سایر خبرها
منصوریان: پیراهن های تراکتور را از تولیدی تبریز می آوردند/ برای اینکه تو این برنامه حرف نیایم تهدید شدم
علیپور بعد از اخراجم به من زنگ زد و گفت یادت است گفتم بیا با من برویم. او گفت 10 روز قبل از شروع مسابقات لیگ زنوزی به من گفت تو را اخراج کنم. گفتم چرا به من نگفتی؟ گفت دلم نیامد تو ذوقت بزنم. گفت مالک باشگاه گفته است آب من با منصوریان در یک جوی نمی رود و این را نمی خواهم! من به علیپور هم گفتم که اشتباه کردید به من نگفتید. گفت با اولین باخت یا مساوی که بیاوری، اخراجت می کنند. مالک باشگاه تو را نمی
شرط عجیب برای اعدام نشدن/ خانواده مقتول حرفی از پول نزدند/ گفت وگو با قاتلی که بچه بود
برنمی دارد.حتی در فوت دخترخواهرم هم خودم را مقصر می دانم.چون داشت برای ملاقات من می آمد. فکر کن شاکیان پرونده ات الان روبروی تو هستند.هر حرفی داری به آنها بگو. من خاک پایتان هستم.هفت سال آزگار زمین خوردم و سرزنش شنیدم.امیدم را از دست داده بودم.می دانم که شما عمر دوباره به من بخشیدید.تا دنیا دنیاست مدیون شما هستم. نذر کردم یک نفر را از قصاص نجات دهم برای بعد از آزاد
از مسئولین می خواهم گوش به فرمان ولایت فقیه باشند/ هرگز دست از دین پر صلابت اسلام نکشید
/> ولی الله بعد از سه ماه، به گردان رزمی سپاه رفت و مجدد، در مرزن آباد چالوس مشغول آموزش شد. علاقه او به پدر و مادرش، به حدی بود که در وصیت نامه اش این گونه می نوسید: پدر و مادرم! اگر نتوانستم خوبی های شما را پاسخ دهم، مشغول لبیک بودم. از درگاه خداوند تبارک و تعالی می خواهم که جبران آن همه زحمت را بکنم. او در سال 1362 عضو سپاه شد. او دیده بان واحد اطلاعات عملیات بود و در طرح جنگ نیز، در
انتقادتندهاشمی طبا ازرضایی وجلیلی
ناطقان: سیدمصطفی هاشمی طبا در روزنامه شرق نوشت:سردار محسن رضایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران، در مراسم روز دانشجو در جمع دانشجویان دانشگاه امام حسین (ع) سخنانی به این مضمون بیان کرد که زمانی که فرمانده سپاه بودم، در کره شمالی توافقاتی شد که اگر این توافقات محقق می شد و محدودیت ها اعمال نمی شد، امروز در زمینه هسته ای از موشکی جلوتر بودیم . اگر نگارنده به عنوان فردی نادان و البته مردم
افشاگری منصوریان درباره مالک تراکتور؛ دوست دارد استقلال و پرسپولیس را سلاخی کند
عربی در سال چند بار مربی عوض می کنند. باشگاه تراکتور جدید، هشت مدیر و هشت سرمربی تغییر داده است. علت اصلی آن هم این است که این باشگاه به تمام معنا مالک محور است. تیم ما از سرما می لرزید. من گفتم این کارت من را بگیرند و گرمکن بخرند. ما مشکلات زیادی داشتیم. ما باید صبر می کردیم که رئیس دستور بدهد تا لباس بگیرند. آخر هم من گفتم کارتم را می دهم اما گفتند ما با آدیداس قرارداد داریم. ما چرا باید دروغ
خواننده جوان پاپ: هیچ گاه درگیر موسیقی زیرزمینی نشدم/ این اسم انتخاب من نبود اما روی من ماند
