حسن راستگو؛ عمو پورنگ دهه شصتی ها با عبا و عمامه
سایر منابع:
سایر خبرها
بدرقه شهید محسن فخری زاده و مرحوم راستگو با شعرخوانی شاعران
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: در واکنش به ترور و شهادت محسن فخری زاده از دانشمندان هسته ای و دفاعی کشورمان و درگذشت مرحوم حجت الاسلام محمد حسن راستگو، نشست مشترک محفل ادبی فیض و محفل جوانه های ادبی استان تهران با عنوان وداع با شهید فخری زاده و عمو راستگو با حضور مسئولان اداره کل و دبیران محافل ادبی استان تهران در فضای مجازی برگزار شد. در این نشست اعضای کودک و نوجوان، احساسات خود را در
محمدرضا خردمندان ازدغدغه های خودنسبت به نوجوانان ومسائل شان گفت
که فیلمنامه از سرنوشت به دست من رسید هم تا چند روز اول سراغش نرفتم و یک روز روی مبل به صورت دراز کشیده چند صفحه را خواندم و همینطور ادامه دادم، ابتدا یک قسمت و بعد دو قسمت خواندم و بعد بلند شدم و تا چهار قسمت پشت میز خواندم و الی آخر! بعد از آن با تهیه کننده قرار گذاشتم. قصه این سریال برای من کشش داشت و از همان اول مرا جذب خود کرد. من بچه مهندس را نه دیده بودم و نه چیزی درباره آن شنیده بودم
چرا زی زی گولو ادامه پیدا نکرد؟
امید پخش خواهد شد. قسمت هایی را ضبط کردیم و فعلا به دلیل کرونا تعطیل هستیم. قصه جالبی دارد، شخصیتی به نام آقای حکمت که من بازی می کنم، به اتفاق دختر و نوه هایش رستوران خوشبرگ را افتتاح می کنند که به جای غذا، غذای روح یعنی کتاب معرفی می کند. ما در این برنامه کتاب هایی مختص نوجوانان را معرفی می کنیم، البته مشکلات و نظارت های خاص خودش را هم دارد، به نظر من خیلی سخت گیری می کنند، برای کتابی که
حساسیت ساواک نسبت به نام امام خمینی/ شهید بهشتی گفت این انقلاب نیاز به خون دارد
جمعیت دارد. آنجا یک روحانی بود. او رفته و حالا مردم از من روحانی می خواهند. شما آمادگی دارید آنجا بروید؟ من به ایشان گفتم که صبر کنید تا من با آقای رسولی مشورت کنم. آقای توکلیان خانه اش تهران بود. بنا شد ایشان من را ببرند و من محیط را ببینم. رفتم و محیط را دیدم و گفتم آماده هستم. آنجا یک حسینیه ای به نام غدیریه تهیه کرده بودند که خود کارخانه مقدم ساخته بود. من همانجا شروع کردم به برنامه
روایت هایی تکان دهنده از زبان سه مبتلا به ایدز
ماهه و اوضاع خونه و همه رو گفتم. حدود یکی دو ساعتی داشتم قصه تعریف می کردم. تموم که شد گفت خب اینایی که گفتی به من چه ربطی داره؟ مگه قراره با هم ازدواج کنیم؟ این بار دیگه راستی راستی خنده م گرفت و قهقهه زدم. عین احمقا از چشام اشک میومد موقع خندیدن. گفت پاشو برو سر کارت دو ساعته نشستی اینجا قصه حسین کرد میگی. واسه دوا درمون پول مول داری؟ گفتم خدا رو شکر میگذره. تا الان مشکلی نداشتم. گفت هر وقت مشکلی
کامبیز قصه گو می شنوی؟/ مراسمی مجازی برای بزرگداشت کامبوزیا پرتوی
دلنوشته ای تأثربرانگیز که به شکل پیام صوتی خطاب به این راوی سینمای کودکان و نوجوانان خواند، سوگوار درگذشت این سینماگر شد. در این پیام صوتی طائرپور چنین گفت: یا حفیظ و یا امین. کامبیز پرشروشور... کامبیز قصه گو می شنوی؟ صدای بچه ها را می گویم. بچه های دیروز، بچه های امروز. بچه های فردا. و بچه های همیشه را. بچه های فیلم ماهی. گلنار. گربه آوازه خوان. بازی بزرگان... چند روز است که در هوای
جدول پخش برنامه های صدا و سیمای چهارمحال و بختیاری در روز چهارشنبه 12 آذر 99
مستند ایران 05:10 مستند زندگی 06:05 ناخونک 07:20 روز نو/ تکرار 08:10 مجموعه گسل 09:00 زیر یک سقف 10:00 گلدسته های دعا 11:35 سلامت باشید 12:20 مثبت ده 13:30 جشنواره سینمایی 14:00 کنکور اسان 15:30 بچه ها سلام 16:00 خبر 17:00 حرف آخر 17:30
بازخوانی تاریخ؛ مصاحبه کیهان فرهنگی با ابراهیم فخرایی
و قرآن و عربی و روسی، انگلیسی هم تدریس می شد و از این قبیل. می خواهم عرض کنم که به شکل برنامه های امروزی وزارت آموزش و پرورش نبود. در آنجا دو کلاس ابتدائی شاگرد ممکن بود چند سال در یک کلاس بماند اما کیفیت تعلیمات در همان کلاس سال به سال ترقی می کرد. شرط سن هم در پذیرفتن شاگرد هیچ مراعات می شد. ممکن بود که یک شاگرد مثلاً 7ساله باشد، یک شاگرد 12ساله و هردو در یک کلاس نشسته باشند. اینها در یک کلاس می
کلاس درس بچه های چاله کند بر فراز پشت بام/ سرمایی که در راه است و تجهیزاتی که نیست!
