دورهمی به صرف کووید
سایر منابع:
سایر خبرها
زن جوان:شوهرم مرا مجبور می کرد از زنان غریبه ای که به خانه می آمدند پذیرایی کنم
. او که 35 ساله بود از طریق یکی از بستگان دور پدرم به خانواده ما معرفی شد. با توجه به این که من اولین فرزند خانواده بودم و پدر و مادرم تجربه ای در این باره نداشتند، بدون انجام هیچ گونه تحقیقاتی و تنها با اعتماد به حرف های خواستگارم که ادعا می کرد دامدار و کشاورز است، به عقد او در آمدم. بالاخره شش ماه بعد از برگزاری مراسم عقدکنان، او مرا برای آغاز زندگی مشترک به اتاقک کوچکی برد که در یک
رابطه نامشروع شوهرم با زنان غریبه در مقابل چشمان من!
همه آن فضولات انباشته شده را به فاصله دورتری منتقل کردم و تنها به آینده ای روشن می اندیشیدم ولی خیلی زود همه آرزوهایم بر باد رفت و زندگی ام در مسیر نابودی قرار گرفت. چند ماه بعد، هنگامی که پسرم را باردار بودم رفتارهای فریمان به یک باره تغییر کرد زیرا پای نصرت (برادرشوهرم) به زندگی ما باز شد. او هر روز زن غریبه ای را با خودش به منزل ما می آورد و شوهرم نیز مرا وادار به پذیرایی از او می کرد. آرام
بوسه مرگ کرونایی بر گونه 2 خواهر کرمانی
روزش بودم تا اینکه متوجه شدم خاله ام با علائم تنگی نفس و سرفه به بیمارستان منتقل شده است. یک روز بعد از انتقال خاله 62 ساله ام به بیمارستان، خبر فوتش تن همه اهل خانواده را لرزاند، اما از این موضوع به مادرم چیزی نگفتیم و قرار شد چند روز بعد که حال مادرم بهتر شد این موضوع را به او اطلاع بدهیم. صبح سرد یک روز پاییزی متوجه سرفه های پیاپی مادرم شدم، برای همین بدون معطلی او را به
با لحاف دوز 73 ساله و فراری از بازنشستگی/خدای کوک های زعفرانیه و خلازیر یکی است
شود و می گوید: خواب آرام و وجدان بیدار روزی شان باشد. سفره ما با خنده پر می شد 73 سال دارد، همه بچه هایش را راهی خانه بخت کرد. همسرش چند ماه قبل فوت کرده است و می گوید: فقط زنم نبود؛ مثل پدر و برادر، پشت و پناهم بود. رفیق شفیق روزهای سخت زندگی ام بود. چین و چروک زیر چشم هایش نم می شود. نگاهش را می دزدد که معلوم نشود مردی دلتنگِ یار سفر کرده اش شده: یکبار هم از من چیزی نخواست که
حیدر برای همرزمانش مثل پدر بود
آخر وقتی ما بچه ها از او خواستیم بلافاصله موافقت کرد و همراهمان آمد باغ پدربزرگ. به همه مان خیلی خوش گذشت. آن روز فامیل عکس های زیادی گرفتند و حالا هر وقت به آلبومشان سر می زنند، یاد پدر را زنده می کنند. و همین جانبازی موجب شهادت شان شد؟ بله پدرم در 15 شهریور 73 به شهادت رسید. چند روزی بود که حال خوشی نداشت. ما به این وضع عادت داشتیم. گاهی به هم می ریخت و گاهی بهتر می شد
به روح الله گفتم خوب شد شهید شدی