کم رخ داد که تجربه هایم کمتر بود و خب بعدها می خواستم فعالیت های جدی تری داشته باشم. چنین اسم ها و القابی در دهه هفتاد و هشتاد و آن زمان که موسیقی زیرزمینی رواج داشت، مرسوم بود. دقیقا همینطور است و همه فعالان عرصه هنر و موسیقی دوران اصطلاحا تینیج را گذرانده اند. همانطور که گفتم می خواستم رسمی تر و حرفه ای تر کار کنم و از آنجا که نام اصلی من امیرحسین و است چندین نفر با این اسم
خاطره شیرین
/> وقتی جواب پسر جوان روبه روم رو شنیدم فوری رو به برادر صادق کردم و گفتم:((برادر مهدی کجاست؟ زود باش پیداش کن وبهش بگو پنج دقیقه دیگر با کامیون جلو درب ورودی باشد!)) چشم برادر شما نگران نباشید!! لبخندی به برادر صادق زدم و توی فکر فرو رفتم،(اگر دور برسیم چی!؟ بچه ها از دست برند؟جواب خانواده هاشون رو باید چی بدهیم؟)) تو همین فکرها بودم که ناگهان صدای بیسیم چی من رو به
دنیا عقیده دارد فقط رهبری و سید حسن نصرالله راست می گویند/آقا دستور دادند روحانی با من ملاقات کند
بگویم؛ وقتی خواستم زیر بنای دفاعی امروز را در ان سال ها برای کشور بریزم با معاونت صنایع وزارت سپاه همراه با برادرم علیزاده که معاون من بود، طرحی تهیه شد. 18 گروه را سازمان دادیم و از فشنگ تا موشک زیر دریایی و هواپیما را در دستور کار قرار دادیم از جمله گروه 18 که ش م ر یا ش م ه بود، من خدمت امام رسیدم و گزارش دادم و امام گفتند، این آخری چیست؟ گفتم شیمیایی و میکروبی و رادیو اکتیو و یا شیمیایی و
پرستار بخش ویژه کرونایی های بیمارستان شهید هاشمی نژاد از تلخ وشیرینی های کار می گوید
یک آدمم، شبیه خیلی های دیگری که کنارم زندگی می کنند. ممکن است خسته باشم یا بی حوصله و بیمار. همه این سال ها تلاش کرده ام اولویتم بعد از بیمار، همراهانش باشد. همیشه خودم را جای آن ها می گذارم و اینکه عزیزم روی تخت است و کسی را می خواهم که آرامم کند. کسی که از روی صبر و حوصله حرف هایم را گوش کند و امیدم دهد. هیچ چیز مثل حرف زدن آدم ها را آرام نمی کند. این نکته را آویزه گوش کرده ام، حتی در
افشاگری تند منصوریان علیه زنوزی و تراکتور
اینکه آیا از نقل وانتقالات تیمش راضی بوده است یا خیر؟ گفت: نسبت به وضعیت مالی باشگاه من از عملکردمان راضی هستم. ما واسعی را گرفتیم با مبلغ سه میلیارد و 500 میلیون. قرارداد سال دومش را هم ضرب در دو کردیم. دو تا چیز من را خیلی اذیت کرد. اول اینکه علیپور بعد از اخراجم به من زنگ زد و گفت یادت است گفتم بیا با من برویم. او گفت 10 روز قبل از شروع مسابقات لیگ زنوزی به من گفت تو را اخراج کنم. گفتم چرا به
قصه مادری ام برای محمد با جدایی و انتظار پیوند خورده بود
یک هفته بعد از شهادت محمد صادق، پدرش به منطقه رفت و از آنجا خبر آورد که پسرمان شهید شده است. دوستانش می گفتند وقتی محمد صادق مجروح شد، اوضاع منطقه به قدری وخیم بود که مجبور شدیم او را نیمه جان در میان نیزار ها بگذاریم و به عقب برگردیم. دو سال پیش هم یکی از همرزمانش که شاهد شهادتش بود برای مان تعریف کرد که بعثی ها سر پسرم را بریده بودند. من تا آن لحظه از نحوه شهادت پسرم خبر نداشتم. فقط می دانستم که شهید شده، اما اینکه با چه کیفیتی شهید شده است، خبر نداشتم
تو برو مکه، من میرم فکه +عکس