داد خیر همه نمی فرستند؛ گفتم اینترنت نداریم و بچه ها برای ارسال تکلیف سوار موتور می شوند و به علیصدر می روند، علیصدر خوب آنتن دهی دارد چون تلفن منازل آنها دایر است. مبرقع با بیان اینکه ما از مسوولین توقع خاصی نداریم و اگر بنا بر خودیاری باشد حاضریم کمک هایی داشته باشیم تا مشکل آنتن دهی این روستا حل شود گفت: می توانند یک تلفن سیمی یا فیبر نوری بکشند تا هر فردی مودمی تهیه کند و فرزندش
حقوق 542هزار تومانی بعد از 41 سال مربیگری
خبرگزاری ایسنا: مربی با سابقه و خوش نام کشتی تهران گفت: با ادامه وضعیت فعلی که هیچ توجهی به مربیان کشتی نمی شود، تا چند سال دیگر اثری از کشتی نمی ماند و آن وقت مسئولان باید پی کارشان بروند. مرتضی لطیفی در گفتگویی درباره مشکلات معیشتی مربیان کشتی در سراسر کشور و گلایه آن ها از بی توجهی مسئولان ورزش، اظهار کرد: می گویند زمانی بچه ای مریض شده بود و مدام ناله می کرد، مادرش برای او آش پخت و
فراز و نشیب دوبله در گفت و گو با کارشناسان در رادیو نمایش
داشته باشیم و یادی کنیم از استاد چنگیز جلیلوند. خوشحال می شوم تا مقدمه شما را در مورد ارتباطتان با ایشان بشنوم. قنبری: اولا به خانه سینما، هنرمندان و همه همکاران مرگ 3 فقید را تسلیت می گویم جناب جلیلوند، آقای پرتوی و متاسفانه امروز آقای پور حسینی. جناب جلیلوند را ما از سال های دور می شناختیم، با هم همکار بودیم و کارهای زیادی با هم کردیم و واقعا ستاره ای بود. من در تسلیتی که برایشان نوشتم گفتم
تولید انیمیشن های جدید برای کودکان در مرکز صبا
قسمت به یکی از داستان ها ورود کرده و با استفاده از شخصیت های قصه به بیان مفاهیم آن می پردازد. سازگار با توضیحی درباره انیمیشن رعنا دختر دهقان بیان داشت: داستان رعنا دختر دهقان در یک شهر قدیمی رخ می دهد و در هر قسمت به واسطه اشتباه ها و خودخواهی های چند نفر مخصوصا حاکم شهر مشکلاتی برای مردم رخ می دهد اما در شرایطی که همه از حل مشکلات باز مانده اند رعنا با تیزهوشی و از مسیر خلاقیت راه
قصه رنجوری مبتلایان کوچک اچ آی وی
داشت؛ یکی 5 و آن یکی 7ساله. 2سال بعد، درست موقعی که فرزند کوچک تر باید به مدرسه می رفت، پدرش درگذشت؛ همان خبری که بمبی شد و در محله ترکید. 2هفته بعد در مدرسه دادگاهی به پا بود. مدیر و ناظم مدرسه، مادر را استنطاق کردند. گفتند: پدر برای چه مرده؟ گفت: سرطان. گفتند: دروغ می گویی! ایدز داشت. مادر اعتراف کرد و از همان روز بدبختی ها شروع شد. همه آن روزها را به خاطر می آورد. نیما، دیگر سر صف نمی
یک نسخه عشق ایرانی
دوست داشتند و استفاده کردند و تمام شد و رفت. من نگرانی خاصی احساس نمی کنم. شما همین الان غزل سعدی را می خوانید انگار نیم ساعت پیش گفته شده است. حالا آیا ما در زمان سعدی مانده ایم یا سعدی آن قدر زبانش قدرت دارد که تا الان قوام و زندگی و پویایی دارد؟ قطعاً زبان فارسی این قابلیت را دارد. بله البته ما تا حدی باید نگران باشیم؛ همین چند سال پیش اگر به تبلیغات خیابان ها یا دور زمین چمن
شیوه کار استاد راستگو به خاطر آمیختگی با هنر جذاب بود
خبرگزای شبستان ، سرویس فرهنگی، مریم داوری : حجت الاسلام محمد حسن راستگو در سال 1322 در مشهد مقدس به دنیا آمد. این پژوهشگر مبتکر شیوه ای خاص از آموزش مباحث اخلاقی و دینی توام با تفریح برای کودکان بود.حجت الاسلام راستگو سالها مدیریت مرکز مربی کودکان در حوزه علمیه قم را بر عهده داشت و 35 سال برنامه های مختلف تلویزیونی را اجرا کرد. وی که در بین بچه ها به عمو راستگو معروف بود به برگزاری کلاسهای ویژه
