی شدم. ولی همیشه در اینگونه اپلیکیشن ها نگرانی هایی بابت نقض حریم شخصی کاربران وجود دارد. از داستان فیس اپ و Zao زمان زیادی نمی گذرد و آن دو اتفاق باعث شده اند تا حالا با چشم تردید به REFACE نگاه شود. مسئله دوم به اشتراک ویژه اپلیکیشن برمی گردد. انتظار این را نداشته باشید که برنامه REFACE
چطور به مرور زمان هیتلر بشویم!
در اولیل فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی وقتی یکی از شاگردانش در مورد داستان گاو غلامحسین ساعدی از عماد (شهاب حسینی) می پرسد: آقا چه جوری یه آدم گاو میشه؟ عماد لا به لای خنده بچه ها به آرامی می گوید: به مرور ! این عکس از ده سالگی آدلف هیتلر در کلاس چهارم در نوع خودش شگفت انگیز است. پیدا کردنش کار دشواری نیست. ردیف بالا، نفر وسط. فقط سبیل مخصوصش را ندارد وگرنه انگار از همان اول خیز
پزشکی که لحظه مرگ را کارگردانی می کند
های دفاع مقدس، 35 سال تمام با ریه های زخم خورده و شیمیایی دست وپنجه نرم کرده بود. حالا ویروس کرونا هم مهمان ریه هایش شده بود. این همه زخم در همه این سال ها کم نبود؟ حالا باید باقی ریه اش را نیز کرونا بگیرد؟ هر بار که به بخش مردان وارد می شدم پیرمرد را می دیدم که به بالشت تکیه داده و نشسته بی آنکه نشان بدهد چقدر درد می کشد. دوستش داشتم. بااینکه ملاقاتمان به تعداد انگشت های دست نرسیده بود
حقیقی: پرسپولیس ارث پدری من نیست، اما خانه من است
سنگربان نساجی مازندران به خبرورزشی گفت: افتخار می کنم که از وقتی چشم باز کردم، در پرسپولیس بودم و همیشه آماده بازگشت به این تیم هستم. به گزارش خبرورزشی، علیرضا حقیقی، ستاره نساجی در دیدار مقابل پرسپولیس بود. او با اینکه نتوانست کلین شیت کند، اما چند بار در طول این بازی، مانع باز شدن دورازه تیم شمالی شد و در دو، سه صحنه یک تنه نساجی را از شکست نجات داد. به همین بهانه سراغ
استقلال| داستان اختلاف مطهری با مجیدی چه بود؟
/> رضاوند بازیکن استقلال هم در رابطه با این موضوع گفت: اصلا چنین مواردی وجود ندارد و همه بازیکنان آقا فرهاد را دوست دارند و حتی در همین بازی با سپاهان هم دیدید که چطور با جان و دل برایش بازی کردند. حتی وقتی من اخراج شدم و تیم 10 نفره شد، بچه ها چند برابر توان خود را گذاشتند تا استقلال پیروز میدان باشد. از دم همه بازیکنان مجیدی را دوست دارند و اتفاقا آن کسانی که اسم شان را بردید با آقافرهاد خیلی
درجستجوی دنیای بدون جنگ
می نمایاند. وقتی کاری تمام می شود تازه صحبت من با آن شروع می شود، از این مصاحبت لذت می برم و انگار به دنیای جدیدی رسیده ام. یک بار شخصی سر من کلاه گذاشته بود، ناراحت بودم و با خودم می گفتم اگر نقاش بودم می توانستم این موضوع را به شکلی در نقاشی نشان دهم اما با مجسمه سازی نمی شود. چطور باید نامردی را نشان می دادم؟ یک دفعه حسی به سراغم آمد و اثری نزدیک به یک مترونیم را شروع کردم، یک طرف آن را کامل
اپ استورهای وطنی همچنان می تازند
. حالا اما به اجبار می خوام دوباره نصبش کنم، که گفتن باید 60 تومان دیگه بدی برای ادهاک، نه پاسخگو هستن، نه ادهاک رو اولش گفتن، نه زیربار می رن الان هم که کلا برنامه نمی شه استفاده کرد. - سیب اپ پرو نگیرین، پولی که می گیرن الکی به اسم اکانت یک ساله است ولی هر بار که مشکل پیدا کنه می گن دوباره پول بده! یک هفته نشده 60 تومن دادم برای راه اندازی مجدد و دوباره همه اپ ها کرش می کنه!