به گزارش شریان نیوز ،سعید شاهدی، رزمنده و جانباز دفاع مقدس بود که در جریان تفحص پیکر مطهر شهدا در منطقه فکه آسمانی شد و به یاران شهیدش پیوست. در ادامه خاطره ای از همرزم شهید بزرگوار خواهید خواند: من و سعید در همه ی لحظات با هم بودیم و قرار بود با هم برای تفحص به فکه برویم. وقتی رفتم سرکار و به من گفتند که در قرعه کشی اسمم برای مکه درآمده است به سعید گفتم که قرار است به مکه
یادی از شهید حسین هرمزی، قائم مقام فرمانده گردان نازعات تیپ 21 امام رضا (ع)
زهرا بیات | شهرآرانیوز - حسین هرمزی سال 44 در روستای محمدآباد کاشمر به دنیا آمد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت و از اواخر سال 63 به واحد تخریب سپاه پاسداران پیوست. مدتی جانشین فرمانده گردان اسدا... و زمانی مسئول بسیج خلیل آباد و مدتی هم جانشین گردان نازعات بود. پس از اتمام جنگ اگرچه ازدواج کرد، کارش را رها نکرد و همچنان میان خلیل آباد و مقر گردان نازعات در غرب کشور
گفت و گوی خواندنی تسنیم با پرستار دوران دفاع مقدس / جانفشانی های جبهه و جنگ را امروز مدافعان سلامت زنده ...
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اهواز ، بر کسی پوشیده نیست که پرستاری نماد صبر و استقامت است اما تو گویی در برابر آن چه در 8 سال دفاع مقدس اتفاق افتاد هر چه بگویم کم است. مریم عرب زاده روایتگر شیر زنان پرستار 8 سال دفاع مقدس است.او متولد سال1340 در اسلام آباد اهواز است. وی در این باره بیان داشت: مدتی بعد از آغاز جنگ تحمیلی به ما اطلاع دادند که نیروهای عراقی تا نزدیکی های شرکت
روزهای شاد سمانه با عقد به پایان رسید
/> سمانه عنوان می کند: بعد از عروسی طبقه پایین مادر شوهرم زندگی می کردیم؛ من 14 ساله بودم و او 21 سال! خانواده اش احساس می کردند ما هنوز بچه ایم و اختیار زندگی ام را به دست گرفته بودند، همسرم برای هر کاری با خانواده و خواهرانش مشورت می کرد، در واقع شوهرم مطیع خواهرش بود و همه موارد را به خواهرشوهرم اطلاع می داد. سمانه یادآور می شود: با اینکه تازه ازدواج کرده بودیم او نمی توانست از دوست
حرف های تند علیرضا منصوریان علیه مالک تراکتور
بیاورم. بعد از اخراج من، آقای علیپور با من تماس گرفت و گفت 10 روز قبل از شروع لیگ برتر مالک تراکتور از من خواسته بود که تو را اخراج کنم. طبق چیزی که آقای علیپور گفت، مالک تراکتور گفته است من این را نمی خواهم و آب من با این سرمربی توی یک جوب نمی رود. اگر من را نمی خواستند، باید این را به من می گفتند نه اینکه با من قرارداد 3 ساله ببندند. نمی توان در دوره مربیگری بیشتر از دوران بازیگری کاشت
پیام شهدای مدافع حرم
اسلام را به خطر بیندازند . زن و کودک مظلوم و بی دفاع را بکشند و ارزش های اسلامی به خطر بیفتند؛ من مصمم شدم لباس شهادت به تن کنم و فدای مردم کشورم و فدای مسلمانان غریب جهان شوم. من شاگرد مکتب امام حسین علیه السلام و شاگرد مکتب امام خمینی قدس سره بودم. من سرباز ولایت بودم. من برای ماندن تو کشته شدم. من برای بودن تو کشته شدم. من برای امنیت پدر و مادر و همسر و فرزندان تو کشته شدم. من برای دین
منصوریان: باشگاه تراکتور مالک محور اداره می شود