شناسنامه شیعه بودند و تقریباً چیزی را قبول نداشتند. سعی می کردم با این ها از در دوستی وارد شوم و زمان هایی که کلاس نداریم ساعت ها با آن ها بحث کنم. سر مسائل اعتقادی، قرآن، پیامبران و حتی ائمه. گاهی چهل تا پنجاه نفر در مقابل من موضع می گرفتند. این جور چیزها باعث رشد من شد و کمک کرد خودم را پیدا کنم و از چیزهایی که از پدر و مادرم آموخته ام در دوران نوجوانی استفاده کنم. همه این ها من را به سمتی سوق داد که
تا آخر عمر در کنار سارا و مهسا هستیم / از این انتخاب پشیمان نیستیم
، مطلع شدیم که دختربچه دیگری مبتلا به همین عارضه است و مشتاق بودیم تا برایش خانواده پیدا کنیم ولی بعدا تصمیم گرفتیم که خودمان بچه را بزرگ کنیم واکنون خانواده ما صاحب سه فرزند است. عابدشاهی درادامه می گوید: بزرگ کردن سه بچه که هرسه نفر آنها اختلاف سنی کمی با یکدیگر دارند کار سختی است اما من و همسرم هیچ وقت احساس خستگی نکردیم.خیلی از خانواده ها اعتقاد دارند که برای پذیرفتن فرزند خواندگی باید
روایت زندگی ملای مکتب خانه و یکی از اولین آموزشیاران نهضت سوادآموزی
. معمولا 2 تا 3 نفر از بچه های زبده تر کنار دستم می نشستند و اشکالات بقیه را می گرفتند. نوحه خوانی را هم یاد گرفته بودم و کسی را که علاقه داشت، آموزش می دادم. اوایل همه طیف های سنی، از خردسال تا بزرگ سال را برای آموزش می آوردند، اما بعد ها با فعالیت مهدکودک ها، بچه ها جذب آن ها شدند و بزرگ تر ها می آمدند. مکتب خانه برقرار بود و خیلی از بی سواد ها را سواددار کردم. کلاس ها تا قبل از کرونا برقرار بود و
ماجرای درخواست یک شهید از حضرت زهرا(س)
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: محبوب شهبازی از مدیران بنیاد شهید و امور ایثارگران در خاطره ای از دوران دفاع مقدس گفته است: 14 - 13 ساله بودم با شهادت چند نفر از هم بازی هایم جنگ برایم ملموس شد سال های 65 - 64 اوج جنگ بود و من در پایگاه بسیج محله مان فعال بودم هر روز که از جنگ می گذشت با حضور هم محلی ها، دوستان، اقوام و همسایگان در جبهه، جنگ برایم ملموس تر می شد. به گمانم اردبیل بیشترین
اصفهان| خوب و بد آموزش مجازی دانش آموزان در دوران کرونا/ افت سرعت و قطعی اینترنت صدای همه را درآورد
دانش آموز کلاس دهم هنرستان گفت: ما به دلیل اینکه در رشته کامپیوتر درس می خوانیم هفته ای دو روز برای آموزش های عملی باید به مدرسه برویم، مادرم خیلی نگران است اما این حضور اجباری است چون دروس عملی را نمی توان از طریق آموزش مجازی آموزش داد. اما هم ما و هم کادر مدرسه تمام پروتکل های بهداشتی را رعایت می کنیم با این حال چند نفر از معلم هایمان به کرونا مبتلا شدند و چند روزی کلاس هایمان تعطیل شد.