خدمت بدون منت
بی زهرا (س). همسایه ها کوچه را آب و جارو می کنند انگار ایرجی ها به صورت خانوادگی پای کار هستند. حمید ایرجی نیا، متولد سال 67، به قول خودش پاگیر این مجموعه شده است و ریسه کشی و فضاآرایی محله را برای اعیاد پیش رو در دست دارد و مثل بقیه سرش شلوغ است و وقتش کم. اینکه چطور وارد این جمع شده است، برمی گردد به همان فضای خانوادگی شان: خانه مان روبه روی مسجد بود و خانواده ای مذهبی
اختصاصی/ گفت وگوی زنده یاد همایون خسروی دهکردی با خسرو سینایی/ سه میلی متر، راه زندگی من را عوض کرد!
کوتاه دانشجویی بود ولی فضای پشت صحنه سینما برای من بسیار جذاب شد. دو، این فیلم های موج نوی فرانسه و نئورئالیسم و اینها را که می دیدم، مثلاً هیروشیما عشق من یا سال گذشته در مارین باد یا شب و مه رنه که ساخته بود. یا از این سمت اومبرتو دِ ایتالیایی، یا دزد دوچرخه یا فیلم های اروپای شرقی. به یکباره متوجه شدم که سینما لازم نیست فقط سرگرمی خالص باشد. می تواند در عین حال چیزی باشد در سطح رمان و داستان های
صرفه جویی و خودکفایی همیشه مدنظر شهید بابایی بود
. شهید فکوری هم در این جلسه حضور داشت. من نام و آوازه شهیدبابایی را شنیده بودم و ایشان هم تا حدودی من را می شناخت و در جریان این دیدار که در فروردین 1360 افتاد با هم آشنا و مأنوس شدیم. شهید بابایی در مرداد 1360 با دو درجه تشویقی فرمانده پایگاه هشتم شکاری، بزرگ ترین پایگاه هوایی خاورمیانه شد. من هم در همان زمان مأموریت گشت رزمی هوایی از پالایشگاه اصفهان را انجام می دادم. در همان زمان نامزد خلبانی
داوری اردکانی: نباید می گفتم غرب نفسانیت است
آیا تحولی اساسی در آرای شما نسبت به تجدد و غرب و انقلاب اسلامی و مسائلی از این دست پدید آمده است یا همچنان مثل چهل سال قبل می اندیشید؟ هر کسی اصولی دارد و اصولش را حفظ می کند، اما این مسائل اند که در طول زمان عوض می شوند و هر مساله تازه ای که پیش می آید جواب تازه می خواهد. با یک کلید همه قفل ها را نمی توان باز کرد. زمانه عوض شده و به کلی تغییر کرده است. ما یک آزمایش تاریخی بزرگ داشته
از فرار اقتصادی ها تا استرداد سیاسی – امنیتی ها
الان آقایانی را می گیریم و محاکمه می کنیم، این ریشه ای دارد؛ چرا در این مملکت روی اینها دست می گذارند و چرا بر پشتوانه ی اینها دست نمی گذارند؟ مگر نمی گویند آقای دانیال زاده از طریق آقای حسین فریدون و با توصیه ی او وام گرفته است؛ مثلا می گویند که ایشان [حسین فریدون] زنگی به آقای صدیقی زده است و گفته که به آقای دانیال زاده یا به آقای مالمیر که الان در ایران نیست اینقدر وام بدهید. حالا یک
ناگفته های تاجیک از 88| انقلابیون انقلاب را می خورند [+فیلم]
/> لطفاً شأن مرا حفظ کن و حق و حقوق مرا حفظ کن. یا بعضی وقت ها به تعبیر بدیو شما نیازمند این هستید که برای تغییرات اجتماعی و سیاسی یک شکلی از رادیکالیته و یک میزانی از رادیکالیته را تجربه کنید. بعضی از کتاب های شریعتی را از اول تا آخر نوشتم چون در آن سنی که بودم بسیاری از مطالبش را متوجه نمی شدم *شما این رادیکالیته را با شریعتی تجربه کردید؟ فرمودید بعد از سال 88، یک بار دیگر