فکر نتایج باشید، بدهکاریتان را به کادرفنی، کادرپزشکی، تدارکات و... را بپردازید. بعد از بازی با فولاد، آقای نصیرزاده که خبرها را می برد و می رساند، به من گفت قبل از اینکه به فرودگاه بروید، به معاونت ورزشی بروید. ایشان گفتند آقای زنوزی به یک سری جابجایی ها تصمیم گرفته است. من گفتم پیغام من را به آقای زنوزی برسانید و بگوئید دو هفته صبور باشید چون 2 بازی آسان داریم و می توانیم به صدر جدول
روایت امیرعبداللهیان از پیام سردار سلیمانی به ظریف در جریان قدم زدن با جان کری
به گزارش اوشیدا به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ حسین امیرعبداللهیان، مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی در امور بین الملل عصر امروز در نشست انتقامی که سخت شد با اشاره به اینکه سردار سلیمانی خیلی حرف بی سندی را قبول نمی کردند گفت: شاید 20 سال در وزارتخارجه در خدمت هدف سردار سلیمانی بودم همیشه وقتی حرف می زد سند می خواست و حرف های خودشان را مبتنی بر اسناد موثق می زد. وی با بیان اینکه
جانباز هفتاد درصد آب بر به خیل هم رزمان شهیدش پیوست
خبری دارم، اگر بشنوی خوشحال می شوی. اما کرمان آمدی می گویم. اصرار کردم، تا اینکه گفت: یک نفر را می شناسم که می خواهد با تو پیمان دوستی ببندد. گفتم: منظورت را نمی فهمم. بعد فقط صدای او را می شنیدم که از نجابت وایمان دختر همسایه تعریف می کرد. سال ها بود می شناختمش، از اینکه حاضرشده بود در زندگی همراه من شود خوشحال بودم، اما نگرانی رهایم نمی کرد. با خود فکر می کردم چطور یک دختر جوان می تواند تا آخر
آمریکا هم موشک هایی که عین الاسد را زدیم ندارد/ دنیا عقیده دارد فقط رهبری و سیدحسن نصرالله راست می ...
گروه سیاسی جهان نیوز: محسن رفیق دوست، وزیر سپاه در دوران دفاع مقدس با خبرگزاری برنا، گفتگوی مفصلی داشته است که بخش های مهم آن را در ادامه خواهید خواند: *مشکلات اقتصادی این کشور نه با اوباما حل شد و نه با ترامپ و نه با بایدن حل خواهد شد، خدا کشوری با همه امکانات در اختیار ما گذاشته است؛ *من در سال 60 در یک سخرانی عمومی حرفی زده ام که بعد از چهل سال آن حرف را تکرار می کنم
دنیا عقیده دارد فقط رهبر انقلاب راست می گویند
مقتدر باشیم که دربرابر آمریکا بایستیم. این حرف مال چهل سال پیش است و الان هم، همین را می گوییم. بعد از جنگ جهانی دوم که محمدرضا تازه شاه شده بود چرچیل و روزولت و استالین بدون اطلاع دولت ایران می آیند و در کاخ سعدآباد می نشینند و ایران را برای خود، تقسیم می کنند و نخست وزیر وقت به شاه اطلاع می دهد که این مساله بسیار اسف بار است که آنها بیایند و محلی به تو ندهند و پیشنهاد ملاقات شاه با این
دیدگاه های آیت الله یزدی درباره کتاب روزگار قائم مقامی + فیلم
یعنی چه ندارد همین که گفتم و بعد گفتم شاغلام ایشان حق ندارد از اینجا برود مگر اینکه کلید شهربانی را بگذارد و برود و بلند شدم و به خانه آقای پسندیده رفتم. دیدم عده ای از خبرنگارها آمده اند. همان طور که می دانید آن زمان و در آن شرایط همه کاره شهر ساواکی ها و فرماندار نظامی بودند و نه شهربانی. شهربانی در حقیقت شکل ظاهری داشت اما فرمانده نظامی فرمانده اصلی بود. یادم است یکی از این خبرنگ
این بوسه حکایتی دیگر دارد!
