سایر منابع:
سایر خبرها
شهر از آنِ ما نیست
حق برخورداری از یک زندگی دلپذیر و حتی المقدور عادی در راس این حقوق قرار دارد. حق بهره مندی از خدمات آموزش و پرورش، بهداشت، مسکن، اشتغال، امکانات تفریحی، حقوق مدنی، سیاسی و حفظ حیثیت انسانی معلولان، حق ذاتی آنهاست. نقشه ای که یک معلول حرکتی از یک خیابان در تهران بکشد با نقشه های موجود از آن خیابان یکی نخواهد بود. خیابان، پیاده رو، پل عابرپیاده، اتوبان و پارک در تجربه زیسته معلولان حرکتی هیچ وقت هندسه منتظمی نخواهد دا
می گفت باز هم جنگ شود، می روم تا خدمتگزار رزمنده ها باشم
زندگی عشایری در مکتبخانه درس خوانده بود. چند سال داشت که با مادر شما آشنا شد و ازدواج کرد؟ پدرم سال 55 به خدمت سربازی رفت و بعد از پایان خدمت سربازی یعنی در سال 58 وارد کمیته انقلاب اسلامی شد و مبارزات زیادی با اشرار و ضدانقلابی ها داشت. سال 58 وارد کمیته انقلاب شد و زمان جنگ جزو اولین گروه های اعزامی به دشتستان بود. ایشان سوم آبان ماه سال 59 به جبهه اعزام شد. پدرم مدتی با دکتر
بیان آثار حرام خواری در قرآن + مسابقه
خوشحال شد و بعد من فکر کردم این را مطرح کنم. یک چیزی که به سمت حق می رود، یک سری چیزها برکت دارد. من نمی دانم چه کسی پای حرف های من نشسته است. اگر سن شما سن من است، یعنی بچه های شما ازدواج کردند و خودتان پا به سن گذاشتید، اگر یک چیزی دارید وقف کنید. حتی یک قاشق چایخوری می توانی وقف کنی، وقف کن. بگو این قاشق چایخوری برای چای است. پدران ما اینطور بودند. پدر ما دهه محرم روضه می خواند. چون
دقایق چالشی درباره سریال های شبکه 3
شبکه هاست. به طور منطقی وقتی سیمافیلم می بیند شبکه سه سریال انباشت شده بیشتری دارد، به شبکه های دیگر کمک می کند. این طور نیست؟ درست است. در مواقعی مثل همین حالا، ممکن است این طور باشد، ولی در ماه مبارک رمضان این اتفاق نیفتاد. می شد نون خ 2 تا شب های قدر در شبکه یک پخش شود و زیرخاکی در شبکه سه. همان طور که زیرخاکی که طولانی تر از نون خ بود، در شب های قدر پخش نشد، دو شب بعد از شب های قدر
عقبگرد دوباره دلار
به گزارش صبحانه ، به نظر می رسد در کوتاه مدت شاهد تغییرات گسترده در رویکرد دولت بایدن نسبت به دولت ترامپ نخواهیم بود. جو بایدن- رئیس جمهور منتخب این کشور در مصاحبه جدیدی گفته است که قصد ندارد بلافاصله تغییرات رادیکال در سیاست های دولت قبل بدهد. بایدن اولویت اصلی دولت خود را احیای اقتصاد آمریکا خواند و با ابراز تاسف نسبت به وضعیت کنونی به دلیل کرونا گفت: انتظار دارم حتی قبل از روی کار آمدن دولت
جنگ بر سر زنده ماندن، نه درس خواندن!