از بهترین روش های کسب و کار در دنیا، کار خانوادگی است/ در پنجاه سالگی قوی ترین زن جهان خواهم شد
گروه خانواده؛ نعیمه موحد: شرکتی که یک خانم رئیس هیئت مدیره آن است آنقدرها هم متفاوت با مابقی شرکتها به نظر نمی رسد به جز اینکه از اتاق جلسات صدای پرحرارت و اقناع گر یک خانم بیرون می آید. نسیم توکل را بعد از خستگی یک جلسه طولانی ملاقات کردم. درحالی که هنوز سرحال بود و آماده بود برایمان از روزگار زنی بگوید که یک دهه شصتی، مادر سه فرزند، رئیس هیئت مدیره یک شرکت تامین قطعات الکترونیک و دارنده دو
جزئیاتی از زندگی و مرگ تلخ خانواده ایران نژاد
شهروند در ادامه نوشت: از ماجرای واژگونی قایق مهاجران کُرد در میان کانال مانش 13 روز می گذرد. وقتی خبر مرگ پدر، مادر و سه کودک کُرد در یکی از پر رفت وآمدترین آبراه های جهان در همه دنیا پیچید، خانواده رسول و شیوا هم لحظات تلخی را سپری کردند؛ دقایق و ساعت هایی که انتظار کشیدند تا خبر درست نباشد. یک اشتباه یا یک دروغ خبری از آن سوی مرز می توانست دو مادر و مادربزرگ چشم انتظار را شاد کند اما
چرا همسرت از فرزندت مهم تر است
به زندگی و خانواده خود اطمینان خاطر پیدا می کنند. ما تمام روز را به بچه ها صرف می کنیم و به همین دلیل دقیقاً در ساعت 21 هر روز از فرزندان ما می خواهیم به اتاق خود بروند و در همین راستا من و همسرم چند بار در ماه قطعاً یک تاریخ را برای خود تعیین می کنیم تا با هم به بیرون برویم . به خاطر اینکه برای یکدیگر اهمیت قائلیم و برای این دلایل است که ابتدا همسر من برای من مهم است و بعد فرزندانم.
هوس هایی به نام عشق!
به گزارش بخش حوادث سایت خبرمهم ، همسرم نه تنها یک کلاهبردار حرفه ای است و با چرب زبانی هایش همه را فریب می دهد بلکه با زنان غریبه نیز ارتباط دارد، به گونه ای که دیگر بعد از هشت سال زندگی مشترک تصمیم گرفتم خودم را از این وضعیت نجات بدهم و ... زن جوان در حالی که بیان می کرد به دختران جوان بگویید آشنایی های احساسی در فضا های مجازی، آینده آن ها را نابود می کند درباره سرگذشت خود به کارشناس
روایت فارس من | از رنجی که دانش آموزان افغان می برند
به اشتراک بگذاریم. روایت شانزدهم درباره مصائب دانش آموزان کم برخوردار و افغان است؛ از زبان یکی از معلم. اول| در کلاس 42 نفره ای که من دارم، یک نفر هست که گوشی ندارد. خانواده اش یک گوشی دست دوم داشتند که نتوانستند تعمیرش کنند. توان مالی خرید گوشی هم ندارند. پدر خانواده در ماه 2 میلیون درآمد دارد. کارگر است و همسرش هم سرطان دارد که هزینه داروهای او هم هست. اجاره خانه هم باید بدهند. سه تا
به بهانه ولادت یک شهید از زبان برادر
گذاشته بود. یک خاطره مصطفی 15 ساله و من 13 ساله بودم و داشتیم به طرف مدرسه راهنمایی طبری در نزدیکی خانه پدری مان می رفتیم تا بسکتبال بازی کنیم. ساعت 5 غروب بود و مصطفی در حالی که با توپ بسکتبال به زمین ضربه می زد، رد می شدیم؛ هنگامی که به روبه روی خانه آقای(د) رسیدیم(این شخص که مرحوم شدند و به خاطرشان و آبروی خانواده ایشان از بردن نام ایشان، معذورم) سر از پنجره در آورد و اعتراض
گفتگو با خانواده ساکن محله اروند که تمام زندگی شان را وقف کار فرهنگی کرده اند