فاش نیوز - "صفر آزادی نژاد"، غسالی است که در طول 30 سال خدمت پیکر افراد زیادی را غسل داده است شهدای زیادی از اول انقلاب و دوران جنگ از جمله شهید چمران ره شهید رجایی ره و شهید صیاد شیرازی ره 30 سال خدمت صفر آزادی نژاد در غسالخانه بهشت زهرا آن قدر خاطره برایش به جا گذاشته که اگر ساعت ها همنشین او شوی باز هم حرف برای گفتن دارد. اما حال دلش با بعضی خاطره ها خوش تر است مثل روزی که بوی عطر
از تو می خواهم اگر من هم نبودم، داد پدرت را بستانی
انجام نداده ام. جان مادر بخشی از دادخواهی سلبی است بخشی ایجابی. بخشی به تلاش تو و نسل تو برمی گردد برای سرفرازی این سرزمین. بخشی به دادخواهی و ... از تو میخواهم اگر من هم نبودم، داد پدرت را بستانی. کاری را که تازه آغاز کرده ایم به پایان برسانی... شاید روز های بعد بیشتر برایت گفتم که تا کجا پیش رفته ایم... قرار شده با سایر خانواده های هسته ای کاری کنیم برای دادخواهی خون شهدایمان. دادخواهی بین المللی... تو هم منتظر باش خبر های جدیدی در راه است به زودی..." انتهای پیام/ ...
آقای امجد نرود میخ آهنین در سنگ
رغم مواضع نامناسب شما در سال 88 و ارتباط نزدیک با جریان های فتنه گر و حامیان آنها، در سال 94 هنگام ثبت نام در انتخابات مجلس خبرگان رهبری اعلام داشتید که برای دفاع از رهبری به میدان آمده اید. چه شد که ناگهان در سال 99 تبدیل به فردی شدید که در حمایت از یک ضدانقلاب فاسد و جاسوس، او را شهید اطلاق کردید!!! حاشاوکلا و آن همه کلمات ناصواب و بی انصافانه را در حق رهبر فرزانه انقلاب روا داشتید
خاطرات ترسناک بدل پسر بزرگ صدام+عکس
جنوب نیوز :لطیف یحیی می گوید: در اواخر دهه 1980، من به عنوان یک افسر در ارتش عراق کار می کردم، از یک فرمانده جوخه نامه ای دریافت کردم که از من می خواست ظرف 72 ساعت در کاخ بغداد حضور داشته باشم. وقتی به قصر رسیدم، آنها مرا به دیدن عدی حسین، پسر بزرگ صدام بردند. در آنجا وی گفت: من می خواهم شما چریک و فدایی من (به معنای بدل او) در موقعیت های خطرناک باشی. لطیف یحیی مفهوم دقیق حرف او را درک نکرد
هنوز نمی دانیم زنده است یا شهید شده؟!
/> من در آن زمان 15 سال بیشتر نداشتم و تازه وارد دبیرستان شده بودم. بعد از قطعنامه که گفته شد جنگ تمام شده، خوشحال شدیم و این طبیعی بود، ولی بعد از این عملیات فهمیدیم که حمله ای شده است و از برادر بزرگم پیگیر شدیم که گفتند مفقودالاثر است. همراه با برادر کوچکم و چند تن از پسرعموهایم جمع شدند و تا باختران رفتند تا مسأله را از پشت جبهه پیگیر باشند که اگر به شهادت رسیده است، حداقل جسدش را پیدا کنند و