بفرمایید بهشت ، تجربه ای متفاوت از سبک زندگی
توی دستش سرازیر می شد کار دستش داد و نتوانست خودش را کنترل کند. یک دفعه کل اتاق گلگون شد! مامان محمدحسین وحشت زده جیغ زد: این چیه؟ چرا قرمزه؟ می دانستم به خاطر وسواس شدیدش دارد چه عذابی می کشد، ولی من چه کار می توانستم بکنم جز اینکه توی فضای نیمه تاریک اتاق لباس و ملحفه علی را عوض کنم و برای خودم اشک بریزم. در آن لحظه ها فقط دلم می خواست توی خانه مان باشم. علی ام سالم باشد، از در و دیوار بالا برود
چشمی که با کار برای شهدا روشن می شود+فیلم
توجه به اینکه می دیدم برخی افراد برای گرفتن عکس مجبور بودند با مشکلات موجود به شهر بروند عکاسی را در روستای بیان دایر کردم؛ با توجه به اینکه محل سکونتم در شهر بود هر روز برای انجام کار در رفت و آمد به روستا بودم اما از آنجا که می توانستم خدمتی به مردم کنم و علاوه بر آن مشغول کار شوم، کارم را مشتاقانه 4 تا 5 سال ادامه دادم. در کنار عکاسی در مجتمع فنی و حرفه ای روستا که مربوط به خواهرم
درخشش اعضای کانون پرورش فکری در جشنواره نقاشی صلح و دوستی
مادربزرگ نیست و فقط پنج سال سن دارد و می خواهد به خانه شان برگردد. از این جای داستان است که قهرمان کتاب دچار چالش هایی می شود. او باید یاد بگیرد چطور با بحرانی که وارد زندگی اش شده است، کنار بیاید. آیا او یاد می گیرد چطور با بحران آلزایمر مادربزرگش روبرو شود؟ در بخشی از این کتاب می خوانیم: من و مادربزرگ هر دو یک اسم داریم: ساچیکو. ساچیکو به زبان ژاپنی یعنی شادی. من اولین نوه مادربزرگم بودم
سنگ یشم در بازار نشر عرضه شد
هم می خورم. پدر کنترل تلویزیون را برمی دارد و شبکه عوض می کند. حالا تصویر مدرسه ای را نشان می دهد که چندتا دختر محصل دارند تو حیاطش می پلکند. زنی با صدای نازک هم رو تصاویر حرف می زند. بررسی ها نشان داده ناکارآمدی در سیستم آموزشی و هم چنین تنش هایی که به صورت موازی از جانب اولیای دانش آموزان بر آن ها وارد می شود می تواند موجبات سرخوردگی و ایجاد بزه... پدر پیچ گوشتی را از شکاف پیچ برمی دارد و نگاه چپ چپی به من می اندازد. این کتاب با 104 صفحه، شمارگان هزار و 400 نسخه و قیمت 19 هزار و 800 تومان منتشر شده است. ارسال دیدگاه نام: ایمیل: دیدگاه: ...
سنگ لحد و خرشیفتگی به چاپ دوم رسیدند
به گزارش خبرنگار مهر ، دو رمان سنگ لحد نوشته ساسان فقیه و خرشیفتگی نوشته بهاءالدین مرشدی به تازگی توسط انتشارات آوند دانش به چاپ دوم رسیده اند. این کتاب ها از عناوین مجموعه نقطه سرخط هستند که این ناشر در قالب آن، داستان های نویسندگان ایرانی را چاپ می کند. سنگ لحد ، قصه یک پسر جوان وسواسی است که در قالب روایتی فانتزی و رمزآلود ارائه شده است. ساسان فقیه نویسنده این کتاب متولد سال 1372 در
رییس کمیته اقتصادی شورای شهر تهران: کارنامه اوقاف رضایت بخش نیست/این دستگاه همانند بخش خصوصی عمل کرده و ...