مجلات جدید سروش منتشر شدند
سرای برنامه های عمو پورنگ و مهرداد نصرتی آهنگساز برنامه های عمو پورنگ انجام شده است. در صفحات بعدی نیز متن ترانه های برنامه بچه محل نیز امده است. از روی کاغذ تا قاب تصویر عنوان مطلب بعدی است که در آن از سرگذشت برنامه های به یادماندنی چون قصه های تا به تا، سطل سحرآمیز، پیتر پن، مری پاپینز و ... می گوید. سروش کودکان در این شماره یک گفت و گوی ویژه نیز با گیتی خامنه مجری قصه گوی
معلمِ کلاس جادویی
. سال تحصیلی که تمام می شود، فکر و خیال خانم معلم می شود دانش آموزانش. دوست دارم تک تک شان موفق و شاد باشند. بچه های این مناطق محروم اند و همه دلخوشی شان مدرسه است دانشگاه فرهنگیان را که تمام کرد، مناطق محروم انتخابش بود برای مشق معلمی. امسال روستای شیبان ام. در میان مناطق محروم خوزستان سال اول قرعه به نام شبیشه افتاد و امسال هم شد معلم روستای شیبان؛ روستایی در باوی
فصل سوم سریال از سرنوشت چگونه با تکیه بر یک قصه روان و بدون ستاره ها توانست مخاطبان را راضی نگه دارد؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، سال هاست گفته می شود مشکل سینما و تلویزیون ما نداشتن فیلمنامه خوب است. ادعایی که البته بعضی اوقات و در برخی آثار تایید و در کار های دیگر رد می شود. امتحان فرم های مختلف و همچنین اضافه شدن ادا ها و تجربه های تازه در فیلمسازی، سریال ها و فیلم های ما را از قصه دور کرده است. اکثر مخاطبان تلویزیون و سینما به قصه علاقه مندند و دل شان می خواهد یک خط داستانی را دنبال
درباره مهدی خالدی
31، ص 243 تا 245. 7. همان. ص 256 تا 257. 8. مرحوم نواب صفا دربارۀ این بخش از این تصنیف چنین توضیح داده است: متأسفانه چون بعد از مرگ استاد، همه ناراحت بودیم، یک خطِ شعر نادرست اجرا شده و مقصر خود من هستم. در اینجا این بیت صحیح را یادآور می شوم: صبا بودی، سراپا وفا بودی، بی ریا بودی هنرپرور، هنرگستر، هنر را جلا بودی، کیمیا بودی ( قصّۀ شمع ؛ سید
والدین برای کاستن از زیان رسانه ها باید به فرزندان نزدیک شوند
سرویس تاریخ جوان آنلاین: در روز هایی که بر ما گذشت، چهره خاطره انگیز و نامدار تعلیم و تربیت دینی برای کودکان و نوجوانان، یعنی زنده یاد حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن راستگو، روی از جهان برگرفت و رهسپار ابدیت گشت. هم از این روی و در بازشناسی رویکرد های نظری آن مرحوم، گفت و شنودی از وی را به شما تقدیم می کنیم. روحش شاد. در طول مدت کار آموزشی تان، چند نسل از پیش روی شما گذشته اند، بنابراین با توجه به تغییرات زمان، شما نیز در شیوه های آموزش خود، تغییراتی داشته اید. این تغییرات
حسین دهلوی چگونه هنرمندی بود؟
. آشنایی من با ایشان مثل یک پدر بود. زمانی که ایشان رییس دبیرستان شدند من آلوده رادیو و تلویزیون و برنامه های مختلف بودم که البته پول خوبی هم کسب می کردیم و مدام به جای مدرسه به دنبال این کارها بودیم. زمانی که ایشان مدیر هنرستان شدند، همان اوایل ریاست خود مرا به دفترشان خواستند و گفتند که شنیده است که آقای مفتاح چندین بار مرا جریمه کرده است و تهدید کرده اند که اگر دوباره مرا در تلویزیون ببینند، از
حکایت رنج ها و گنج ها