خیریه از خواب بیدار شده بود. سریع سوال کردم که ما از طرف فلانی هستیم، امروز خیریه باز نمی شود؟ گفت تعطیل است و داشت گوشی را قطع می کرد که یک نفر دیگر تلفن را برداشت و گفت: بفرمایید؟! دوباره معرفی کردم و درخواستم را هم سریع مطرح کردم و پاسخ داد: آقای ابراهیمی چند دقیقه دیگر می رسد خیریه همین و قطع کرد. یک دفعه به سرم زد که من می خواستم عدد روی کیلومترشمار ماشین را ثبت کنم. قبل از اینکه
تاجِ موسیقی، پادشاه اخلاق
استاد تاج و استاد کسایی و دیگران در جایی مهمان بودیم که ناگهان اعلام کردند وضعیت قرمز است و خاموشی شد. استاد تاج در حین خواندن بودند که بلافاصله شعر را عوض کردند و ادامه دادند: "تا در آن طره طرار گرفتار شدیم / داخل حلقه نشینان شب تار شدیم * لعل و زلفش سر دلجویی ما هیچ نداشت / وه که بی بهره هم از مهره هم از مار شدیم." این استاد آواز با بیان اینکه "انتخاب شعر و آواز مناسب از خصوصیات بار
دخترکُش ترین بازیگران ایرانی؛ شهاب، پارسا و رفقا
/> در سال 1394 پارسا پیروزفر نمایش 8 اپیزودی ماتریوشکا را که خود بر اساس داستان های کوتاه آنتون چخوف ترجمه کرد، به صورت تک نفره به اجرا درآورد. این نمایش توانست برنده تندیس زرین بهترین بازیگر مرد در بخش بین الملل جشنواره فجر شود. بهترین فیلم های او عبارتند از: شیدا ، نقاب ، مهمان مامان ، اشک سرما حامد بهداد حامد بهداد در 26 آبان ماه 1352 در مشهد به دنیا آمد. پس از
صدای خروس بی محل وسط آواز استاد
ایمنا درباره پدرش گفته است: پدرم وارسته بود و خوب زندگی کرد و با مردم خوب بود و نام نیک هم از خودش به جای گذاشت. بابا همیشه می خواند. عاشق خواندن بود. اصلا مثل این بود که خدا بابا را فقط برای آواز خواندن خلق کرده بود، همه جا می خواند. هرکسی به او می گفت بخوان بابا برایش می خواند و اصلا معروف بود که منیت ندارد. صبح زود بیرون می رفت و رفتگر می گفت آقای تاج برایم بخوان و بابا همان وقت می خواند. بابا
مارادونای بدون ترمز!
در نمی آوردن. تو هم آرزوهات رو دنبال می کردی و انگار نه انگار که پدر و مادر دیگه ای هم داری. متین: نه بابا... تازه من می گم چرا زودتر نگفتن... بالأخره که من می فهمیدم و اون وقت تا آخر عمر، نمی بخشیدمشون. من: حالا پاشو خودت رو جمع وجور کن! برو دست مامان و بابات رو ببوس و خوش حال باش که توی یه جای معلوم، دل دو نفر دیگه هم برای تو می تپه! متین: برو بابا... اگه می تپید که من رو رها
کرونا و مکافات!
مامان جان ما، در این روزها که البته الآن به ماه ها تبدیل شده، الکل و ضدعفونی کننده از نان شب هم واجب تر است. هرچند که ما اصلاً نان هم نمی خریم. یعنی دلم لک زده برای یک برش نان سنگگ، پنیر تبریزی و سبزی خوردن. آخ... سبزی خوردن، آن هم درش به روی ما بسته است. مامان جانمان به خاطر کرونا اجازه نمی دهد از بیرون نان یا سبزی خوردن بخریم. زندگی مان شده نان لواش صنعتی یا نهایتاً نان ساندویچی صنعتی. چون بسته
پدرم 18 ساعت در روز کار می کرد
می داشتند، بقیه را روز بعد می گفتند. 10دقیقه هر روز داستان می گفتند. هر چند ماه یک بار هم می گفتند ببینید چه فیلمی خوب است برویم سینما. هر10 یا 20روز یک بار برای مدت نیم ساعت، یا به ندرت بیشتر، ما را به منزل اقوام نزدیک می بردند. شب های یلدا اقوام نزدیک، همه به منزل ما می آمدند و پدر برایشان حافظ می خواند. مراسم نوروز، حتی اگر تحویل سال ساعت 2 یا 3بعد از نیمه شب بود، حتما پای هفت سین برگزار می شد و
کلاس اولی های جرم