سحر نیکو عقیده | شهرآرانیوز؛ گفت وگوی ما در مسجد جوادالرضا (ع) در محله اروند انجام می شود. مسجدی که حالا خانه اول و آخر این خانواده هفت نفره محسوب می شود. صبح و شب اینجا مشغول فعالیت هستند و همه با کمک هم امور مختلف آن را پیش می برند. کانون شمیم ولایت، مرکز نیکوکاری جواد الائمه (ع)، کارگاه خیاطی برای زنان سرپرست خانوار محله و... این ها فقط بخشی از فعالیت های این خانواده است که طی سال ها برای
نگاهی به زندگی شهید ابوالفضل میری
انقلاب به شمار می رود. روایت مادر شهید: تمام مباحث امام خمینی را پیگری می کرد. حتّی برای تهیه تلویزیون به چند شهر رفت تا بتواند به همراه دوستانش صحبت های ایشان را گوش دهد. ابوالفضل از 25/3/1360 الی 24/10/1360 به عنوان بسیج ویژه مشغول خدمت شد، تا اینکه در 25 دی همین سال به عضویت سپاه درآمد. این شیرمرد مازندرانی از 2/5/1364 الی 18/3/1365 عهده دار مسئولیت واحد سمعی
بهلول قاتل شیما کیست؟+ عکس
ظهر پنجشنبه. جزئیات تکان دهنده قتل شیما 15 ساله توسط بهلول اعتراف تلخ بهلول قاتل شیمای 15 ساله بهلول معروف به محمود پس از فرازونشیب های فراوان حالا اعتراف کرده است؛ اعترافی تلخ که دل خانواده این دختر را بیش از هر وقت دیگری به درد آورده است. اشک پشت اشک. عزاداری می کنند. از غروب پنجشنبه پارچه سیاه به در خانه زده اند و دوستان و آشنایان با ماسک های روی صورت برای
گپ و گفتی با سه عکاس مشهدی درباره کرونا
انتقال انرژی مثبت و می خواستم با هنرجویانم صادق باشم برای همین دوشنبه ها را تعیین کردم که تا زمان شروع کلاس هایم هر کسی مایل بود به خانه ام بیاید. فکر می کردم این یک روز در هفته، فقط تا شروع کلاس هایم است، اما این دورهمی ها تا یک سال و 10 ماه بعد از فوت مادرم برپا بود تا شب تاسوعای پارسال که درخواست کردم به احترام آن ایام کسی نیاید. هرچند جامعه عکاسان در مشهد گروه ها و جزیره های جدا
سکته قلبی هم حریف عشق معلمی نشد
دهد تا جایگزینی برای من قرار دهند، مدیر نیز به خانواده ها اعلام کرده بود اما خانواده ها گفته بودند که ما صبر می کنیم آقای بخشنده مرخص شود، با توجه به شیوع کرونا امکان ملاقات در CCU فراهم نبود و از طرفی همسرم اصرار داشت که به توصیه پزشکان باید از تلفن همراه دوری کنم. فداکار نیستم؛ وظیفه ام را انجام دادم این معلم فداکار تأکید کرد: نگران دانش آموزان بودم و نمی خواستم از درس دور
مادر 2 فرزندش را به حضرت علی اکبر بخشید
خانوادگی مان، حسین را ولایی و خادم امام حسین (ع) بار آورده بود. در مجالس سرور و سالار شهیدان رشد کرده بود. حسین بعد از گذراندن دوران دبستان در مدرسه راهنمایی شهید میرغفوریان به تحصیل ادامه داد. در زمان طاغوت و همراه همکلاسی هایش به مبارزه مشغول شد. حسین تا اول دبیرستان ادامه تحصیل داد. مهرماه سال 1359 چند روز بعد از شروع جنگ، عازم جبهه شد و هرازگاهی برای دیدن خانواده به شاهرود می آمد. هر بار هم که به
ماجرای ارتباط شیطانی شاگرد میوه فروش با زن متاهل
اهمیت ماجرا، پیگیری این پرونده به کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی سپرده شد. کارآگاهان در تحقیقات میدانی خود به سرنخ هایی رسیدند که مشخص می کرد پدر 34 ساله الیاس از حدود اوایل اردیبهشت مفقود شده است و هیچ کس حتی خانواده اش از او اطلاعی ندارند اما همسر وی بعد از نقل مکان ناگهانی از منزل استیجاری در منطقه بولوار بهمن منزلی را در خیابان شهید چراغچی اجاره کرده است که او نیز از