زبان. اما بعد به خودم می گفتم تو مجبوری خودت را وفق بدهی و اگر آنها معلم خصوصی دارند، تو می توانی تلاشت را بیشتر کنی. اکبری: قطعاً به این موضوع فکر می کردم. قلم چی که می رفتم و می دیدم که بچه های مشهد و تهران رتبه ی بالایی دارند، استرس می گرفتم اما بعد خودم یک طورهایی خودم را توجیه می کردم که شاید چند سال پشت کنکور مانده اند که ترازشان اینقدر خوب شده. به خودم گفتم بهتر است پله پله
جلال الدین دری: سریال را برای ذوق کردن مدیر بالادستی می سازند/ سینمای ما با تحقیق و دانشگاه قهر است
نداریم بدتر فیلم و سریالی را می سازیم که به نفع پهلوی است! بیشتر سریال را برای ذوق کردن مدیر بالادستی ساخته ایم. شبکه های انگلیسی فارسی زبان در این چند سال چندین مستند درباره رضاشاه ساختند که او را پادشاهی میهن دوست و فداکار نشان دهند اما ما حقایق مهمی مانند دیکتاتور بودن او و کشتن چهره هایی مانند میرزاده عشقی، فرخی و گرفته تا اینکه مرحوم داور از ترس او خود را کشت را بیان نمی کنیم. تازه
اولین بار مادرم به من مواد داد
همانجا به من یاد داد تا هروئین بکشم، روز بعد دوباره رفتم پیش او و همراهش به سیاه خانه رفتم. در آنجا، همه افراد از زن، مرد و بچه مواد مصرف می کردند و همان جا شب را سپری می کردند. در آنجا هیچ کسی خانه ندارد و در زیر یک ساختمان نیمه کاره بلند همه جمع می شدند و مواد مصرف می کردند. رامین پس از شروع مصرف هروئین بدون اطلاع به خانواده اش به سیاه خانه می رود و مدتی در آنجا می ماند، وی خاطرنشان می کند: بعد از
کرونا فرصتی برای شناخت بیشتر کودکان
، تفریحات داخل مدرسه، مسابقات ورزشی و فعالیت هایی که بچه ها پیش از این در آن شرکت می کردند؛ لغو و تعطیل شده و کودکان به دلیل از دست دادن تمام این فعالیت ها، احساس انزوا یا نا امیدی می کنند؛ انتظار این را داشته باشید که به خاطر از دست دادن زندگی عادی و روزمره شان خیلی غمگین و خسته شوند، بنابراین با توجه به امکانات موجود، شرایطی در منزل ایجاد کنید که احساس شادی و نشاط، جایگزین این حس انزوا یا
در رادیو نمایش مطرح شد: پروژه های سینمایی تعطیل شود یا نشود؟
.. موسوی: من گفتم که از وزارت ارشاد و معاونت سینمایی هیچ گله ای ندارم چون می دانم که آنها پولی ندارند که به همکاران من دهند اما واقعیت قضیه این است که بسیاری از دفاتر تولید فیلم سینمایی، دفتار پخش... من سهم خودم را می گویم وگرنه در خانه سینما 5 هزار نفر بیکار هستند، سازمان برنامه و بودجه و آقای نوبخت لطف کنند بفرماییند که برای این بچه ها چکار کرده اند؟ بگویند برای این 5 هزار آدم چه قدمی برداشته
بسیجیان در جبهۀ مقابله با کرونا
ابتدای انقلاب پشتیبان نظام بوده و هستند و امروز در سنگری دیگر مشغول خدمتند. بسیجیان مسجد امام حسین(ع) در طول یک سال گذشته در سنگر مقابله با شیوع کرونا ایستاده اند؛ یک روز با تهیه و توزیع آبمیوه های طبیعی، روز دیگر با توزیع مواد ضدعفونی کننده بین مردم شهر. قصه این همدلی آنها قصه عشق است که در مکتب بسیج آموخته اند. شاید اگر حضور و مشارکت شبانه روزی بسیجیان نبود، بازار سیاه ماسک در آن
روایت صبح آخر
کردیم زندگی این شهید همراه با لحظات متفاوتی بوده که قابلیت ساخت یک اثر نمایشی را دارد. در واقع به لحاظ بار دراماتیک این پتانسیل را داشت؛ البته ما علاوه بر زندگی شهید به فضاهای علمی و سیاسی کشور هم اشاره می کنیم و این موضوعات را مورد بررسی قرار می دهیم. قصه سریال صبح آخرین روز از چه مقطعی از زندگی شهید شهریاری شروع می شود؟ قصه از یک سال از قبل تولد شهید یعنی اواسط دهه40 آغاز شده