، پدر جوانی بود که برای اولین بار و به خاطر تهیه شیرخشک نوزادش، دست به سرقت مسلحانه از بانک زد. ماجرا، 15 اسفند 96 رقم خورد. مرد جوان ساعت 9 و 40 دقیقه صبح در حالی که سر و صورتش را با پارچه پوشانده بود، با اسلحه ای که به گفته خودش، پلاستیکی بود، به بانک رسالت شعبه احمدآباد مشهد رفت. اسلحه اش را با دستانی لرزان به سمت متصدی بانک گرفت و از او خواست پول ها را بدهد. متصدی بانک که به شدت ترسیده بود، از
چُرت های مقطع شبانه از شما پدر بهتری نمی سازد، اما خاطرات مادر ها بله
دستم را گرفته باشد . لحن شوخ و سربه هوای این کتاب ها در ابتدا برایم جالب بود. مثلاً لوئیس می نویسد یک شب که داشت دوش می گرفت، دخترش [ناگهان و بدون اجازه]به داخل حمام دوید و فریاد زد. این جمله هم در عنوان و هم در بخش زیادی از محتوای کتاب گافیگان، یعنی بابا چاقه انعکاس می یابد. شوخی های این کتاب ها خیلی زود خسته کننده و تکراری شدند. چطور ممکن بود سه تا از کتاب های فهرستم حاوی خاطراتی از
با یک تماس در منزلتان روضه دایر کنید
، اما بعد از خواندن چند بیت دیدم، تمام همسایه ها در خانه را باز کردند و در مقابل در نشسته و روضه گوش می کنند. این شاعر و مداح اهل بیت(ع) افرود: فرد دیگری به من زنگ زد و دعوت کرد که در روزهای دهه اول محرم به خانه شان بروم. به او گفتم تا ساعت 11 شب وعده داده ام. گفت: عیبی ندارد. هر وقت توانستی بیا. من پذیرفتم و ساعت 12:30 شب به خانه آن ها رفتم، دیدم جمعی از اقوام شان هم منتظر من بودند تا
بدرقه شهید محسن فخری زاده و مرحوم راستگو با شعرخوانی شاعران
/> چهار فصل است آسمان، اینجا در تن خاک پر سخاوت تو برکت ریشه میزند انگار گاه گاهی اگر که خشکیدیم باز روییده ایم، دیگر بار زخم هایت نشان قدرت توست تویی آن سرفراز جاویدان ما برای تو جان فدا کردیم کشور سربلندمان "ایران" جمع خوانی شعری از نغمه مستشار نظامی توسط کودکان و نوجوانان بابا چرا خیس است چشمش مامان چرا غمگین نشسته
اندازه حریم شخصی کودکان چقدر است؟
مامان و بابایش مال خودش هستند، خانه خودشان، اسباب بازی ها و غذای خودش، تصویر خودش در آینه و... بگویید حلقه محبت او چه کسانی اند به او بگویید چه کسانی اجازه دارند او را بغل کرده و یا ببوسند و یا در امور بهداشتی مانند شست وشو در دستشویی و حمام کمک کنند، به کودک هدیه و خوراکی دهند، و کودک می تواند با آنها تنها باشد یا حتی به مهمانی برود. به او بگویید این افراد تنها کسانی هستند که با
بازخوانی تاریخ؛ مصاحبه کیهان فرهنگی با ابراهیم فخرایی
ولی به کما هم می رفتم ولی بیشتر در آن مدرسه شبانه روزی، که میرزا دستور ساختش را داده بود بیتوته می کردم. برای اینکه کار رسمی من همین شغل بود و دیگر کار تحریری نداشتم کار تحریر را مرحوم میرزا عبدالحسین خان شفایی به عهده گرفته بود که تا آخر هم ماند و مقاومت کرد. بعد از موقعی که به نمایندگی از طرف جنگل رفت تا با رضاخان صحبت کند، همان زمانی بود که او را گرفتند 2-3 سال در تهران زندانی بود و بعد مرخص شد
از شیطان تا میکروب؛ حکایت پوشاندن لباس دین به طب معاصر
یده دینداری و مسلمانی و چه از دیده شناختن راههای تندرستی، کتاب سودمندی است و ما خواندن آن را به همه مسلمانان و ایرانیان سفارش می نماییم . (نشریه پیمان، فروردین ماه 1313، ص 30 32). کسروی چند سال بعد هم به این موضوع پرداخت، اما این بار، نه ضمن یاد از کتاب دکتر تومانیانس، بلکه به مناسبت آن که یک روحانی، نوشته ای برای وی آورده بود تا آن را در مجله پیمان منتشر کند. وی در شماره اسفند سال