آرزوی نان رسانی به 100 خانوار
خودم را به ساعتی 80 تا رساندم و بعد از یک هفته میزی به من داد و در خانه به کمک خواهرانم شروع به کار کردم. کار تا ساعت 2 نیمه شب نجمه خانم کمی از ویروس فلج اطفال آسیب دیده است و مثل بقیه خیلی راحت راه نمی رود، اما در این سال ها طبقه بالای بازار رضا (ع) را با کفش هایش صیقل داده است. می گوید: سال 1389 مخراج کاری روی سنگ های تزیینی را آغاز کردیم و کم کم دستگاه فرز و میزی خریدم. یک سال
دورهمی های خانوادگی عامل شیوع ویروس کرونا
شعار سال : اگرچه آژیر قرمز از هفته های پیش به صدا درآمده و منجربه تعطیلات گسترده در 86 شهرستان و 25 استان و محدودیت منع تردد در این استان ها شده است، اما متخصصان حوزه سلامت تأکید می کنند؛ سرنوشت مرگ های کرونایی به رفتار های بهداشتی شهروندان گره خورده است. همچنین دیروز در تازه ترین دستورالعمل ستاد ملی کرونا قرار بر این شد از 20 آبان ماه به مدت یک ماه (از 20 آبان تا 20 آذر) از ساعت 18 هر روز محدودیتی اعمال شود
مثل اربابش بی سر شهید شد
سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: چند سالی است که دشمنان تلاش می کنند در استان مرزی سیستان و بلوچستان ناامنی ایجاد کنند. از چند سال پیش که گروهک های سلفی اعلام وجود کردند و ضربات سختی هم از رزمندگان اسلام خوردند، تاکنون شهدای چندی تقدیم نظام و کشور شده است که شهیدان سرگرد مرتضی کباری، ستوان یکم سعید مهرجان و ستوان یکم حجت هراتی از پاسداران ناحیه مقاومت سپاه نیکشهر از تازه ترین شهدای این خطه هستند. این سه شهید وا
من قاتل نیستم!
ه ای می شد که در خانه من بود. صبح ها به سرکار می رفتم و شب بر می گشتم. او مشکل خاصی نداشت، اما یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم شیما نفس نمی کشد و مرده است. ظاهرا حالش بد شده بود و به کام مرگ رفته بود و نبضش نمی زد. ساعت 10صبح بود که متوجه مرگ او شدم و در آن شرایط باید به فکر پنهان کردن جسد می بودم. چون می ترسیدم برایم دردسرساز شود. با جسد چه کردی؟ تصمیم گرفتم بروم به آذربایجا
متهم به قتل شیما اعترافش را پس گرفت | من جسدش را دفن کردم ولی قاتلش نیستم | جسد دختر کجاست؟
. دوستم لباس های دست دوم را با یک وانت برایم می آورد و من در خیابان ها بساط می کردم و می فروختم. پدر شیما گفته وقتی تو دستگیر شدی، دختر جوانی در خانه ات زندانی بود که چند روز بعد از دستگیر شدن تو آزاد شد. آن دختر که بود؟ اینها صحت ندارد. من با پای خودم به اداره پلیس آمدم و کسی مرا دستگیر نکرده. هیچ دختری هم در خانه من نبود. من هر بار که احضار شدم و احضاریه به دستم رسید، با
افشای راز مرگ دختری که از یک سال قبل ناپدید شد
، رئیس قوه قضائیه دستور رسیدگی جدی تر به این پرونده را صادر کرد و بهلول بار دیگر بازداشت شد. درنهایت چند روز قبل مرد میانسال سکوتش را شکست و این بار خبر از مرگ دختر نوجوان داد. او گفت: شیما را به خانه ام آوردم و یک یا دو هفته ای هم در خانه ام بود. یک روز که از خواب بیدار شدم، دیدم که نبضش نمی زند و نفس نمی کشد. او مرده بود ترسیدم و جسد را داخل خودروام گذاشتم و به شهرستان برده و در کنار رودخانه ای دفن