املاک، بالا و بالاتر رفت و یک بار به هزار و 300 رسید، این بررسی هنوز ادامه دارد و امروز به بیش از 2 هزار ملک رسیده است. این دو هزار فقره ملک فقط یک واحد نیستند، مثلا هر کدام از این دوهزار ملک می تواند آپارتمانی باشد برای مثال با شش واحد، اگر بخواهیم تعداد این ملک ها را به واحد بشمریم، این رقم به بالای 3 هزار و 800 واحد اداری، تجاری و مسکونی می رسد. اما باز هم این آخر کار نیست. تعدادی
رنگی، اما ترسناک
به خانه وارد شویم، در خصوص عمر این ویروس می گوید: فکر می کنم؛ حالا حالا تمام نشود البته از اخبار شنیده ام که دکترها در حال ساختن داروی کرونا هستند ولی تا آن زمان نباید از کرونا ترسید بلکه باید مراقب بود. اگر کسی سرفه کرد باید حتما از او فاصله بگیریم، چون مشخص نیست چه کسی کرونا دارد و فقط با آزمایش است که مشخص می شود کسی کرونا گرفته است. از نظر او کرونا قرمز است، و استدلالش در این خصوص هم
هنر جنگیدن در نجنگیدن است!
فرآیندی است که تضعیف روحیه نام دارد. از اسم آن کاملاً مشخص است که چه معنایی دارد. بین 15 تا 20 سال زمان نیاز است تا یک جامعه را تضعیف روحیه کنید. حالا چرا 15 تا 20 سال؟ چون این زمان کافی برای تربیت کردن یک نسل از دانش آموزان و کودکان است؛ یک بازه زمانی از زندگی انسان که صرف تحصیل و آموزش می شود. دوره ای که در آن نوع نگاه به زندگی، طرز فکر و شخصیت فرد شکل می گیرد؛ نه بیشتر و نه کمتر، معمولاً بین 15 تا
هکرهای توییتر چطور گیر افتادند
/> حوالی ساعت 2 بعد از ظهر روز 15 ژوییه، حداقل ده حساب کاربری توییتر سرقت شده بود، اما به نظر می رسید که هکرها روی نام های کاربری کوتاه تر مانند vampire@و @xx متمرکز بودند و هنوز به حساب کاربری افراد مشهور توجه خاصی نداشتند. همچنین سرقت نام های کاربری از سوی آنها، هنوز با هدف سرقت بیت کوین نبود و آنها فقط اکانت ها را می فروختند. بر اساس اسناد پرونده، Chaewon تا این زمان حدود 40 هزار بیت کوین از محل
داستان کنکور و کرونا؛ خوب شد ما المپیک برگزار نمی کنیم!
شده است. حالا یک عده به خاطر دعواهای سیاسی خودشان به اسم کنکور به جان هم افتاده اند. واقعا تصمیم گرفتن اینقدر سخت است؟ برای یک بار هم که شده تصمیم بگیرید و مردم را از این کلافگی و سردرگمی نجات دهید. اگر قرار نیست کنکور برگزار شود، راست و حسینی به مردم بگویید و اگر هم تصمیم به برگزاری کنکور است خیلی راحت با سینه ستبر از تصمیم خود دفاع کنید و چرایی رای خود را به مردم بگویید.
میرلوحی: می خواهم واکنش قالیباف را ببینم
. برای من بسیار جالب بود که اگر من را نماینده مجلس شورای اسلامی می دانستند، چطور کیفرخواست تنظیم کردند؟ در این صورت که مصونیت قضایی داشتم. واقعیت این است که این بازپرس همان فردی است که در پرونده طبری حاضر است. من اینجا از قوه قضاییه خواهش می کنم که به این مساله وارد شود، حالا نه تمام پرونده هایی که دست ایشان است، بلکه قوه قضاییه به پرونده املاک نجومی وارد شود و ببیند که چرا این پرونده سر به نیست شد
شیرزن کارخانه
کارخانه قندآبکوه است. از سن و سالش که می پرسم به دخترش نگاه می کند انگار منتظر است او جوابی بدهد. مریم خانم با لبخند می گوید: مادرم 83 سال دارد. طاهره خانم در کوچه زردی به دنیا آمده و در همان محله بزرگ شده و پدرش در میدان شهدا بقالی داشته و امورات خانه شان با همان بقالی می چرخیده است: ما دو خواهر و دو برادر بودیم. من فرزند بزرگ خانواده و در کار های خانه کمک دست مادرم بودم با این حال